Translate

۲۵ تیر، ۱۴۰۵

محمد امینی دهاقانی از معترضان دی ۱۴۰۴، اعدام شد

محمد امینی دهاقانی از معترضان دی ۱۴۰۴، اعدام شد

## اعدام محمد امینی دهاقانی؛ تشدید سرکوب، بحران مشروعیت و دور باطل خشونت خبر اعدام محمد امینی دهاقانی، از معترضان دی ماه [احتمالاً اشاره به اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۱ یا مشابه آن در آینده] به اتهام «محاربه و افساد فی‌الارض» توسط قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، نه تنها یک تراژدی انسانی و فردی است، بلکه بازتابی عمیق از رویکرد سرکوب‌گرایانه و خشونت‌بار حکومت در مواجهه با نارضایتی‌های مدنی و سیاسی به شمار می‌رود. این اقدام، بار دیگر پرده از ماهیت نظامی-امنیتی دستگاه قضایی برداشته و موجی از نگرانی‌ها و محکومیت‌ها را در داخل و خارج از کشور به همراه داشته است. تحلیل ابعاد مختلف این رویداد، از چارچوب حقوقی و قضایی گرفته تا پیامدهای سیاسی، اجتماعی و بین‌المللی آن، برای درک تصویر کلان بحرانی که ایران با آن دست به گریبان است، ضروری می‌نماید. **۱. بستر حقوقی و قضایی: ابهام، بی‌عدالتی و نقض اصول بدیهی** اتهامات «محاربه» و «افساد فی‌الارض» از جمله مبهم‌ترین و گسترده‌ترین اتهامات در قوانین جزایی جمهوری اسلامی هستند که به کرات برای سرکوب مخالفان سیاسی و منتقدان به کار گرفته شده‌اند. این عناوین، با تعریف‌های کشسان و قابلیت تفسیر پذیری بالا، ابزاری قدرتمند در دست حکومت برای حذف فیزیکی و حقوقی افرادی هستند که به هر دلیلی در چارچوب خواسته‌های نظام نمی‌گنجند. در فقه شیعه، «محاربه» به «کشیدن سلاح به قصد ارعاب مردم» تعبیر می‌شود، اما در رویه قضایی ایران، این مفهوم آنچنان بسط یافته که می‌تواند شامل هرگونه فعالیت سیاسی یا حتی اعتراض مسالمت‌آمیزی شود که از دید حکومت، «اخلال در نظم عمومی» یا «تهدید امنیت ملی» تلقی شود. «افساد فی‌الارض» نیز که مجازات آن اعدام است، تعریفی به مراتب مبهم‌تر دارد و عملاً هر عمل مخالفی را که منجر به «ایجاد ناامنی گسترده» یا «لطمه به اساس نظام» شود، در بر می‌گیرد. در پرونده‌هایی نظیر محمد امینی دهاقانی، آنچه به وضوح مشهود است، فقدان رعایت ابتدایی‌ترین اصول دادرسی عادلانه است. این فقدان شامل موارد زیر می‌شود: * **محاکمات غیرعلنی و فرمایشی:** اغلب این محاکمات پشت درهای بسته و بدون حضور هیئت منصفه مستقل یا امکان دفاع آزادانه برگزار می‌شوند. * **عدم دسترسی به وکیل منتخب:** متهمان از حق انتخاب وکیل مستقل و دسترسی کافی به او محروم هستند و بعضاً وکلای تسخیری که عملاً نقش چندانی در دفاع موثر ندارند، به آن‌ها تحمیل می‌شود. * **اعترافات اجباری:** گزارش‌های متعدد از شکنجه جسمی و روحی و فشار بر متهمان برای اخذ اعترافات اجباری حکایت دارد که بارها توسط نهادهای حقوق بشری و خود زندانیان افشا شده است. این اعترافات، بدون پشتوانه شواهد و مدارک متقن، به عنوان اساس صدور حکم اعدام به کار گرفته می‌شوند. * **نقص تحقیقات و عدم ارائه شواهد