آدمها یکدفعه نمیمیرند؛ کمکم خاموش میشوند«حالا یه بار کافه نری که نمیمیری» «چندتا آهنگ نتونی گوش بدی که اتفاقی نمیفته» «یه کم کمتر بیرون برو، یه کم کمتر خوش بگذرون» |
Translate
۲۷ اردیبهشت، ۱۴۰۵
۱۴ اردیبهشت، ۱۴۰۵
۱۲ اردیبهشت، ۱۴۰۵
۱۱ اردیبهشت، ۱۴۰۵
اینترنت را قطع کردند؛ اما صدای مردم خاموش نشداینترنت را میشود قطع کرد. میشود سرعت را خفه کرد، پیامرسانها را بست، ارتباط آدمها را از هم پاشید و مردم را ساعتها و روزها در سکوت اجباری نگه داشت. اما چیزی هست که هیچوقت کامل خاموش نمیشود؛ صدای مردمی که هنوز حرف دارند، هنوز خشم دارند و هنوز واقعیت را زندگی میکنند. |
سوگ هویتی؛ وقتی دیگر خودِ قبلیات نیستیبعد از یه تاریخی، خیلیهامون عوض شدیم. نه از اون تغییرهای معمولی که با بزرگ شدن یا تجربه به وجود میاد؛ یه تغییر عمیقتر، سنگینتر و عجیبتر. یه جایی وسط فشارها، بحرانها، ترسها و خستگیها، انگار یه نسخه قدیمی از ما مُرد. |
جمهوریاسلامی؛ موزهای از تمام بحرانهای جهانبعضی کشورها با یک بحران شناخته میشن. یکی با سانسور، یکی با تورم، یکی با فساد، یکی با افراطگرایی. ولی انگار جمهوریعسلامی تصمیم گرفته همهی اینها رو یکجا جمع کنه؛ یه پکیج کامل از هر چیزی که میتونه زندگی مردم رو سختتر کنه. |
۰۹ اردیبهشت، ۱۴۰۵
پیروزیای که درِ کلانتری هم باز نکردمیگن پیروزی بوده… از اون پیروزیهایی که باید حسش کنی، باید بهش افتخار کنی، باید تو زندگی روزمره لمسش کنی. ولی عجیب اینجاست که هنوز درِ خیلی از کلانتریها بستهست و پرسنلشون بیرون، وسط کوچه، با یه میز و صندلی کار مردم رو راه میندازن. |
۰۵ اردیبهشت، ۱۴۰۵
۰۱ اردیبهشت، ۱۴۰۵
```html id="d8p4vr"
|
|
۳۱ فروردین، ۱۴۰۵
۲۳ فروردین، ۱۴۰۵
|
از سفره مردم تا اینترنت؛ انفجار ۲۰۰۰ درصدی قیمت فیلترشکنیک روز نان را از سفره مردم گرفتند یک روز گوشت را به رؤیا تبدیل کردند حالا نوبت نفسکشیدن در فضای مجازی رسیده است قیمت فیلترشکن به جایی رسیده که خرید یک بسته اینترنت با چند کیلو گوشت برابری میکند این دیگر فقط گرانی نیست، این یک فاجعه تمامعیار استادامه مطلبوقتی مردم برای دسترسی به اینترنت آزاد باید هزینهای بدهند که با غذای یک خانواده برابری میکند، دیگر بحث فقط تکنولوژی و ارتباط نیست، این مسئله مستقیماً به معیشت و کرامت انسانی گره خورده است. یعنی یک خانواده باید بین سیر کردن شکم و شنیده شدن صدایش یکی را انتخاب کند. این روزها کاربر ایرانی برای اینکه فقط بتواند یک پیام ساده بفرستد، یک تصویر منتشر کند یا صدایش را به بیرون از مرزها برساند، مجبور است از سفره خودش بزند. یعنی حق ارتباط و دیده شدن، تبدیل به کالایی لوکس شده که فقط با هزینهای سنگین قابل دسترسی است. این وضعیت فقط یک افزایش قیمت نیست، بلکه نمادی از فشار مضاعفی است که بر زندگی روزمره مردم تحمیل شده. مردم نه فقط برای نان، مسکن و دارو، بلکه برای یک اتصال ساده به جهان بیرون هم باید هزینهای بدهند که مستقیماً از نیازهای اولیه زندگیشان کم میشود. وقتی قیمت یک ابزار ساده برای عبور از محدودیتها تا این حد بالا میرود، معنایش این است که فشار از اقتصاد عبور کرده و وارد حریم ارتباطات و آزادی فردی شده است. یعنی حتی شنیده شدن و دیده شدن هم برای مردم به بهایی سنگین وابسته شده است. این دیگر فقط عدد و رقم نیست؛ این تصویر تلخی از جامعهای است که در آن مردم برای ابتداییترین حق خود یعنی ارتباط آزاد، باید از گوشت سفرهشان بزنند. |
