Translate

۱۲ تیر، ۱۴۰۵

حضور هم‌زمان طالبان و مخالفانشان در مراسم تشییع علی خامنه‌ای در تهران

حضور هم‌زمان طالبان و مخالفانشان در مراسم تشییع علی خامنه‌ای در تهران

## مجلس عزا، صحنه نمایشِ پراگماتیسم و دیپلماسی پیچیده: حضور همزمان طالبان و مخالفانشان در تشییع پیکر آیت‌الله خامنه‌ای مراسم تشییع و خاکسپاری رهبران سیاسی و مذهبی، همواره فراتر از یک آیین سوگواری، به محملی برای دیپلماسی پنهان و آشکار، نمایش قدرت، سنجش نفوذ منطقه‌ای و جهانی، و ارسال سیگنال‌های راهبردی تبدیل می‌شود. این قاعده در مورد مراسم تشییع پیکر آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران، نیز صادق بود، اما آنچه این رویداد را به طور خاص متمایز و از منظر تحلیل‌گران سیاست خارجی قابل تأمل‌تر می‌ساخت، حضور همزمان و بی‌سابقه نمایندگان حکومت طالبان و رهبران مخالفان آن‌ها در کنار یکدیگر بود. این پدیده، در کنار صف طولانی مقامات بلندپایه منطقه‌ای و بین‌المللی، از جمله رؤسای جمهور عراق و تاجیکستان، نخست‌وزیران پاکستان و ارمنستان، فرستاده ویژه روسیه، و هیئت‌هایی از عربستان سعودی، عمان و قطر، صحنه‌ای چندوجهی از دیپلماسی پیچیده، پراگماتیسم سیاسی، و نقش منحصربه‌فرد ایران در معادلات منطقه‌ای را به نمایش گذاشت. این مقاله تحلیلی در پی واکاوی ابعاد مختلف این رویداد، به‌ویژه در رابطه با حضور متناقض طالبان و مخالفانشان، و پیامدهای آن برای سیاست خارجی ایران و منطقه است. **۱. صحنه جهانی سوگواری: فراتر از یک مراسم ترحیم** مراسم تشییع یک رهبر عالی‌رتبه، فرصتی مغتنم برای کشور میزبان است تا جایگاه خود را در نظام بین‌الملل به رخ بکشد. حضور گسترده مقامات خارجی، نه تنها نشانه احترام به شخص درگذشته و کشور میزبان است، بلکه می‌تواند به عنوان تأییدی ضمنی بر مشروعیت و ثبات دولت میزبان در دوران گذار تلقی شود. در مورد ایران، حضور این حجم از مقامات از کشورهای مختلف، از جمله همسایگان (عراق، پاکستان، ارمنستان، تاجیکستان)، متحدان راهبردی (روسیه با حضور دیمیتری مدودف) و رقبای منطقه‌ای که اخیراً مسیر تنش‌زدایی را در پیش گرفته‌اند (عربستان سعودی، عمان، قطر)، حاکی از تمایل عمومی به حفظ ارتباط با تهران و شناسایی نقش آن در معادلات منطقه است. روسای جمهور عراق و تاجیکستان و نخست‌وزیران پاکستان و ارمنستان، عمدتاً به دلیل روابط نزدیک و همسایگی با ایران، حضور داشتند. روابط ایران با عراق و پاکستان ابعاد مذهبی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی گسترده‌ای دارد. با ارمنستان، پیوندهای تاریخی و نیازهای ژئوپلیتیک مشترک در قفقاز، و با تاجیکستان، همسانی فرهنگی و زبانی، عامل اصلی این نزدیکی است. حضور مدودف از روسیه نیز تأکید بر اتحاد استراتژیک بین دو کشور در مواجهه با نظم جهانی تک‌قطبی و تقابل با غرب، به ویژه در سایه جنگ اوکراین، بود. اما نکته قابل تأمل‌تر، حضور هیئت‌هایی از کشورهای حوزه خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی بود که پس از سال‌ها تنش، اخیراً روابط خود را با ایران عادی کرده‌اند. این حضور، نشانه‌ای از تعمیق فرایند تنش‌زدایی و تمایل ریاض، ابوظبی و دوحه به حفظ کانال‌های ارتباطی با تهران، حتی در دوران گذار پس از فوت رهبر سابق، تلقی می‌شود. این طیف گسترده از میهمانان، ایران را در کانون توجه دیپلماتیک قرار داد و ظرفیت آن را برای نقش‌آفرینی همزمان در جبهه‌های مختلف به نمایش گذاشت. **۲. پارادوکس افغانستانی: طالبان و مخالفان در یک قاب** اما آنچه که بیش از هر چیز چشم تحلیلگران را خیره کرد و به این مراسم بعدی استثنایی بخشید، حضور همزمان و بدون سابقه مقامات حکومت طالبان و رهبران گروه‌های مخالف آن‌ها در تهران بود. این رویداد، نمونه‌ای کلاسیک از "پراگماتیسم" در سیاست خارجی ایران و نشان‌دهنده لایه‌های پیچیده و گاه متناقض آن در قبال مسائل منطقه، به‌ویژه افغانستان است. **الف) انگیزه‌های ایران: چندوجهی و استراتژیک** * **واقع‌گرایی و امنیت مرزی:** ایران، به عنوان همسایه شرقی افغانستان با مرزهای طولانی و چالش‌های مشترک (از جمله قاچاق مواد مخدر، مهاجرت و پناهجویان، و مسائل مربوط به آب)، نمی‌تواند واقعیت حاکمیت طالبان بر افغانستان را نادیده بگیرد. تعامل با *واقعیت موجود*، حتی اگر از نظر ایدئولوژیک یا حقوق بشری مطلوب نباشد، یک ضرورت امنیتی و ژئوپلیتیک است. ایران نیاز دارد با طرفی که عملاً کنترل مرزها را در دست دارد، ارتباط داشته باشد تا مسائل امنیتی خود را مدیریت کند. * **نفوذ و اهرم فشار:** حفظ کانال‌های ارتباطی با هر دو طرف (طالبان و مخالفانشان)، به ایران این امکان را می‌دهد که نقش یک میانجی بالقوه را ایفا کند و از اهرم فشار در معادلات داخلی افغانستان بهره‌مند شود. ایران پیش از این نیز در مقاطع مختلف میزبان مذاکرات میان گروه‌های افغانستانی بوده است. این سیاست به ایران اجازه می‌دهد تا از یک‌سو، از نفوذ خود برای تعدیل سیاست‌های طالبان بهره ببرد، و از سوی دیگر، در صورت لزوم، حمایت‌های خود را از گروه‌های مخالف برای حفظ توازن و جلوگیری از یکه‌تازی طالبان، حفظ کند. * **مدیریت بحران‌های مشترک:** مسائل مربوط به حق‌آبه هیرمند، مهاجرت بی‌رویه، و تهدیدات تروریستی (مانند داعش خراسان) مستلزم گفت‌وگو و هماهنگی با حکومت مستقر در افغانستان است. حتی اگر ایران طالبان را به رسمیت نشناسد، تعامل عملی با آن‌ها برای حل این بحران‌ها اجتناب‌ناپذیر است. * **پروژه‌سازی قدرت منطقه‌ای:** میزبانی همزمان از این دو قطب متخاصم، پیامی روشن به بازیگران منطقه‌ای و جهانی ارسال می‌کند: ایران یک بازیگر محوری در افغانستان است که حتی در بحرانی‌ترین شرایط، توانایی برقراری ارتباط و مدیریت روابط با تمامی طرف‌ها را داراست. این امر، نفوذ و جایگاه ایران را در معماری امنیتی منطقه تثبیت می‌کند. * **میراث تاریخی و ایدئولوژیک:** جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته از جبهه مقاومت و گروه‌های ضد طالبان (مانند جبهه شمال) حمایت کرده است. همزمان، پس از خروج آمریکا از افغانستان، ایران با طالبان نیز وارد تعاملاتی شده است. این رویکرد دوگانه، بیانگر تعادلی میان اصول و عمل‌گرایی در سیاست خارجی ایران است. اصولاً ایران حکومت طالبان را به رسمیت نشناخته و شروطی مانند تشکیل دولت فراگیر را برای آن مطرح کرده است؛ با این حال، تعامل با *واقعیت موجود* را از مسیر مشروعیت‌بخشی متمایز می‌داند. **ب) انگیزه‌های طالبان و مخالفان:** * **برای طالبان:** حضور در این مراسم، فرصتی هرچند غیرمستقیم، برای کسب مشروعیت بین‌المللی و منطقه‌ای بود. طالبان به شدت در پی شکستن انزوای بین‌المللی خود هستند و هرگونه حضور در مجامع دیپلماتیک، حتی در حاشیه یک مراسم ترحیم، برای آن‌ها غنیمت است. این حضور همچنین نشان‌دهنده تمایل طالبان به حفظ روابط با ایران، به عنوان یکی از همسایگان قدرتمند، است. * **برای مخالفان:** حضور رهبران مخالفان طالبان (که احتمالاً شامل نمایندگان جبهه مقاومت ملی و دیگر چهره‌های سیاسی افغانستانی در تبعید می‌شد)، نیز دارای اهمیت بود. این امر به آن‌ها فرصت می‌داد تا در کنار مقامات بین‌المللی و منطقه‌ای حضور یابند، از نفوذ ایران برای جلب حمایت منطقه‌ای بهره ببرند، و این پیام را به ایران و جامعه جهانی ارسال کنند که هنوز یک بازیگر فعال در صحنه سیاسی افغانستان محسوب می‌شوند. حضورشان در خاک ایران، حتی در کنار طالبان، نشان‌دهنده کانال‌های ارتباطی فعال با تهران است و می‌تواند برای جلب حمایت‌های آتی اهمیت داشته باشد. **۳. سیاست