طرح عوارض تنگه هرمز؛ چرخش یکروزه ترامپ چه معنایی دارد؟
## طرح عوارض تنگه هرمز؛ چرخش یکروزه ترامپ چه معنایی دارد؟ واکاوی بنبست سیاست خارجی آمریکا دونالد ترامپ، شخصیتی که همواره با اقدامات و اظهارات غیرقابل پیشبینی خود جهانیان را در بهت فرو میبرد، بار دیگر با پیشنهادی عجیب و چرخش یکروزه از آن، اذهان عمومی و تحلیلگران سیاسی را به خود مشغول کرد. طرح دریافت عوارض از کشتیهای عبوری در تنگه استراتژیک هرمز، نه تنها در محافل حقوقی و سیاسی بینالملل با ناباوری مواجه شد، بلکه ظرف تنها ۲۴ ساعت توسط کاخ سفید تکذیب و عملاً کنار گذاشته شد. این رویداد، که خبر آن به سرعت در رسانهها پیچید، بیش از آنکه یک "طرح عملی" باشد، به مثابه یک آینهی تمامنما از وضعیت بغرنج سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران و آشفتگی درونی دولت ترامپ عمل کرد. چرخش یکروزه از چنین ایدهای، معانی عمیقی را در خود نهفته دارد که واکاوی آن، به درک بهتری از بنبست کنونی و جستجوی راههای غیرمتعارف برای خروج از یک موقعیت دشوار توسط رئیسجمهور آمریکا میانجامد. **تنگه هرمز: شریان حیاتی، نقطه اشتعال** برای درک ابعاد این طرح و چرخش سریع از آن، ابتدا باید به اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز پرداخت. این آبراه باریک، که خلیج فارس را به دریای عمان و سپس اقیانوس هند متصل میکند، شریان حیاتی انتقال انرژی برای جهان است. حدود ۲۰ درصد از نفت جهان و یک سوم گاز طبیعی مایع (LNG) از این تنگه عبور میکند. هرگونه اخلال در عبور و مرور از این تنگه، میتواند به سرعت قیمتهای جهانی نفت و گاز را افزایش داده و اقتصادهای وابسته به انرژی را دچار شوک کند. جمهوری اسلامی ایران، با توجه به موقعیت جغرافیایی خود در ساحل شمالی این تنگه، همواره بر نقش حیاتی خود در تامین امنیت آن تاکید کرده و در مواقع لزوم، از آن به عنوان اهرمی در برابر فشارهای خارجی استفاده کرده است. اصل "آزادی کشتیرانی" در آبهای بینالمللی، که در کنوانسیون ملل متحد در مورد حقوق دریاها (UNCLOS) به آن اشاره شده، یکی از ارکان نظام حقوق بینالملل است. هرگونه طرحی برای دریافت عوارض از کشتیهایی که از آبهای بینالمللی عبور میکنند، به معنای نقض آشکار این اصل و زیر پا گذاشتن قوانین تثبیت شده بینالمللی است. **جزئیات طرح ناممکن و واکنشها** اخبار اولیه حاکی از آن بود که این طرح، که ظاهراً توسط برخی از مشاوران تندرو در کاخ سفید مطرح شده بود، با این هدف ارائه شده که به نوعی "مالیات" بر کشتیرانی در تنگه هرمز وضع شود و عواید حاصل از آن به طور مستقیم به ایالات متحده بازگردد. استدلال اولیه این بود که آمریکا با حضور نظامی خود، امنیت این تنگه را تامین میکند و در نتیجه باید از این بابت پاداش دریافت کند. این ایده، حتی پیش از آنکه رسماً از سوی کاخ سفید تایید شود، موجی از واکنشهای منفی را در پی داشت: ۱. **نقض حقوق بینالملل:** کارشناسان حقوق دریاها بلافاصله تاکید کردند که طرح مذکور، با توجه به ماهیت بینالمللی تنگه هرمز و اصل آزادی کشتیرانی، از نظر حقوقی کاملاً بیاساس و غیرقابل اجراست. هیچ کشوری، حتی با ادعای تامین امنیت، حق دریافت عوارض از عبور و مرور در یک آبراه بینالمللی را ندارد. چنین اقدامی، به مثابه "دزدی دریایی" سازمانیافته توسط یک دولت تلقی میشود. ۲. **مخالفت جهانی:** پیشبینی میشد که این طرح با مخالفت قاطع تمامی کشورهای جهان، از جمله متحدان نزدیک