۱۵ فروردین، ۱۴۰۵
از سرکوب تا فروپاشی روان؛ ده سال مهاجرت اجباریده سال از روزی میگذرد که ناچار شدم وطنم را ترک کنم من مهاجرت را انتخاب نکردم، این سرکوب، تهدید و ناامنکردن زندگی بود که مرا از خانه، شهر، زبان و ریشههایم جدا کرد آن روز فکر میکردم شاید بیرون از آن فضای خفقان بتوانم دوباره زندگی را از نو بسازم فکر میکردم شاید بالاخره آرامشی را که از من گرفته شده بود، پس بگیرم اما حالا که ده سال گذشته، وقتی به عقب نگاه میکنم، میبینم این سالها چیزی جز یک جنگ خاموش و طولانی نبوده استادامه مطلبجنگی که نه در خیابان، بلکه در عمق ذهن و روحم ادامه پیدا کرد هر روز بخشی از من را با خودش برد؛ بخشی از امید، بخشی از آرامش، بخشی از آن آدمی که روزی بودم در این ده سال، شب و روز تلاش کردم زندگیام را دوباره بسازم از یادگرفتن زبان و فرهنگ جدید گرفته تا ساختن مهارت، کارکردن، درسخواندن و تلاش برای ایستادن روی پای خودم هر چیزی که امروز دارم، حاصل سالها بیخوابی، اضطراب، اشک و جنگیدن با تنهایی بوده است هیچکس جز خودم نمیتواند بفهمد این ده سال بر من چه گذشته است آدم مهاجر فقط از یک کشور نمیرود بخشی از وجودش همانجا میماند هر روز با دلتنگی برای خیابانهایی که در آن بزرگ شده، برای زبان مادری، برای آدمهایی که دوستشان دارد و برای حس امنیتی که از او گرفته شده، زندگی میکند همه فکر میکنند مهاجرت یعنی فرصت، یعنی آزادی، یعنی شروع تازه اما برای من، این ده سال بیشتر شبیه راهرفتن در تونلی بیانتها بود هرچه جلوتر رفتم، فشارها بیشتر شد تلاش کردم خودم را نگه دارم، قوی بمانم و به خودم ثابت کنم این همه رنج بینتیجه نبوده اما حقیقت این است که این سالها آرامآرام روانم را فرسوده کردند تنهایی، دوری، حس بیپناهی، فشار برای ساختن آینده در کشوری غریب و خاطرات سرکوب و تهدید، همه با هم دست به دست دادند تا ذهنم را از درون بشکنند ده سال تمام جنگیدم تا زندگیای بسازم که ارزشش را فقط خودم میدانم شبهایی بود که تا صبح بیدار ماندم؛ هم کار کردم، هم درس خواندم، هم برای ساختن آیندهام جنگیدم اما حالا به جای آن زندگی آرام و شادی که حقم بود، کارم به جایی رسیده که در بیمارستان اعصاب و روان بستری هستم این فروپاشی ناگهانی نبود این نتیجهی ده سال فشار و زخمهایی است که دیده نمیشوند زخمهای روانی همیشه بیصدا هستند، اما از هر زخمی عمیقترند این دلنوشته را از دل همان خستگی مینویسم از جایی که دیگر هیچ نقابی باقی نمانده است میخواهم کسی بداند که ده سال مهاجرت اجباری و جنگیدن در غربت، چگونه میتواند یک انسان را تا مرز فروپاشی روانی پیش ببرد#مهساامینی #vvmiran @baschariyat #MahsaAmini |
