Translate

۲۷ تیر، ۱۴۰۵

حمله به زیرساخت‌ها؛ در جاسک ۱۰هزار نفر بدون آب ماندند، آب شیرین کن کویت هدف قرار گرفت

حمله به زیرساخت‌ها؛ در جاسک ۱۰هزار نفر بدون آب ماندند، آب شیرین کن کویت هدف قرار گرفت

**تشدید بحران در خاورمیانه: حمله به زیرساخت‌ها، گسستن مرزهای درگیری و سرنوشت نامعلوم منطقه** خبرهای اخیر از حملات متقابل به زیرساخت‌های حیاتی در منطقه، زنگ خطری جدی برای آینده‌ای نامعلوم در خاورمیانه به صدا درآورده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که آمریکا برای هفتمین شب متوالی به مناطقی از ایران، از جمله زیرساخت‌های استراتژیک در جنوب کشور حمله کرده است. در این دور از حملات، پل‌ها، تأسیسات ارتباطی و به‌ویژه تأسیسات آب‌شیرین‌کن بونجی در غرب شهرستان جاسک هدف قرار گرفته‌اند که نتیجه مستقیم آن محرومیت ده هزار نفر از ساکنان جاسک از آب آشامیدنی است. در واکنش تلافی‌جویانه، ایران نیز نیروگاه‌های تولید برق و تأسیسات شیرین‌سازی آب کویت را هدف قرار داده است. این تبادل حملات، بیش از آنکه صرفاً یک درگیری نظامی محدود باشد، نشانه‌ای از ورود منطقه به فاز جدیدی از رویارویی است که در آن خطوط قرمز پیشین در حال محو شدن هستند و زیرساخت‌های غیرنظامی به ابزاری برای اعمال فشار و انتقام تبدیل شده‌اند. **چرایی و چگونگی استراتژی حمله به زیرساخت‌ها: ابعاد سیاسی و انسانی** حمله به زیرساخت‌های حیاتی، به‌ویژه تأسیسات آب‌شیرین‌کن، یک عمل استراتژیک با پیامدهای عمیق انسانی و اقتصادی است. از منظر نظامی، هدف قرار دادن این تأسیسات می‌تواند با هدف تضعیف روحیه مردم، ایجاد اختلال در زندگی روزمره و در نهایت تحت فشار قرار دادن دولت برای تغییر رفتار صورت گیرد. در مورد ایران، هدف قرار دادن تأسیسات آب‌شیرین‌کن در جاسک، منطقه‌ای که به شدت به آب‌شیرین‌کن‌ها متکی است، نشان دهنده آگاهی کامل مهاجمان از آسیب‌پذیری‌های منطقه است. محروم کردن ده هزار نفر از آب آشامیدنی، نه تنها یک بحران انسانی فوری ایجاد می‌کند، بلکه پتانسیل بروز بیماری‌ها، مهاجرت اجباری و نارضایتی‌های اجتماعی را نیز در پی دارد. این رویکرد، در تناقض آشکار با اصول حقوق بین‌الملل بشردوستانه و کنوانسیون‌های ژنو است که حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های حیاتی برای بقای آن‌ها را الزامی می‌داند. حمله به تأسیساتی که مستقیماً بر حیات غیرنظامیان تأثیر می‌گذارد، می‌تواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود و مسئولیت‌های حقوقی بین‌المللی را برای عاملان آن در پی داشته باشد. استراتژی آمریکا در حمله به زیرساخت‌های ایران، احتمالاً در ادامه فشارهای گسترده‌تر بر تهران در واکنش به فعالیت‌های منطقه‌ای این کشور و درگیری‌های نیابتی در دریای سرخ، سوریه، عراق و یمن ارزیابی می‌شود. این حملات می‌تواند با هدف ارسال پیامی قاطع به ایران مبنی بر عدم تحمل اقداماتش و نمایش توانایی واشنگتن برای ضربه زدن به اهداف مهم در عمق خاک ایران باشد. هفتمین شب متوالی حملات نشان می‌دهد که این عملیات صرفاً یک واکنش منفرد نیست، بلکه بخشی از یک کارزار فشار مستمر و برنامه‌ریزی شده است. **تلافی ایران و گسترش دامنه درگیری: کویت، قربانی نیابتی** واکنش ایران در هدف قرار