زلنسکی: شناورهای روسی که محمولههای نظامی مرتبط با ایران را جابجا میکنند، در خزر هدف قرار دادیم
**فراتر از آتشبس شکننده: پیوندگاههای بحران در خزر، خلیج فارس و مدیترانه** خبرهای اخیر از منطقه خاورمیانه و گستره پیرامونی آن، تصویری پیچیده و چندوجهی از تعارضات و تلاشهای دیپلماتیک را به نمایش میگذارند که در نگاه اول شاید نامرتبط به نظر رسند، اما در تحلیل عمیقتر، پازلهای یک چشمانداز ژئوپلیتیک بهشدت به هم پیوسته را شکل میدهند. اظهارات ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، مبنی بر هدف قرار دادن شناورهای روسی حامل محمولههای نظامی مرتبط با ایران در دریای خزر، در کنار آرامش نسبی پس از ۱۳ شب متوالی از حملات متقابل آمریکا و ایران، و البته حرکت ناوشکن آمریکایی به سمت یک نفتکش در دریای سرخ، نشانههایی از یک وضعیت سیال و پرخطر هستند که ابعاد منطقهای و بینالمللی گستردهای دارند. ورود هیئت دیپلماتیک عمان به تهران نیز لایه پنهان تلاشها برای کنترل بحران را آشکار میسازد. این مقاله به واکاوی این تحولات و پیوندهای زیرین آنها میپردازد. **خزر: جبهه پنهان نبرد اوکراین و ایران** خبر حمله نیروهای اوکراینی به شناورهای روسی در دریای خزر، اگر تأیید شود، یکی از مهمترین و نگرانکنندهترین تحولات اخیر در عرصه جنگ اوکراین خواهد بود که ابعاد جغرافیایی و استراتژیک این منازعه را به طرز بیسابقهای گسترش میدهد. دریای خزر، از دیرباز منطقهای نسبتاً آرام و عمدتاً عاری از تنشهای نظامی مستقیم بین قدرتهای بزرگ بوده است. این دریا که به پنج کشور ایران، روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان محدود میشود، اغلب به عنوان مسیری برای ترانزیت کالا و انرژی شناخته شده است، نه صحنهای برای عملیات نظامی در مقیاس وسیع. اگر ادعای زلنسکی صحت داشته باشد، این اقدام نشاندهنده تغییر پارادایم در جنگ اوکراین و تلاش کییف برای ضربه زدن به رگ حیاتی پشتیبانی نظامی روسیه از راههای غیرمتعارف و دور از جبهههای سنتی است. پیامدهای این حمله بالقوه، چند وجهی است. اولاً، این اقدام، زنجیره تأمین نظامی روسیه را که احتمالاً از طریق ایران و سپس دریای خزر انجام میشود، هدف قرار میدهد. از ماهها پیش، گزارشهای متعددی درباره همکاریهای نظامی فزاینده بین ایران و روسیه، بهویژه در زمینه پهپادهای انتحاری و مهمات توپخانهای، منتشر شده است. روسیه متهم است که از این پهپادها به طور گسترده در حمله به زیرساختها و شهرهای اوکراین استفاده میکند. اگر خزر به مسیر اصلی انتقال این محمولهها تبدیل شده باشد، حمله اوکراین به آن منطقی در چارچوب تلاش برای قطع شریانهای پشتیبانی دشمن مییابد. ثانیاً، این اقدام توانایی اوکراین در انجام عملیات در عمق خاک دشمن، یا حداقل در مناطقی دور از مرزهای خود را به نمایش میگذارد. این موضوع سوالاتی را در مورد چگونگی انجام این حملات (پهپادهای دوربرد، عوامل نفوذی، یا حتی همکاریهای اطلاعاتی با کشورهای دیگر) مطرح میکند. ثالثاً، این واقعه میتواند به militarization (نظامیسازی) بیشتر دریای خزر منجر شود. کشورهایی که سواحل خزر را دارند، ممکن است مجبور به بازبینی در دکترین دفاعی و امنیتی خود شوند، که این خود میتواند به رقابتهای تسلیحاتی جدید و افزایش تنشها در این منطقه استراتژیک منجر شود. از منظر ایران، اگر این خبر صحت