ده سال زجر و نبرد با سایههای رژیمده سال از زندگیام را گذاشتم روی پاهای خودم، شب و روز کار کردم، مهارت یاد گرفتم، فکر کردم نتیجهاش یک زندگی شاد و آرام خواهد بود هر قدمی که برداشتم، با فشار و محدودیت همراه بود. قوانین و رفتارهای وحشیانهی رژیم جمهوری اسلامی، مثل طنابهای ضخیمی بودند که به پایم بسته بودند و هر بار که میخواستم یک قدم بردارم، من را میکشیدند عقب. هیچ کس نفهمید که من چه زحمتها و تلاشهایی کردم، چه شکستها و فشارهایی تحمل کردم تا مهارتها و آیندهای بسازم که حقم بود هر موفقیت کوچک، با استرس، ترس و دلهره همراه بود. ده سال زحمت و امید تبدیل شد به زخم روحی و درد روانی که هنوز تازهاند. هر روزی که گذشت، حس کردم چیزی از من ربوده شد؛ آزادی، آرامش، شادی، همه چیزهایی که باید سهم من از زندگی میبود، حالا فقط خاطره و زخماندادامه مطلببه جای زندگی شاد، حالا اینجا هستم، در بیمارستان اعصاب و روان، و دارم دلنوشته مینویسم. مینویسم چون میخواهم خشمم بیرون بریزد، میخواهم کسی بفهمد که زندگی در سایهی یک رژیم فاشیست و دیکتاتور چه هزینهی سنگینی دارد. این متن برای من و همه کسانی است که تحت فشار و ظلم زندگی کردند و هنوز صدایشان شنیده نشده ده سال تمام سرمایهگذاری روی آیندهام، حالا نتیجهاش تحمل زخم و شکست و بستری شدن است. با این حال، هنوز هستم، هنوز مینویسم، هنوز میخواهم که کسی بفهمد حتی وقتی همه چیز از دست میرود، انسان هنوز میتواند وجود داشته باشد و دردش را به جهان منتقل کند هر روز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم چقدر فشار، تهدید و محدودیتهای رژیم بیرحم، زندگی آدمها را خراب میکند. من هنوز اینجا هستم و دارم با تمام درد و خشمم مینویسم. میخواهم همه بدانند که هیچ دستاورد و هیچ زحمتی که صرف زندگی و مهارتهایم کردم، بدون هزینه نمانده است و حتی وقتی که جسم و روان تحت فشار است، صدا باید شنیده شود این دلنوشته را از بیمارستان روان مینویسم، به جای یک زندگی شاد، و میخواهم که کسی بفهمد چه بلایی سر زندگیام آمده، چه دستاوردهایی از من ربوده شده و چقدر فشار و سرکوب میتواند یک انسان را به لبهی نابودی روانی برساند. با این حال، نوشتن باعث میشود ذرهای امید و حس وجودم باقی بماند و نشان میدهد که حتی در تاریکی، انسان هنوز صدای خود را دارد کانون دفاع از حقوق بشر در ایران#مهساامینی #vvmiran @baschariyat #MahsaAmini |
۱۳ فروردین، ۱۴۰۵
ترامپ و ایران؛ دیپلماسی شکستخورده و آغاز حملهاظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره ایران، بار دیگر این کشور را در مرکز توجه رسانهها و افکار عمومی جهان قرار داده است. او با اشاره به سرکوب اعتراضات و ادعای کشته شدن دهها هزار شهروند، تأکید کرده که جمهوری اسلامی نباید هرگز به سلاح هستهای دست پیدا کند و در عین حال مدعی شده که ترجیح نخست او مسیر دیپلماسی بوده است :contentReference[oaicite:0]{index=0} |
سلول به سلول بیعدالتی؛ جنگ و فروپاشی حقوق زندانیاندر دل هر بحران، نخستین صداهایی که خاموش میشوند، صداهای پشت میلهها هستند. زندانیان در ایران سالهاست که حتی در شرایط عادی نیز از ابتداییترین حقوق انسانی محروم ماندهاند و اکنون در سایه جنگ و آشوب، این محرومیت به مرحلهای عریانتر و بیرحمانهتر رسیده است |
هشدار سازمان ملل؛ بازداشتهای گسترده و اعدامها زیر سایه جنگدر روزهایی که سایه جنگ، تهدیدهای نظامی و تنشهای سیاسی بر ایران سنگینی میکند، هشدار تازه کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل بار دیگر توجه جهان را به وضعیت نگرانکننده حقوق بشر در ایران جلب کرده است؛ وضعیتی که هزاران بازداشت، احکام اعدام و محدودیتهای شدید بر آزادی بیان و تجمع، اضطراب و وحشت گستردهای در جامعه ایجاد کرده است |