کافی:** در بسیاری موارد، اتهامات بدون ارائه شواهد مستدل و متقن و صرفاً بر اساس گزارش نهادهای امنیتی و اعترافات تحت فشار صادر می‌شوند. در مورد محمد امینی دهاقانی، و صدها معترض دیگر که در ماه‌های اخیر با اتهامات مشابه روبرو بوده‌اند، تمامی این کاستی‌ها به چشم می‌خورد. دستگاه قضایی ایران به جای ایفای نقش مستقل خود در اجرای عدالت، به بازویی قدرتمند در ماشین سرکوب دولتی تبدیل شده و احکام صادره، بیش از آنکه منطبق بر موازین حقوقی باشند، به منزله پیامی سیاسی از سوی حاکمیت تلقی می‌شوند. این رویه، نه تنها اعتبار نظام قضایی را از بین می‌برد، بلکه ریشه‌های بی‌اعتمادی عمیق در جامعه را تقویت می‌کند. **۲. پیامدهای سیاسی و اجتماعی: ارعاب، خشم و تشدید شکاف** هدف اصلی از اعدام‌های سریع و علنی معترضان، ایجاد رعب و وحشت در جامعه و بازدارندگی از هرگونه اعتراض آتی است. حکومت با این اقدامات تلاش می‌کند تا هزینه هرگونه مخالفت را آنچنان بالا ببرد که شهروندان جرأت ابراز نارضایتی را از دست بدهند. این استراتژی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به فروکش کردن ظاهری اعتراضات منجر شود، اما در بلندمدت پیامدهای فاجعه‌باری برای انسجام اجتماعی و مشروعیت سیاسی نظام به همراه خواهد داشت. * **تشدید شکاف میان ملت و دولت:** وقتی حکومت برای پاسخگویی به مطالبات مردم به جای گفت‌وگو و اصلاح، دست به سرکوب و اعدام می‌زند، شکاف میان حاکمیت و مردم عمیق‌تر می‌شود. این شکاف، دیگر نه تنها در سطح سیاسی که در سطح هویتی و ارزشی نمود پیدا می‌کند. * **افزایش خشم و نفرت پنهان:** ارعاب ممکن است اعتراضات را به سطح زیرین جامعه ببرد، اما خشم و نفرت را از بین نمی‌برد. برعکس، این احساسات انباشته شده، دیر یا زود در قالب‌های جدید و شاید رادیکال‌تر سر بر خواهند آورد. هر اعدام، نه تنها یک خانواده بلکه بخش وسیعی از جامعه را عزادار و خشمگین می‌کند. * **تضعیف سرمایه اجتماعی:** حکومت با این اقدامات، آخرین بقایای اعتماد عمومی را نابود می‌کند. جامعه‌ای که در آن امنیت جانی شهروندان در گرو عدم مخالفت با حکومت باشد، به جامعه‌ای بیمار و ناکارآمد تبدیل می‌شود. * **تغییر ماهیت اعتراضات:** وقتی امکان اعتراض مسالمت‌آمیز از بین می‌رود، ممکن است برخی راه حل‌های رادیکال‌تر را تنها گزینه موجود ببینند. این یعنی سوق دادن جامعه به سمت خشونت و ناآرامی بیشتر. **۳. واکنش‌های بین‌المللی و انزوای فزاینده** اعدام معترضان در ایران، همواره با محکومیت گسترده از سوی سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی، دولت‌ها و نهادهای جهانی مواجه می‌شود. این محکومیت‌ها، اگرچه ممکن است تأثیر مستقیمی بر سیاست‌های داخلی ایران نداشته باشند، اما به انزوای بیشتر جمهوری اسلامی در صحنه بین‌الملل منجر می‌شوند. * **نقض فاحش حقوق بشر:** استفاده از مجازات اعدام برای اتهامات مبهم و در محاکمات ناعادلانه، نقض آشکار کنوانسیون‌های بین‌المللی حقوق بشر، به ویژه میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است که ایران نیز از امضاکنندگان آن است. * **افزایش فشار دیپلماتیک:** این اقدامات، دست دولت‌هایی را که خواهان اعمال فشار بر ایران هستند، بازتر می‌کند و می‌تواند به اعمال تحریم‌های جدید یا تشدید تحریم‌های موجود منجر شود. * **تضعیف جایگاه ایران:** اعتبار ایران در مجامع بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد و سایر نهادهای جهانی، به شدت آسیب می‌بیند و امکان همکاری‌های بین‌المللی آن در سایر حوزه‌ها نیز کاهش می‌یابد. **۴. دور باطل خشونت و بحران مشروعیت** آنچه از پدیده اعدام معترضان برداشت می‌شود، نوعی "دور باطل خشونت" است. حکومت با افزایش خشونت و سرکوب، تلاش می‌کند اعتراضات را خاموش کند. این سرکوب، خشم و نارضایتی عمیق‌تری را در جامعه تولید می‌کند که در نهایت به اعتراضات جدید و گسترده‌تر منجر می‌شود. در پاسخ، حکومت مجدداً به سرکوب روی می‌آورد و این چرخه معیوب ادامه می‌یابد. این دور باطل، نهایتاً به فرسایش مشروعیت نظام و افزایش احتمال تغییرات بنیادین منجر خواهد شد. یک حکومت برای بقا نیازمند مشروعیت است. این مشروعیت می‌تواند از منابع مختلفی از جمله مشارکت مردم، کارآمدی، عدالت اجتماعی یا حتی ایدئولوژی نشأت بگیرد. اما وقتی یک حکومت برای حفظ قدرت خود متوسل به خشونت عشن و نقض آشکار حقوق شهروندانش می‌شود، در حقیقت از مشروعیت تهی می‌گردد. اعدام‌هایی چون اعدام محمد امینی دهاقانی، نشانه‌ای از وحشت حکومت از از دست دادن قدرت و ناتوانی آن در پاسخگویی به مطالبات برحق مردم است. این اقدامات، نه تنها قدرت حکومت را تحکیم نمی‌بخشند، بلکه آن را در چشم بخش عظیمی از مردم و جامعه بین‌المللی به حکومتی ظالم و فاقد مشروعیت تبدیل می‌کنند. **نتیجه‌گیری:** اعدام محمد امینی دهاقانی، نه یک پایان، بلکه حلقه‌ای دیگر در زنجیره طولانی سرکوب و بی‌عدالتی است که جمهوری اسلامی ایران در طول حیات خود با آن دست و پنجه نرم کرده است. این رویداد، یادآور بحران‌های عمیق‌تری است که کشور را فرا گرفته: بحران حقوق بشر، بحران اعتماد عمومی، بحران مشروعیت سیاسی و بحران عدالت قضایی. در حالی که حکومت با توسل به خشونت و ارعاب تلاش می‌کند بر موج نارضایتی‌ها فائق آید، تاریخ و تجربه نشان داده است که سرکوب صرف، تنها می‌تواند آتش زیر خاکستر را شعله‌ورتر کند. نام و یاد کسانی چون محمد امینی دهاقانی، نه تنها به فراموشی سپرده نخواهد شد، بلکه به نمادی از مقاومت در برابر ظلم و بی‌عدالتی بدل خواهد گشت و مطالبه عدالت و آزادی را در دل‌های مردم شعله‌ورتر خواهد ساخت. ایران در آستانه تحولات بزرگی است، و آینده آن بیش از پیش به نحوه مواجهه حاکمیت با این مطالبات و درس گرفتن از این اعدام‌های بی‌رحمانه بستگی دارد. آیا حکومت از این دور باطل خشونت خارج خواهد شد، یا این مسیر را تا انتهای فرسایش کامل مشروعیت خود ادامه خواهد داد؟ پاسخ به این سوال، سرنوشت ایران را رقم خواهد زد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...