داشته باشد، نه تنها تأییدی بر نقش ایران در تأمین تسلیحاتی روسیه در جنگ اوکراین است، بلکه به منزله یک هشدار جدی خواهد بود. تهران همواره تلاش کرده است که در عین حفظ روابط نزدیک با مسکو، از درگیری مستقیم با غرب دوری کند. هدف قرار گرفتن محمولههای نظامی ایران در خزر، ممکن است به منزله پیوستن ایران به جبهه مستقیم درگیری تلقی شود و عواقب دیپلماتیک و امنیتی برای آن به همراه داشته باشد. تاکنون ایران به طور رسمی در مورد این ادعا واکنشی نشان نداده است، اما انتظار میرود که این مسئله در محافل دیپلماتیک و امنیتی تهران با جدیت پیگیری شود. **آرامش شکننده در خلیج فارس و دریای سرخ: پایان موقت یا مقدمه؟** در کنار خبرهای خزر، آرامش نسبی پس از ۱۳ شب حملات متقابل آمریکا و ایران (یا گروههای مورد حمایت ایران) در خلیج فارس و منطقه وسیعتر خاورمیانه، نکتهای قابل تأمل است. این آرامش، که پس از یک دوره بیسابقه از تبادل آتش مستقیم و غیرمستقیم رخ داده است، میتواند نشانهای از رسیدن دو طرف به یک نقطه بازدارندگی متقابل، یا به عبارت دیگر، ارزیابی ریسکهای افزایش تنش تا حد یک جنگ تمامعیار باشد. آمریکا با حملات خود به مواضع گروههای مرتبط با ایران در عراق و سوریه، تلاش کرد پیامی قاطع مبنی بر عدم تحمل حملات به نیروهای خود یا کشتیهایش ارسال کند. در مقابل، ایران و متحدانش نیز با تداوم حملات، به خصوص توسط حوثیها در دریای سرخ، بر عزم خود برای پاسخگویی و اعمال فشار تأکید کردند. این "آرامش" اما بسیار شکننده و محدود است. خبر شلیک ارتش آمریکا به یک نفتکش که سعی در عبور از محاصره داشته، گواه روشنی بر این مدعاست. این حادثه نشان میدهد که علیرغم کاهش حملات مستقیم به پایگاههای آمریکایی یا پاسخهای متقابل مستقیم، درگیریهای در سطوح دیگر و عملیات "کنترل منطقه" همچنان ادامه دارد. دریای سرخ همچنان کانونی از تنش است، جایی که حملات حوثیها به کشتیرانی بینالمللی نه تنها امنیت منطقه را به خطر انداخته، بلکه بر اقتصاد جهانی از طریق افزایش هزینههای حمل و نقل و اختلال در زنجیرههای تأمین تأثیر میگذارد. آمریکا و متحدانش در عملیات "نگهبان سعادت" تلاش میکنند تا امنیت این آبراه حیاتی را تأمین کنند، اما این تلاشها در غیاب یک راهحل سیاسی جامع برای بحران یمن و کاهش نفوذ ایران در منطقه، دشوار خواهد بود. دلایل این آرامش نسبی میتواند متعدد باشد. ممکن است هر دو طرف به این نتیجه رسیده باشند که اهداف اولیه خود را از حملات متقابل محقق کردهاند: آمریکا به دنبال بازدارندگی و نمایش قدرت بود و ایران و متحدانش به دنبال نشان دادن عدم عقبنشینی. همچنین، نزدیکی به انتخابات ریاستجمهوری آمریکا ممکن است دولت بایدن را به سمت رویکردی محتاطتر سوق دهد تا از تشدید بحران جلوگیری کند که میتواند برای او هزینه سیاسی داشته باشد. از سوی دیگر، ایران نیز ممکن است به دنبال جلوگیری از یک جنگ تمامعیار باشد که میتواند عواقب ویرانگری برای اقتصاد و ثبات داخلی آن داشته باشد. **دیپلماسی عمانی: راه نجاتی در تاریکی؟