Translate

۱۴ مرداد، ۱۴۰۵

جهش کم‌سابقه سود آرامکو؛ آیا عربستان از جنگ ایران سود می‌برد؟

جهش کم‌سابقه سود آرامکو؛ آیا عربستان از جنگ ایران سود می‌برد؟

## جهش کم‌سابقه سود آرامکو: آیا عربستان سعودی از تنش‌های منطقه‌ای سود می‌برد؟ خبر جهش بی‌سابقه در سود شرکت نفتی آرامکو، غول انرژی جهان و ستون فقرات اقتصاد عربستان سعودی، در بحبوحه ناآرامی‌های ژئوپلیتیکی منطقه خاورمیانه، سؤالی بنیادین را مطرح می‌کند: آیا عربستان سعودی، به واسطه موقعیت ژئواستراتژیک و جایگاه خود به عنوان بزرگترین صادرکننده نفت جهان، از تنش‌ها و بی‌ثباتی‌هایی که عمدتاً با نفوذ و اقدامات بازیگران منطقه‌ای مرتبط با ایران گره خورده‌اند، سود می‌برد؟ این پرسش پیچیده، نیازمند کالبدشکافی دقیق مؤلفه‌های اقتصادی، ژئوپلیتیکی و استراتژیک است تا بتوان به تصویری جامع از ابعاد این پدیده دست یافت. **موتور محرک سود آرامکو: قیمت نفت و موقعیت ژئوپلیتیکی** افزایش سود آرامکو را باید در دو بستر اصلی تحلیل کرد: اول، جهش قیمت جهانی نفت؛ و دوم، نقش حیاتی انتقال صادرات به دریای سرخ در سایه بحران امنیت کشتیرانی. قیمت جهانی نفت، همواره تابعی از عرضه و تقاضا، اما به شدت تحت تأثیر عوامل ژئوپلیتیکی است. تداوم جنگ در اوکراین و تحریم‌های مرتبط با آن، تصمیمات اوپک پلاس برای مدیریت عرضه و از همه مهمتر، تشدید تنش‌ها در خاورمیانه – از جمله جنگ غزه و حملات حوثی‌ها به کشتی‌رانی در دریای سرخ و باب‌المندب – یک "ریسک پرمیوم" (پاداش ریسک) قابل توجه به قیمت نفت افزوده است. این پاداش، در واقع نگرانی بازار از اختلال احتمالی در عرضه نفت منطقه است که قیمت‌ها را به سمت بالا سوق می‌دهد. عربستان سعودی، به عنوان دارنده بزرگترین ذخایر نفت و یکی از کم‌هزینه‌ترین تولیدکنندگان جهان، به طور طبیعی از هرگونه افزایش قیمت جهانی نفت منتفع می‌شود. ساختار هزینه‌ای پایین آرامکو به این معناست که بخش عمده‌ای از افزایش درآمد به سود خالص تبدیل می‌شود. اما نکته محوری که در خبر اولیه به آن اشاره شده، "انتقال صادرات به دریای سرخ" است. این جزئیات، بعد جدیدی به تحلیل می‌افزاید. حملات حوثی‌ها به کشتی‌ها در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب، مسیر حیاتی تجارت جهانی و به ویژه انتقال انرژی، منجر به ناامنی بی‌سابقه‌ای شده است. شرکت‌های کشتیرانی بزرگ مجبور شده‌اند مسیر خود را تغییر داده و به جای عبور از کانال سوئز و دریای سرخ، از طریق دماغه امید نیک در جنوب آفریقا حرکت کنند که هم طولانی‌تر و هم پرهزینه‌تر است. این وضعیت، به طور غیرمستقیم، ارزش استراتژیک بندرگاه‌های نفتی عربستان سعودی در دریای سرخ را به شدت افزایش داده است. پایانه‌های نفتی غربی عربستان، مانند ینبع، می‌توانند نفت خام را از طریق خط لوله شرق-غرب (پترولاین) که از شرق کشور سرچشمه می‌گیرد، دریافت کرده و بدون نیاز به عبور از تنگه هرمز و سپس باب‌المندب، مستقیماً به سمت بازارهای اروپا و شمال آفریقا صادر کنند. این خط لوله و بنادر مرتبط با آن، به عربستان سعودی مزیت بی‌بدیلی در شرایط ناامنی دریای سرخ می‌بخشد. در حالی که سایر صادرکنندگان منطقه (مانند عراق، ایران، و حتی تا حدی