آمریکا، مواجه شود. کشورهای اروپایی، چین، هند و ژاپن که همگی از واردکنندگان عمده نفت و گاز از خلیج فارس هستند، به هیچ وجه چنین باجی را نمیپذیرفتند. این طرح، به جای منزوی کردن ایران، آمریکا را در عرصه جهانی به انزوای بیسابقهای میکشاند. ۳. **افزایش تنش و درگیری:** اجرای چنین طرحی میتوانست به معنای افزایش شدید تنش در منطقه و حتی درگیری نظامی باشد. ایران قطعاً اجازه نمیداد که چنین عوارضی از کشتیها گرفته شود و به احتمال زیاد با آن مقابله میکرد. این امر میتوانست منجر به بسته شدن تنگه و ایجاد یک بحران جهانی شود. **چرخش ۲۴ ساعته: نشانههای ضعف یا آزمون و خطا؟** اینکه طرحی با چنین تبعات گستردهای، ظرف تنها ۲۴ ساعت مطرح، رسانهای و سپس تکذیب میشود، خود به یک معمای سیاسی تبدیل میشود. این چرخش سریع را میتوان از زوایای مختلفی تحلیل کرد: ۱. **تصمیمگیری آشفته و بدون هماهنگی:** این رخداد بار دیگر نشان داد که فرآیند تصمیمگیری در دولت ترامپ، به خصوص در حوزه سیاست خارجی، فاقد ساختار منظم و هماهنگی لازم است. به نظر میرسد ایدههای خام و نسنجیده، بدون طی کردن مراحل کارشناسی و مشورت با نهادهای ذیربط (مانند وزارت خارجه یا پنتاگون)، مستقیماً به دفتر رئیسجمهور راه مییابند و گاهی حتی بدون تایید نهایی او، در رسانهها مطرح میشوند. این آشفتگی، ناشی از سبک حکمرانی خودمحور ترامپ و ضعف نهادهای مشورتی در کاخ سفید است. ۲. **"بالن آزمایشی" ناموفق:** برخی تحلیلگران بر این باورند که این طرح شاید نوعی "بالن آزمایشی" (Trial Balloon) بوده تا واکنشها را بسنجد. ترامپ و تیمش ممکن است میخواستند ببینند جامعه بینالملل، به خصوص متحدان آمریکا و قدرتهای بزرگ، تا چه حد حاضر به تحمل اقدامات غیرمتعارف آمریکا هستند. اما واکنشهای فوری و قاطعانه منفی، به سرعت نشان داد که این ایده نه تنها پذیرفتنی نیست، بلکه میتواند به انزوای بیشتر آمریکا منجر شود. شکست این "بالن آزمایشی" در کوتاهترین زمان ممکن، نشاندهنده غیرواقعبینانه بودن فرضهای اولیه پیشنهاددهندگان بود. ۳. **تلاش برای "خلاقیت" در بنبست:** این رخداد را میتوان نشانهای از تلاش ترامپ برای یافتن "راههای غیرمتعارف" برای خروج از بنبست کنونی در قبال ایران دانست. کمپین "فشار حداکثری" آمریکا، در حالی که اقتصاد ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده، اما به اهداف اصلی خود، یعنی وادار کردن ایران به مذاکره بر سر توافق جدید با شروط آمریکا یا تغییر رفتار بنیادین، دست نیافته است. ایران همچنان در منطقه فعال است و حاضر به تسلیم شدن در برابر فشارها نیست. در چنین شرایطی، ترامپ که از گزینههای سنتی دیپلماتیک دوری میکند و از سوی دیگر تمایلی به ورود به یک درگیری نظامی گسترده ندارد، به دنبال ایدههای "خلاقانه" و "برهمزننده بازی" میگردد تا شاید از طریق آنها بتواند اهرم فشاری جدید ایجاد کند یا طرف مقابل را به واکنشهای پیشبینی نشدهای وادار سازد. طرح عوارض هرمز، نمونهای از این دست ایدهها بود که با واقعیتهای موجود فاصله زیادی داشت. ۴. **فشار داخلی و رقابت انتخاباتی:** نزدیک شدن به انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، عامل مهمی در سیاستهای ترامپ است. او به دنبال "پیروزی" یا حداقل نشان دادن "قدرت" در برابر ایران است تا بتواند از آن در کارزار انتخاباتی خود استفاده کند. طرحهایی از این دست، حتی اگر ناموفق باشند، ممکن است در ابتدا برای پایگاه رأی او، که تندروها و ملیگرایان را شامل میشود، جذاب به نظر برسند و این پیام را منتقل کنند که ترامپ "مرد عمل" است و به دنبال راههای جدید برای مقابله با دشمنان است. با این حال، حتی برای ترامپ نیز مشخص بود که تبعات بینالمللی و اقتصادی چنین طرحی، میتوانست ضربه مهلکی به اعتبار او وارد کند و به همین دلیل، عقبنشینی سریع و تکذیب آن ضروری به نظر میرسید. **معنای عمیقتر: استیصال در برابر ایران؟