** در این فضای پر تنش، خبر سفر هیئت دیپلماتیک عمان به تهران، کورسوی امیدی برای کاهش تنشها و آغاز مجدد دیپلماسی است. عمان به طور سنتی نقش میانجی را در منطقه ایفا کرده است و بارها موفق شده است کانالهای ارتباطی بین ایران و غرب را در بزنگاههای حساس باز نگه دارد. این کشور کوچک حاشیه خلیج فارس، به دلیل سیاست خارجی مستقل و روابط متعادل با همه طرفها، از اعتبار لازم برای ایفای این نقش برخوردار است. موضوع مذاکرات هیئت عمانی در تهران میتواند طیف وسیعی از مسائل را در بر بگیرد: از تلاش برای کاهش تنشها در دریای سرخ و توقف حملات حوثیها، تا گفتوگو در مورد برنامه هستهای ایران، آزادی زندانیان، یا حتی تلاش برای احیای برجام. حضور عمان در این مقطع زمانی نشان میدهد که همه طرفها – به ویژه ایران – علیرغم لفاظیهای تند و اقدامات نظامی، همچنان به دنبال راههایی برای مدیریت بحران و جلوگیری از یک درگیری گستردهتر هستند. این ابتکار دیپلماتیک میتواند به عنوان یک مکانیزم "کاهش حرارت" عمل کند، فرصتی برای طرفین فراهم آورد تا مواضع خود را روشن کنند و شاید به راهکارهایی برای خروج از وضعیت فعلی دست یابند. با این حال، موفقیت دیپلماسی عمانی به عوامل متعددی بستگی دارد، از جمله اراده سیاسی طرفین، میزان انعطافپذیری آنها، و البته پیچیدگی مسائلی که بر روی میز قرار دارند. **پیوندگاههای بحران: خزر، خلیج فارس، یمن و اوکراین** در نهایت، نکته کلیدی در تحلیل این تحولات، درک پیوند عمیق بین آنهاست. حمله احتمالی اوکراین در خزر به شناورهای روسی حامل محمولههای ایرانی، صرفاً یک حادثه در یک گوشه دورافتاده از نقشه نیست، بلکه تأییدی بر فرضیه "جبهه جهانی" است که در آن منازعات در مناطق مختلف، مانند حلقههای یک زنجیر، به هم متصل میشوند. همکاری نظامی ایران و روسیه در چارچوب جنگ اوکراین، به نوبه خود، ایران را در مرکز توجه غرب قرار میدهد و به تنشهای موجود در خلیج فارس و دریای سرخ دامن میزند. در این چشمانداز، حمایت ایران از گروههای مقاومت منطقهای، از حماس در غزه تا حوثیها در یمن و حزبالله در لبنان، همگی بخشی از یک استراتژی گستردهتر برای اعمال نفوذ و مقابله با نفوذ آمریکا و اسرائیل در منطقه تلقی میشوند. این درگیریهای به هم پیوسته، خطر یک اشتباه محاسباتی را به شدت افزایش میدهند. هر عملی در یک جبهه، میتواند واکنشهای پیشبینینشدهای در جبهه دیگر داشته باشد. به عنوان مثال، شدت گرفتن حملات در خزر میتواند بر تصمیمات ایران در خلیج فارس تأثیر بگذارد و بالعکس. پیامد نهایی این وضعیت، نااطمینانی فزاینده، تشدید مسابقه تسلیحاتی منطقهای، و بیثباتی پایدار است که نه تنها برای مردم منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی و امنیت بینالمللی نیز عواقب وخیمی دارد. **چشمانداز آینده** آینده منطقه خاورمیانه و گستره پیرامونی آن، در گرو توانایی بازیگران اصلی برای مدیریت این پیوندگاههای بحران است. در غیاب یک توافق جامع و پایدار، آرامشهای مقطعی همچنان شکننده خواهند ماند. نقش کشورهایی مانند عمان در تسهیل دیپلماسی حیاتی است، اما در نهایت، مسئولیت اصلی بر عهده قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقهای است که باید منافع بلندمدت خود را در ثبات و امنیت منطقه ببینند. این یعنی کاهش وابستگی به ابزارهای نظامی، باز کردن کانالهای ارتباطی پایدار، و تلاش برای حل و فصل ریشهای اختلافات به جای مدیریت سطحی پیامدها. در غیر این صورت، دریای خزر میتواند به جبهه جدیدی در نبرد اوکراین تبدیل شود و خلیج فارس و دریای سرخ نیز همچنان میدان تنش و درگیری باقی خواهند ماند، با هزینههای انسانی و اقتصادی غیرقابل جبران.