Translate

۰۶ مرداد، ۱۴۰۵

رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت بدخشان در حمله افراد مسلح کشته شد

رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت بدخشان در حمله افراد مسلح کشته شد

**سایه‌ی ناامنی بر بدخشان: قتل رئیس اطلاعات و فرهنگ و پرسش‌های بی‌پاسخ از ثبات طالبان** واقعه‌ی دلخراش کشته شدن ذبیح‌الله امیری، رئیس اطلاعات و فرهنگ ولایت بدخشان، در پی حمله‌ی افراد مسلح موترسایکل‌سوار در ولسوالی بهارک، نه تنها یک خبر تکان‌دهنده از عمق ناامنی‌های جاری در افغانستان است، بلکه همچون آیه‌ای آشکار، روایت طالبان مبنی بر برقراری کامل امنیت و ثبات در سراسر کشور را به چالش می‌کشد. این حادثه، در بستر جغرافیایی و سیاسی پیچیده‌ی بدخشان و در پرتو رویکرد طالبان به "فرهنگ" و "اطلاعات"، ابعاد پنهان‌تری از چالش‌های حکمرانی و مقاومت در این کشور را آشکار می‌سازد که تحلیل و واکاوی آن ضروری به نظر می‌رسد. **جزئیات واقعه و ماهیت نمادین قربانی** بر اساس گزارش‌های اولیه، ذبیح‌الله امیری در روز سه‌شنبه در ولسوالی بهارک هدف حمله‌ی دو فرد مسلح موترسایکل‌سوار قرار گرفته و جان باخته است. این شیوه از ترور، که اغلب توسط گروه‌های شورشی یا باندهای سازمان‌یافته به کار می‌رود، نشان‌دهنده‌ی آسیب‌پذیری مقامات محلی و نفوذ پنهان عوامل ناامنی است. اما نکته‌ی قابل تأمل، موقعیت شغلی قربانی است: رئیس اطلاعات و فرهنگ. در یک نظام عادی، این مقام بیش از آنکه هدف مستقیم حملات امنیتی باشد، نمادی از توسعه‌ی مدنی و تعاملات اجتماعی است. اما در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، "اطلاعات و فرهنگ" معنا و کارکردی متفاوت یافته است. با به قدرت رسیدن طالبان، بخش‌های اطلاعات و فرهنگ به ابزاری برای تحمیل ایدئولوژی خاص این گروه، نظارت بر افکار عمومی، محدود کردن آزادی بیان، سرکوب رسانه‌ها و پاکسازی هرگونه محتوای "غیراسلامی" از جامعه تبدیل شده‌اند. این مقامات، مسئول اجرای دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه‌ی فرهنگی، از جمله منع موسیقی، محدودیت‌های شدید بر هنر و رسانه، و ترویج روایت خاص طالبان از تاریخ و جامعه هستند. بنابراین، کشته شدن چنین فردی، می‌تواند دارای ابعادی فراتر از یک ترور ساده باشد و نمادی از مقاومت یا اعتراض به این رویکرد فرهنگی-ایدئولوژیک تلقی شود، یا حتی هشداری به دیگرانی که در این مسیر گام برمی‌دارند. امیری، در واقع، تجسم اداری سیاست‌های فرهنگی طالبان در یک ولایت مرزی و مهم بود. **بدخشان: جغرافیای استراتژیک و کانون مقاومت** ولایت بدخشان از دیرباز منطقه‌ای استراتژیک و در عین حال کانون مقاومت‌های محلی و مرکزی در تاریخ افغانستان بوده است. این ولایت کوهستانی و صعب‌العبور در شمال‌شرق افغانستان، با کشورهای تاجیکستان، چین و پاکستان مرز مشترک دارد و از اهمیت ژئوپلیتیکی بالایی برخوردار است. موقعیت کوهستانی آن، همواره پناهگاهی برای گروه‌های شورشی و مخالفان حکومت مرکزی، از جمله جبهه مقاومت ملی در دوران جنگ علیه شوروی و بعدها علیه طالبان در دهه ۹۰، و اکنون نیز پس