وقتی جنگ، اینترنت و دوری، روح مهاجر را میشکندبرای بسیاری از ایرانیانی که مهاجرت کردهاند، تمام دلخوشی زندگی در غربت به یک تماس ساده با خانه خلاصه میشود؛ صدای پدر، نگرانیهای آرام مادر، تصویر لبخند خانواده و اطمینان از اینکه عزیزانشان زنده، سالم و در امان هستند. اما وقتی جنگ، سانسور و قطع ارتباطات این رشته نازک را پاره میکند، چیزی فراتر از یک تماس از دست میرود؛ بخشی از روح انسان فرو میریزد |
۰۸ فروردین، ۱۴۰۵
فقر جامعه زیر سایه قدرت پوشالی
در بسیاری از جوامع آنچه بهعنوان قدرت به نمایش گذاشته میشود لزوماً بازتابی از واقعیت زندگی مردم نیست در ایران نیز سالهاست تصویری از اقتدار ثبات و توانمندی ارائه میشود در حالی که در لایههای زیرین جامعه فقر بهطور گسترده در حال گسترش است این تضاد میان تصویر رسمی و واقعیت اجتماعی یکی از مهمترین نشانههای شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم است
جنگ و سانسور؛ وقتی حقیقت زیر آوار خاموشی دفن میشود
در زمانهای که جنگ و بحرانهای سیاسی بر سرنوشت کشورها سایه میاندازند نخستین قربانی همیشه حقیقت است در ایران نیز همزمان با تشدید تنشها و ناامنیها پدیدهای شکل گرفته که کمتر از خود جنگ دیده میشود اما تأثیری عمیقتر بر جامعه دارد و آن سانسور سیستماتیک اطلاعات است سانسوری که نهتنها واقعیت را پنهان میکند بلکه ادراک جامعه از آنچه در حال وقوع است را نیز تغییر میدهد
بیمارانِ مزمن؛ قربانیان خاموش در سایه بحران و ناامنی
در روزگاری که نگاهها به سمت تحولات سیاسی تنشهای منطقهای و معادلات قدرت دوخته شده است واقعیتی عمیق و دردناک در سکوت در حال جریان است واقعیتی که نه در تیتر خبرها جای میگیرد و نه در تحلیلهای کلان سیاسی دیده میشود این واقعیت زندگی میلیونها بیمار مزمن در ایران است انسانهایی که هر روز با بیماریهای طولانیمدت خود میجنگند و اکنون در میان فشارهای اقتصادی کمبود دارو و اضطراب ناشی از بیثباتی به قربانیان خاموش این وضعیت تبدیل شدهاند
وقتی یک نظام به نقطه پایان نزدیک میشود
آنچه امروز در ایران در حال رخ دادن است دیگر صرفاً مجموعهای از بحرانهای پراکنده اقتصادی سیاسی یا اجتماعی نیست بلکه نشانههای یک فرسایش عمیق و ساختاری در بنیان قدرت است ساختاری که سالها با ابزارهایی مانند سرکوب سانسور و ایجاد ترس توانسته بود بقای خود را حفظ کند اما اکنون در برابر جامعهای قرار گرفته که دیگر قواعد گذشته را نمیپذیرد جامعهای که نه به روایت رسمی اعتماد دارد نه به وعدههای تکراری و نه به سازوکارهایی که سالها برای کنترل آن طراحی شده بود
عوامل شکلگیری و تداوم دیکتاتوری؛ از سرکوب تا خاموشی حقیقت
آنچه در اعتراضات سراسری اخیر در ایران رخ داده تنها یک بحران سیاسی نیست بلکه تصویری عریان از سازوکار یک دیکتاتوری است که برای بقا از هر ابزار ممکن استفاده میکند از سرکوب خونین تا قطع اینترنت و پنهانکاری سیستماتیک این روند نشان میدهد که دیکتاتوری نه یک اتفاق بلکه یک ساختار است ساختاری که بر ترس سانسور و خشونت بنا شده و برای ادامه حیات خود به بازتولید همین ابزارها وابسته است
