قطع اینترنت بهعنوان سیاست سرکوب ساختاری در ایران
قطعی اینترنت در ایران دیگر یک اتفاق مقطعی یا فنی نیست بلکه به سیاستی ساختاری و آگاهانه در نظام حکمرانی تبدیل شده است که هدف اصلی آن کنترل جامعه محدودسازی آگاهی عمومی و قطع ارتباط شهروندان با جهان خارج است اینترنت در جهان امروز شریان اصلی ارتباطات انسانی اقتصادی آموزشی و سیاسی است و محرومسازی مردم از آن بهمعنای محرومسازی از حقوق بنیادین انسانی محسوب میشود
حکومت ایران طی سالهای گذشته بارها نشان داده است که اینترنت را نه بهعنوان حق شهروندی بلکه بهعنوان تهدیدی امنیتی میبیند که باید در بزنگاههای اجتماعی مهار یا بهطور کامل قطع شود این نگاه امنیتی بهویژه در دورههای اعتراضات مردمی بهروشنی آشکار شده است جایی که نخستین واکنش حاکمیت نه گفتوگو با جامعه بلکه خاموشکردن صدای آن از طریق قطع ارتباطات دیجیتال بوده است قطع اینترنت در چنین شرایطی صرفاً جلوگیری از انتشار اخبار نیست بلکه تلاشی سازمانیافته برای پنهانسازی خشونت سرکوب و نقض گسترده حقوق بشر از نگاه افکار عمومی داخلی و جهانی است اینترنت برای شهروندان معترض ابزار دیدهشدن روایتگری و مطالبهگری است و قطع آن بهمنزله بریدن آخرین رشته اتصال مردم به جهان آزاد تلقی میشود
پیامدهای این سیاست سرکوبگرانه تنها به عرصه سیاست محدود نمیماند و زندگی روزمره میلیونها شهروند را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد کسبوکارهای آنلاین که برای بسیاری از خانوادهها تنها منبع درآمد هستند با هر بار قطعی اینترنت دچار خسارتهای سنگین میشوند دانشجویان و پژوهشگران از دسترسی به منابع علمی محروم میمانند بیماران امکان دریافت خدمات پزشکی آنلاین را از دست میدهند و حتی ارتباط ساده میان اعضای خانوادهها مختل میشود این وضعیت مصداق روشن مجازات جمعی است که بدون هیچ فرآیند قضایی کل جامعه را هدف قرار میدهد و هیچ نهاد مستقلی نیز مسئولیت پاسخگویی یا جبران خسارت را بر عهده نمیگیرد
در کنار این واقعیت تلخ واکنش سرد محدود و گاه منفعلانه جامعه بینالمللی بیش از پیش نگرانکننده است اگرچه اسناد و نهادهای بینالمللی بارها بر حق دسترسی آزاد به اطلاعات و اینترنت تأکید کردهاند اما در عمل واکنشها اغلب به صدور بیانیههای کلی و ابراز نگرانیهای دیپلماتیک محدود مانده است این شکاف میان ادعاهای حقوق بشری و اقدامات واقعی این پرسش اساسی را مطرح میکند که آیا حقوق بشر تنها زمانی اهمیت دارد که هزینهای برای قدرتهای جهانی نداشته باشد سکوت یا واکنش حداقلی دولتهای مدعی آزادی بیان عملاً به حاکمیت ایران این پیام را منتقل میکند که میتواند بدون پرداخت هزینه جدی به سیاستهای سرکوب دیجیتال خود ادامه دهد
شرکتهای بزرگ فناوری نیز با وجود برخورداری از ظرفیتهای فنی برای کمک به دور زدن سانسور و حمایت از کاربران تحت سرکوب اغلب بهدلیل ملاحظات اقتصادی فشارهای سیاسی یا نگرانیهای حقوقی نقش فعالی ایفا نمیکنند و همین انفعال به تقویت ماشین سانسور و سرکوب کمک میکند خاموشی اینترنت در ایران را نمیتوان صرفاً یک مسئله داخلی دانست بلکه بخشی از روند جهانی اقتدارگرایی دیجیتال است که در آن دولتها میآموزند چگونه با کنترل زیرساختهای ارتباطی اعتراضات را خاموش و روایت رسمی خود را تحمیل کنند بیعملی جامعه جهانی در برابر این روند نهتنها مردم ایران را قربانی میکند بلکه استانداردهای جهانی آزادی اطلاعات و حقوق دیجیتال را نیز تضعیف میسازد
با این حال تجربه سالهای اخیر نشان داده است که قطع اینترنت هرگز نتوانسته آگاهی عمومی را بهطور کامل از میان ببرد شهروندان ایرانی با پرداخت هزینههای سنگین شخصی و تحمل خطرهای جدی همواره راههایی برای دور زدن محدودیتها و رساندن صدای خود به جهان یافتهاند این مقاومت دیجیتال گواه روشنی است بر اینکه فناوری را میتوان محدود کرد اما میل به آزادی و ارتباط را نمیتوان برای همیشه خاموش ساخت با وجود این مسئولیت اصلی همچنان بر دوش جامعه بینالمللی است که باید از سطح ابراز نگرانی فراتر رود و با اقدامات عملی فشارهای مؤثر و حمایت واقعی از حقوق دیجیتال در برابر سرکوب سیستماتیک اینترنت در ایران بایستد قطع اینترنت نماد عریان تقابل میان قدرتی است که از آگاهی میترسد و جامعهای که برای دیدهشدن و شنیدهشدن مبارزه میکند
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
#مهساامینی
#vvmiran
@baschariyat
#MahsaAmini
|