از سقوط جمهوری، بوده است. روایت طالبان از تسلط کامل بر بدخشان و ریشه‌کن کردن مقاومت‌ها، با رویدادهایی نظیر این ترور به شدت مورد تردید قرار می‌گیرد. این ولایت، با وجود ادعاهای طالبان، هنوز هم شاهد فعالیت‌های پراکنده‌ی گروه‌های مخالف و مقاومت‌کننده است. وجود جغرافیای پیچیده و دست‌نخورده، امکان مانور و اختفا را برای این گروه‌ها فراهم می‌آورد. همچنین، مسیرهای قاچاق مواد مخدر و دیگر کالاها نیز در این منطقه فعال است که خود می‌تواند به منبع درآمد و ابزار نفوذ برای بازیگران غیردولتی تبدیل شود و ناامنی‌ها را تشدید کند. ترور یک مقام دولتی در ولسوالی بهارک، نشان می‌دهد که حتی در مناطقی که طالبان ادعای "بسط ید" و کنترل کامل دارند، نفوذ و قدرت عملیاتی گروه‌های مخالف همچنان وجود دارد. این وضعیت، تصویری متزلزل از "امنیت" ارائه‌شده توسط طالبان را در این ولایت کلیدی، به نمایش می‌گذارد. **سناریوهای احتمالی عاملان ترور و پیامدهای آن** در غیاب هرگونه اعلام مسئولیت رسمی، گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی عاملان این ترور و انگیزه‌های آن‌ها متنوع است: 1. **جبهه مقاومت ملی یا گروه‌های محلی مخالف طالبان:** این سناریو محتمل‌ترین گزینه است. جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود و دیگر گروه‌های خردتر مخالف طالبان، همواره بر تداوم مبارزه و هدف قرار دادن مقامات طالبان در نقاط مختلف کشور تأکید کرده‌اند. بدخشان از جمله ولایاتی است که این گروه‌ها در آن نفوذ دارند. هدف از چنین عملیاتی می‌تواند ایجاد بی‌ثباتی، به چالش کشیدن قدرت طالبان، و نشان دادن حضور فعال مقاومت باشد. انتخاب یک مقام فرهنگی، می‌تواند پیامی علیه سیاست‌های فرهنگی سرکوب‌گرایانه‌ی طالبان نیز باشد. 2. **داعش خراسان (داعش-K):** اگرچه روش این گروه بیشتر بر حملات انتحاری و هدف قرار دادن شیعیان، اماکن مذهبی یا تجمعات عمومی متمرکز است، اما نمی‌توان به طور کامل دست داشتن آن را در چنین حوادثی، به ویژه در مناطق دورافتاده، نادیده گرفت. داعش-K نیز به دنبال ایجاد بی‌ثباتی و تضعیف حکمرانی طالبان است و گاهی از ترورهای هدفمند برای این منظور استفاده می‌کند. با این حال، ترور یک مقام فرهنگی به روش موترسایکل‌سواری، کمتر با روش‌های معمول داعش-K مطابقت دارد. 3. **درگیری‌های داخلی یا اختلافات شخصی:** در ساختار قدرت محلی طالبان، به ویژه در مناطق مرزی و پیچیده مانند بدخشان، بروز اختلافات داخلی بر سر تقسیم قدرت، منافع یا حتی کینه‌های شخصی، امر نادری نیست. در چنین محیطی، ترور یک مقام می‌تواند پوششی برای تصفیه‌حساب‌های درونی یا انتقام‌جویی‌های شخصی باشد که با برچسب "مخالفان" به آن وجهه سیاسی داده می‌شود. هر کدام از این سناریوها، به نوبه خود، پیامدهای جدی برای طالبان و آینده‌ی افغانستان دارد. اگر عاملان ترور گروه‌های مقاومت باشند، این نشان‌دهنده‌ی ضعف امنیتی طالبان و توانایی مخالفان برای عملیات هدفمند است که ادعاهای طالبان مبنی بر ریشه‌کن کردن مقاومت را خدشه‌دار می‌کند. اگر داعش-K باشد، زنگ خطر گسترش فعالیت‌های این گروه و