Translate

۱۹ دی، ۱۴۰۴

دلنگرانی دوری و استرس از خانواده در ایران

دلنگرانی دوری و استرس از خانواده در ایران

زندگی در خارج از ایران برای هر کسی که دلش هنوز با وطن است یعنی یک جنگ درونی دائمی یعنی نفس کشیدن در دنیایی که آزادی نسبی دارد اما ذهن و قلبش هنوز در کشوری است که هر روز اخبار خشونت، فقر، بی‌آبی، فساد و سرکوب آن را آزار می‌دهد وقتی از خانواده‌ات دور هستی هر صدای پیامک، هر تماس تلفنی، هر خبر کوچکی می‌تواند اضطراب و استرس تو را چند برابر کند فکر کردن به امنیت عزیزانت، تأمین غذا و دارو، برخورد با بحران‌های مالی و اجتماعی، تحمل روزمره سختی‌های اقتصادی و فشار نظامی و امنیتی حکومت باعث می‌شود که حتی خواب و خوراکت مختل شود هیچکس نمی‌تواند بفهمد که چگونه شب‌ها با دلهره منتظر پیام یا خبر از شهرها و روستاها هستی و چگونه صبح‌ها با اخبار حمله به معترضان، قطعی آب و برق، افزایش تورم و محدودیت‌های اجتماعی به پا می‌خیزی و قلبت سنگین است هر قدم که خانواده‌ات در خیابان یا محل کارشان برمی‌دارند با ترس همراه است و تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی جز دعا و نگرانی روزانه این دوری نه فقط عاطفی بلکه مالی، امنیتی و روانی است وقتی می‌بینی خانواده‌ای که سال‌ها تلاش کرده‌اند حداقل رفاه و امنیت را برای خود بسازند اکنون با بحران آب، گرانی، بیکاری و سرکوب مواجه‌اند تو احساس شکست و درماندگی می‌کنی و این حس با هر اخبار جدید تشدید می‌شود زندگی در غربت یعنی تحمل فشار روانی بی‌وقفه یعنی ترس از تلف شدن فرصت‌های زندگی عزیزانت، یعنی تحمل فشار بر روح و روان و حتی جسمت وقتی هر روز می‌بینی که تصمیمات اشتباه حکومت چگونه زندگی و آینده خانواده‌ها را تهدید می‌کند و تو از هزاران کیلومتر دورتر فقط می‌توانی نگاه کنی و آه بکشی این فشارها تبدیل به استرس مزمن می‌شود، مشکلات خواب، اضطراب، فشار خون و حتی بیماری‌های روانی را به همراه دارد و هیچکس نمی‌تواند به طور کامل احساس تو را درک کند تنها راه مقابله با این فشارها آگاهی، تلاش برای حمایت از خانواده، حفظ ارتباط و مشارکت در کمک به جمعیت‌های مردمی و سازمان‌های مستقل است اما حقیقت تلخ این است که حکومت با سیاست‌ها و اقداماتش این اضطراب و نگرانی را روز به روز افزایش می‌دهد و زندگی هر کسی که در خارج از ایران است را به کابوسی مستمر تبدیل می‌کند

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...