پزشکیان در مورد کشتههای اعتراضات دی ۱۴۰۴: نباید کارمان به اینجا میرسید
## فراتر از یک جمله: تحلیل اظهارات پزشکیان درباره اعتراضات دی ۱۴۰۴ و پیچیدگیهای حکمرانی اظهارات اخیر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در مورد کشتهشدگان و آسیبدیدگان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ با واکنشهای متفاوتی روبرو شده است. جمله «من هنوز هم نمیتوانم این حوادث را فراموش کنم و نباید کارمان به اینجا میرسید» در نگاه اول ممکن است صرفاً ابراز تأسف و همدردی یک مقام مسئول تلقی شود، اما در بستر سیاسی-اجتماعی ایران، این کلمات معنایی به مراتب عمیقتر و لایههایی پیچیدهتر از یک اعتراف یا ابراز پشیمانی ساده دارند. این مقاله تحلیلی تلاش میکند تا با کالبدشکافی این اظهارات، ابعاد مختلف سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و ساختاری آن را در بستر حکمرانی ایران مورد بررسی قرار دهد. **۱. تحلیل واژه به واژه: پشیمانی، مسئولیت یا واقعگرایی؟** جمله «نباید کارمان به اینجا میرسید» حاوی بار معنایی سنگینی است. واژه "ما" در اینجا میتواند به "دولت"، "نظام حاکمیت"، "مسئولین" یا حتی "جامعه" به طور کلی اشاره داشته باشد. اما در جایگاه رئیسجمهور، این "ما" در وهله اول متوجه قوه مجریه و در گسترهای وسیعتر، تمامی ارکان نظام است که در نهایت مسئولیت حفظ آرامش و امنیت و پاسخگویی به مطالبات مردم را برعهده دارند. * **بعد پشیمانی و تأسف:** از منظر انسانی، این جمله میتواند نمادی از تأسف و اندوه برای از دست رفتن جان انسانها و آسیبدیدگی شهروندان باشد. پزشکیان، با سابقه پزشکی خود، ممکن است نگاهی ویژه به رنج و آسیب انسانی داشته باشد. این بخش از سخنان او، تلاشی برای نمایش همدلی با جامعه، به ویژه خانوادههای داغدیده و آسیبدیدگان، تلقی میشود. در فضایی که غالباً شاهد انکار یا توجیه خشونتهای دولتی هستیم، چنین جملهای میتواند مرهمی ولو کوچک بر زخمهای عمیق جامعه باشد. * **بعد مسئولیتپذیری غیرمستقیم:** گفتن اینکه «نباید کارمان به اینجا میرسید» به نوعی پذیرش خطای سیستمی یا حکمرانی است، حتی اگر مسئولیت فردی مشخصی را نشانه نرود. این جمله تلویحاً میپذیرد که اقداماتی اشتباه صورت گرفته، یا اقداماتی که باید صورت میگرفته، نادیده گرفته شدهاند. این شکل از پذیرش مسئولیت، در ادبیات سیاسی ایران نادر است و میتواند نشانهای از تمایل به بازنگری در شیوههای مواجهه با بحرانها باشد. * **بعد واقعگرایی و هشدار:** این جمله را میتوان هشداری برای آینده نیز در نظر گرفت. با توجه به سابقه اعتراضات پرتعداد در سالهای اخیر و فرسودگی اعتماد عمومی، این سخن میتواند بیانگر درکی واقعبینانه از پتانسیل بروز بحرانهای آتی باشد. گویی پزشکیان میخواهد بگوید این مسیر، مسیری ناکارآمد و پرهزینه است که باید از آن اجتناب شود. **۲. "نمیتوانم فراموش کنم": حافظه تاریخی و زخمهای اجتماعی** بخش دوم جمله، «من هنوز هم نمیتوانم این حوادث را فراموش کنم»، به مسئله مهم حافظه جمعی و فراموشیناپذیری رخدادهای تلخ اشاره دارد. این بیان، در مقابل تلاشهایی قرار میگیرد که میکوشند اعتراضات را به «اغتشاش» تقلیل دهند و عاملان خشونت را از یادها ببرند یا نادیده بگیرند. * **تأکید بر ابعاد انسانی فاجعه:** این جمله به این نکته اشاره دارد که این رخدادها صرفاً آمارهای خشک و بیجان نیستند، بلکه شامل درد و رنج انسانی و از دست دادن عزیزان هستند که آثار آن تا مدتها در روح جامعه باقی میماند. * **چالش فراموشی سازمانیافته:** در ایران، همواره تلاشی برای کمرنگ کردن و به حاشیه راندن حافظه جمعی در مورد اعتراضات و قربانیان آن وجود داشته است. اظهارات پزشکیان، ولو به صورت نمادین، در نقطه مقابل این رویکرد قرار میگیرد و بر ضرورت به رسمیت شناختن حافظه رنج و درد جامعه تأکید میکند. * **دعوت به عبرتگیری:** این جمله همچنین میتواند دعوتی به درس گرفتن از