Translate

۱۵ تیر، ۱۴۰۵

ترامپ: یا با ایران توافق می‌کنیم یا کار را تمام می‌کنیم

ترامپ: یا با ایران توافق می‌کنیم یا کار را تمام می‌کنیم

**همزمانی خطرناک: هشدار ترامپ و دوران پس از خامنه‌ای - تحلیلی بر پیچیدگی‌های روابط ایران و آمریکا** در برهه‌ای حساس از تاریخ منطقه خاورمیانه و جهان، دو خبر با ماهیت کاملاً متفاوت، اما با ابعاد تأثیرگذاری عمیق بر یکدیگر، فضای رسانه‌ای و تحلیلی را به خود مشغول کرده‌اند. از یک سو، تشییع پیکر رهبر پیشین جمهوری اسلامی، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، در تهران و برنامه‌ریزی برای مراسم مشابه در قم، که نقطه‌ی پایانی بر دهه‌ها رهبری او در ایران است و سرآغاز دوره‌ای از ابهامات درباره‌ی آینده‌ی سیاسی و مذهبی کشور؛ و از سوی دیگر، هشدار صریح و تهدیدآمیز دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، مبنی بر اینکه یا با ایران توافق خواهد کرد یا «کار را تمام خواهد کرد» و در یک تهدید بی‌سابقه از توانایی آمریکا برای «ویران کردن پل‌ها ظرف یک ساعت و از کار انداختن شبکه تامین انرژی» سخن به میان آورد. این همزمانی، چه تصادفی باشد و چه عمدی، لایه‌های جدیدی از پیچیدگی و خطر را به روابط پرتنش میان ایران و آمریکا اضافه می‌کند و تحلیل دقیق‌تری را می‌طلبد. **۱. معمای "پایان کار" و تاکتیک‌های ترامپ: ابعاد تهدید و واقعیت** اظهارات دونالد ترامپ، به‌ویژه در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و با توجه به سابقه‌ی مواضع تند و غیرقابل پیش‌بینی او، باید از چند منظر مورد بررسی قرار گیرد. عبارت «کار را تمام می‌کنیم» به خودی خود مبهم است. آیا منظور او انهدام کامل برنامه هسته‌ای ایران است؟ آیا هدف، فلج کردن اقتصادی کشور تا سر حد تغییر رژیم است؟ یا اشاره‌ای به عملیات نظامی گسترده دارد که منجر به فروپاشی زیرساخت‌های حیاتی ایران شود؟ تهدید به «ویران کردن پل‌ها و از کار انداختن شبکه تامین انرژی ظرف یک ساعت» اما ابعاد مشخص‌تری از یک عملیات نظامی گسترده را نشان می‌دهد که می‌تواند تبعات فاجعه‌باری برای منطقه و حتی جهان داشته باشد. **الف. هدف از این تهدیدات: سیاست داخلی یا راهبرد خارجی؟** ترامپ در طول دوران ریاست‌جمهوری خود، رویکرد «فشار حداکثری» را در قبال ایران در پیش گرفت که هدف آن، به زعم او، وادار کردن ایران به مذاکره بر سر توافقی جامع‌تر و محدودکننده‌تر از برجام بود. با این حال، این رویکرد به جای تنش‌زدایی، به افزایش تنش‌ها و دور شدن دو کشور از هرگونه توافق منجر شد. اکنون، در حالی که او بار دیگر سودای بازگشت به کاخ سفید را در سر دارد، این اظهارات می‌تواند در وهله اول، پیام انتخاباتی برای پایگاه رأی خود باشد. او با این لحن تند، به دنبال نمایش قاطعیت و توانایی خود در مقابله با دشمنان آمریکاست؛ امری که برای بخش قابل توجهی از رأی‌دهندگان او جذابیت دارد. در عین حال، این تهدیدات را نمی‌توان صرفاً به مسائل داخلی آمریکا محدود کرد. ترامپ معتقد است فشار حداکثری او، ایران را در موقعیت ضعف قرار داده و زمان مناسب برای دیکته کردن شرایط آمریکا فرا رسیده است. تهدید به «تمام کردن کار» می‌تواند تلاشی برای تغییر محاسبات در تهران باشد؛ مبنی بر اینکه عدم توافق می‌تواند هزینه‌های غیرقابل تصوری را برای ایران به همراه داشته باشد. او ممکن است این فرضیه را در سر داشته باشد که یک رهبری جدید در ایران، ممکن است در مواجهه با فشارهای شدید، انعطاف بیشتری از خود نشان دهد. **ب. واقع‌بینی تهدیدات نظامی: از رجزخوانی تا واقعیت میدان** تهدید به «ویران کردن پل‌ها» و «از کار انداختن شبکه تامین انرژی» ظرف یک ساعت، یک رجزخوانی بسیار تند و بی‌سابقه است که از سوی یک رئیس‌جمهور سابق مطرح می‌شود. از منظر نظامی، توانایی‌های آمریکا در صورت تصمیم به حمله به زیرساخت‌های یک کشور مانند ایران قابل توجه است. با این حال، پیامدهای چنین اقدامی