Translate

۱۶ تیر، ۱۴۰۵

عراقچی: تا زمانی که تهدیدها ادامه داشته باشد، مذاکرات نهایی آغاز نخواهد شد

عراقچی: تا زمانی که تهدیدها ادامه داشته باشد، مذاکرات نهایی آغاز نخواهد شد

## پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی و بن‌بست دیپلماتیک: نگاهی به وقایع اخیر در خاورمیانه خاورمیانه، سرزمینی که همواره کانون تلاقی منافع قدرت‌های بزرگ و رقابت‌های منطقه‌ای بوده است، این روزها بیش از پیش در گردابی از تنش‌ها، تهدیدها و عدم قطعیت غرق شده است. رویدادهای اخیر، از اظهارات قاطع وزیر خارجه ایران تا تهدیدات رئیس‌جمهور آمریکا، از حادثه مرموز در تنگه هرمز تا مراسم تشییع رهبر سابق جمهوری اسلامی، هر یک قطعه‌ای از پازل پیچیده‌ای هستند که تصویری از یک منطقه ناآرام و در آستانه تحولات بزرگ را به نمایش می‌گذارند. تحلیل این وقایع در کنار هم، ابعاد مختلف این بحران چندلایه را روشن می‌سازد و نشان می‌دهد که چگونه دیپلماسی، اقتصاد، امنیت و سیاست داخلی در هم تنیده‌اند. **بن‌بست دیپلماتیک و چرخه تهدید و مقاومت:** اظهارات اخیر عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، مبنی بر اینکه «تا زمانی که تهدیدها علیه ایران ادامه داشته باشد، مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی آغاز نخواهد شد،» نه تنها یک موضع‌گیری دیپلماتیک است، بلکه پیامی روشن از راهبرد مقاومت و عدم تسلیم در برابر فشار حداکثری محسوب می‌شود. این سخنان در واکنش مستقیم به تهدیدات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، مطرح شده است که بار دیگر ایران را تهدید کرده و هشدار داده بود که در صورت عدم توافق با ایران «کار را تمام» خواهد کرد. این دور باطل از تهدید و شرط‌گذاری، نشانه‌ای از بن‌بست عمیق در روابط ایران و آمریکا است. از یک سو، دولت آمریکا با خروج یک‌جانبه از برجام و اعمال شدیدترین تحریم‌ها، سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفته است تا ایران را وادار به پذیرش توافقی جدید با شرایط سخت‌گیرانه‌تر کند. هدف این سیاست، نه تنها محدود کردن برنامه هسته‌ای و موشکی ایران، بلکه تغییر رفتار منطقه‌ای این کشور و در نهایت، به باور برخی تحلیلگران، تغییر نظام است. تهدیدات ترامپ در همین راستا تفسیر می‌شوند؛ او با لحنی قاطع و بدون ابهام، به دنبال نشان دادن عزم خود برای دستیابی به اهداف آمریکاست و تلویحاً گزینه‌های دیگر را نیز روی میز می‌بیند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران، این تهدیدات را تلاش برای تحمیل اراده خود به یک کشور مستقل تلقی کرده و بر پایه دکترین «اقتصاد مقاومتی» و «مقاومت فعال»، هرگونه مذاکره تحت فشار را رد می‌کند. از دیدگاه تهران، آغاز مذاکرات در سایه تهدید، به معنای پذیرش منطق زور و تضعیف جایگاه ملی در عرصه بین‌المللی است. تجربه برجام و خروج آمریکا از آن، این باور را در میان تصمیم‌گیرندگان ایرانی تقویت کرده است که اعتماد به تعهدات طرف مقابل، به ویژه ایالات متحده، دشوار و حتی خطرناک است. بنابراین، شرط «توقف تهدیدها» نه تنها یک پیش‌شرط دیپلماتیک، بلکه