** چرخش یکروزه ترامپ از طرح عوارض تنگه هرمز، بیش از هر چیز، نشاندهنده عمق "استیصال" و "عدم وجود راهبرد منسجم" در سیاست خارجی او در قبال ایران است. در حالی که تیم تندروی کاخ سفید (که در آن زمان جان بولتون از اعضای برجسته آن بود) همواره بر افزایش فشارها تاکید داشت، اما ظاهراً راهکارهای عملی و قانونی برای تحقق این فشارها، به خصوص در سطحی که آمریکا را در برابر جهان قرار ندهد، در اختیار نداشت. این رویداد به روشنی بیانگر آن است که سیاست "فشار حداکثری" ترامپ، که بر خروج از برجام و اعمال شدیدترین تحریمها استوار بود، نتوانسته ایران را به زانو درآورد. ایران، اگرچه با مشکلات اقتصادی جدی روبروست، اما نه تنها به مذاکره با آمریکا تن نداده، بلکه با افزایش فعالیتهای هستهای خود و نشان دادن ظرفیتهای منطقهایاش، عملاً پیامی مبنی بر "مقاومت و عدم تسلیم" را به واشنگتن مخابره کرده است. در چنین شرایطی، کاخ سفید به جای بازگشت به دیپلماسی یا یافتن راهکارهای سازنده، به ایدههایی متوسل میشود که بیشتر شبیه به "تهدیدهای پوچ" یا "خودزنی سیاسی" هستند. **چشمانداز آینده: تداوم بیثباتی** این حادثه کوتاه اما پرمعنا، آینده سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران را در هالهای از ابهام بیشتر فرو میبرد. انتظار میرود: * **تداوم بیثباتی:** با توجه به سبک تصمیمگیری ترامپ و عدم وجود یک اجماع داخلی در مورد نحوه مواجهه با ایران، شاهد تداوم سیاستهای غیرقابل پیشبینی و اقدامات "یک روزه" خواهیم بود. * **جستجوی راههای "غیرمتعارف" دیگر:** ترامپ، که خود را یک "معاملهگر" میداند، به احتمال زیاد به دنبال راههای "خلاقانه" و "فشارآور" دیگری خواهد بود تا بتواند ایران را به میز مذاکره بکشاند یا در آستانه انتخابات، یک "پیروزی" را برای خود رقم بزند. این به معنای ریسک تداوم تنش و حتی افزایش احتمال درگیریهای محدود است. * **انزوای بیشتر آمریکا:** هرگونه اقدام یکجانبه و مغایر با حقوق بینالملل از سوی آمریکا، به انزوای این کشور در برابر متحدان سنتی خود و سایر قدرتهای جهانی منجر خواهد شد. طرح عوارض هرمز نمونه بارز این موضوع بود. * **عدم پیشرفت در دیپلماسی:** تا زمانی که ترامپ بر رویکرد حداکثری خود پافشاری کند و ایران نیز از مواضع خود عقبنشینی نکند، چشمانداز دیپلماسی سازنده بین دو کشور بسیار کمرنگ خواهد بود. در نهایت، چرخش یکروزه ترامپ از طرح عوارض تنگه هرمز، بیش از آنکه یک خبر زودگذر باشد، نشانهای عمیق از بنبست، سردرگمی و استیصال در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران است. این رخداد، تصویر واضحی از یک رئیسجمهور ارائه میدهد که در جستجوی راههای غیرمتعارف برای خروج از یک موقعیت دشوار، گاهی به ایدههایی متوسل میشود که نه تنها بیاثر هستند، بلکه میتوانند به اعتبار و جایگاه بینالمللی ایالات متحده نیز آسیب وارد کنند. این وضعیت، تنها به بیثباتی بیشتر در منطقه و جهان دامن میزند و یافتن راهحلی پایدار را دشوارتر میسازد.