Translate

۰۱ مرداد، ۱۴۰۵

چرا ایران حاضر است برای تنگه هرمز هزینه بدهد؟

چرا ایران حاضر است برای تنگه هرمز هزینه بدهد؟

## تنگه هرمز، کارت بازی یا خط قرمز: چرا ایران حاضر است برای این شریان حیاتی "هزینه" بپردازد؟ پس از دوره‌ای از تبادل حملات و تنش‌های فزاینده با ایالات متحده آمریکا بر سر کنترل و امنیت تنگه هرمز، این آبراه حیاتی به کانون توجهات جهانی تبدیل شده است. رهبران ایران، در مواجهه با فشارهای بی‌سابقه بین‌المللی و تحریم‌های کمرشکن، خود را در موقعیتی می‌بینند که گزینه‌های پیش رویشان، هیچ‌یک مسیری روشن به سوی "پیروزی" به معنای سنتی ارائه نمی‌کند. پرسش اساسی این است که چرا جمهوری اسلامی، با آگاهی از خطرات و هزینه‌های احتمالی، حاضر است برای حفظ نفوذ یا حتی توانایی اخلال در این تنگه استراتژیک، بهایی سنگین بپردازد؟ پاسخ در ترکیبی پیچیده از ملاحظات ژئوپلیتیک، استراتژیک، اقتصادی، ایدئولوژیک و بقای داخلی نهفته است. **اهمیت استراتژیک و حیاتی تنگه هرمز برای ایران و جهان** تنگه هرمز بیش از یک آبراه معمولی است؛ آن را "شریان حیاتی انرژی جهان" می‌نامند. این تنگه، خلیج فارس را به دریای عمان و سپس به اقیانوس هند متصل می‌کند و میزبان عبور بخش عظیمی از نفت و گاز طبیعی جهان است که از تولیدکنندگان اصلی مانند عربستان سعودی، عراق، کویت، امارات متحده عربی و قطر به بازارهای جهانی صادر می‌شود. هرگونه اخلال در این مسیر، پیامدهای اقتصادی فاجعه‌باری برای کل جهان خواهد داشت و قیمت انرژی را به صورت سرسام‌آوری افزایش خواهد داد. برای ایران، تنگه هرمز نه تنها یک نقطه ترانزیت مهم برای صادرات نفت خود (پیش از تحریم‌ها) و واردات کالا است، بلکه به منزله یک اهرم استراتژیک بی‌بدیل در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی عمل می‌کند. این تنگه، مرز آبی ایران با کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس است و کنترل یا حداقل توانایی تاثیرگذاری بر آن، به ایران جایگاهی منحصربه‌فرد می‌بخشد. تاریخ نیز گواهی می‌دهد که این آبراه همواره صحنه تقابلات و جدال‌های ژئوپلیتیک بوده، از جمله در دوران جنگ ایران و عراق که امنیت تردد کشتی‌ها بارها به خطر افتاد. **چرا ایران حاضر به پرداخت هزینه است؟ فراتر از محاسبات اقتصادی** حاضر بودن ایران برای پرداخت "هزینه" در تنگه هرمز را نمی‌توان صرفاً با منطق اقتصادی یا حتی نظامی محض توضیح داد. این تصمیم ریشه در چند بعد کلیدی دارد: ۱. **بازدارندگی و ارسال پیام:** در استراتژی دفاعی ایران، تنگه هرمز به عنوان یک "کارت بازدارنده" حیاتی عمل می‌کند. در مواجهه با سیاست "فشار حداکثری" آمریکا که هدف آن به صفر رساندن صادرات نفت ایران و فلج کردن اقتصاد این کشور است، تهران معتقد است که عدم مقاومت و پذیرش بی‌قید و شرط، صرفاً به تشدید فشارها منجر خواهد شد. تهدید به اخلال در کشتیرانی تنگه، پیامی روشن به واشنگتن و متحدانش است که "اگر ایران نتواند نفت خود را صادر کند، هیچ کشور دیگری در منطقه نیز نخواهد توانست به سادگی این کار را انجام دهد." این راهبرد، اگرچه پرخطر، اما تلاشی برای تغییر معادلات هزینه-فایده از سوی آمریکا و جامعه جهانی است. ۲. **اهرم چانه‌زنی:** توانایی بالقوه ایران برای ناامن کردن تنگه هرمز، یک اهرم چانه‌زنی قدرتمند در مذاکرات آتی (در صورت وقوع) با غرب است. ایران می‌تواند از این قابلیت برای کسب امتیازاتی مانند لغو تحریم‌ها، تضمین‌های امنیتی