Translate

۰۲ مرداد، ۱۴۰۵

تنگنای ایران و عمان در تنگه هرمز؛ رابطه‌ای ویژه‌ که دیگر آن‌قدرها ویژه نیست

تنگنای ایران و عمان در تنگه هرمز؛ رابطه‌ای ویژه‌ که دیگر آن‌قدرها ویژه نیست

**تنگنای ایران و عمان در تنگه هرمز: رابطه‌ای ویژه‌ که دیگر آن‌قدرها ویژه نیست** مقدمه: رویدادی کم‌سابقه در پَسِ دیپلماسی خبر کوتاه بود و در لفافه، اما پیامدهای آن می‌توانست گسترده و عمیق باشد: "فقط چند ساعت بعد از بازگشت عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، از مسقط و دیدارش با بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، اتفاقی بین دو کشور رخ داد که در تاریخ معاصر آن کم‌سابقه بود." این واقعه، هرچند جزئیات دقیق آن در هاله‌ای از ابهام باقی ماند، به مثابه شوکی الکتریکی، تصویری دیرینه و محکم از روابط ایران و عمان را به لرزه درآورد. رابطه‌ای که ده‌ها سال به عنوان نمونه‌ای نادر از دیپلماسی آرام، میانجی‌گری هوشمندانه و توازن‌گرایی بی‌بدیل در قلب یکی از متلاطم‌ترین مناطق جهان شناخته می‌شد، اکنون با علامت سوالی بزرگ مواجه است: آیا "روابط ویژه" ایران و عمان، دیگر آن‌قدرها ویژه نیست؟ این مقاله تحلیلی در پی واکاوی زمینه‌های تاریخی این رابطه، عوامل موثر بر فرسایش آن در سال‌های اخیر، و پیامدهای احتمالی واقعه اخیر در تنگه هرمز و آینده این پیوند استراتژیک است. **۱. ستون‌های "رابطه ویژه": تاریخچه‌ای از اعتماد و توازن** برای درک عمق تحول اخیر، ابتدا باید به ریشه‌های "رابطه ویژه" ایران و عمان بازگردیم. این رابطه، نه از سر قرابت ایدئولوژیک یا منافع کاملاً همسو، بلکه از دل درکی عمیق از جغرافیای استراتژیک، نیاز به ثبات منطقه‌ای و هنر دیپلماسی پنهان شکل گرفته بود. سنگ بنای این رابطه توسط سلطان قابوس بن سعید، پادشاه فقید عمان، گذاشته شد که با هوشمندی بی‌نظیر، سیاستی موسوم به "دوستی با همه، دشمنی با هیچ‌کس" را در پیش گرفت. عمان، برخلاف دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس، هیچ‌گاه خود را در جبهه‌بندی‌های تند علیه ایران قرار نداد و حتی در بحبوحه شدیدترین تنش‌ها، نقش کانال ارتباطی محرمانه و میانجی‌گری قابل اعتماد را ایفا کرد. نمونه‌های این نقش‌آفرینی بی‌شمارند: از کمک به آزادسازی گروگان‌های غربی در ایران، تا میزبانی مذاکرات محرمانه ایران و آمریکا که نهایتاً به توافق هسته‌ای (برجام) انجامید. از منظر ایران، عمان تنها همسایه عرب حاشیه خلیج فارس بود که همواره یک خط ارتباطی باز و غیرخصمانه را حفظ می‌کرد. این رابطه، به ایران امکان می‌داد در دوران تحریم‌ها و انزوای دیپلماتیک، روزنه‌ای برای نفس کشیدن و پیامی برای جهان بفرستد. برای عمان نیز، این رابطه تضمین‌کننده امنیت تنگه هرمز بود که بخش عمده‌ای از تجارت نفتی و گازی جهان از آن عبور می‌کند و پادشاهی عمان نیز در کنار ایران، حاکمیت مشترکی بر این آبراه استراتژیک دارد. حفظ ثبات در تنگه، برای اقتصاد عمان که به شدت به کشتیرانی و تجارت متکی است، حیاتی بود. همچنین، نقش میانجی‌گری به عمان وزن دیپلماتیکی فراتر از اندازه و توان نظامی‌اش می‌بخشید و استقلال سیاست خارجی آن را تقویت می‌کرد. **۲. نشانه‌های فرسایش: چرا "ویژگی" در حال رنگ باختن است؟