قطر و امارات) برای دسترسی به بازارهای غربی باید از تنگه هرمز عبور کرده و در ادامه با ریسک‌های دریای سرخ مواجه شوند، عربستان می‌تواند بخشی از صادرات خود را از مسیری نسبتاً امن‌تر و کوتاه‌تر منتقل کند. این قابلیت، نفت خام عربستان را در شرایط فعلی، از منظر قابلیت اطمینان تحویل، جذاب‌تر و گران‌تر می‌سازد. **سود اقتصادی مستقیم و اهرم ژئوپلیتیکی** افزایش سود آرامکو، مستقیماً به خزانه دولت عربستان سعودی سرازیر می‌شود، چرا که بخش عمده سهام این شرکت دولتی است. این درآمد اضافی، نقش حیاتی در تأمین مالی پروژه‌های جاه‌طلبانه چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان، به رهبری ولیعهد محمد بن سلمان، ایفا می‌کند. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی (PIF) عربستان، که موتور محرک پروژه‌هایی چون نئوم، لاین و سایر طرح‌های عظیم تنوع‌بخشی اقتصادی است، به شدت به درآمدهای نفتی وابسته است. لذا، افزایش درآمدهای آرامکو، به عربستان امکان می‌دهد تا با سرعت بیشتری به سمت اهداف تنوع‌بخشی اقتصادی خود حرکت کند، سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی را تقویت کرده و اقتصاد خود را برای دوران پسا-نفت آماده سازد – هرچند پارادوکسیکال به نظر برسد. از منظر ژئوپلیتیکی، این سودآوری و ثبات نسبی در صادرات نفتی، به ریاض اهرم فشار قابل توجهی در منطقه و عرصه بین‌المللی می‌دهد. در شرایطی که بسیاری از کشورهای منطقه با چالش‌های اقتصادی ناشی از ناامنی مواجه‌اند، عربستان سعودی می‌تواند خود را به عنوان لنگر ثبات اقتصادی و انرژی معرفی کند. این موقعیت، توان چانه‌زنی عربستان را در مذاکرات منطقه‌ای، از جمله در فرآیند عادی‌سازی روابط با اسرائیل (که تحت تأثیر جنگ غزه قرار گرفته است) و در گفت‌وگوها با ایالات متحده و چین، افزایش می‌دهد. علاوه بر این، در شرایطی که جهان با خطر اختلال در زنجیره‌های تأمین انرژی روبروست، عربستان سعودی به عنوان یک تأمین‌کننده قابل اتکا و دارای ظرفیت مازاد تولید، نقش خود را برجسته‌تر می‌کند. این موضوع، به ویژه برای کشورهای واردکننده نفت، از جمله قدرت‌های بزرگ اقتصادی، اهمیت حیاتی دارد و به عربستان نفوذ بیشتری در معادلات بین‌المللی می‌بخشد. **ابعاد پنهان و هزینه‌های احتمالی: آیا سود خالص است؟** با این حال، ساده‌انگاری این پدیده و نتیجه‌گیری سریع مبنی بر اینکه عربستان سعودی صرفاً از "جنگ ایران" یا "تنش‌های منطقه‌ای" سود می‌برد، می‌تواند گمراه‌کننده باشد. واقعیت پیچیده‌تر است و هزینه‌ها و ریسک‌های پنهانی نیز برای ریاض در بر دارد. اولاً، هیچ کشوری، حتی عربستان سعودی، خواهان بی‌ثباتی پایدار در منطقه خود نیست. جنگ و ناامنی، بالقوه می‌تواند به مرزهای عربستان نیز سرایت کند و ثبات داخلی و خارجی آن را تهدید کند. حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به خاک عربستان در گذشته، گواه این خطر است. هزینه‌های امنیتی و نظامی برای حفاظت از تأسیسات نفتی و مرزهای کشور، در شرایط ناامنی افزایش می‌یابد که بخشی از سود اضافی را خنثی می‌کند. دوماً، وابستگی بیش از حد به درآمدهای نفتی، حتی در زمان رونق، یک شمشیر دولبه است. اگرچه