جنگ و سانسور؛ وقتی حقیقت زیر آوار خاموشی دفن میشود
در زمانهای که جنگ و بحرانهای سیاسی بر سرنوشت کشورها سایه میاندازند نخستین قربانی همیشه حقیقت است در ایران نیز همزمان با تشدید تنشها و ناامنیها پدیدهای شکل گرفته که کمتر از خود جنگ دیده میشود اما تأثیری عمیقتر بر جامعه دارد و آن سانسور سیستماتیک اطلاعات است سانسوری که نهتنها واقعیت را پنهان میکند بلکه ادراک جامعه از آنچه در حال وقوع است را نیز تغییر میدهد
جنگ تنها در میدانهای نبرد رخ نمیدهد بلکه در عرصه اطلاعات نیز جریان دارد در این میدان کنترل روایتها به اندازه کنترل سرزمین اهمیت پیدا میکند حکومتی که بتواند جریان اطلاعات را مدیریت کند میتواند برداشت عمومی از واقعیت را نیز شکل دهد به همین دلیل در شرایط بحرانی یکی از نخستین اقدامات محدودسازی اینترنت کنترل رسانهها و جلوگیری از انتشار اخبار مستقل است این اقدامات در ظاهر با هدف حفظ امنیت انجام میشود اما در عمل به ابزاری برای پنهانسازی واقعیت تبدیل میگردد
در ایران تجربه نشان داده که با هر موج تنش یا اعتراض محدودیتهای ارتباطی افزایش مییابد اینترنت کند یا قطع میشود دسترسی به شبکههای اجتماعی محدود میگردد و رسانههای رسمی تنها روایت خاصی را بازتاب میدهند در چنین فضایی شهروندان با خلأ اطلاعاتی مواجه میشوند خلأیی که با شایعات اخبار غیرموثق و روایتهای ناقص پر میشود و همین امر باعث افزایش اضطراب و بیاعتمادی در جامعه میگردد
سانسور تنها به معنای حذف اطلاعات نیست بلکه به معنای جهتدهی به ذهن جامعه نیز هست زمانی که فقط یک روایت اجازه انتشار دارد امکان مقایسه تحلیل و درک چندجانبه از بین میرود و جامعه در معرض تصویری یکبعدی از واقعیت قرار میگیرد این وضعیت بهویژه در زمان جنگ خطرناکتر میشود زیرا تصمیمگیریهای فردی و جمعی بر اساس اطلاعات ناقص یا تحریفشده انجام میگیرد
در کنار این محدودیتها شهروندان تلاش میکنند راههایی برای دسترسی به اطلاعات پیدا کنند استفاده از ابزارهای جایگزین ارتباطی شبکههای غیررسمی و انتقال تجربیات شخصی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود این تلاشها نشاندهنده نیاز عمیق جامعه به دانستن و فهمیدن است نیازی که حتی شدیدترین محدودیتها نیز نمیتواند آن را از بین ببرد
با این حال هزینه این تلاشها کم نیست بسیاری از افرادی که سعی در انتشار اطلاعات دارند با فشارهای امنیتی تهدید یا محدودیتهای مختلف مواجه میشوند این وضعیت باعث میشود که بخشی از جامعه از بیان آنچه میبیند خودداری کند و همین امر دامنه سکوت را گستردهتر میسازد سکوتی که بهتدریج به بخشی از ساختار اجتماعی تبدیل میشود
از منظر انسانی سانسور در زمان جنگ تنها یک مسئله رسانهای نیست بلکه مسئلهای مرتبط با کرامت انسانی است حق دسترسی به اطلاعات حق دانستن و حق بیان از حقوق اساسی هر انسان محسوب میشود زمانی که این حقوق محدود میشوند افراد نهتنها از واقعیت دور میشوند بلکه احساس بیقدرتی و انزوا نیز در آنها تقویت میشود
در چنین شرایطی جامعه با نوعی دوگانگی مواجه میشود از یک سو روایت رسمی که تصویری کنترلشده و محدود ارائه میدهد و از سوی دیگر تجربه زیسته مردم که اغلب با این روایت تفاوت دارد این فاصله میان واقعیت و روایت بهمرور زمان اعتماد عمومی را کاهش میدهد و شکاف میان جامعه و ساختار قدرت را عمیقتر میکند
در نهایت باید در نظر داشت که هیچ ساختاری نمیتواند برای همیشه جریان اطلاعات را بهطور کامل کنترل کند حقیقت اگرچه ممکن است برای مدتی پنهان بماند اما در بلندمدت راه خود را پیدا میکند تجربههای فردی روایتهای شخصی و حافظه جمعی جامعه بهتدریج تصویر واقعیتری از آنچه رخ داده شکل میدهند
جنگ و سانسور دو پدیدهای هستند که در کنار یکدیگر میتوانند تأثیرات عمیقی بر جامعه بگذارند اما آنچه تعیینکننده است نحوه مواجهه جامعه با این شرایط است آگاهی همبستگی و تلاش برای حفظ حقیقت میتواند مانع از آن شود که واقعیت بهطور کامل در زیر لایههای خاموشی دفن شود زیرا در نهایت آینده هر جامعه بر پایه همین آگاهی شکل میگیرد