دادن نیروگاه‌های برق و تأسیسات شیرین‌سازی آب کویت، گام دیگری در جهت تشدید تنش‌ها و تغییر "قواعد بازی" است. انتخاب کویت به عنوان هدف، اگرچه ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما از منظر استراتژیک دارای پیام‌های روشنی است. کویت یک متحد سنتی و نزدیک ایالات متحده در منطقه است و هدف قرار دادن زیرساخت‌های آن، پیامی مستقیم به واشنگتن از طریق یکی از شرکای منطقه‌ای آن محسوب می‌شود. این اقدام نشان می‌دهد که ایران نیز قادر است فراتر از مرزهای خود و به اهدافی در کشورهای متحد آمریکا ضربه بزند. این دکترین "مقابله به مثل" با هدف قرار دادن زیرساخت‌های مشابه (تأسیسات آب‌شیرین‌کن و برق)، به نوعی بازتاب همان عملی است که آمریکا در ایران انجام داده است. این نه تنها نمایانگر یک ظرفیت تهاجمی، بلکه اراده‌ای برای استفاده از آن در برابر آنچه "تجاوز" تلقی می‌شود، است. اما پیامدهای این اقدام برای کویت می‌تواند بسیار جدی باشد. محرومیت از برق و آب در کشوری بیابانی مانند کویت، فاجعه‌ای انسانی را رقم خواهد زد و می‌تواند ثبات داخلی این کشور را به چالش بکشد. این حملات همچنین هشداری برای سایر کشورهای منطقه است که ممکن است درگیر این چرخه خشونت شوند، حتی اگر مستقیماً در آغاز درگیری نقش نداشته باشند. **پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی: خاورمیانه در آستانه انفجار** این دور جدید از حملات متقابل، نه تنها یک فاز جدید در رویارویی ایران و آمریکا را نشان می‌دهد، بلکه از شکنندگی صلح و امنیت در کل منطقه خاورمیانه حکایت دارد. منطقه از مدت‌ها پیش آبستن بحران‌های متعددی بوده است: از جنگ غزه و بحران انسانی ناشی از آن، تا درگیری‌های نیابتی در یمن، عراق و سوریه و تنش‌ها در دریای سرخ. این حملات اخیر، لایه‌ای جدید از پیچیدگی و خطر را به این معادلات اضافه می‌کند. **۱. تشدید بی‌ثباتی و احتمال جنگ تمام‌عیار:** هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی، هر دو طرف را به سمت یک نقطه بی‌بازگشت سوق می‌دهد. وقتی زیرساخت‌های اساسی برای بقای جمعیت غیرنظامی مورد حمله قرار می‌گیرند، منطق تشدید تنش می‌تواند به سرعت به سمت یک جنگ تمام‌عیار و منطقه‌ای پیش برود. **۲. فاجعه انسانی:** بدون آب و برق، زندگی غیرنظامیان به سرعت رو به وخامت می‌گذارد. بحران‌های بهداشتی، قحطی، و آوارگی از جمله پیامدهای اجتناب‌ناپذیر این حملات هستند. جامعه بین‌المللی باید با فوریت به این جنبه از بحران توجه کند و بر حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های ضروری تأکید نماید. **۳. پیامدهای اقتصادی:** اختلال در عرضه آب و برق، زنجیره‌های تأمین را مختل می‌کند، تولید را متوقف می‌سازد و سرمایه‌گذاری را فراری می‌دهد. این امر نه تنها بر اقتصاد کشورهای درگیر تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند بازارهای جهانی نفت و گاز را نیز دچار نوسان کند و پیامدهای اقتصادی گسترده‌تری داشته باشد. **۴. تضعیف قوانین بین‌الملل:** زمانی که اصول حقوق بین‌الملل بشردوستانه نادیده گرفته می‌شوند و زیرساخت‌های غیرنظامی به عنوان اهداف مشروع تلقی می‌گردند، اعتبار کل نظام حقوقی بین‌المللی به خطر می‌افتد. این امر می‌تواند به رویه‌های