درآمدهای فعلی به تسریع چشم‌انداز ۲۰۳۰ کمک می‌کند، اما این امر ماهیت نفتی اقتصاد را نیز پررنگ‌تر می‌سازد. نوسانات قیمت نفت در آینده، می‌تواند این برنامه‌ها را با چالش مواجه کند. سوماً، اعتبار بین‌المللی نیز مطرح است. در حالی که عربستان در پی بهبود وجهه خود و جذب سرمایه‌گذاری خارجی است، هرگونه برداشتی مبنی بر اینکه این کشور از بحران‌ها و رنج‌های منطقه‌ای بهره‌برداری می‌کند، می‌تواند به تلاش‌های دیپلماتیک و روابط عمومی آن آسیب بزند. عربستان سعی دارد خود را به عنوان یک قدرت میانجی و تثبیت‌کننده معرفی کند و این برداشت می‌تواند با آن در تضاد باشد. چهارماً، تنش‌های منطقه‌ای ممکن است به طور غیرمستقیم بر پروژه‌های تنوع‌بخشی اقتصادی عربستان، مانند جذب گردشگری یا تبدیل شدن به یک قطب لجستیکی، تأثیر منفی بگذارد. سرمایه‌گذاران و گردشگران ممکن است به دلیل نگرانی‌های امنیتی، از ورود به منطقه اجتناب کنند. پنجم، باید توجه داشت که رویکرد عربستان نسبت به ایران در سال‌های اخیر، با ابتکارهای دیپلماتیک (مانند توافق پکن برای ازسرگیری روابط) همراه بوده است، که نشان از تمایل حداقل ظاهری به کاهش تنش‌ها دارد. ریاض از یک سو در پی مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران است، اما از سوی دیگر به دنبال جلوگیری از یک درگیری تمام‌عیار که می‌تواند ویرانگر باشد. **نتیجه‌گیری: یک وضعیت پارادوکسیکال** در مجموع، می‌توان گفت که جهش سود آرامکو و افزایش درآمدهای نفتی عربستان سعودی، محصول ترکیبی از شرایط بازار جهانی نفت، توانمندی‌های تولیدی آرامکو، و البته موقعیت ژئواستراتژیک منحصربه‌فرد این کشور در شرایط بحرانی دریای سرخ است. به این معنا، عربستان سعودی از *پیامدهای اقتصادی ناامنی و اختلال در مسیرهای کشتیرانی حیاتی* که عمدتاً با اقدامات بازیگرانی مرتبط با ایران گره خورده‌اند، *بهره‌برداری* می‌کند. قابلیت صادرات نفت از دریای سرخ بدون عبور از مناطق پرخطر، یک مزیت رقابتی بی‌نظیر برای این کشور ایجاد کرده است. این "سود" را نمی‌توان به سادگی به معنای "خواستار جنگ بودن" عربستان سعودی تعبیر کرد. بلکه بیشتر می‌توان آن را به عنوان یک "برداشت ناخواسته" (windfall) از یک وضعیت بی‌ثبات دانست که ریاض سعی می‌کند از آن برای پیشبرد اهداف توسعه‌ای و تثبیت موقعیت خود بهره گیرد. درآمدهای حاصله به عربستان این امکان را می‌دهد که با پشتوانه مالی قوی‌تر، هم به جاه‌طلبی‌های چشم‌انداز ۲۰۳۰ خود سرعت بخشد و هم در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی با دست پرتری حاضر شود. با این حال، این مزیت‌های کوتاه‌مدت، با ریسک‌های بلندمدت و هزینه‌های امنیتی همراه است. ثبات منطقه‌ای، در نهایت به نفع همه بازیگران، از جمله عربستان سعودی است. چالش اصلی برای ریاض، حفظ این تعادل ظریف است: بهره‌برداری از مزایای اقتصادی ناشی از اختلالات فعلی، در عین حال تلاش برای مهار تنش‌ها و جلوگیری از سرایت بحران‌ها به مرزهای خود و بر هم زدن برنامه‌های بلندمدت توسعه و تنوع‌بخشی اقتصادی‌اش. آینده نشان خواهد داد که آیا این تعادل، پایدار خواهد بود یا خیر.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...