تهدیدات آن برای امنیت داخلی به صدا درمی‌آید. و در نهایت، اگر پای درگیری‌های داخلی در میان باشد، این به معنای عدم انسجام درونی و وجود گسل‌های عمیق در ساختار حکومتی طالبان است که می‌تواند به مرور زمان آن را فرسایش دهد. **پیامدهای گسترده‌تر بر حکمرانی و تصویر طالبان** قتل رئیس اطلاعات و فرهنگ بدخشان، صرف‌نظر از عاملان آن، ابعاد گسترده‌تری بر حکمرانی طالبان و تصویر این گروه در داخل و خارج از کشور دارد: * **تضعیف روایت امنیتی:** طالبان پس از تسلط بر افغانستان، همواره امنیت را یکی از بزرگترین دستاوردهای خود قلمداد کرده‌اند. چنین حوادثی، این روایت را تضعیف کرده و نشان می‌دهد که امنیت کامل و پایدار هنوز یک رویای دست‌نیافتنی است، حتی برای مقامات خود طالبان. * **افزایش بی‌اعتمادی عمومی:** عدم توانایی در حفاظت از مقامات خودی، اعتماد عمومی را نسبت به توانایی‌های امنیتی طالبان کاهش می‌دهد و حس ناامنی را در میان مردم تقویت می‌کند. این امر می‌تواند به دلسردی و عدم مشارکت بیشتر شهروندان در امور عمومی منجر شود. * **تأثیر بر شناسایی بین‌المللی:** جامعه جهانی یکی از شروط شناسایی حکومت طالبان را برقراری امنیت و ثبات پایدار عنوان کرده است. تداوم ناامنی‌ها، به ویژه ترورهای هدفمند، این روند را به شدت مختل می‌کند و دست‌آویز جدیدی به مخالفان شناسایی طالبان می‌دهد. * **دور باطل خشونت:** این حوادث می‌تواند به دور باطلی از خشونت منجر شود؛ طالبان برای واکنش، دست به عملیات‌های سرکوب‌گرانه می‌زنند که خود می‌تواند مقاومت را تشدید کرده و چرخه‌ی ناامنی را تداوم بخشد. * **تأثیر بر حوزه‌ی فرهنگ و رسانه:** ترور یک مقام فرهنگی، می‌تواند به عنوان هشداری برای دیگر فعالان این عرصه تلقی شود و محدودیت‌ها را بر فعالیت‌های فرهنگی و رسانه‌ای، تحت عنوان "مبارزه با ناامنی"، تشدید کند. این وضعیت، فضای خفقان‌آور حاکم بر رسانه‌ها و هنرمندان را وخیم‌تر می‌سازد. **نتیجه‌گیری** قتل ذبیح‌الله امیری در بدخشان، فراتر از یک حادثه منفرد، نشانه‌ای از چالش‌های عمیق و چندوجهی است که افغانستان تحت حاکمیت طالبان با آن روبروست. این واقعه، نه تنها ضعف‌های امنیتی طالبان را در یک ولایت استراتژیک برملا می‌سازد، بلکه پرسش‌های جدی درباره‌ی انسجام درونی این گروه، توانایی آن‌ها در کنترل قلمرو و پایداری "امنیت" ادعایی‌شان را مطرح می‌کند. این رخداد همچنین به نمادی از مقاومت‌های پنهان و آشکار در برابر حکمرانی طالبان و به ویژه سیاست‌های فرهنگی-ایدئولوژیک آن‌ها تبدیل می‌شود. تا زمانی که طالبان نتوانند یک ثبات امنیتی واقعی و پایدار را در سراسر کشور برقرار کنند و رویکرد خود را در قبال مسائل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی با واقعیت‌های جامعه افغانستان تطبیق دهند، سایه‌ی ناامنی و بی‌ثباتی بر این سرزمین تداوم خواهد یافت و هر از گاهی با ترور یک مقام، چه امنیتی و چه فرهنگی، آشکار خواهد شد. آینده‌ی افغانستان، همچنان در گروی پاسخ‌هایی است که به این پرسش‌های بنیادین داده خواهد شد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...