خارجی ایران: توازن میان اصول و عمل‌گرایی** حضور این طیف متنوع از مهمانان، و به‌ویژه پارادوکس افغانستانی، به بهترین شکل سیاست خارجی چندوجهی و گاه متناقض ایران را به نمایش می‌گذارد. ایران به طور همزمان توانایی دارد در "محور مقاومت" حضور داشته باشد، با روسیه در مقابل غرب صف‌آرایی کند، با همسایگان عرب خود به سمت تنش‌زدایی حرکت کند، و در یک زمان، میزبان دشمنان و دوستان یکدیگر باشد. این پیچیدگی نشان می‌دهد که تهران در تعقیب منافع ملی خود، همواره آماده است تا در دایره‌ای از عمل‌گرایی و اصول‌گرایی حرکت کند و بر اساس ضرورت‌های ژئوپلیتیک و امنیتی، روابط خود را تنظیم نماید. از نظر تئوری روابط بین‌الملل، این رویکرد به "پراگماتیسم" یا "واقع‌گرایی" نزدیک است، جایی که ایدئولوژی و حتی دشمنی‌های پیشین، در مقابل منافع استراتژیک و امنیتی کوتاه‌مدت و بلندمدت، جایگاه ثانویه پیدا می‌کنند. ایران در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی، خود را یک بازیگر ناگزیر می‌داند که نمی‌تواند از تحولات پیرامونی خود، به ویژه در افغانستان، بی‌تفاوت بگذرد. بنابراین، ایجاد و حفظ کانال‌های ارتباطی با تمامی طرفین، حتی متخاصم، بخشی از استراتژی بقا و نفوذ آن است. **۴. پیامدها و چشم‌انداز آینده** این رویداد، پیامدهای مهمی را در بر خواهد داشت: * **تثبیت نقش ایران در منطقه:** حضور این طیف از مهمانان، جایگاه ایران را به عنوان یک بازیگر کلیدی در معادلات منطقه‌ای، به‌ویژه در دوران پسا خامنه‌ای، تثبیت می‌کند. این امر نشان می‌دهد که هیچ راه‌حل پایداری برای چالش‌های منطقه بدون در نظر گرفتن نقش تهران ممکن نیست. * **افغانستان و آینده ناپایدار:** حضور همزمان طالبان و مخالفانشان، اگرچه در یک مجلس عزاداری و به دلیل احترام به میزبان بود، اما می‌تواند به عنوان یک سابقه در نظر گرفته شود. این امر ممکن است در آینده به ایران اجازه دهد تا نقش میانجی‌گری فعال‌تری را برای حل بحران افغانستان و ترغیب طالبان به تشکیل دولت فراگیر ایفا کند. در عین حال، این صحنه بار دیگر بر پیچیدگی و ناپایداری اوضاع افغانستان صحه گذاشت. * **افزایش اعتماد منطقه‌ای (با احتیاط):** حضور هیئت‌های خلیج فارس، به ویژه عربستان، در تهران، نشانه‌ای از تداوم و تعمیق روند تنش‌زدایی است. این امر می‌تواند به ثبات بیشتر در منطقه کمک کند، هرچند که چالش‌های بنیادین همچنان به قوت خود باقی هستند. * **انتقال قدرت و ثبات داخلی:** حضور گسترده مقامات خارجی، به نوعی پیامی از ثبات داخلی ایران در دوران گذار و انتقال قدرت پس از فوت رهبر سابق را ارسال می‌کند و می‌تواند به آرامش بازارهای داخلی و منطقه‌ای کمک کند. **نتیجه‌گیری** مراسم تشییع پیکر آیت‌الله خامنه‌ای، فراتر از یک آیین سوگواری، به یک صحنه تئاتر ژئوپلیتیک تبدیل شد که در آن، هر بازیگری نقش خود را ایفا کرد و هر میهمانی پیامی را ارسال نمود. حضور همزمان طالبان و مخالفانشان، در مرکز این توجه، نقطه اوج نمایش پراگماتیسم و واقع‌گرایی در سیاست خارجی ایران بود. تهران با این اقدام، توانایی خود را در مدیریت روابط پیچیده، ایجاد موازنه‌های ظریف، و تعقیب منافع ملی حتی در میان تناقضات ایدئولوژیک، به نمایش گذاشت. این رویداد، بیش از آنکه نمادی از پایان یک دوره باشد، نشانه تداوم یک سبک خاص از دیپلماسی در جمهوری اسلامی ایران است که در آن، انعطاف‌پذیری تاکتیکی و حفظ تمامی گزینه‌ها روی میز، کلید بقا و نفوذ در منطقه‌ای پرآشوب تلقی می‌شود. آینده منطقه، به ویژه افغانستان، همچنان در ابهام است، اما از خلال این رویداد می‌توان دریافت که ایران قصد دارد با همان پیچیدگی و چندلایه بودن، مسیر خود را در این معادلات ادامه دهد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...