یک مطالبه حیثیتی و استراتژیک برای ایران است. این موضع‌گیری نشان می‌دهد که ایران حاضر نیست با دست خالی و در موقعیت ضعف، پشت میز مذاکره بنشیند و به دنبال تغییر موازنه قوا یا حداقل ایجاد فضایی برابر برای گفتگو است. این وضعیت، خطرناک‌ترین سناریوی ممکن در دیپلماسی است؛ زمانی که هر دو طرف به جای یافتن نقاط مشترک، بر مواضع سخت‌گیرانه خود پافشاری کرده و مذاکره را نه راهی برای حل و فصل، بلکه ابزاری برای تحمیل اراده خود می‌دانند. این "بازی مرغ و خروس" که در آن هر دو طرف امیدوارند طرف مقابل اول عقب‌نشینی کند، منطقه را در لبه پرتگاه قرار داده است. **شعله‌های ناآرامی در تنگه هرمز: بُعد امنیتی و اقتصادی** در میانه این بن‌بست دیپلماتیک، حادثه حمله به یک نفتکش در تنگه هرمز و در نزدیکی سواحل عمان، ابعاد امنیتی و اقتصادی بحران را به شکلی ملموس‌تر به نمایش گذاشت. سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا خبر از هدف قرار گرفتن یک نفتکش با "پرتابه ناشناس" و وقوع آتش‌سوزی در پی آن داد. فارغ از اینکه عامل این حمله چه کسی بوده است، وقوع چنین رویدادهایی در یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌های جهان، حامل پیامدهای وخیمی است. تنگه هرمز، گلوگاه ورود و خروج تقریباً یک‌پنجم نفت مصرفی جهان و بخش قابل توجهی از گاز مایع (LNG)، از اهمیتی استراتژیک بی‌بدیل برخوردار است. هرگونه ناامنی در این منطقه، بلافاصله بر قیمت جهانی نفت، هزینه‌های بیمه کشتی‌رانی و در نهایت اقتصاد جهانی تأثیر می‌گذارد. «پرتابه ناشناس» و «عامل نامعلوم» بودن حمله، خود به تشدید بی‌ثباتی کمک می‌کند؛ چرا که امکان انگشت اتهام را به سمت بازیگران مختلف فراهم آورده و منجر به اتهام‌زنی‌های متقابل، افزایش سوءظن و احتمال محاسبات اشتباه می‌شود. این حوادث می‌تواند پیامی هشداردهنده از سوی برخی بازیگران منطقه‌ای یا حتی غیردولتی باشد که به دنبال تغییر وضعیت موجود یا جلب توجه جامعه جهانی به وضعیت متشنج منطقه هستند. تحلیلگران این‌گونه حوادث را در چارچوب جنگ‌های نیابتی یا "محدوده خاکستری" (Grey Zone Warfare) ارزیابی می‌کنند؛ جایی که اقدامات تحریک‌آمیز از آستانه جنگ مستقیم عبور نمی‌کنند، اما هدفشان اعمال فشار، ارسال پیام و بر هم زدن ثبات منطقه‌ای است. این سناریو، خطر یک رویارویی تصادفی یا ناخواسته را به شدت افزایش می‌دهد، چرا که یک حادثه کوچک می‌تواند به سرعت به درگیری گسترده‌تر تبدیل شود، به خصوص در منطقه‌ای که حضور نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز پررنگ است. از این رو، حفظ امنیت در تنگه هرمز نه تنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای ثبات اقتصاد جهانی از اهمیت حیاتی برخوردار است. **ابعاد داخلی: تداوم و انتقال میراث** در کنار تنش‌های دیپلماتیک و امنیتی خارجی، ایران درگیر وقایع داخلی مهمی نیز بود. برگزاری مراسم تشییع رسمی رهبر سابق جمهوری اسلامی در تهران و سپس انتقال پیکر او و برخی اعضای خانواده‌اش به قم، و خواندن نماز میت توسط آیت‌الله جوادی آملی در مسجد جمکران، دارای ابعاد