Translate

۱۲ تیر، ۱۴۰۵

پس از علی خامنه‌ای؛ جمهوری اسلامی چه چیزهایی را تغییر داد و چه چیزهایی را حفظ کرد؟

پس از علی خامنه‌ای؛ جمهوری اسلامی چه چیزهایی را تغییر داد و چه چیزهایی را حفظ کرد؟

**پس از علی خامنه‌ای؛ جمهوری اسلامی چه چیزهایی را تغییر داد و چه چیزهایی را حفظ کرد؟** مرگ علی خامنه‌ای، رهبر دوم جمهوری اسلامی ایران، برای بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران، لحظه‌ای سرنوشت‌ساز و نقطه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ چهار دهه‌ای این نظام به شمار می‌رفت. رویدادی که انتظار می‌رفت یا به فروپاشی کامل ساختار قدرت در ایران منجر شود و یا دست‌کم، جمهوری اسلامی را وارد مرحله‌ای نوین و بی‌سابقه از تحولات کند. گمانه‌زنی‌ها درباره سناریوهای مختلف، از جنگ قدرت داخلی و فروپاشی نهادها تا اصلاحات بنیادین و حتی گذار به نظامی متفاوت، در اوج خود قرار داشت. اما چند ماه پس از این رخداد تاریخی، در حالی که نه سناریوی فروپاشی تمام‌عیار محقق شده و نه می‌توان ادعا کرد که ساختار سیاسی و اجتماعی ایران کاملاً بدون تغییر باقی مانده است، پرسش اصلی این است که در این دوره پساخامنه‌ای، جمهوری اسلامی چه چیزهایی را تغییر داد و چه چیزهایی را با وجود تحولات حفظ کرد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند یک تحلیل چندوجهی و دقیق از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و منطقه‌ای است. جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام ایدئولوژیک و بروکراتیک، دارای لایه‌های متعددی از قدرت و تصمیم‌گیری است که صرفاً به شخص رهبر محدود نمی‌شود. خامنه‌ای بیش از سه دهه سکان‌دار این کشتی بود و در طول این مدت، ساختارهایی را تثبیت، نهادهایی را تقویت و گفتمان‌هایی را نهادینه کرد که در غیاب او نیز به حیات خود ادامه می‌دهند. **بخش اول: حفظ و تداوم - ستون‌های اصلی نظام** نخستین و مهم‌ترین پدیده‌ای که پس از خامنه‌ای حفظ شد، **اصل ولایت فقیه و ساختار جمهوری اسلامی** بود. بر خلاف پیش‌بینی‌ها، نظام توانست با مدیریت نسبتاً آرام و برنامه‌ریزی‌شده، مسئله جانشینی را حل کند. این موفقیت در گرو عوامل متعددی بود: 1. **قدرت نهادهای امنیتی و نظامی:** سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایر نیروهای امنیتی، به عنوان ستون فقرات حفظ نظام، با قدرت و قاطعیت عمل کردند. این نهادها که در طول سالیان متمادی تحت نظارت مستقیم رهبر و با هدف اصلی حفظ نظام آموزش دیده و تجهیز شده بودند، در لحظه حساس انتقال قدرت، از هرگونه خلل و بی‌نظمی جلوگیری کردند. نفوذ عمیق سپاه در تمام شئون کشور، از اقتصاد و سیاست تا فرهنگ، تضمینی برای عدم بروز شکاف‌های جدی در بدنه حاکمیت بود. 2. **تجربه انتقال قدرت در سال ۶۸:** جمهوری اسلامی پیش از این نیز تجربه انتقال رهبری از آیت‌الله خمینی به آیت‌الله خامنه‌ای را داشت. این تجربه، هرچند با چالش‌های خاص خود همراه بود، اما به نهادها و بازیگران اصلی آموخته بود که چگونه در چنین بزنگاه‌هایی عمل کنند. فرآیند انتخاب رهبر جدید (چه به صورت فردی و چه شورایی، بسته به سناریوی محتمل) از پیش در دستور کار خبرگان رهبری قرار گرفته بود و گمان می‌رود که گزینه‌های مختلفی نیز برای آن در نظر گرفته شده بود. 3. **نبود آلترناتیو قدرتمند و متحد:** یکی از دلایل اصلی عدم فروپاشی نظام، فقدان یک اپوزیسیون یکپارچه، قدرتمند و دارای برنامه جایگزین بود. جنبش‌های اعتراضی در ایران، هرچند گسترده و ریشه‌دار، اما اغلب فاقد رهبری منسجم و استراتژی بلندمدت برای براندازی هستند. این ضعف اپوزیسیون، فضای لازم را برای نظام فراهم آورد تا با مدیریت بحران، از موج اولیه شوک و