از اسلام شهر تا اعتراضات دیماه ۱۴۰۴؛ ردپای قاسم سلیمانی در مهار اعتراضات
**از اسلامشهر تا اعتراضات دیماه ۱۴۰۴؛ ردپای قاسم سلیمانی در مهار اعتراضات و تداوم یک دکترین امنیتی** مراسم خاکسپاری رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، در هجدهم تیرماه، هرچند رخدادی فرضی و متعلق به آینده است، اما در ذهن بسیاری از ایرانیان، به شکلی ناخودآگاه، یادآور وقایع هجدهم تیرماه سال ۱۳۷۸ است؛ روزی که دانشگاه تهران شاهد یورش نیروهای لباسشخصی و امنیتی به کوی دانشگاه و سرکوب خونین اعتراضات دانشجویی بود. با گذشت بیست و هفت سال از آن حادثه، هنوز زوایای پنهان عملکرد نیروهای امنیتی و نظامی در مهار دانشجویان روشن نیست و سوال بنیادینی در اذهان عمومی و محافل تحلیلی مطرح است: حکومت ایران چگونه و با چه شیوههایی اعتراضات اجتماعی و سیاسی را «جمع» میکند؟ این پرسش، به ویژه با نگاهی به حوادث پیشین نظیر اعتراضات اسلامشهر در سال ۱۳۷۴ و خیزشهای فراگیرتر مانند جنبش سبز ۱۳۸۸، دیماه ۹۶، آبان ۹۸، و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱، اهمیتی مضاعف مییابد. در این میان، ردپای تفکر و دکترین امنیتیای که قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، یکی از معماران و مجریان اصلی آن بود، حتی پس از مرگش، در شیوه مواجهه با این اعتراضات به وضوح قابل مشاهده است. **۱۸ تیر ۱۳۷۸: نقطه عطف سرکوب و آغاز دکترین نوین امنیتی** واقعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. اعتراض دانشجویان به توقیف روزنامه «سلام» و تصویب قانون مطبوعات، به بهانهای برای یورش بیسابقه به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران تبدیل شد. این یورش که با خشونت کمسابقه نیروهای لباسشخصی، بسیجی و نیروی انتظامی همراه بود، منجر به ضرب و جرح گسترده، بازداشتهای وسیع و در مواردی مرگ معترضان شد. در حالی که سالهاست روایت رسمی حکومت بر تقلیل این حادثه به «توطئه دشمن» تاکید دارد، اما در حافظه جمعی ایرانیان، ۱۸ تیر نماد سرکوب خشونتآمیز مطالبات مدنی است. پس از این واقعه، نه تنها هیچگاه عاملان اصلی یورش به دانشگاه محاکمه نشدند، بلکه این حادثه به مثابه تجربهای گرانبها برای نهادهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی عمل کرد تا با بازنگری در شیوههای مواجهه با اعتراضات، به سمت تدوین و اجرای یک دکترین امنیتی منسجمتر و بیرحمانهتر گام بردارند. یکی از نکات مغفول مانده در تحلیل واقعه ۱۸ تیر، نقش سپاه پاسداران، به ویژه در سطوح عالی، در شکلدهی به واکنشهای بعدی است. اگرچه قاسم سلیمانی در آن زمان فرمانده نیروی قدس سپاه بود و ماموریت اصلیاش خارج از مرزها تعریف میشد، اما نباید از نظر دور داشت که تفکر او و همقطارانش در سپاه، از جمله محمدباقر قالیباف که در آن زمان فرمانده نیروی انتظامی بود، عمیقاً بر رویکرد امنیتی نظام حاکم بود. سلیمانی، پیش از فرماندهی نیروی قدس، سالها در سطوح مختلف سپاه خدمت کرده بود و درک عمیقی از تهدیدات داخلی، از جمله شورشهای اجتماعی داشت. او معتقد به تبعیت بیچون و چرا از ولایت فقیه