** با وجود استحکام ظاهری این رابطه، نشانه‌هایی از فرسایش تدریجی در سال‌های اخیر قابل مشاهده بوده است. این فرسایش را می‌توان به چند عامل اصلی نسبت داد: **الف. تغییر رهبری در عمان:** با درگذشت سلطان قابوس در سال ۲۰۲۰ و به قدرت رسیدن سلطان هیثم بن طارق، دوران جدیدی برای عمان آغاز شد. در حالی که سلطان هیثم بر تداوم سیاست خارجی سلف خود تأکید کرده است، اما او فاقد آن تجربه شخصی و نفوذ کاریزماتیک سلطان قابوس است که دهه‌ها را برای ایجاد اعتماد با طرفین متخاصم صرف کرده بود. تمرکز سلطان هیثم بیشتر بر توسعه اقتصادی داخلی و تحقق "چشم‌انداز ۲۰۴۰" است که مستلزم جذب سرمایه‌گذاری خارجی و تقویت روابط با قدرت‌های اقتصادی جهانی است. این اولویت‌ها ممکن است به این معنا باشد که عمان تمایل کمتری به درگیر شدن در میانجی‌گری‌های پیچیده و پرخطر منطقه ای داشته باشد. **ب. فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی:** فشارهای "فشار حداکثری" ایالات متحده بر ایران و تلاش‌های واشنگتن برای منزوی ساختن تهران، کار عمان را برای حفظ توازن دشوارتر کرده است. هرگونه همکاری اقتصادی یا دیپلماتیک با ایران، می‌تواند مسقط را در معرض خشم آمریکا و متحدانش در منطقه قرار دهد. از سوی دیگر، سیاست‌های جدید منطقه‌ای مانند عادی‌سازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل (توافقات ابراهیم) و تلاش برای ایجاد ائتلاف‌های ضدایرانی، فضای دیپلماتیک را برای عمان پیچیده‌تر کرده است. حتی عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز در سال‌های اخیر رویکردهای متفاوتی در قبال ایران در پیش گرفته‌اند که می‌تواند نیاز به میانجی‌گری عمان را کاهش دهد. **ج. ماهیت تحولات منطقه‌ای:** تحولات اخیر در منطقه، از جنگ در یمن تا تنش‌ها در سوریه و عراق، به گونه‌ای بوده که شاید عمان، با توجه به توانمندی‌های محدود خود، نتواند به تنهایی میانجی‌گری موثری داشته باشد. نیاز ایران به یک کانال دیپلماتیک نیز ممکن است با ابتکارهای منطقه‌ای مانند گفت‌وگوهای مستقیم ایران و عربستان یا ایران و امارات، تا حدودی کم شده باشد. **د. رقابت اقتصادی در تنگه هرمز:** هرچند عمان و ایران هر دو حاکمیت مشترک بر تنگه هرمز دارند، اما برنامه‌های بلندمدت توسعه اقتصادی عمان، از جمله طرح‌هایی برای تبدیل بندر دقم به یک هاب لجستیکی و صنعتی بزرگ، ممکن است در آینده رقابتی با منافع ایران در حوزه کشتیرانی و تجارت ایجاد کند. اگرچه در حال حاضر این رقابت آشکار نیست، اما در افق برنامه‌های توسعه‌ای، پتانسیل بروز آن وجود دارد. **۳. "رویداد کم‌سابقه" در تنگه هرمز: پیامدها و معانی** واکنش عمان پس از بازدید عباس عراقچی از مسقط و وقوع "رویدادی کم‌سابقه" در تنگه هرمز، به وضوح نشان می‌دهد که این حادثه صرفاً یک سوءتفاهم جزئی نبوده است. این اتفاق، فارغ از جزئیاتش، می‌تواند معانی و پیامدهای عمیقی داشته باشد: **الف. شکست دیپلماسی پنهان:** وقوع چنین حادثه‌ای "فقط چند ساعت" پس از دیدار دیپلماتیک در سطح بالا، نشان‌دهنده شکست جدی در فرآیندهای ارتباطی و دیپلماسی پشت پرده است. یا پیام‌های منتقل‌شده به درستی درک نشده‌اند، یا رویداد به قدری جدی بوده که حتی در برابر تمایلات دیپلماتیک نیز قابل چشم‌پوشی نبوده است، و یا اینکه در سطوحی غیر از وزارت خارجه، تصمیماتی اتخاذ شده که هماهنگی لازم با فرآیند دیپلماتیک را نداشته است. **ب. به چالش کشیدن بی‌طرفی عمان:** هرگونه اقدام ایران که امنیت یا حاکمیت عمان بر تنگه هرمز را به چالش بکشد، می‌تواند موقعیت بی‌طرفی عمان را در منطقه به خطر اندازد. عمان همواره تلاش کرده است تا طرفین درگیر را به احترام متقابل و پایبندی به قوانین بین‌المللی تشویق کند. اگر ایران خود به قوانینی که عمان مدافع آن است بی‌توجهی کند، عمان دیگر نمی‌تواند به طور موثر نقش میانجی را ایفا کند. **ج. افزایش بی‌ثباتی در تنگه هرمز:** تنگه هرمز، شاهرگ حیاتی انرژی جهان، همواره کانون تنش بوده است. هرگونه حادثه "کم‌سابقه" بین دو کشوری که کنترل مشترک بر این تنگه دارند، می‌تواند بی‌اعتمادی را تشدید کرده و به افزایش ریسک برای کشتیرانی