انتظارات سوءاستفاده نکند. 4. **گفتمان انقلابی و ضد امپریالیستی:** گفتمان اصلی جمهوری اسلامی که بر پایه مبارزه با "استکبار جهانی" (آمریکا و غرب) و حمایت از "مستضعفین" بنا شده است، همچنان به عنوان چسب ایدئولوژیک نظام عمل می‌کند. رهبر جدید، فارغ از شخصیت فردی خود، ناگزیر از تداوم این گفتمان برای حفظ مشروعیت خود در میان پایگاه اصلی نظام و نهادهای انقلابی خواهد بود. سیاست‌های منطقه‌ای ایران، حمایت از گروه‌های مقاومت و ادامه برنامه هسته‌ای، همگی در راستای این گفتمان حفظ شده‌اند. 5. **اقتصاد مقاومتی و مدیریت تحریم‌ها:** ایران برای سال‌ها تحت شدیدترین تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی قرار داشته و اقتصاد آن تا حد زیادی با این شرایط سازگار شده است. وابستگی کمتر به درآمدهای نفتی، تقویت تولید داخلی (هرچند ناکارآمد) و ایجاد شبکه‌های موازی برای دور زدن تحریم‌ها، از جمله راهکارهایی بوده که نظام برای بقا در شرایط سخت اقتصادی به کار گرفته است. این ساختار اقتصادی، در غیاب خامنه‌ای نیز به حیات خود ادامه داده و به نظام اجازه می‌دهد تا به بقای خود ادامه دهد. **بخش دوم: تغییر و تحول - نشانه‌های یک دوره جدید** در حالی که ستون‌های اصلی نظام حفظ شده‌اند، دوران پساخامنه‌ای با تغییراتی، هرچند تدریجی و پنهان، همراه بوده است که می‌تواند مسیر آینده جمهوری اسلامی را تحت تأثیر قرار دهد: 1. **تغییر در نوع رهبری و تمرکز قدرت:** علی خامنه‌ای در طول دوران رهبری خود به تدریج به یک مرجعیت بی‌بدیل و تقریباً بی‌نقص در همه حوزه‌ها تبدیل شده بود. او نه تنها یک رهبر سیاسی، بلکه مرجع فقهی، فرمانده کل قوا، و تعیین‌کننده خط‌مشی‌های کلان بود. کاریزما و تجربه طولانی او، اختیارات وسیعی را برایش فراهم کرده بود. رهبر جدید، فارغ از سابقه و جایگاهش، به احتمال زیاد در ابتدا فاقد چنین جایگاه مطلق و بی‌رقیبی خواهد بود. این وضعیت می‌تواند منجر به دو سناریو شود: * **تمرکز قدرت شورایی یا نهادی:** ممکن است قدرت از یک شخص به یک گروه از افراد (مثلاً شورایی از فقها و فرماندهان نظامی) یا به نهادهای خاصی مانند شورای عالی امنیت ملی و سپاه پاسداران منتقل شود. در این صورت، رهبر جدید نقش "اولین در میان برابرها" را ایفا خواهد کرد و تصمیم‌گیری‌ها بیشتر جنبه جمعی و نهادی پیدا می‌کنند. این می‌تواند به معنی قدرت‌گیری بیشتر نهادهای نظامی-امنیتی و کاهش نفوذ شخص رهبر در جزئیات تصمیم‌گیری باشد. * **افزایش نفوذ نهادهای حامی:** رهبر جدید برای تثبیت موقعیت خود، ناچار خواهد بود بیشتر به حمایت نهادهای قدرتمندی مانند سپاه پاسداران، دستگاه‌های اطلاعاتی و بخشی از روحانیت متکی باشد. این وابستگی می‌تواند منجر به افزایش نفوذ این نهادها در تصمیم‌گیری‌های کلان و حتی جزئی شود. 2. **تغییر در سیاست‌گذاری‌های داخلی:** در بعد داخلی، فشار مطالبات مردمی، بحران اقتصادی و نارضایتی‌های فزاینده، می‌تواند رهبر جدید را به سمت اتخاذ رویکردهای متفاوتی سوق دهد. این تغییرات ممکن است شامل موارد زیر باشد: * **اقتصادی:** ممکن است تلاش‌هایی برای بهبود وضعیت معیشتی مردم از طریق اصلاحات ساختاری، مبارزه با فساد (واقعی یا نمایشی) و یا جذب سرمایه‌گذاری خارجی (با رویکرد عمل‌گرایانه‌تر) صورت گیرد. این تغییرات می‌تواند از طریق کاهش نقش دولت در اقتصاد و دادن فضا به بخش خصوصی یا حتی اتخاذ سیاست‌های رفاهی موقت انجام شود. با این حال، حفظ ایدئولوژی "اقتصاد مقاومتی" و عدم ورود به بازارهای جهانی به طور کامل، همچنان محدودیت‌هایی را ایجاد خواهد کرد. * **اجتماعی و فرهنگی:** میزان سخت‌گیری‌ها در مسائل اجتماعی و فرهنگی، مانند حجاب، آزادی‌های فردی و کنترل اینترنت، ممکن است