Translate

۱۴ تیر، ۱۴۰۵

قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ چگونه تحت حکومت نظامی‌ها رقم خورد؟

قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ چگونه تحت حکومت نظامی‌ها رقم خورد؟

## قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰: درخشش "جوجو بونیتو" زیر سایه سنگین نظامی‌ها جام جهانی ۱۹۷۰ مکزیک در تاریخ فوتبال جهان جایگاه ویژه‌ای دارد. تورنمنتی که تیم ملی برزیل با درخشش پله، ژائرزینیو، ریولینو و کارلوس آلبرتو، "بازی زیبا" (Jogo Bonito) را به اوج رساند و سومین عنوان قهرمانی خود را کسب کرد تا جام ژول ریمه را برای همیشه به خانه ببرد. اما این پیروزی شکوهمند، تنها یک داستان ورزشی ناب نبود. این قهرمانی در بحبوحه یکی از تاریک‌ترین دوران تاریخ برزیل، تحت حکومت یک رژیم نظامی سرکوبگر به دست آمد؛ رژیمی که هوشمندانه و بی‌رحمانه از این موفقیت بی‌سابقه برای تثبیت قدرت، منحرف کردن اذهان عمومی و تقویت روایت‌های خود بهره‌برداری کرد. پرسش اینجاست که چگونه این تلاقی باشکوه ورزشی و واقعیت سیاسی، سرنوشت فوتبال و ملت برزیل را رقم زد و آیا حکومت توانست از این موفقیت بهره‌برداری سیاسی کند؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها مثبت است، بلکه روایتی پیچیده از درهم تنیدگی ورزش، سیاست و روانشناسی جمعی یک ملت را آشکار می‌سازد. **سایه سرکوب: برزیل در آستانه ۱۹۷۰** برای درک کامل ابعاد قهرمانی ۱۹۷۰، ابتدا باید فضای سیاسی و اجتماعی برزیل در آن زمان را ترسیم کرد. از سال ۱۹۶۴، برزیل تحت تسلط یک دیکتاتوری نظامی قرار داشت که پس از کودتایی علیه دولت منتخب دموکراتیک، قدرت را به دست گرفته بود. با نزدیک شدن به سال ۱۹۷۰، این رژیم به اوج سرکوبگری خود رسیده بود، به ویژه پس از صدور "اقدام نهادی شماره ۵" (AI-5) در دسامبر ۱۹۶۸. این فرمان اختیارات بی‌حد و حصری به رئیس‌جمهور می‌داد تا پارلمان را منحل کند، حقوق سیاسی را لغو کند، و به طور گسترده سانسور، دستگیری‌های خودسرانه، شکنجه و اعدام‌های فراقانونی را اعمال کند. ژنرال امیلیو گاراستازو مدیسی، که از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ رئیس‌جمهور بود، نماد این دوره سرکوب شدید بود. در حالی که رژیم نظامی با سرکوب مخالفان، رشد اقتصادی قابل توجهی را به نمایش می‌گذاشت که به "معجزه برزیل" مشهور شد، اما این "معجزه" به قیمت نابرابری‌های شدید اجتماعی، از بین بردن آزادی‌های مدنی و رنج و درد بخش عظیمی از مردم به دست آمده بود. در چنین فضایی، رژیم به شدت به دنبال ابزارهایی برای کسب مشروعیت داخلی و خارجی، تقویت حس ملی‌گرایی کاذب و منحرف کردن اذهان عمومی از واقعیت‌های تلخ سیاسی بود. فوتبال، با جایگاه بی‌بدیل خود در فرهنگ برزیل، بهترین ابزار برای این منظور بود. **تداخل سیاسی در مسیر قهرمانی** داستان تیم ملی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰، پیش از آغاز تورنمنت، خود شاهدی بر دخالت‌های سیاسی بود. در ابتدا، ژوائو سالدانیا، روزنامه‌نگار و مربی با سابقه، هدایت تیم را بر عهده داشت. سالدانیا که شخصیتی صریح و دارای گرایش‌های چپ بود، موفق شد تیم را به جام جهانی برساند و با سبک تهاجمی خود، هواداران را به وجد آورد. اما تعهد او به