آژانس دریانوردی سازمان ملل از اعضا خواست تا «تصمیم یکجانبه» ایران در تنگه هرمز را به رسمیت نشناسند
## تنگه هرمز: آبراهی استراتژیک در کشاکش حاکمیت و حقوق بینالملل خبر اخیر مبنی بر درخواست شورای حاکمیتی آژانس دریانوردی سازمان ملل متحد (IMO) از اعضا برای به رسمیت نشناختن "تصمیم یکجانبه" ایران در خصوص تنگه هرمز و ایجاد نهادی برای کنترل تردد کشتیها در این آبراه، بار دیگر توجهات جهانی را به یکی از حیاتیترین نقاط ژئوپلیتیک جهان معطوف ساخته است. این اقدام ایران، که در چارچوب ادعاهای حاکمیتی و امنیتی جمهوری اسلامی تعریف میشود، با مخالفت صریح نهادهای بینالمللی روبرو شده و پیامدهای گستردهای در حوزههای حقوقی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی در پی خواهد داشت. تحلیل جامع این موضوع مستلزم واکاوی اهمیت استراتژیک تنگه هرمز، مبانی حقوقی بینالمللی حاکم بر آن، انگیزههای احتمالی ایران و البته واکنشهای محتمل جهانی است. **اهمیت استراتژیک تنگه هرمز: نقطه گلوگاهی اقتصاد جهانی** تنگه هرمز تنها یک آبراه نیست؛ شریان حیاتی اقتصاد جهانی است. این گذرگاه باریک، خلیج فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل میکند و حدود یک پنجم کل نفت جهان و تقریباً یک سوم نفت مایع جهانی از آن عبور میکند. علاوه بر نفت، مقادیر عظیمی از گاز طبیعی مایع (LNG) و کالاهای تجاری دیگر نیز روزانه از این تنگه عبور میکنند. کشورهای تولیدکننده عمده نفت و گاز مانند عربستان سعودی، عراق، امارات متحده عربی، کویت، قطر و بحرین برای دسترسی به بازارهای جهانی به شدت به این تنگه وابسته هستند. هرگونه اخلال یا محدودیت در آزادی ناوبری در این منطقه، بلافاصله بر قیمتهای جهانی انرژی، زنجیرههای تأمین و ثبات اقتصادی جهان تأثیر میگذارد. به همین دلیل، تنگه هرمز از دیرباز به عنوان یک "نقطه گلوگاهی" (Chokepoint) استراتژیک شناخته شده و امنیت و آزادی دریانوردی در آن، خط قرمزی برای قدرتهای بزرگ و جامعه جهانی محسوب میشود. **مبانی حقوقی بینالملل: حق عبور ترانزیت در مقابل حاکمیت ملی** قلب اختلاف نظر بر سر تنگه هرمز، تفسیر و اعمال "کنوانسیون ملل متحد در مورد حقوق دریاها" (UNCLOS) است. بر اساس این کنوانسیون که ایران آن را امضا کرده اما هنوز به تصویب نهایی نرسانده است، آبراههایی که دو پهنه دریایی آزاد را به هم متصل میکنند و برای کشتیرانی بینالمللی استفاده میشوند، مشمول "حق عبور ترانزیت" (Transit Passage) هستند. این حق، وسیعتر از "حق عبور بیضرر" (Innocent Passage) است که در آبهای سرزمینی اعمال میشود. حق عبور ترانزیت به کشتیها و هواپیماها اجازه میدهد بدون ممانعت یا تعویق، از تنگههای بینالمللی عبور کنند، با این شرط که از قوانین بینالمللی مربوط به ایمنی دریانوردی، حفاظت از محیط زیست و عدم تهدید امنیت کشورهای ساحلی تبعیت کنند. ایران، به عنوان کشور ساحلی بخش عمدهای از شمال تنگه، مدتهاست که بر حاکمیت خود بر این آبراه تأکید دارد و معتقد است میتواند بر اساس قوانین داخلی خود، عبور و مرور کشتیها را کنترل کند. تهران ممکن است استدلال کند که تنگه هرمز مشمول حق عبور بیضرر است و نه حق عبور ترانزیت، به این معنا که ایران میتواند شرایط سختگیرانهتری برای عبور کشتیها اعمال کند، حتی تا حد ممانعت از عبور کشتیهای خاص یا ایجاد یک "نهاد" برای نظارت و کنترل. با این حال، جامعه جهانی و تقریباً تمامی کشورهای بزرگ دریایی، تنگه هرمز را یک تنگه بینالمللی میدانند که مشمول حق عبور ترانزیت است. این اختلاف در تفسیر حقوقی، هسته اصلی چالش فعلی را تشکیل میدهد. **انگیزههای ایران: ترکیبی از امنیت، حاکمیت و اهرم فشار** تصمیم یکجانبه ایران برای ایجاد نهادی به منظور کنترل تردد کشتیها در تنگه هرمز، از چندین انگیزه داخلی و خارجی سرچشمه میگیرد: 1. **تأکید بر حاکمیت ملی و امنیت:** ایران همواره بر حق خود برای تأمین امنیت مرزهای آبی خود تأکید کرده است. حضور نیروهای نظامی خارجی، به ویژه ایالات متحده، در خلیج فارس و نزدیکی مرزهای ایران، از دیدگاه تهران یک تهدید امنیتی محسوب میشود. از این منظر، تلاش برای کنترل تنگه هرمز میتواند واکنشی به این حضور و تلاش برای ایجاد یک حریم امنیتی بیشتر باشد. 2. **اهرم فشار در برابر تحریمها:** ایران سالهاست که تحت تحریمهای اقتصادی شدید بینالمللی قرار دارد. این تحریمها به شدت بر اقتصاد کشور فشار آوردهاند. کنترل یا تهدید به کنترل تنگه هرمز، به عنوان یک کارت قدرتمند برای ایران عمل میکند تا بتواند در مذاکرات هستهای یا دیگر مسائل منطقهای، از آن به عنوان اهرم فشار استفاده کند. این اقدام میتواند پیامی به جامعه جهانی باشد که اگر منافع ایران تأمین نشود، این کشور میتواند امنیت انرژی جهان را به خطر اندازد. 