بود و هرگونه اعتراض داخلی را «فتنه» و تلاش برای براندازی نظام میدانست. این تفکر، بنیان دکترین امنیتیای شد که سالها بعد در مهار اعتراضات بزرگتر به کار گرفته شد. **پیشینه سرکوب: از اسلامشهر تا دکترین سلیمانی** برای درک بهتر «ردپای قاسم سلیمانی» در مهار اعتراضات، باید به پیشینهای حتی قبلتر از ۱۸ تیر ۷۸ بازگردیم: اعتراضات اسلامشهر در سال ۱۳۷۴. این اعتراضات که ریشههایی عمدتاً اقتصادی و معیشتی داشت، به سرعت و با خشونت کمسابقهای سرکوب شد. فرماندهی نیروی انتظامی در آن زمان با محمدباقر قالیباف بود که رابطه نزدیکی با سلیمانی داشت و هر دو از چهرههای باسابقه سپاه بودند. سرکوب اسلامشهر، یک آزمون موفق برای نیروهای امنیتی در استفاده از نیروی قهریه برای خاموش کردن سریع اعتراضات بود و درسهای آن در حوادث بعدی نیز به کار گرفته شد. این رویکرد که بر واکنش سریع، قاطع و بیرحمانه در قبال هرگونه ناآرامی داخلی تاکید داشت، در راستای همان دکترین امنیتی بود که در ذهنیت فرماندهان وقت سپاه از جمله سلیمانی شکل گرفته بود: «کوتاه نیامدن در برابر دشمن داخلی». دکترین سلیمانی و همفکرانش، تنها به جنبه نظامی و سرکوب قهری محدود نمیشد، بلکه ابعاد گستردهتری داشت. این دکترین بر محورهای زیر استوار بود: 1. **اولویت امنیت نظام بر هر اصل دیگر:** بقای جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، هدف غایی و توجیه کننده هرگونه عملیاتی، حتی سرکوب خونین بود. 2. **شیطانسازی از معترضان:** اعتراضات نه به دلیل مشکلات داخلی، بلکه به دلیل توطئه خارجی و نفوذ «عوامل بیگانه» قلمداد میشد تا سرکوب آنها توجیه شود. 3. **قدرت بسیج و نیروهای لباسشخصی:** استفاده از شبکههای گسترده بسیج و نیروهای شبهنظامی آموزشدیده و ایدئولوژیک برای مواجهه با اعتراضات، در کنار نیروهای رسمی انتظامی و سپاه. این نیروها به دلیل عدم انتساب مستقیم به نهادهای رسمی، امکان انکار مسئولیت و ابهام در سرکوب را فراهم میکردند. 4. **جمعآوری اطلاعات و نفوذ:** تمرکز بر جمعآوری اطلاعات از گروههای معترض و نفوذ در آنها برای خنثیسازی پیش از اوجگیری. 5. **عملیات روانی و رسانهای:** کنترل روایت، انتشار اخبار جهتدار، و استفاده از رسانههای دولتی برای تبلیغات علیه معترضان. 6. **حمله پیشدستانه و بیرحمانه:** عدم تعلل در استفاده از قوه قهریه به محض تشخیص تهدید، حتی اگر به قیمت تلفات بالا تمام شود. این رویکرد، در آبان ۹۸ به وضوح به نمایش گذاشته شد. **تداوم دکترین در خیزشهای بعدی: از ۸۸ تا ۱۴۰۱** جنبش سبز ۱۳۸۸، یک چالش بیسابقه برای نظام بود. میلیونها نفر در شهرهای مختلف به نتایج انتخابات معترض بودند. در اینجا نیز دکترین سرکوب، که از ۱۸ تیر و اسلامشهر درس آموخته بود، به کار گرفته شد. استفاده گسترده از بسیج و لباسشخصیها، سرکوب وحشیانه راهپیماییها، دستگیریهای گسترده، محاکمات نمایشی و قطع ارتباطات، از ابزارهایی بود که برای مهار جنبش به کار رفت. قاسم سلیمانی، در آن زمان و پس از آن، بارها به نقش خود و سپاه در «مهار فتنه ۸۸» اشاره کرده و تاکید بر ضرورت مقابله قاطع با هرگونه تلاشی برای