بازیکنان و عدم تمایلش به پذیرش دخالت‌های خارجی، به ویژه از سوی مقامات نظامی، به سرعت او را در مقابل رژیم قرار داد. مشاجرات او با ژنرال مدیسی بر سر انتخاب بازیکنان، به ویژه اصرار سالدانیا بر عدم استفاده از بازیکنانی که از نظر فنی مناسب نمی‌دید، به اوج رسید. مدیسی که ظاهراً از محبوبیت سالدانیا و عدم کنترلش بر او بیم داشت، سرانجام با فشار مستقیم، سالدانیا را تنها چند ماه پیش از آغاز جام جهانی از سمت خود برکنار کرد. جانشین سالدانیا، ماریو زاگالو، یکی از بازیکنان اسطوره‌ای برزیل و سرمربی سابق تیم در جام جهانی ۱۹۶۲، بود. زاگالو به مراتب چهره‌ای کم‌حاشیه‌تر و "مطیع‌تر" به شمار می‌رفت و با سیاست‌های رژیم سازگارتر بود. این تغییر ناگهانی، با وجود موفقیت نهایی، نمادی آشکار از تلاش رژیم برای کنترل کامل روایت تیم ملی بود. زاگالو با تیمی از بازیکنان استثنایی که سالدانیا اساس آن را چیده بود، توانست بهترین استفاده را ببرد و به "بازی زیبا" نظم و انضباط تاکتیکی بخشید، اما نقش سیاسی در برکناری سالدانیا انکارناپذیر بود. **"جوجو بونیتو" در مکزیک: درخشش زیر نور پروپاگاندا** جام جهانی ۱۹۷۰ در مکزیک، فرصتی بی‌نظیر برای برزیل بود تا خود را در صحنه جهانی به نمایش بگذارد. پخش مسابقات با تلویزیون رنگی برای اولین بار در مقیاس جهانی، به شکوه و هیجان تورنمنت افزود و بازی‌های برزیل را به تجربه‌ای بصری خیره‌کننده تبدیل کرد. تیم برزیل با بازیکنانی چون پله، ریولینو، توستائو، ژائرزینیو، گرسون و کارلوس آلبرتو، به معنای واقعی کلمه فوتبال را به هنری زیبا تبدیل کرد. آن‌ها با شش پیروزی متوالی، از جمله شکست ایتالیا در فینال، جام را بالای سر بردند. این تیم نه تنها پیروز شد، بلکه با سبکی فراموش‌نشدنی بازی کرد که تا به امروز به عنوان یکی از بهترین تیم‌های تاریخ فوتبال شناخته می‌شود. این درخشش بی‌مانند، بستر مناسبی را برای بهره‌برداری سیاسی رژیم فراهم آورد. در حالی که مردم برزیل غرق در شور و شوق ملی بودند، حکومت نظامی با هوشمندی این هیجان را به سمت اهداف خود هدایت کرد. پیروزی برزیل، ورای همه چیز، نمادی از "اقتدار ملی" و "توانایی برزیلی" تعبیر شد که به طور مستقیم با سیاست‌ها و ایدئولوژی رژیم گره خورده بود. شعارهایی نظیر "هیچ‌کس نمی‌تواند این کشور را متوقف کند" و "برزیل، آن را دوست داشته باش یا ترکش کن" که از سوی رژیم ترویج می‌شد، با قهرمانی تیم ملی معنای تازه‌ای یافت. این پیروزی، به عنوان شاهدی بر موفقیت "راه برزیلی" تحت رهبری نظامی‌ها، معرفی شد. **بهره‌برداری سیاسی: رژه‌ها و پروپاگاندا** پس از بازگشت تیم به برزیل، حکومت نظامی رژه‌های پیروزی گسترده‌ای را برای قهرمانان جهان برگزار کرد. این مراسم‌ها تنها برای تجلیل از بازیکنان نبود، بلکه به صحنه‌ای برای نمایش قدرت و مشروعیت رژیم تبدیل شد. ژنرال مدیسی در کنار بازیکنان محبوب، به ویژه پله، در عکس‌ها و رویدادهای عمومی ظاهر شد، و تلاش کرد خود را به عنوان حامی و بخشی از این موفقیت بی‌نظیر معرفی کند. او این پیروزی را به عنوان دلیلی بر توانایی رژیم در "ساختن برزیلی بزرگ" قلمداد کرد و به مردم القا کرد که این موفقیت نه تنها ورزشی، بلکه نمادی از پیشرفت کشور تحت رهبری نظامی‌هاست. رسانه‌های تحت کنترل رژیم، به