Translate

۰۲ مرداد، ۱۴۰۵

توافق هسته‌ای ترامپ با عربستان؛ چرخشی در سیاست سنتی آمریکا در خاورمیانه؟

توافق هسته‌ای ترامپ با عربستان؛ چرخشی در سیاست سنتی آمریکا در خاورمیانه؟

## توافق هسته‌ای ترامپ با عربستان: چرخشی بنیادین یا ضرورتی تاکتیکی در سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا؟ خبر توافق هسته‌ای محرمانه و بحث‌برانگیز دولت دونالد ترامپ با عربستان سعودی، که به نظر می‌رسد راه را برای دستیابی ریاض به توانایی‌های هسته‌ای صلح‌آمیز، از جمله احتمال غنی‌سازی اورانیوم در آینده، باز می‌کرد، نه تنها در محافل سیاسی و امنیتی آمریکا جنجال‌برانگیز شد، بلکه سوالات اساسی درباره ماهیت سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه و پایبندی این کشور به رژیم عدم اشاعه هسته‌ای جهانی را مطرح ساخت. این اقدام، به وضوح، با رویکردهای سنتی واشنگتن در قبال توسعه هسته‌ای در منطقه، به ویژه برای کشوری که معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) را امضا کرده اما پروتکل الحاقی آن را نپذیرفته و سابقه شفافیت هسته‌ای کاملی ندارد، در تضاد قرار می‌گرفت. آیا این توافق صرفاً محصول منطق "معامله‌گرایانه" دولت ترامپ بود، یا نمایانگر چرخشی عمیق‌تر و راهبردی در سیاست سنتی آمریکا در خاورمیانه به شمار می‌رود؟ ### سابقه سیاست عدم اشاعه آمریکا و رابطه با عربستان برای درک اهمیت این توافق، ابتدا باید به سیاست دیرینه آمریکا در زمینه عدم اشاعه هسته‌ای، به ویژه در خاورمیانه، و ماهیت روابط این کشور با عربستان سعودی نگاهی بیندازیم. ایالات متحده از زمان جنگ سرد، به طور کلی، همواره یکی از سرسخت‌ترین حامیان عدم گسترش سلاح‌های هسته‌ای بوده است. در خاورمیانه، این سیاست با نگرانی‌های مضاعفی همراه بود، از جمله حفظ امنیت اسرائیل، جلوگیری از مسابقه تسلیحات هسته‌ای منطقه‌ای و تضمین ثبات در یک منطقه استراتژیک و غنی از انرژی. بر این اساس، آمریکا همواره کوشیده تا مانع از دستیابی کشورهای منطقه به چرخه سوخت هسته‌ای کامل (شامل غنی‌سازی و بازفرآوری) شود، مگر با سخت‌گیرانه‌ترین شرایط نظارتی و تضمین‌ها. در مورد عربستان سعودی، روابط دو کشور بر پایه توافقی نانوشته شکل گرفته بود: «نفت در ازای امنیت». آمریکا از دهه ۱۹۳۰ به بعد، همواره تضمین‌کننده امنیت آل سعود و تامین‌کننده اصلی تسلیحات و آموزش نظامی این کشور بوده است. عربستان نیز در مقابل، جریان پایدار نفت را برای اقتصاد جهانی و سیاست آمریکا تضمین می‌کرد. با این حال، حتی در اوج این روابط استراتژیک، هرگونه درخواست عربستان برای کمک به توسعه برنامه هسته‌ای، با شرط "استاندارد طلایی" آمریکا مواجه می‌شد. "استاندارد طلایی" به این معنا بود که هرگونه کمک هسته‌ای آمریکا به یک کشور، مستلزم تعهد آن کشور به عدم غنی‌سازی اورانیوم و عدم بازفرآوری پلوتونیوم در خاک خود است. این شرط، تضمین می‌کرد که فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز، به مسیر تولید مواد شکافت‌پذیر برای ساخت سلاح هسته‌ای منحرف نشود.