تغییر نظام از طریق اعتراضات مردمی داشت. او صریحاً گفته بود که اگر سپاه وارد عمل نمیشد، جمهوری اسلامی سقوط میکرد. این جملات نشاندهنده عمق اعتقاد او به ضرورت سرکوب داخلی بود. در اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، ابعاد این دکترین به مراتب خشونتبارتر شد. در آبان ۹۸، با فرمان «شلیک مستقیم»، هزاران نفر در کمتر از چند روز کشته یا مجروح شدند. قطع سراسری اینترنت، نشان از تکامل این دکترین داشت که اکنون ابزارهای نوین تکنولوژیک را نیز برای سرکوب به کار میبرد. این سرعت عمل، قاطعیت و بیرحمی در سرکوب، بازتاب همان تفکری بود که سلیمانی و یارانش از سالها قبل در سپاه نهادینه کرده بودند: هیچ گونه اغماضی در برابر «دشمن داخلی» جایز نیست. اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، بار دیگر کارآمدی و در عین حال چالشهای پیش روی این دکترین را به نمایش گذاشت. این اعتراضات که از بستر مطالبات اجتماعی و فرهنگی زنان و نسل جوان برخاسته بود، برخلاف خیزشهای پیشین، رهبری متمرکزی نداشت و در ابعادی گسترده و با شعارهایی رادیکالتر، کل حاکمیت را هدف گرفته بود. نظام، با همان دکترین پیشین – یعنی استفاده از بسیج، لباسشخصیها، نیروی انتظامی، دستگیریهای گسترده، قطع اینترنت و عملیات روانی – به مقابله برخاست. هرچند نظام توانست پس از ماهها، خیابانها را آرام کند، اما هزینههای اجتماعی، سیاسی و بینالمللی این سرکوب برای جمهوری اسلامی بیسابقه بود. **ردپای سلیمانی: فراتر از حضور فیزیکی** اما چگونه میتوان «ردپای قاسم سلیمانی» را در مهار اعتراضاتی که پس از مرگ او رخ داد نیز مشاهده کرد؟ این ردپا نه در حضور فیزیکی او، بلکه در تداوم و تثبیت دکترین امنیتیای است که او بخش مهمی از معماری و نهادینهسازی آن در سپاه و نهادهای امنیتی بود. سلیمانی، بیش از آنکه یک فرمانده عملیاتی صرف باشد، یک ایدئولوگ و نماد بود. او نماد «سرباز ولایت» و «مدافع حرم» بود که آماده بود جان خود را برای بقای نظام و اجرای فرامین رهبر فدا کند. این تفکر، در رگ و پی سازمان سپاه پاسداران و بسیج تنیده شده است. * **آموزش و ایدئولوژی:** نیروهای امنیتی و بسیج، از طریق آموزشهای ایدئولوژیک، به این باور رسیدهاند که وظیفه آنها، دفاع از انقلاب اسلامی در برابر هرگونه تهدید داخلی و خارجی است. قاسم سلیمانی، با سخنرانیها و الگوبرداری از شخصیت خود، این ایدئولوژی را تقویت میکرد. * **تشکیلاتی منسجم:** سلیمانی یکی از معماران تشکیلاتی بود که قادر است در زمان بحران، نیروهای مختلف را به سرعت بسیج و سازماندهی کند. این ساختار، پس از او نیز با قدرت به کار خود ادامه میدهد. * **الگوبرداری از قاطعیت:** رویکرد سلیمانی در مقابله با دشمنان خارجی و داخلی، همواره بر قاطعیت، عدم مماشات و ضربه پیشدستانه استوار بود. این الگو، به عنوان یک اصل عملیاتی در ذهن فرماندهان و نیروهای امنیتی باقی مانده است. * **مقدسسازی سرکوب:** با شهادت سلیمانی، او به یک قدیس و نماد «مقاومت» تبدیل شد. این قداست، به نوعی، اقدامات امنیتی و سرکوبگرانه را نیز مشروعیت میبخشد؛ گویی هرگونه سرکوب در راستای