!doctype>فرار خاموش از مدرسه؛ وقتی آینده از کلاس درس بیرون میرود
ترک تحصیل فقط یک عدد در آمار نیست بلکه یک بحران عمیق اجتماعی است که آینده یک نسل را تهدید میکند هر دانشآموزی که از مدرسه جدا میشود در واقع بخشی از سرمایه انسانی کشور از دست میرود و این زنجیرهای از مشکلات اقتصادی اجتماعی و روانی را به دنبال دارد
!doctype>۱۹ اسفند، ۱۴۰۴
کنترل رسانهها در حکومتهای اقتدارگرا؛ جنگ برای تسلط بر افکار عمومیدر بسیاری از حکومتهای اقتدارگرا رسانهها نه به عنوان ابزار اطلاعرسانی بلکه به عنوان ابزاری برای کنترل افکار عمومی استفاده میشوند محدود کردن رسانههای مستقل و گسترش تبلیغات حکومتی بخشی از راهبردی است که برای حفظ قدرت به کار گرفته میشود |
از انقلاب تا سلطنت؛ جمهوری اسلامی چگونه موروثی شدوقتی قدرت در یک حکومت از پدر به پسر منتقل میشود دیگر سخن گفتن از جمهوریت معنایی ندارد آنچه باقی میماند ساختاری است که به نام دین و انقلاب شکل گرفت اما در عمل به نوعی حکومت خانوادگی تبدیل شده است حکومتی که برای بقای خود نه به رأی مردم بلکه به سرکوب و مهندسی قدرت تکیه کرده است |
۱۴ اسفند، ۱۴۰۴
جمهوری اسلامی؛ تهدیدی برای خاورمیانهاقدامات جمهوری اسلامی برای حفظ قدرت و بقا، نه تنها امنیت مردم ایران را به خطر انداخته بلکه کل خاورمیانه را دچار هرج و مرج و بیثباتی کرده است، دخالت در کشورهای همسایه، حمایت از گروههای شبهنظامی و تحریک تنشها نشان میدهد که این رژیم برای بقا حاضر است جان میلیونها نفر را فدای جاهطلبیهای خود کند. |
کارمای تاریخی و پایان بیرحمی رژیم؛ یادآوری عدالت
هرچند رژیم تلاش میکند با تمسخر کشتهشدگان و بازی با خون آنان واقعیت را پنهان کند اما جامعه ایران فراموشکار نیست و خشم جمعی هرگز خاموش نمیشود. همانطور که کارما کاری کرده بود که جنازهی خمینی سالها در یخچال باقی ماند، حالا برای جنازهی تیکهتیکه خامنهای هم یخچال آماده میکنند، یادآوریای که نشان میدهد هیچ جنایتی بیجواب نخواهد ماند.
۱۱ اسفند، ۱۴۰۴
۰۲ اسفند، ۱۴۰۴
۲۶ بهمن، ۱۴۰۴
حمیدرضا محسنی | Hamidreza Mohseni | عضو کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
حمیدرضا محسنی پژوهشگر و فعال حقوق بشر است و از اعضای کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد او در زمینه تهیه گزارشهای حقوق بشری، سخنرانیهای تخصصی و مستندسازی نقض حقوق بشر فعالیت مستمر دارد و مسئولیتهای متعددی در کمیتهها و پروژههای مختلف کانون داشته است
حمیدرضا محسنی | Hamidreza Mohseni | عضو کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
حمیدرضا محسنی | Hamidreza Mohseni | عضو کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
حمیدرضا محسنی پژوهشگر و فعال حقوق بشر است و از اعضای کانون دفاع از حقوق بشر در ایران میباشد او در زمینه تهیه گزارشهای حقوق بشری، سخنرانیهای تخصصی و مستندسازی نقض حقوق بشر فعالیت مستمر دارد
۱۲ بهمن، ۱۴۰۴
4
فریادِ یک مهاجرِ زخمی
دلنوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطرههای سوخته و امیدهای لهشده. در جنگی بزرگتر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایدهٔ سرکوب...

















