بین‌المللی و بازارهای انرژی جهانی منجر شود. این امر به نوبه خود، فشار بین‌المللی را بر هر دو کشور، به ویژه ایران، افزایش خواهد داد. **د. پیامدهای استراتژیک برای ایران:** از دست دادن "رابطه ویژه" با عمان، برای ایران به معنای از دست دادن یکی از معدود کانال‌های دیپلماتیک قابل اعتماد در منطقه است. این امر می‌تواند انزوای ایران را تشدید کرده و گزینه‌های دیپلماتیک تهران را در مواجهه با چالش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی محدودتر سازد. این اتفاق در زمانی رخ می‌دهد که ایران برای رفع تحریم‌ها و احیای برجام، بیش از هر زمان دیگری به دیپلماسی و میانجی‌گری نیاز دارد. **۴. چشم‌انداز آینده: آیا بازگشتی در کار است؟** در حال حاضر، آینده روابط ایران و عمان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. سوال این است که آیا این "رویداد کم‌سابقه" صرفاً یک دست‌انداز در جاده‌ای طولانی است، یا نشانه‌ای از تغییر جهت اساسی در روابط دو کشور؟ **الف. لزوم بازنگری در تهران:** ایران باید به دقت پیامدهای این واقعه را بررسی کند. بی‌توجهی به نگرانی‌های امنیتی و حاکمیتی عمان، می‌تواند به قیمت از دست دادن تنها همسایه عرب قابل اعتماد و دوستدار ایران تمام شود. تهران باید درک کند که حتی دوستان دیرینه نیز محدودیت‌هایی دارند و حفظ این دوستی مستلزم احترام متقابل و پایبندی به قوانین است. **ب. آزمونی برای مسقط:** عمان نیز در یک دوراهی قرار گرفته است. از یک سو، تمایل به حفظ بی‌طرفی و نقش میانجی‌گری دارد. از سوی دیگر، مجبور است از منافع ملی، حاکمیت و امنیت خود در برابر هرگونه تهدید دفاع کند. رویکرد عمان در برابر این واقعه، می‌تواند سیاست خارجی آینده آن را در منطقه شکل دهد. **ج. نقش قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی:** سایر بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی نیز تحولات این رابطه را از نزدیک زیر نظر خواهند داشت. هرگونه تضعیف نقش عمان به عنوان میانجی، می‌تواند فضای تنش و بی‌اعتمادی را در منطقه خلیج فارس تشدید کند. آمریکا، چین و قدرت‌های اروپایی که همگی منافع حیاتی در ثبات تنگه هرمز دارند، ممکن است در صورت ادامه تنش‌ها، برای بازگرداندن ثبات و حل اختلافات بین ایران و عمان، وارد عمل شوند. نتیجه‌گیری: پایان یک دوران و آغاز یک چالش واقعه "کم‌سابقه" بین ایران و عمان در تنگه هرمز، بیش از آنکه یک حادثه جزئی باشد، می‌تواند نمادی از پایان یک دوران و آغاز یک چالش جدی باشد. دوران "رابطه ویژه" که بر ستون‌های اعتماد، میانجی‌گری پنهان و درک متقابل بنا شده بود، اکنون تحت فشار فزاینده‌ای قرار گرفته است. اگرچه این رابطه هنوز کاملاً گسسته نشده، اما "ویژگی" آن دیگر مانند گذشته نیست. پیامدهای این تغییر، نه تنها برای ایران و عمان، بلکه برای کل منطقه خلیج فارس و حتی فراتر از آن، گسترده خواهد بود. از دست دادن یک کانال دیپلماتیک حیاتی، افزایش بی‌ثباتی در تنگه هرمز و تشدید انزوای ایران، تنها بخشی از این پیامدهاست. برای بازگرداندن اعتماد و ترمیم این رابطه، هر دو کشور به رویکردی واقع‌بینانه و دیپلماسی هوشمندانه نیاز دارند. اما این بار، چالش‌ها عمیق‌تر و مسیر پیش رو، پرپیچ‌وخم‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد. جهان با دقت نظاره‌گر خواهد بود که آیا این دو همسایه استراتژیک می‌توانند راهی برای عبور از تنگنای هرمز و بازسازی پیوندی که زمانی الگو و نمادی از دیپلماسی در منطقه بود، پیدا کنند یا خیر. در غیر این صورت، آینده خلیج فارس، از هم‌اکنون نگران‌کننده‌تر به نظر خواهد رسید.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...