دستخوش تغییر شود. این تغییر می‌تواند به سمت نرمش‌های محدود و تاکتیکی برای کاهش تنش‌های اجتماعی باشد، یا برعکس، به دلیل عدم توانایی رهبر جدید در مهار نارضایتی‌ها، منجر به تشدید سرکوب و بگیر و ببند شود تا از هرگونه جرقه اعتراضی جلوگیری به عمل آید. احتمالاً، رویکرد دوم در کوتاه‌مدت غالب خواهد بود. * **سیاسی:** در ساختار سیاسی، ممکن است فضایی محدود برای مشارکت سیاسی برخی گروه‌ها یا احزاب معتدل‌تر فراهم شود تا به نظام مشروعیت بیشتری بخشیده شود، هرچند که بعید است این تغییرات به معنای گشایش واقعی سیاسی باشد و بیشتر جنبه مدیریت اعتراضات را خواهد داشت. 3. **تغییر در رویکردهای منطقه‌ای و بین‌المللی:** اگرچه اصول کلی سیاست خارجی ایران (مانند تقابل با آمریکا و اسرائیل، حمایت از گروه‌های مقاومت) احتمالاً حفظ می‌شود، اما تاکتیک‌ها و اولویت‌ها ممکن است تغییر کند: * **برنامه هسته‌ای:** رهبر جدید ممکن است در مورد برنامه هسته‌ای رویکردی متفاوت اتخاذ کند؛ از تشدید فعالیت‌ها و گام‌های تهاجمی‌تر تا نرمش نسبی برای کاهش فشارها و رفع تحریم‌ها. این تصمیم بستگی زیادی به آرایش قدرت در داخل و ارزیابی شرایط بین‌المللی خواهد داشت. * **روابط منطقه‌ای:** در منطقه، ممکن است شاهد تلاش‌هایی برای تنش‌زدایی با برخی همسایگان (به ویژه عربستان سعودی و امارات) باشیم تا جبهه متحدی علیه ایران شکل نگیرد و فرصت‌های اقتصادی جدیدی ایجاد شود. با این حال، حمایت از گروه‌های نیابتی به عنوان ابزار نفوذ منطقه‌ای، بعید است به طور کامل کنار گذاشته شود. * **روابط با قدرت‌های بزرگ:** همکاری با روسیه و چین به عنوان یک راهبرد کلان برای مقابله با غرب ادامه خواهد یافت و حتی ممکن است عمیق‌تر شود. رهبر جدید ممکن است به دنبال تقویت هر چه بیشتر این محور شرقی در سیاست خارجی باشد. **نتیجه‌گیری: تداوم در بحران، تغییر در روش‌ها** جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای نه فروپاشید و نه کاملاً بدون تغییر ماند. آنچه محقق شد، تداوم ساختار و گفتمان اصلی نظام بود که بر پایه ولایت فقیه، قدرت نهادهای انقلابی و مبارزه با دشمن خارجی بنا شده است. این تداوم، مرهون برنامه‌ریزی‌های قبلی، استحکام نهادهای امنیتی و نظامی، و ضعف اپوزیسیون بوده است. با این حال، دوره پساخامنه‌ای، دوران "مدیریت بحران مزمن" و "تغییرات تاکتیکی" خواهد بود. رهبر جدید، با چالش‌های عظیمی مواجه است که خامنه‌ای در سال‌های آخر با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کرد: اقتصاد ورشکسته، جامعه ناراضی و گسست اجتماعی عمیق، و فشار فزاینده بین‌المللی. فقدان کاریزمای منحصر به فرد خامنه‌ای، به احتمال زیاد به تمرکز قدرت در نهادها به جای شخص رهبر، و افزایش نفوذ سپاه پاسداران منجر خواهد شد. این تغییرات در نحوه رهبری و اتخاذ تصمیمات، به نوبه خود می‌تواند به تغییراتی در رویکردهای اقتصادی، اجتماعی و خارجی نظام منجر شود. این تغییرات احتمالا نه به سمت اصلاحات بنیادین و دموکراتیک، بلکه در جهت "بهینه‌سازی بقا" و "مدیریت نارضایتی" خواهد بود. جمهوری اسلامی در تلاش است با انعطاف‌پذیری در روش‌ها و حفظ اصول، از این مرحله حساس عبور کند. اما این دوره جدید، به مراتب پیچیده‌تر و شکننده‌تر از دوران پیش از آن خواهد بود و به تدریج ماهیت یکدست و متمرکز نظام را به سمت یک نظام نهادینه‌شده‌تر (و احتمالاً کمتر منعطف) سوق خواهد داد که در آن نقش شخص رهبر، هرچند همچنان مهم، اما کمتر مطلق خواهد بود. سرنوشت نهایی این تحولات، نه در پنهان‌خانه‌های قدرت، بلکه در تعامل دائمی و پیچیده بین تصمیمات حاکمیت و واکنش‌های جامعه ایران رقم خواهد خورد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...