اهداف «شهید سلیمانی» است. **چشمانداز دیماه ۱۴۰۴ و فراتر از آن** در چشمانداز فرضی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، نظام جمهوری اسلامی احتمالاً با چالشهای پیچیدهتری روبرو خواهد شد. مشکلات اقتصادی، نارضایتیهای اجتماعی عمیقتر، شکاف نسلی وسیعتر، و عدم مشروعیت نظام در بخشهای بزرگی از جامعه، فشار را بر حاکمیت افزایش خواهد داد. در چنین شرایطی، انتظار میرود که دکترین امنیتی جاری، که ردپای تفکر قاسم سلیمانی در آن عمیق است، با اصلاحاتی در جزئیات، همچنان رویکرد اصلی نظام باشد. این رویکرد شامل: * **تشدید کنترل فضای مجازی:** با توجه به نقش اینترنت در سازماندهی و اطلاعرسانی اعتراضات ۱۴۰۱، دولت به دنبال کنترل کاملتر این فضا از طریق بومیسازی و محدودیت دسترسی خواهد بود. * **افزایش قدرت اطلاعاتی و نفوذ:** تمرکز بر شناسایی و خنثیسازی هستههای اولیه اعتراضات و سرکوب رهبران احتمالی پیش از اوجگیری. * **تغییر تاکتیکهای میدانی:** شاید به جای استفاده گسترده از سلاحهای گرم، از ابزارهای کنترل جمعیت با شدت عمل بیشتر (مانند گلولههای ساچمهای یا گاز اشکآور با دوز بالا) استفاده شود تا از افزایش تلفات قابل مشاهده جلوگیری و در عین حال قدرت سرکوب حفظ شود. * **عملیات روانی گستردهتر:** با هدف بیاعتبار کردن معترضان، برجسته کردن نقش «دشمن خارجی» و ایجاد تفرقه در صفوف مخالفان. * **همکاری نهادهای مختلف:** هماهنگی بیشتر میان سپاه، بسیج، وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و قوه قضائیه برای یک سرکوب منسجم و همهجانبه. با این حال، باید در نظر داشت که هرچند این دکترین سرکوب در کوتاهمدت میتواند اعتراضات را مهار کند، اما در بلندمدت به افزایش خشم عمومی، رادیکالیزه شدن جامعه و عمیقتر شدن بحران مشروعیت نظام منجر خواهد شد. شیوه «جمع کردن» اعتراضات از سوی حکومت، در واقع پاک کردن صورت مسئله است و نه حل آن. **نتیجهگیری** واقعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و حوادث پس از آن تا خیزشهای اخیر، نه تنها در تاریخ ایران فراموش نخواهد شد، بلکه هر بار با طرح آن، این پرسش بنیادین مطرح میشود که حکومت چگونه اعتراضات را مهار میکند. پاسخ در یک دکترین امنیتی چند وجهی، بیرحمانه و ایدئولوژیک نهفته است که بر محور بقای نظام به هر قیمت، شیطانسازی از معترضان، و استفاده از تمام ظرفیتهای نظامی، اطلاعاتی و تبلیغاتی برای سرکوب استوار است. قاسم سلیمانی، به عنوان یکی از معماران و نهادینهکنندگان این تفکر در سپاه پاسداران، حتی پس از مرگش، ردپای عمیقی در این دکترین برجای گذاشته است. رویکرد قاطع، بیرحمانه و بیاغماض در مواجهه با هر آنچه «فتنه» و «براندازی» قلمداد شود، میراثی است که او برای نظام جمهوری اسلامی به یادگار گذاشته و به نظر میرسد این میراث در مواجهه با اعتراضات احتمالی آینده، نظیر آنچه در دیماه ۱۴۰۴ پیشبینی میشود، همچنان نقش محوری خواهد داشت. این شیوه، هرچند ممکن است به ظاهر اعتراضات را «جمع» کند، اما زخمهای عمیقتری بر پیکره جامعه و مشروعیت نظام بر جای میگذارد که دیر یا زود سر باز خواهند کرد.