یا حتی مشروعیت‌بخشی به برنامه هسته‌ای خود استفاده کند. این یک کارت برنده نیست، بلکه یک "گزینه هسته‌ای" در مذاکرات است که می‌تواند طرف مقابل را به مصالحه ترغیب کند. ۳. **حفظ پرستیژ و مشروعیت داخلی و منطقه‌ای:** برای جمهوری اسلامی، مقاومت در برابر فشار خارجی یک اصل ایدئولوژیک و یک جزء اساسی از روایت داخلی آن است. عقب‌نشینی در برابر تهدیدات آمریکا، می‌تواند به عنوان ضعف تلقی شده و مشروعیت رژیم را در داخل و اعتبار منطقه‌ای آن را زیر سوال ببرد. نمایش قدرت و اراده در تنگه هرمز، به عنوان نمادی از ایستادگی در برابر "استکبار جهانی" و دفاع از منافع ملی، می‌تواند به بسیج افکار عمومی داخلی و تقویت جایگاه ایران در میان گروه‌های مقاومت منطقه کمک کند. ۴. **عدم اعتماد به نفس به راهکارهای دیگر:** ایران به دلیل تجربه عدم پایبندی آمریکا به توافقات پیشین (مانند برجام)، به راهکارهای دیپلماتیک و مذاکره محض، بدون پشتوانه قدرت و توانایی تاثیرگذاری عملی، اعتماد چندانی ندارد. از این رو، توانمندی‌های نظامی و امنیتی در تنگه هرمز را جزء لاینفک هرگونه راهبرد مذاکراتی می‌داند. **سه گزینه پیش روی رهبران ایران: مسیری بی‌حاصل به سوی "پیروزی"؟** مقاله تحلیلی به سه گزینه پیش روی رهبران ایران اشاره دارد که هیچ‌یک مسیر روشنی به سوی پیروزی ارائه نمی‌کند. بیایید این گزینه‌ها را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم: **۱. کاهش تنش و امتیازدهی کامل:** این گزینه به معنای عقب‌نشینی کامل از مواضع کنونی، پذیرش بی‌قید و شرط خواسته‌های آمریکا، و توقف هرگونه فعالیت یا تهدیدی در تنگه هرمز است. * **مزایا (از دیدگاه مقابل):** اجتناب از درگیری نظامی، رفع تحریم‌ها، بازگشت به اقتصاد عادی (در صورت خوش‌بینی). * **معایب (از دیدگاه ایران):** این گزینه برای رهبران ایران به شدت غیرقابل قبول و به معنای شکست کامل است. از دست دادن اهرم‌های بازدارندگی، زیر سوال رفتن مشروعیت داخلی و ایدئولوژیک (مقاومت)، تضعیف جایگاه منطقه‌ای، و احتمالا فروپاشی نظام. تاریخ انقلاب ایران و تجربیات گذشته نشان می‌دهد که رژیم در شرایط مشابه، به ندرت به عقب‌نشینی کامل و بی‌قید و شرط تن داده است. این انتخاب، به منزله خودکشی سیاسی برای بخش‌های وسیعی از حاکمیت تلقی می‌شود. **۲. حفظ تنش کنترل‌شده و وضعیت موجود (بازی لبه پرتگاه):** این گزینه، همان چیزی است که ایران در سال‌های اخیر به آن تمایل بیشتری نشان داده است. شامل عملیات‌های محدود، هدفمند و هوشمندانه در تنگه و مناطق اطراف آن (مانند توقیف نفتکش‌ها، حملات سایبری، حملات پهپادی به تأسیسات نفتی منطقه‌ای با استفاده از پروکسی‌ها، یا اقدامات تحریک‌آمیز محدود دریایی) با هدف ارسال پیام، حفظ اهرم فشار، و در عین حال اجتناب از یک جنگ تمام‌عیار و غیرقابل کنترل. * **مزایا:** حفظ اهرم بازدارندگی، جلوگیری از تشدید بی‌رویه فشارها، کسب زمان، امکان چانه‌زنی در آینده، حفظ آبروی داخلی و منطقه‌ای. * **معایب:** ریسک بالای سوءمحاسبه و تبدیل شدن به درگیری بزرگتر، تحمیل هزینه‌های اقتصادی مداوم بر کشور، فرسودگی قوای نظامی و روانی، ادامه یافتن انزوا و تحریم‌ها، عدم امکان پیش‌بینی عواقب. این گزینه یک وضعیت شکننده است که در آن هر لحظه ممکن است جرقه کوچکی به آتش‌افروزی بزرگ منجر شود. ایران تلاش می‌کند این تنش را "مدیریت" کند، اما طرف مقابل نیز بیکار نیست و ممکن است پاسخ‌هایی بدهد که محاسبات تهران را بر هم