طور گسترده این پیام‌ها را تکرار می‌کردند. تمرکز رسانه‌ها تماماً بر روی پیروزی و شور و شوق ملی بود و به این ترتیب، اذهان عمومی از مسائل حاد اجتماعی، سیاسی و نقض حقوق بشر منحرف می‌شد. فوتبال به "نان و سیرک" رژیم تبدیل شده بود؛ ابزاری برای سرگرم کردن توده‌ها و از یاد بردن سرکوب و نابرابری. در این میان، بازیکنان، از جمله پله که همیشه سعی داشت چهره‌ای غیرسیاسی از خود به نمایش بگذارد، ناخواسته یا ناگزیر، به ابزاری برای پروپاگاندای رژیم تبدیل شدند. سکوت آن‌ها در برابر رژیم، که تا حدی ناشی از ترس یا عدم درک کامل از ابعاد سیاسی وضعیت بود، به رژیم اجازه می‌داد تا از شهرت و محبوبیت آن‌ها به نفع خود بهره‌برداری کند. **بازیکنان و رژیم: قربانیان یا ابزار؟** موضع بازیکنان در قبال رژیم همواره موضوع بحث بوده است. بسیاری از آن‌ها در آن زمان جوان بودند و تمرکزشان بر روی فوتبال و کسب افتخار بود. در فضای سرکوب و خفقان، سخن گفتن علیه رژیم می‌توانست عواقب بسیار ناگواری داشته باشد. پله، به عنوان برجسته‌ترین نماد تیم، همیشه سیاستمدارانه رفتار کرد و از اظهارنظرهای سیاسی مستقیم اجتناب ورزید. او در زندگینامه خود اذعان کرده است که "ما فقط می‌خواستیم فوتبال بازی کنیم." با این حال، برخی از بازیکنان، مانند رائول پلاسمان، دروازه‌بان ذخیره، بعدها در مورد دخالت‌های سیاسی و سوءاستفاده رژیم از پیروزی تیم به صراحت صحبت کردند. آن‌ها در محیطی قرار گرفته بودند که انتخاب چندانی نداشتند جز اینکه بخشی از نمایش بزرگ رژیم باشند. حتی اگر نیت آن‌ها صرفاً ورزشی بود، شهرت و موفقیت‌شان، آن‌ها را به مهره‌های ارزشمندی در بازی سیاسی رژیم تبدیل کرده بود. **میراث پیچیده قهرمانی** قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰، فارغ از ابعاد سیاسی، یک نقطه عطف در تاریخ فوتبال بود. این تیم سبک بازی برزیلی را به اوج خود رساند و الگویی برای نسل‌های بعدی فوتبال جهان شد. اما میراث این قهرمانی، مانند بسیاری از رویدادهای ورزشی بزرگ در کشورهای دیکتاتوری (مانند المپیک ۱۹۳۶ برلین یا جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین)، پیچیده و دوگانه است. از یک سو، لحظه‌ای از شادی ملی و غرور ورزشی بی‌سابقه را برای مردم برزیل به ارمغان آورد؛ لحظه‌ای که برای بسیاری هنوز هم نقطه درخشان فوتبال برزیل است. از سوی دیگر، این قهرمانی به رژیم نظامی کمک کرد تا قدرت خود را برای سال‌ها تثبیت کند، سرکوب‌های خود را توجیه کند و اذهان عمومی را از واقعیت‌های تلخ جامعه منحرف سازد. این رویداد، یادآور قدرت بی‌نظیر ورزش، به ویژه فوتبال، در ایجاد وحدت ملی و شور و هیجان است. اما در عین حال، هشداری است در مورد نحوه سوءاستفاده قدرت‌های سیاسی از این شور و هیجان برای مقاصد خودخواهانه. برزیل ۱۹۷۰ نه تنها قصه قهرمانی فوتبالی بی‌نظیر بود، بلکه داستانی تلخ از درهم تنیدگی سیاست و ورزش، جایی که درخشان‌ترین لحظات ورزشی می‌توانستند تاریک‌ترین اهداف سیاسی را خدمت کنند. این تناقض همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین فصل‌های تاریخ این کشور است و معمای همیشگی رابطه بین میدان سبز و بازی قدرت را پیش روی ما می‌گذارد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...