Translate

۱۲ اردیبهشت، ۱۴۰۵

وقتی نفس کشیدن هم جرم می‌شود

وقتی نفس کشیدن هم جرم می‌شود

یه زمانی آدم‌ها برای کاری که انجام داده بودن مجازات می‌شدن. بعد شد برای چیزی که گفته بودن. بعد برای چیزی که فکر می‌کردن. و حالا انگار فقط «داشتن» هم می‌تونه جرم باشه.

ادامه مطلب

داشتن اینترنت آزاد، داشتن استارلینک، داشتن وی‌پی‌ان، حتی کمک به درمان یک بیمار… چیزهایی که تو خیلی از کشورهای دنیا عادی و بخشی از زندگی روزمره‌ست، اینجا گاهی تبدیل میشه به اتهام، بازداشت، تهدید و ترس.

ترسناک‌ترین بخش ماجرا فقط مجازات نیست؛ عادی شدنِ این فضای ترسه. اینکه مردم کم‌کم یاد بگیرن قبل از هر کاری، قبل از هر حرفی، حتی قبل از هر فکری، از خودشون بپرسن: «اگه بخاطر این هم گرفتار شم چی؟»

وقتی مرز جرم هر روز گسترده‌تر میشه، زندگی عادی هم کم‌کم شبیه جرم به نظر میاد. امروز اینترنت، فردا گوشی، پس‌فردا شاید فقط متفاوت فکر کردن. و این چرخه، اگر متوقف نشه، تا جایی پیش میره که آدم حس می‌کنه حتی نفس کشیدنش هم زیر نگاه سنگین ترس قرار گرفته.

جامعه‌ای که مدام تحت فشار و تهدیده، کم‌کم از درون فرسوده میشه. آدم‌ها محتاط‌تر، ساکت‌تر و خسته‌تر میشن. نه چون چیزی برای گفتن ندارن، بلکه چون هزینه‌ی ساده‌ترین انتخاب‌ها هم هر روز بیشتر میشه.

شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا اینه که خیلی‌ها دیگه از شنیدن این خبرها شوکه نمی‌شن. انگار حجم اتفاقات اون‌قدر زیاد شده که ذهن آدم برای بقا، بهشون عادت کرده. و این عادت، خودش یکی از خطرناک‌ترین شکل‌های فرسودگیه.

هیچ جامعه‌ای نباید به جایی برسه که مردمش از ساده‌ترین جنبه‌های زندگی روزمره بترسن. جایی که تکنولوژی، ارتباط، درمان یا حتی فکر کردن، تبدیل به چیزی بشه که آدم مجبور باشه پنهانش کنه.

وقتی ترس وارد کوچک‌ترین بخش‌های زندگی میشه، مسئله فقط محدودیت نیست؛ مسئله اینه که انسان، کم‌کم احساس می‌کنه حق طبیعی زندگی کردن هم ازش گرفته شده.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...