زند. **۳. رویارویی تمام‌عیار و جنگ گسترده:** این گزینه به معنای اقدام نظامی گسترده و تمام‌عیار از سوی ایران در تنگه هرمز (مانند بستن کامل تنگه به صورت پایدار، حمله گسترده به نیروهای آمریکایی یا متحدانش) است که به طور قطع به یک جنگ بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی منجر خواهد شد. * **مزایا (فرضی و غیرواقعی):** در یک وضعیت کاملاً ناامیدکننده، شاید برخی تصور کنند این "آخرین راه‌حل" برای حفظ آبرو یا ایجاد یک تحول بنیادین در معادلات جهانی باشد. اما این مزایا در عمل بسیار ناچیز و بعید هستند. * **معایب:** فاجعه‌بارترین گزینه برای ایران و منطقه. نابودی زیرساخت‌ها، تلفات انسانی گسترده، احتمال شکست نظامی قاطع، فروپاشی اقتصادی و احتمالاً تغییر رژیم. جامعه جهانی (حتی چین و روسیه) به شدت با بستن تنگه هرمز مخالفت خواهند کرد و این اقدام، مشروعیت بین‌المللی ایران را به کلی از بین می‌برد. رهبران ایران، با آگاهی از برتری نظامی آمریکا و متحدانش، به خوبی می‌دانند که این گزینه به معنای خودکشی استراتژیک است و به همین دلیل، همواره سعی در اجتناب از آن داشته‌اند. **محاسبه هزینه و فایده در چشم‌انداز ایرانی** از دیدگاه ایران، "هزینه‌ای" که حاضر به پرداخت آن است، محدود به از دست دادن جان و مال نیست، بلکه شامل انزوای بین‌المللی، فشار اقتصادی بی‌سابقه بر مردم، و حتی به خطر انداختن ثبات منطقه است. اما این هزینه‌ها در مقایسه با "هزینه عدم اقدام" (یعنی پذیرش سیاست فشار حداکثری و نابودی توانایی چانه‌زنی) برای رژیم قابل تحمل‌تر به نظر می‌رسند. به عبارت دیگر، رهبران ایران معتقدند که هزینه تن ندادن به خواسته‌های آمریکا، کمتر از هزینه تسلیم شدن کامل است. این دیدگاه، ریشه در یک منطق "بقای حاکمیت" دارد. نظام جمهوری اسلامی حاضر نیست برای نجات اقتصاد کشور، مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک خود را از دست بدهد یا بقای خود را به خطر اندازد. از این رو، با وجود آگاهی از مشکلات اقتصادی و فشار بر مردم، رویکرد "مقاومت و ایستادگی" را بهترین راه برای بقای خود و در نهایت، تغییر معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی می‌داند. **نتیجه‌گیری** حاضر بودن ایران برای پرداخت هزینه در تنگه هرمز، یک تصمیم ساده یا یک واکنش احساسی نیست. این یک استراتژی پیچیده است که در چهارراهی از جبرهای ژئوپلیتیک، فشارهای خارجی بی‌سابقه، نیازهای داخلی به مشروعیت، و اصول ایدئولوژیک شکل گرفته است. رهبران ایران با آگاهی از اینکه هیچ‌یک از گزینه‌های پیش رویشان، "پیروزی" قطعی را به ارمغان نمی‌آورد، تلاش می‌کنند با اتخاذ رویکرد "تنش کنترل‌شده" و "بازی لبه پرتگاه"، هم اهرم‌های چانه‌زنی خود را حفظ کنند و هم از یک درگیری تمام‌عیار که می‌تواند به فاجعه منجر شود، اجتناب ورزند. این وضعیت، نه تنها برای ایران و منطقه، بلکه برای کل جهان، بسیار پرخطر و بی‌ثبات است. فقدان کانال‌های ارتباطی مؤثر و سوءبرداشت‌های احتمالی، می‌تواند به سرعت یک درگیری محدود را به یک فاجعه انسانی و اقتصادی تبدیل کند. آینده تنگه هرمز و نقش ایران در آن، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و بیش از هر زمان دیگری به دیپلماسی هوشمندانه و کاهش تنش از سوی همه طرف‌ها نیازمند است، امری که در شرایط کنونی، چشم‌اندازی دشوار و دور از دسترس به نظر می‌رسد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...