گذشته باشد. تا زمانی که حوادث فراموش نشوند، امکان تحلیل، آسیبشناسی و جلوگیری از تکرار آنها وجود دارد. اما اگر این حوادث از دایره توجه خارج شوند، چرخه خشونت و اعتراض میتواند ادامه یابد. **۳. ریشههای اعتراضات دی ۱۴۰۴: بستر شکلگیری بحرانها** اگرچه اعتراضات دی ۱۴۰۴ (که در اینجا به عنوان یک رخداد فرضی یا اشارهای به الگوهای پیشین اعتراضات بزرگ در ایران در نظر گرفته میشود) به صورت جزئی تشریح نشده است، اما میتوان با تکیه بر تجربه اعتراضات پیشین (مانند دی ۹۶، آبان ۹۸، و اعتراضات پس از فوت مهسا امینی)، ریشهها و عوامل کلی شکلگیری این بحرانها را مورد تحلیل قرار داد: * **بحران اقتصادی و معیشتی:** تورم لجامگسیخته، بیکاری، فساد گسترده، نابرابری شدید و کاهش قدرت خرید مردم، همواره از مهمترین محرکهای اعتراضات بودهاند. ناکارآمدی دولتها در حل مشکلات اقتصادی، بخشهای وسیعی از جامعه را به مرز ناامیدی رسانده است. * **بحران اجتماعی و فرهنگی:** تشدید محدودیتهای اجتماعی، گشت ارشاد، برخوردهای سلبی با سبک زندگی شهروندان، عدم به رسمیت شناختن حقوق زنان و جوانان، و احساس سرکوب آزادیهای فردی، همگی به انباشت نارضایتیهای اجتماعی منجر شدهاند. * **بحران سیاسی و مشارکت:** فقدان سازوکارهای مؤثر برای مشارکت سیاسی، ردصلاحیتهای گسترده، محدود شدن فضای نقد و فعالیتهای مدنی، و عدم پاسخگویی مسئولین، حس بیاثر بودن اعتراضات مسالمتآمیز و کانالهای رسمی را در میان مردم تقویت کرده است. * **بحران اعتماد عمومی:** فساد سیستمی، عدم شفافیت، تبعیض و ناکارآمدیهای متوالی، سرمایه اجتماعی و اعتماد مردم به نهادهای حاکمیتی را به شدت کاهش داده است. وقتی اعتماد از بین برود، کوچکترین جرقه میتواند به آتشی بزرگ تبدیل شود. پزشکیان با گفتن «نباید کارمان به اینجا میرسید» تلویحاً به این نکته اشاره میکند که مجموعه این عوامل، یعنی قصور در حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی و بستن راههای مشارکت سیاسی، به بروز اعتراضات منجر شده است. **۴. محدودیتهای قدرت رئیسجمهور در ایران** اظهارات پزشکیان، در عین اهمیت، نمیتواند فارغ از جایگاه و محدودیتهای قدرت رئیسجمهور در ساختار سیاسی ایران تحلیل شود. رئیسجمهور در ایران، اگرچه عالیترین مقام انتخابی است، اما بخش عمدهای از نهادهای اصلی قدرت از جمله نیروهای نظامی و امنیتی، قوه قضائیه، صداوسیما و بخشهای مهمی از اقتصاد، تحت کنترل مستقیم یا غیرمستقیم رهبری هستند. * **قدرتهای موازی:** نهادهایی مانند سپاه پاسداران و بسیج، در مدیریت و سرکوب اعتراضات نقش کلیدی دارند. رئیسجمهور کنترل مستقیم چندانی بر این نیروها ندارد و تصمیمگیریهای کلان امنیتی در شوراهایی فرادولتی اتخاذ میشود. * **نقش قوه قضائیه:** احکام صادرشده برای معترضان، از جمله بازداشتها و محکومیتها، توسط قوه قضائیه انجام میشود که از نظر ساختاری مستقل از دولت است. * **صداوسیما:** صداوسیمای جمهوری اسلامی، به عنوان تریبون رسمی کشور، معمولاً روایت رسمی از اعتراضات را ترویج میدهد که غالباً با روایت دولت (در صورت وجود) یا جامعه متفاوت است. * **دایره اختیارات:** رئیسجمهور در ایران، حتی اگر قصد واقعی برای اصلاح و تغییر داشته باشد، با محدودیتهای قانونی و ساختاری متعددی روبروست. بسیاری از وعدههای انتخاباتی رؤسای جمهور پیشین، به دلیل همین محدودیتها محقق نشدهاند. بنابراین، اظهارات پزشکیان را باید از یک سو نشانه دغدغه شخصی و درک واقعیتهای جامعه دانست، اما از سوی دیگر، باید میزان توانایی او برای عملی کردن راهکارهای پیشگیرانه و مؤثر در راستای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی را نیز با نگاهی واقعبینانه ارزیابی کرد. آیا این اظهارات، صرفاً فریاد یک فرد دلسوز در سیستمی است که در کنترل او نیست، یا نشانهای از ارادهای بزرگتر برای تغییر رویکرد؟ **۵. پیامدها و انتظارات: از امید تا ناامیدی** اظهارات پزشکیان میتواند پیامدهای متفاوتی در سطوح مختلف داشته باشد: * **در جامعه:** برای بخشی از جامعه که از سالها سرکوب و انکار رنجیدهاند، این سخنان میتواند بارقهای از امید ایجاد کند که شاید فردی در رأس قوه مجریه، صدای آنها را شنیده و درد آنها را فهمیده است. این میتواند تا حدی به بازسازی اعتماد از دست رفته کمک کند. اما برای بخش دیگری که از وعدههای بیعمل خسته شدهاند، ممکن است این سخنان تنها یک ژست سیاسی تلقی شود، مگر آنکه با اقدامات ملموس و قابل مشاهده همراه گردد. * **در میان نخبگان و کنشگران:** این اظهارات میتواند باب گفتوگو و مطالبهگری را برای نخبگان و کنشگران مدنی باز کند تا با استناد به سخنان رئیسجمهور، بر ضرورت اصلاحات و پیشگیری از خشونت در آینده تأکید کنند. * **در بدنه حاکمیت:** این سخنان میتواند بحثهایی را در میان جناحهای مختلف حاکمیت دامن بزند. در حالی که برخی ممکن است از این رویکرد استقبال کنند و آن را گامی در جهت ترمیم شکاف بین دولت و ملت بدانند، برخی دیگر ممکن است آن را «تضعیف نظام» یا «همصدایی با دشمن» تلقی کنند. این خود میتواند به تنشهای درونی در بدنه حاکمیت بیفزاید. * **در سطح بینالملل:** این اظهارات، به ویژه در شرایطی که ایران تحت فشار فزاینده حقوق بشری قرار دارد، میتواند پیامی دوگانه ارسال کند. از یک سو، نشاندهنده وجود صداهایی برای همدلی و مسئولیتپذیری در ایران است و از سوی دیگر، به نوعی تأیید غیرمستقیم بر وجود خشونت و سرکوب در گذشته است. **۶. راهکارهای ممکن برای "نرسیدن کار به اینجا"** اگر منظور پزشکیان واقعاً جلوگیری از تکرار فجایع مشابه است، راهکارهای متعددی را میتوان متصور شد که البته بسیاری از آنها نیازمند اراده سیاسی فراتر از قوه مجریه است: * **گشایش سیاسی و مشارکت:** ایجاد فضای باز برای فعالیت احزاب، تشکلها و رسانهها، امکان نقد و اعتراض قانونی، و تضمین انتخابات آزاد و رقابتی میتواند نارضایتیها را به جای خیابان، به سمت صندوقهای رأی و گفتگوهای سازنده هدایت کند. * **اصلاحات اقتصادی عمیق:** مبارزه جدی با فساد، شفافیت اقتصادی، برنامهریزی برای کاهش تورم و بیکاری، و توزیع عادلانه ثروت، میتواند امید به آینده را در جامعه زنده کند. * **رفع محدودیتهای اجتماعی:** کاهش برخوردهای سلبی، به رسمیت شناختن حقوق شهروندی و آزادیهای فردی، به ویژه برای زنان و جوانان، میتواند از انباشت نارضایتیهای اجتماعی بکاهد. * **پاسخگویی و عدالت:** پیگیری قضایی و پاسخگو کردن عاملان خشونت در اعتراضات گذشته، میتواند حس بیعدالتی را کاهش داده و اعتماد عمومی را تا حدودی بازسازی کند. پزشکیان میتواند با تشکیل کمیتههای حقیقتیاب مستقل و پیگیری قضایی، به این مهم یاری رساند. * **گفتوگوی ملی:** ایجاد یک پلتفرم واقعی برای گفتوگوی بین گروههای مختلف جامعه، نخبگان، مخالفان و موافقان، میتواند به درک متقابل و یافتن راهحلهای مشترک کمک کند. **نتیجهگیری** اظهارات پزشکیان درباره اعتراضات دی ۱۴۰۴، فراتر از یک ابراز تأسف ساده، یک علامت سوال بزرگ در برابر حکمرانی ایران میگذارد. این جمله هم از عمق رنجی که جامعه متحمل شده سخن میگوید و هم از درکی از ناکارآمدی شیوههای مواجهه با بحرانها. اینکه این کلمات تا چه حد به تغییر رویکرد عملی منجر خواهند شد، به عوامل متعددی بستگی دارد: از اراده واقعی رئیسجمهور و تیمش برای پیگیری اصلاحات، تا میزان همراهی یا مقاومت سایر ارکان نظام و همچنین آمادگی جامعه برای پذیرش تغییر. «نباید کارمان به اینجا میرسید» میتواند آغازگر یک مسیر جدید برای بازاندیشی در حکمرانی ایران باشد، مشروط بر آنکه تنها یک جمله در قاب تلویزیون نماند و به عملی برای ساختن آیندهای متفاوت منجر شود. در غیر این صورت، این جمله نیز به یکی دیگر از اظهارات رؤسای جمهوری تبدیل خواهد شد که به دلیل محدودیتهای ساختاری، نتوانستند به وعدههای خود عمل کنند و جامعه را از رخدادهای تلخ آتی دور نگه دارند.