ویژگی‌های رویکرد ترامپ و توافق هسته‌ای

دولت دونالد ترامپ، با شعار "اول آمریکا" و رویکردی عمدتاً معامله‌گرایانه (transactional) به سیاست خارجی، بسیاری از هنجارها و اصول دیرینه آمریکا را به چالش کشید. در مورد عربستان سعودی نیز، ترامپ به جای تمرکز بر دموکراسی‌سازی، حقوق بشر یا حتی استاندارهای سختگیرانه عدم اشاعه، بر فروش تسلیحات، سرمایه‌گذاری‌های متقابل و ایجاد یک جبهه متحد علیه ایران تأکید داشت. او شخصاً روابط نزدیکی با محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، برقرار کرد و به نظر می‌رسید که بسیاری از خطوط قرمز سنتی را نادیده می‌گیرد. توافق هسته‌ای مورد بحث، که هرگز به طور رسمی به کنگره ارائه نشد اما از طریق افشای اطلاعات و گزارش‌های رسانه‌ای برملا گشت، شامل انتقال فناوری هسته‌ای پیشرفته آمریکا به عربستان بود. نکته محوری در این توافق این بود که دولت ترامپ ظاهراً حاضر شده بود از شرط "استاندارد طلایی" چشم‌پوشی کند. این بدان معنا بود که عربستان سعودی می‌توانست با کمک شرکت‌های آمریکایی، تأسیسات هسته‌ای ایجاد کند و در آینده، بدون تعهد به عدم غنی‌سازی، به این فناوری دست یابد. شرکت‌های آمریکایی مانند "IP3 International" و "وستینگهاوس" از حامیان این توافق بودند، با این استدلال که اگر آمریکا این فناوری را ارائه ندهد، عربستان به سمت چین یا روسیه خواهد رفت که شرایط سهل‌گیرانه‌تری دارند. این رویکرد، در تقابل آشکار با سیاست‌های دولت‌های قبلی آمریکا، از جمله دولت اوباما بود که در مذاکرات هسته‌ای با ایران نیز بر لزوم کنترل غنی‌سازی تاکید داشت. چشم‌پوشی از "استاندارد طلایی" برای یک کشور غیرهسته‌ای در منطقه خاورمیانه، که مملو از تنش‌های ژئوپلیتیک است، یک انحراف چشمگیر از اصول عدم اشاعه محسوب می‌شد. ### انگیزه‌ها و پیامدها: آیا چرخشی بنیادین در کار است؟ برای پاسخ به این سوال که آیا این یک چرخش بنیادین است، باید انگیزه‌های هر دو طرف و پیامدهای احتمالی آن را تحلیل کرد: **انگیزه‌های دولت ترامپ:** ۱. **منافع اقتصادی و شغلی:** ترامپ به شدت بر قراردادهای تجاری و فروش تسلیحات به عربستان تاکید داشت و توافق هسته‌ای را نیز در این چارچوب می‌دید که می‌توانست میلیاردها دلار برای شرکت‌های آمریکایی درآمد و برای آمریکا شغل ایجاد کند. ۲. **جبهه ضدایرانی:** ترامپ، مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران را اولویت اصلی خود در خاورمیانه قرار داده بود. او معتقد بود با تقویت عربستان سعودی (نظامی و فناورانه)، می‌تواند قدرت ایران را مهار کند. تقویت توان هسته‌ای صلح‌آمیز عربستان، می‌توانست به عنوان یک اهرم فشار علیه برنامه هسته‌ای ایران تلقی شود. ۳. **روابط شخصی:** ترامپ و دامادش جرد کوشنر، روابط بسیار نزدیکی با محمد بن سلمان برقرار کرده بودند. به نظر می‌رسید که این روابط شخصی، بر ملاحظات سنتی سیاسی و امنیتی اولویت یافته بود. ۴. **نادیده گرفتن نهادهای سنتی:** ترامپ بارها نشان داده بود که تمایلی به همکاری نزدیک با کنگره یا نهادهای بوروکراتیک سیاست خارجی ندارد و تصمیمات را به صورت شخصی و سریع اتخاذ می‌کند. این توافق نیز ظاهراً بدون طی رویه‌های معمول و اطلاع‌رسانی کافی به کنگره پیش می‌رفت. **انگیزه‌های عربستان سعودی:** ۱. **تنوع بخشیدن به منابع انرژی (چشم‌انداز ۲۰۳۰):** عربستان در چارچوب برنامه "چشم‌انداز ۲۰۳۰" قصد دارد اقتصاد خود را از وابستگی صرف به نفت خارج کند. توسعه انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز برای تولید برق، بخشی از این راهبرد بلندمدت است. ۲. **افزایش پرستیژ منطقه‌ای و بین‌المللی:** دستیابی به فناوری هسته‌ای، حتی صلح‌آمیز، می‌تواند جایگاه عربستان را به عنوان یک قدرت منطقه‌ای ارتقا دهد. ۳. **پاسخ به برنامه هسته‌ای ایران:** عربستان همواره برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی برای امنیت خود قلمداد کرده است. توسعه توان هسته‌ای بومی، حتی اگر در ابتدا صلح‌آمیز باشد، می‌تواند به عنوان یک پتانسیل برای "گزینه دوم" در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، عمل کند. محمد بن سلمان خود صراحتاً اعلام کرده بود که اگر ایران به بمب هسته‌ای دست یابد، عربستان نیز همین مسیر را دنبال خواهد کرد. **پیامدهای احتمالی و بحث "چرخش":** این توافق در صورت نهایی شدن، پیامدهای عمیقی داشت که می‌تواند آن را یک "چرخش بنیادین" در سیاست آمریکا قلمداد کند: * **تضعیف رژیم عدم اشاعه هسته‌ای:** چشم‌پوشی از "استاندارد طلایی" برای عربستان سعودی، یک سابقه خطرناک ایجاد می‌کند. این اقدام نه تنها اعتبار آمریکا را به عنوان حامی عدم اشاعه زیر سوال می‌برد، بلکه می‌تواند کشورهای دیگر منطقه مانند مصر، ترکیه، و امارات متحده عربی را نیز به سمت دستیابی به توانایی‌های غنی‌سازی سوق دهد و یک مسابقه تسلیحات هسته‌ای منطقه‌ای را آغاز کند. * **افزایش بی‌ثباتی منطقه‌ای:** رقابت هسته‌ای بین عربستان و ایران، تنش‌ها را در منطقه‌ای که از همین حالا بی‌ثبات است، تشدید خواهد کرد و خطر سوءتفاهم و درگیری را افزایش می‌دهد. * **زیر سوال بردن اصول اخلاقی و حقوق بشری:** این توافق در بحبوحه انتقادات بین‌المللی از نقض حقوق بشر در عربستان، از جمله قتل جمال خاشقجی، خبرنگار منتقد، مطرح شد. نادیده گرفتن این مسائل در ازای منافع تجاری، اعتبار اخلاقی آمریکا را به شدت خدشه‌دار می‌کند. * **کاهش نقش کنگره در سیاست خارجی:** عدم اطلاع‌رسانی شفاف و تلاش برای دور زدن کنگره در یک موضوع به این اهمیت، از تضعیف نقش نظارتی قوه مقننه در سیاست خارجی حکایت دارد. **اما آیا واقعاً این یک چرخش "بنیادین" است یا فقط "تشدید" یک رویکرد موجود؟** برخی استدلال می‌کنند که آمریکا همیشه در سیاست عدم اشاعه خود "انعطاف‌پذیری" داشته است. به عنوان مثال، توافق هسته‌ای با هند، که کشوری غیرعضو NPT بود، نمونه‌ای از این انعطاف‌پذیری محسوب می‌شود که با هدف مهار چین و منافع ژئوپلیتیک صورت گرفت. همچنین، این استدلال مطرح می‌شود که اگر آمریکا این فناوری را به عربستان نمی‌داد، ریاض حتماً به سراغ چین یا روسیه می‌رفت که شرایط سهل‌گیرانه‌تری دارند و در این صورت، آمریکا کنترل خود را بر روند توسعه هسته‌ای عربستان به کلی از دست می‌داد. بنابراین، ممکن است این اقدام را تلاشی عمل‌گرایانه برای حفظ نفوذ و کنترل در یک سناریوی اجتناب‌ناپذیر دانست. با این حال، تفاوت‌های اساسی نیز وجود دارد. هند یک قدرت هسته‌ای بالفعل بود و توافق با آن پس از دهه‌ها روابط پیچیده صورت گرفت. عربستان یک کشور غیرهسته‌ای در منطقه‌ای بسیار بی‌ثبات و با رژیمی کمتر پاسخگو است. چشم‌پوشی از "استاندارد طلایی" برای کشوری که به پروتکل الحاقی NPT نیز نپیوسته، عمق انحراف از سیاست‌های سنتی را نشان می‌دهد. در نتیجه، اگرچه ممکن است رگه‌هایی از عمل‌گرایی و منافع ژئوپلیتیک در سیاست‌های عدم اشاعه قبلی آمریکا دیده شود، اما این توافق به دلیل نادیده گرفتن عمدی الزامات سختگیرانه نظارتی و شفافیت، آن هم برای کشوری با سابقه عدم شفافیت هسته‌ای و در منطقه‌ای بحرانی، تفاوت ماهوی دارد و فراتر از یک "انعطاف‌پذیری" صرف است. ### نتیجه‌گیری توافق هسته‌ای دولت ترامپ با عربستان سعودی، با چشم‌پوشی از "استاندارد طلایی" و عدم شفافیت در برابر کنگره، به وضوح نمایانگر یک تغییر مسیر قابل توجه در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه بود. این تغییر نه تنها به دلیل منطق معامله‌گرایانه ترامپ و تمرکز صرف بر منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک کوتاه‌مدت بود، بلکه از آمادگی دولت او برای نادیده گرفتن اصول دیرینه عدم اشاعه، نگرانی‌های حقوق بشری و روند‌های نظارتی داخلی آمریکا حکایت داشت. این رویکرد، در صورت تداوم، می‌تواند پیامدهای عمیق و خطرناکی برای ثبات خاورمیانه و رژیم جهانی عدم اشاعه هسته‌ای داشته باشد. ایجاد یک سابقه برای کشورهای منطقه در دستیابی به توانایی‌های غنی‌سازی بدون تضمین‌های قوی، می‌تواند یک دومینوی هسته‌ای را آغاز کند. در نهایت، این توافق نشان داد که سیاست خارجی آمریکا، تحت رهبری ترامپ، بیش از هر زمان دیگری به سمت عمل‌گرایی افراطی و معاملات سوداگرایانه متمایل شده بود و حاضر بود برای دستیابی به اهداف خاص، حتی اصول بنیادین و دیرینه خود را نادیده بگیرد. این یک چرخش بنیادین است که چالش‌های جدی برای دولت‌های آینده آمریکا و امنیت بین‌المللی ایجاد خواهد کرد و نیازمند بازنگری و اصلاحات جدی در رویکردهای واشنگتن در قبال عدم اشاعه هسته‌ای و روابط با متحدان منطقه‌ای است.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...