به مراتب فراتر از یک "عملیات محدود" خواهد بود: * **افزایش درگیری منطقه‌ای:** هرگونه حمله نظامی گسترده به ایران، بلافاصله منجر به واکنش‌های تلافی‌جویانه از سوی ایران و گروه‌های هم‌پیمان آن در منطقه خواهد شد. این امر می‌تواند آتش یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای را شعله‌ور سازد که کنترل آن دشوار و پیامدهای آن غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود. * **بحران اقتصادی جهانی:** ایران یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت و گاز در جهان است. هرگونه اختلال در شبکه انرژی آن، علاوه بر ابعاد انسانی فاجعه‌بار، بهای نفت را به شدت افزایش داده و اقتصاد جهانی را در آستانه یک بحران بی‌سابقه قرار خواهد داد. تنگه هرمز، به عنوان شریان حیاتی انتقال انرژی جهان، در صورت درگیری نظامی، به کلی مسدود خواهد شد. * **مخالفت جهانی:** چنین عملیاتی، بدون شک با مخالفت گسترده جامعه جهانی، از جمله متحدین سنتی آمریکا در اروپا و حتی کشورهای قدرتمندی مانند چین و روسیه مواجه خواهد شد. این اقدام می‌تواند به انزوای سیاسی آمریکا منجر شود. این تحلیل نشان می‌دهد که هرچند ترامپ از این زبان برای ارعاب استفاده می‌کند، اما پیاده‌سازی عملی آن، نیازمند تصمیمات استراتژیکی است که پیامدهای آن به مراتب از دستاوردهای احتمالی آن بیشتر است. بنابراین، احتمال چنین حمله‌ای، هرچند صفر نیست، اما بسیار پایین‌تر از یک ابزار چانه‌زنی و فشار روانی است. **۲. دوران پس از خامنه‌ای: ابهامات داخلی و بازتاب‌های خارجی** مرگ آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، پس از چندین دهه رهبری، نقطه‌ی عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران است. تشییع گسترده در تهران و انتقال پیکر او به قم برای مراسم مشابه، نشان‌دهنده اهمیت این رویداد برای ساختار سیاسی و مذهبی ایران است. اما ماورای این نمایش عمومی، سؤالات و ابهامات مهمی درباره آینده ایران مطرح می‌شود: **الف. فرآیند جانشینی و چالش‌ها:** بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی، پس از فوت رهبر، «مجلس خبرگان رهبری» مسئول انتخاب رهبر جدید است. این فرآیند، که در شرایط فعلی از ابهامات و پیچیدگی‌های خاصی برخوردار است، می‌تواند به چالش‌های داخلی منجر شود. در حال حاضر، مشخص نیست چه فرد یا افرادی شانس بیشتری برای این جایگاه دارند و غیبت ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور فقید که به عنوان یکی از گزینه‌های جدی مطرح بود، معادله را پیچیده‌تر کرده است. انتخاب رهبر جدید، فارغ از نام شخص، می‌تواند بر جهت‌گیری‌های کلان نظام، از جمله سیاست خارجی و روابط با غرب، تأثیرگذار باشد. آیا رهبر جدید به دنبال تغییرات اساسی در رویکردها خواهد بود، یا برای حفظ ثبات در یک دوره گذار، به دنبال ادامه‌ی مسیر و سیاست‌های گذشته خواهد رفت؟ **ب. تأثیر بر سیاست خارجی ایران:** یکی از مهمترین سؤالات در دوران پس از خامنه‌ای، تأثیر این تغییر بر سیاست خارجی ایران است. خامنه‌ای نقش محوری در تعیین خطوط کلی سیاست خارجی، به ویژه در مواجهه با آمریکا و مسائل منطقه‌ای، ایفا می‌کرد. رهبر جدید، هر که باشد، با چالش‌های بزرگی در این زمینه روبرو خواهد بود: * **برنامه هسته‌ای:** آیا مذاکرات احتمالی با غرب بر سر برنامه هسته‌ای ایران، با وجود رهبر جدید، در اولویت خواهد بود؟ آیا او آماده انعطاف‌پذیری بیشتر یا کمتری خواهد بود؟ * **روابط منطقه‌ای:** سیاست ایران در قبال گروه‌های مقاومت، روابط با کشورهای منطقه و چگونگی مدیریت بحران‌ها، چگونه ادامه خواهد یافت؟ * **مواجهه با فشار خارجی:** رهبر جدید باید در برابر فشارهای فزاینده خارجی، از جمله تهدیدات آمریکا، چگونه عمل کند؟ آیا به دنبال کاهش تنش‌ها خواهد بود یا بر مقاومت و پایداری تأکید بیشتری خواهد کرد؟ **ج. نمایش وحدت و واقعیت‌های داخلی:** تشییع باشکوه، اگرچه نشانه‌ای از قدرت و همبستگی نظام به نظر می‌رسد، اما نمی‌تواند واقعیت‌های داخلی ایران را نادیده بگیرد. چالش‌های اقتصادی، نارضایتی‌های اجتماعی و دغدغه‌های معیشتی مردم، همچنان از مسائل اصلی کشور هستند. رهبر جدید، علاوه بر مسائل خارجی، باید به این چالش‌های داخلی نیز پاسخگو باشد و مشروعیت خود را در چشم مردم و نخبگان تقویت کند. این مسائل داخلی، می‌توانند بر توانایی نظام برای مقابله با فشارهای خارجی نیز تأثیر بگذارند. **۳. همزمانی خطرناک: نقطه تلاقی فشار خارجی و گذار داخلی** همزمانی این دو رویداد، یعنی تهدیدات ترامپ و دوران گذار پس از خامنه‌ای، یک وضعیت بسیار خطرناک را ایجاد می‌کند. این همزمانی تصادفی نیست و می‌توان آن را از چند منظر تحلیلی مورد بررسی قرار داد: **الف. فرصت‌طلبی از ضعف احتمالی:** برخی تحلیلگران بر این باورند که آمریکا، به ویژه جناح تندرو، ممکن است دوران پس از خامنه‌ای را فرصتی برای افزایش فشارها بر ایران و بهره‌برداری از ضعف احتمالی ناشی از تغییر رهبری تلقی کند. این دیدگاه معتقد است که رهبر جدید، در ابتدای راه و در فرآیند تثبیت قدرت، ممکن است آسیب‌پذیرتر باشد و در برابر فشارهای خارجی، انعطاف بیشتری از خود نشان دهد. تهدیدات ترامپ می‌تواند در راستای همین استراتژی فشار حداکثری و فرصت‌طلبی از شرایط داخلی ایران باشد. **ب. افزایش خطر سوءبرداشت و تصاعد تنش:** دوران گذار رهبری در هر کشوری، دوران افزایش عدم قطعیت و ریسک است. در این شرایط، هرگونه اقدام تحریک‌آمیز از سوی طرف مقابل می‌تواند به سوءبرداشت‌های خطرناکی منجر شود. اگر رهبر جدید ایران بخواهد قاطعیت خود را به نمایش بگذارد و در برابر تهدیدات تسلیم نشود، و همزمان آمریکا به فشارهای خود ادامه دهد، احتمال یک برخورد ناخواسته یا تصاعد تنش‌ها به شدت افزایش می‌یابد. **ج. تأثیر بر بازیگران منطقه‌ای:** کشورهای منطقه، به ویژه رقبای ایران مانند اسرائیل و عربستان سعودی، تحولات داخلی ایران و مواضع آمریکا را با دقت پیگیری می‌کنند. برخی از این کشورها ممکن است از افزایش فشار بر ایران استقبال کرده و حتی آمریکا را به اتخاذ مواضع تندتر تشویق کنند. این وضعیت می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر منطقه و رقابت‌های ژئوپلیتیک دامن بزند. **نتیجه‌گیری: گذر از لبه پرتگاه یا سقوط به ورطه بحران؟** شرایط فعلی، تلاقی دو بحران بالقوه است: بحران گذار در ایران و بحران تنش در روابط ایران و آمریکا. اظهارات ترامپ در بستر دوران پس از خامنه‌ای، یک هشدار جدی است که نشان می‌دهد روابط دو کشور در آستانه یک تحول بزرگ و بالقوه خطرناک قرار دارد. "توافق یا تمام کردن کار" یک دو راهی نیست که به سادگی قابل انتخاب باشد؛ بلکه یک معادله چندوجهی است که هر یک از طرفین باید با دقت بسیار بالایی آن را مدیریت کنند. برای ایران، دوران پس از خامنه‌ای، نه تنها یک چالش داخلی برای تثبیت قدرت و حفظ انسجام است، بلکه آزمونی بزرگ برای مدیریت سیاست خارجی در مواجهه با شدیدترین فشارهای خارجی خواهد بود. هرگونه رویکرد افراطی یا عدم انعطاف‌پذیری می‌تواند هزینه‌های گزافی را به کشور تحمیل کند. برای آمریکا، به ویژه اگر ترامپ بار دیگر به قدرت برسد، تکرار یا تشدید سیاست فشار حداکثری، بدون در نظر گرفتن پیامدهای احتمالی، می‌تواند منطقه را به یک فاجعه سوق دهد. دیپلماسی، هرچند دشوار و پیچیده، تنها راهکار برای جلوگیری از یک درگیری ناخواسته است. در نهایت، آینده روابط ایران و آمریکا و سرنوشت منطقه، در گرو تصمیمات و رویکردهایی است که در این برهه‌ی حساس اتخاذ خواهد شد. این همزمانی خطرناک، نه تنها برای مردم ایران و آمریکا، بلکه برای صلح و ثبات جهانی، آبستن تحولات بزرگی است که نیازمند هوشمندی، خویشتنداری و دوراندیشی تمام طرف‌های درگیر است تا از سقوط به ورطه بحران جلوگیری شود.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...