3. **پیام داخلی:** چنین اقداماتی اغلب با هدف تقویت روحیه ملیگرایانه و نمایش قدرت در داخل کشور نیز انجام میشود. در شرایطی که کشور با چالشهای اقتصادی و اجتماعی مواجه است، تأکید بر حاکمیت و مقاومت در برابر فشارهای خارجی میتواند افکار عمومی را به سمت حمایت از دولت سوق دهد. 4. **چالش قوانین بینالملل:** ایران ممکن است با هدف به چالش کشیدن هنجارهای موجود بینالمللی و بازتعریف قواعد حاکم بر تنگهها، چنین تصمیمی را اتخاذ کرده باشد. این میتواند بخشی از استراتژی کلانتر برای ایجاد نظم جدید در منطقه یا تغییر وضعیت موجود (Status Quo) باشد. 5. **جلوگیری از قاچاق و فعالیتهای غیرقانونی:** ایران ممکن است ادعا کند که هدف از این نهاد، مبارزه با قاچاق سوخت، کالا یا سایر فعالیتهای غیرقانونی است. با این حال، این توجیه بعید است که مورد پذیرش جامعه بینالملل قرار گیرد، چرا که نهادهای موجود بینالمللی برای این منظور کفایت میکنند. **واکنشهای بینالمللی و پیامدها** درخواست شورای حاکمیتی IMO از اعضا برای عدم به رسمیت شناختن تصمیم ایران، نشاندهنده یک اجماع بینالمللی قوی در رد این اقدام یکجانبه است. انتظار میرود این تصمیم ایران با واکنشهای منفی گستردهای روبرو شود: 1. **عدم به رسمیت شناختن حقوقی:** در بعد حقوقی، تقریباً هیچ کشور بزرگی، به ویژه قدرتهای دریایی، این تصمیم ایران را به رسمیت نخواهد شناخت. این به معنای آن است که اگر ایران بخواهد این کنترل را به صورت عملی اعمال کند، با چالشهای جدی حقوقی و احتمالا درگیریهای عملی روبرو خواهد شد. 2. **افزایش تنشهای ژئوپلیتیک:** این اقدام به شدت تنشها را در خلیج فارس و منطقه افزایش خواهد داد. حضور نظامی ایالات متحده و متحدانش در منطقه، با هدف تضمین آزادی دریانوردی، تشدید خواهد شد. خطر بروز سوءتفاهم و درگیری نظامی، حتی تصادفی، به طرز چشمگیری افزایش مییابد. 3. **پیامدهای اقتصادی:** شرکتهای کشتیرانی با افزایش هزینههای بیمه، ریسک عملیاتی و احتمالا تأخیر در ترانزیت مواجه خواهند شد. این امر میتواند منجر به افزایش قیمت نفت و گاز در بازارهای جهانی شود و به اقتصاد شکننده جهانی، ضربه جدیدی وارد کند. 4. **انزوای بیشتر ایران:** این حرکت ایران، به جای تقویت جایگاه این کشور، میتواند به انزوای بینالمللی بیشتر آن منجر شود و روابطش را با کشورهای همسایه و قدرتهای بزرگ، از جمله کشورهایی که لزوماً با سیاستهای آمریکا همسو نیستند، تیرهتر کند. 5. **بحران اعتماد:** ایجاد نهادی برای کنترل تردد کشتیها در یکی از حیاتیترین آبراههای جهان، اعتماد جامعه بینالملل را به تعهد ایران به قوانین بینالمللی کاهش میدهد و پیشبینیپذیری دریانوردی در منطقه را از بین میبرد. **چشمانداز آینده و ضرورت دیپلماسی** در شرایط کنونی، بعید است که ایران بتواند تصمیم یکجانبه خود را بدون مواجهه با مقاومت شدید و یکپارچه جامعه بینالملل به مرحله اجرا درآورد. تلاش برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز، بدون موافقت بینالمللی، میتواند منجر به یک بحران بزرگ و غیرقابل کنترل شود. در بهترین حالت، این اقدام به عنوان یک اهرم فشار دیپلماتیک تلقی خواهد شد که میتواند در میز مذاکرات آینده مطرح شود. اما خطرات این "بازی با آتش" بسیار بالاست. راه حل پایدار برای مدیریت تنشها در تنگه هرمز، در چارچوب قوانین بینالمللی و از طریق دیپلماسی و مذاکره است. ایران باید به جای اقدامات یکجانبه که به ثبات منطقه و جهان آسیب میرساند، با جامعه بینالمللی بر سر راهکارهایی برای افزایش امنیت دریانوردی و رفع نگرانیهای متقابل وارد گفتگو شود. حفظ آزادی و امنیت دریانوردی در تنگه هرمز نه تنها به نفع اقتصاد جهانی است، بلکه در بلندمدت به نفع خود ایران نیز خواهد بود، چرا که ثبات منطقهای و دسترسی آزاد به بازارهای جهانی، پیششرط توسعه اقتصادی پایدار برای همه کشورهای منطقه است. در غیر این صورت، تنگه هرمز به جای شریان زندگی، میتواند به کانون بحرانی تبدیل شود که پیامدهای آن دامنگیر همگان خواهد شد.