Translate

۲۷ اردیبهشت، ۱۴۰۵

آدم‌ها یک‌دفعه نمی‌میرند؛ کم‌کم خاموش می‌شوند

آدم‌ها یک‌دفعه نمی‌میرند؛ کم‌کم خاموش می‌شوند

«حالا یه بار کافه نری که نمی‌میری» «چندتا آهنگ نتونی گوش بدی که اتفاقی نمیفته» «یه کم کمتر بیرون برو، یه کم کمتر خوش بگذرون»

۱۴ اردیبهشت، ۱۴۰۵

وقتی اقتصاد از جنگ کمتر از حکومت می‌ترسد

وقتی اقتصاد از جنگ کمتر از حکومت می‌ترسد

تو همه جای دنیا، خبر جنگ یعنی سقوط اقتصاد، فرار سرمایه، انفجار قیمت دلار و ترس عمومی. ولی اینجا بعضی وقت‌ها بازار انگار یه چیز دیگه میگه؛ انگار خودِ مردم و اقتصاد، از ادامه همین وضعیت بیشتر می‌ترسن تا از جنگ.

۱۲ اردیبهشت، ۱۴۰۵

وقتی نفس کشیدن هم جرم می‌شود

وقتی نفس کشیدن هم جرم می‌شود

یه زمانی آدم‌ها برای کاری که انجام داده بودن مجازات می‌شدن. بعد شد برای چیزی که گفته بودن. بعد برای چیزی که فکر می‌کردن. و حالا انگار فقط «داشتن» هم می‌تونه جرم باشه.

۱۱ اردیبهشت، ۱۴۰۵

اینترنت را قطع کردند؛ اما صدای مردم خاموش نشد

اینترنت را قطع کردند؛ اما صدای مردم خاموش نشد

اینترنت را می‌شود قطع کرد. می‌شود سرعت را خفه کرد، پیام‌رسان‌ها را بست، ارتباط آدم‌ها را از هم پاشید و مردم را ساعت‌ها و روزها در سکوت اجباری نگه داشت. اما چیزی هست که هیچ‌وقت کامل خاموش نمی‌شود؛ صدای مردمی که هنوز حرف دارند، هنوز خشم دارند و هنوز واقعیت را زندگی می‌کنند.

سوگ هویتی؛ وقتی دیگر خودِ قبلی‌ات نیستی

سوگ هویتی؛ وقتی دیگر خودِ قبلی‌ات نیستی

بعد از یه تاریخی، خیلی‌هامون عوض شدیم. نه از اون تغییرهای معمولی که با بزرگ شدن یا تجربه به وجود میاد؛ یه تغییر عمیق‌تر، سنگین‌تر و عجیب‌تر. یه جایی وسط فشارها، بحران‌ها، ترس‌ها و خستگی‌ها، انگار یه نسخه قدیمی از ما مُرد.

جمهوری‌ اسلامی؛ موزه‌ای از تمام بحران‌های جهان

جمهوری‌اسلامی؛ موزه‌ای از تمام بحران‌های جهان

بعضی کشورها با یک بحران شناخته می‌شن. یکی با سانسور، یکی با تورم، یکی با فساد، یکی با افراط‌گرایی. ولی انگار جمهوری‌عسلامی تصمیم گرفته همه‌ی این‌ها رو یک‌جا جمع کنه؛ یه پکیج کامل از هر چیزی که می‌تونه زندگی مردم رو سخت‌تر کنه.

۰۹ اردیبهشت، ۱۴۰۵

پیروزی‌ای که درِ کلانتری هم باز نکرد

پیروزی‌ای که درِ کلانتری هم باز نکرد

میگن پیروزی بوده… از اون پیروزی‌هایی که باید حسش کنی، باید بهش افتخار کنی، باید تو زندگی روزمره لمسش کنی. ولی عجیب اینجاست که هنوز درِ خیلی از کلانتری‌ها بسته‌ست و پرسنلشون بیرون، وسط کوچه، با یه میز و صندلی کار مردم رو راه می‌ندازن.

۰۵ اردیبهشت، ۱۴۰۵

قحطی پنهان؛ وقتی همه‌چیز هست اما کسی توان خرید ندارد

قحطی پنهان؛ وقتی همه‌چیز هست اما کسی توان خرید ندارد

یه مدل از قحطی هست که هیچ‌چیز تو بازار پیدا نمی‌شه قفسه‌ها خالیه و مردم دنبال یه لقمه نون می‌گردن اون قحطی رو همه می‌بینن، همه می‌فهمن

بذار تموم شه…؛ زندگی‌ای که همیشه عقب افتاد

بذار تموم شه…؛ زندگی‌ای که همیشه عقب افتاد

بذار کرونا بره بذار اعتراضات تموم شه بذار جنگ تموم شه بذار اینترنت وصل شه بذار یه کم اوضاع آروم شه

۰۱ اردیبهشت، ۱۴۰۵

```html id="d8p4vr" ما دیدیم؛ و باز هم خواهیم دید

ما دیدیم؛ و باز هم خواهیم دید

ما در زمانی زندگی کردیم که فاصله بین روایت و واقعیت کوتاه‌تر از همیشه شد. چیزهایی را دیدیم که قبلاً فقط درباره‌شان می‌شنیدیم، اما حالا تبدیل به تجربه مستقیم ما شدند.

دنیا به ما نشان داد که هیچ تصویر قطعی و ثابتی برای همیشه باقی نمی‌ماند. و هیچ ساختاری آن‌قدر محکم نیست که در برابر تغییر، دوام مطلق داشته باشد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...