Translate

۱۱ اردیبهشت، ۱۴۰۵

اینترنت را قطع کردند؛ اما صدای مردم خاموش نشد

اینترنت را قطع کردند؛ اما صدای مردم خاموش نشد

اینترنت را می‌شود قطع کرد. می‌شود سرعت را خفه کرد، پیام‌رسان‌ها را بست، ارتباط آدم‌ها را از هم پاشید و مردم را ساعت‌ها و روزها در سکوت اجباری نگه داشت. اما چیزی هست که هیچ‌وقت کامل خاموش نمی‌شود؛ صدای مردمی که هنوز حرف دارند، هنوز خشم دارند و هنوز واقعیت را زندگی می‌کنند.

ادامه مطلب

در ماه‌های اخیر، ایران یکی از سنگین‌ترین و طولانی‌ترین محدودیت‌های اینترنتی تاریخ خودش را تجربه کرد. اختلال‌هایی که فقط یک مشکل فنی نبودند؛ بخشی از زندگی روزمره مردم را فلج کردند. تماس‌ها قطع شد، کسب‌وکارها خوابید، ارتباط خانواده‌ها از بین رفت و میلیون‌ها نفر عملاً از جهان بیرون جدا شدند.

اما همیشه پشت هر خاموشی دیجیتال، یک هدف بزرگ‌تر وجود دارد؛ کنترل روایت. وقتی اینترنت قطع می‌شود، فقط چند اپلیکیشن از دسترس خارج نمی‌شوند، بلکه جریان آزاد اطلاعات متوقف می‌شود. مردم دیگر نمی‌توانند راحت خبر بفرستند، تصویر منتشر کنند یا تجربه واقعی خودشان را ثبت کنند.

با این حال، تجربه سال‌های اخیر نشان داده که حتی شدیدترین محدودیت‌ها هم نتوانسته صدای جامعه را کاملاً خاموش کند. مردم همیشه راهی برای رساندن واقعیت پیدا می‌کنند؛ از فیلترشکن و اینترنت ماهواره‌ای گرفته تا روایت‌هایی که دهان‌به‌دهان منتقل می‌شود.

در این مدت، فشار فقط روی ارتباطات نبود؛ روی روان مردم هم بود. وقتی آدم نمی‌تواند با خانواده‌اش تماس بگیرد، اخبار را دنبال کند یا حتی کار روزمره‌اش را انجام دهد، احساس خفگی فقط مجازی نیست؛ واقعی و روزمره می‌شود.

خیلی از کسب‌وکارهای کوچک و آنلاین در همین قطعی‌ها آسیب جدی دیدند. آدم‌هایی که زندگی‌شان وابسته به اینترنت بود، ناگهان با دیواری روبه‌رو شدند که نه توضیح شفافی برایش وجود داشت و نه زمان مشخصی برای پایانش.

اما شاید مهم‌ترین چیزی که این روزها ثابت شد، این بود که اینترنت فقط یک ابزار تکنولوژیک نیست؛ بخشی از زندگی، حافظه و صدای جامعه است. وقتی آن را قطع می‌کنند، مردم بیشتر از قبل می‌فهمند که چقدر ارتباط، حقیقت و آزادیِ بیان برایشان مهم بوده است.

اینترنت را می‌توان محدود کرد، اما تجربه، خشم، حافظه و صدای مردم جایی در ذهن جامعه باقی می‌ماند. و شاید دقیقاً همین چیزی باشد که هیچ فایروالی توان خاموش کردنش را ندارد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...