خطرناکی منجر شود که در آن هر بازیگری برای رسیدن به اهداف خود، از هر وسیله‌ای استفاده کند. **۵. نقش بازیگران دیگر:** کشورهای منطقه، به‌ویژه آن‌هایی که دارای روابط نزدیک با آمریکا یا ایران هستند، خود را در موقعیت دشواری می‌بینند. آن‌ها ممکن است تحت فشار قرار گیرند تا از یکی از طرفین حمایت کنند، یا خود قربانی حملات نیابتی شوند. این وضعیت می‌تواند به شکل‌گیری بلوک‌بندی‌های جدید و خطرناک در منطقه منجر شود. قدرت‌های جهانی مانند چین، روسیه و اتحادیه اروپا نیز در قبال این تشدید تنش مسئولیت دارند و باید برای تنش‌زدایی و بازگرداندن مذاکرات دیپلماتیک فشار بیاورند. **چشم‌انداز آینده و راه‌های برون‌رفت** چشم‌انداز فعلی بسیار تیره و تار است. بن‌بست دیپلماتیک عمیق میان ایران و آمریکا، فقدان کانال‌های ارتباطی مؤثر و بی‌اعتمادی ریشه‌دار، هرگونه تلاش برای حل و فصل مسالمت‌آمیز بحران را دشوار ساخته است. هر دو طرف معتقدند که در موقعیت قدرت قرار دارند و امتیاز دادن به معنای ضعف است. این ذهنیت "بازی با حاصل جمع صفر" راه را برای تشدید تنش‌ها هموار می‌کند. برای برون‌رفت از این وضعیت خطرناک، چندین اقدام ضروری به نظر می‌رسد: **۱. خویشتن‌داری فوری:** اولین و مهم‌ترین گام، توقف فوری حملات متقابل و خویشتن‌داری از اقدامات تلافی‌جویانه بیشتر است. هر گام اضافی در این چرخه خشونت، منطقه را به ورطه نابودی نزدیک‌تر می‌کند. **۲. بازگشایی کانال‌های دیپلماتیک:** با وجود دشواری‌ها، نیاز به بازگشایی کانال‌های ارتباطی مستقیم یا از طریق میانجی‌گری وجود دارد. سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا یا کشورهای بی‌طرف می‌توانند نقش مؤثری در این زمینه ایفا کنند. **۳. تمرکز بر حقوق بین‌الملل:** جامعه جهانی باید بر پایبندی به حقوق بین‌الملل بشردوستانه و حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های حیاتی تأکید کند. مسئولیت‌پذیری عاملان حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی باید مطالبه شود. **۴. حل ریشه‌ای بحران‌های منطقه‌ای:** این حملات صرفاً نمادی از بحران‌های عمیق‌تر منطقه‌ای هستند. حل منازعات در یمن، سوریه، عراق و به‌ویژه بحران فلسطین و اسرائیل، برای ایجاد ثبات پایدار در منطقه ضروری است. **۵. فشار بر بازیگران داخلی و خارجی:** کشورهای جهان باید بر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای فشار بیاورند تا از دامن زدن به درگیری‌ها خودداری کرده و به راه‌حل‌های سیاسی روی آورند. در پایان، حملات اخیر به زیرساخت‌ها در ایران و کویت، صرفاً یک خبر در میان انبوه اخبار پرتنش خاورمیانه نیست. این یک زنگ بیدارباش جدی است که نشان می‌دهد منطقه در حال ورود به فاز جدیدی از درگیری است که در آن قواعد و مرزهای پیشین در حال محو شدن هستند. نادیده گرفتن این هشدارها می‌تواند به فاجعه‌ای انسانی و منطقه‌ای منجر شود که سال‌ها منطقه را در بی‌ثباتی و ویرانی فرو خواهد برد. مسئولیت اصلی این وضعیت بر عهده رهبرانی است که به‌جای گفتگو و دیپلماسی، راه رویارویی و تخریب را برگزیده‌اند. این وظیفه جامعه جهانی است که برای جلوگیری از این مسیر پرخطر، دست به کار شود.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...