نمادین و سیاسی عمیقی است. هرچند خبر مربوط به مرگ یک "رهبر سابق" است و نه رهبر فعلی، اما چنین مراسمی در جمهوری اسلامی که بر پایه میراث فکری و عملی رهبران خود بنا شده، همواره فرصتی برای بازتولید ارزش‌ها، انسجام داخلی و نمایش قدرت نرم نظام است. این مراسم‌ها نه تنها جنبه‌های مذهبی و آیینی دارند، بلکه کارکردی سیاسی نیز ایفا می‌کنند: تقویت مشروعیت نظام، تجدید بیعت با آرمان‌های انقلابی و نشان دادن وحدت ملی در برابر چالش‌های بیرونی و داخلی. انتقال تابوت به قم، که مهد حوزه علمیه و مرکز مذهبی ایران است، و مشارکت روحانیون بلندپایه همچون آیت‌الله جوادی آملی، نمادی از تداوم پیوند عمیق میان روحانیت، مردم و نظام است. در شرایطی که کشور تحت فشار شدید اقتصادی و تهدیدات خارجی قرار دارد، برگزاری چنین مراسمی می‌تواند پیامی از استحکام داخلی و عدم تزلزل در برابر دشمنان خارجی را به داخل و خارج از کشور ارسال کند. این وقایع داخلی، در بطن خود، می‌تواند به تقویت موضع ایران در مذاکرات احتمالی آینده نیز کمک کند؛ زیرا نشان می‌دهد که رهبری کشور از حمایت داخلی برخوردار است و در برابر فشارهای خارجی، تزلزلی در اراده آن دیده نمی‌شود. این انسجام داخلی، دست بالای ایران را در رویارویی با تهدیدات خارجی تقویت کرده و به تصمیم‌گیرندگان این کشور اجازه می‌دهد تا با اطمینان خاطر بیشتری بر مواضع خود پافشاری کنند. **نتیجه‌گیری: منطقه در انتظار سرنوشت نامعلوم** در مجموع، کنار هم قرار دادن این چهار رویداد – موضع قاطع عراقچی، تهدیدات ترامپ، حمله به نفتکش در هرمز و مراسم تشییع رهبر سابق – تصویری روشن از منطقه‌ای ارائه می‌دهد که در یک موقعیت بسیار حساس و خطرناک قرار گرفته است. دیپلماسی در بن‌بست کامل قرار دارد و هر دو طرف اصلی (ایران و آمریکا) حاضر به عقب‌نشینی از مواضع خود نیستند. این وضعیت، فضا را برای بازیگران منطقه‌ای و حتی نیروهای ناشناس برای تحریک تنش‌ها و به هم زدن تعادل، مهیا کرده است. حوادث امنیتی در آبراه‌های حیاتی، تنها بر پیچیدگی وضعیت افزوده و ریسک یک درگیری ناخواسته را بالا می‌برد. در این میان، ایران با نمایش انسجام داخلی و تکیه بر میراث انقلابی خود، تلاش می‌کند تا از موضع قدرت و پایداری در برابر فشارها ظاهر شود. آینده خاورمیانه در هاله‌ای از ابهام است. آیا دیپلماسی قادر خواهد بود راهی برای خروج از این بن‌بست پیدا کند و راه را برای گفت‌وگوهای واقعی و سازنده باز کند؟ یا اینکه چرخه تهدید و عمل متقابل ادامه خواهد یافت و منطقه را به سوی یک رویارویی بزرگ‌تر سوق خواهد داد؟ پاسخ به این سوالات به تصمیمات عاقلانه و خویشتنداری بازیگران اصلی بستگی دارد، اما آنچه مسلم است، این است که وضعیت کنونی نمی‌تواند برای مدت طولانی پایدار بماند و منطقه در انتظار سرنوشتی نامعلوم و پرمخاطره است. جامعه جهانی، به ویژه قدرت‌های بزرگ، مسئولیت سنگینی در کاهش تنش‌ها و ترغیب طرفین به یافتن راه حل‌های دیپلماتیک دارند تا از فاجعه‌ای که می‌تواند پیامدهای جهانی داشته باشد، جلوگیری کنند.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...