ایران: توافق با عمان به معنی باز شدن فوری تنگه هرمز نیست
## تنگه هرمز در پیچوخم دیپلماسی پنهان، فشار حداکثری و تحرکات منطقهای: تحلیلی بر تحولات اخیر خبر کوتاه و فشردهای که از تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز و روابط ایران و آمریکا منتشر شده، در خود لایههای متعددی از دیپلماسی پنهان، فشار حداکثری، تهدیدات متقابل و تحرکات نیابتی منطقهای را نهفته دارد. اظهارات متناقض دونالد ترامپ و مقامات ایرانی، در کنار گزارش حمله حوثیها به یک نفتکش سعودی در دریای سرخ، نه تنها پیچیدگیهای ژئوپلیتیک منطقه را بیش از پیش نمایان میسازد، بلکه تصویری از یک بازی شطرنج پرمخاطره را ارائه میدهد که در آن هر حرکت، پیامدها و واکنشهای خاص خود را در پی دارد. این مقاله تحلیلی تلاش میکند تا با واکاوی ابعاد مختلف این رویدادها، به درک عمیقتری از پویاییهای جاری در منطقه و چشمانداز آینده دست یابد. **عمان: میانجی سنتی در گرداب تنشها** اعلام ایران مبنی بر گفتوگو با عمان و تاکید بر اینکه "توافق با عمان به معنی باز شدن فوری تنگه هرمز نیست"، اولین نکتهای است که توجه را به خود جلب میکند. عمان از دیرباز نقش یک میانجی آرام و محتاط را در منطقه خلیج فارس ایفا کرده است. این کشور که روابط خوبی هم با ایران و هم با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و غرب دارد، همواره در بحبوحه تنشها، کانالهای ارتباطی پنهانی را برای دیپلماسی فعال نگه داشته است. مذاکرات هستهای ایران (منجر به برجام) نیز تا حد زیادی مدیون تلاشهای میانجیگرانه عمان بود. در شرایط کنونی که تنشها میان ایران و آمریکا به اوج خود رسیده و پس از خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریمهای بیسابقه، عملاً هیچ کانال رسمی و مستقیمی برای گفتوگو میان دو کشور وجود ندارد، عمان بار دیگر وارد عمل شده است. از دیدگاه ایران، گفتوگو با عمان میتواند چندین هدف را دنبال کند: اولاً، نشان دادن تمایل به دیپلماسی و حل بحران، اما نه به شیوه "تحت فشار" و "مذاکره با آمریکا". این کار به ایران اجازه میدهد تا چهرهای مسئولیتپذیر از خود نشان دهد، بدون اینکه به خواستههای آمریکا برای مذاکره مستقیم و بدون پیششرط تن دهد. ثانیاً، استفاده از عمان به عنوان پلی برای انتقال پیامها به آمریکا. اگرچه ایران تاکید میکند که تنها با عمان در حال گفتوگو است، اما مشخص است که پیامهای این گفتوگوها میتواند از طریق عمان به گوش واشنگتن نیز برسد. ثالثاً، تقویت نقش منطقهای و دیپلماتیک خود در برابر فشار آمریکا. مذاکره با یک بازیگر منطقهای، به ایران مشروعیت بیشتری در تعاملات منطقهای میدهد و نشان میدهد که این کشور در پی یافتن راهحلهای منطقهای است. اما تاکید ایران مبنی بر اینکه "باز شدن فوری تنگه هرمز نیست" و آن را مشروط به "عدم ادامه تخلفات آمریکا" میداند، نشان میدهد که این مذاکرات صرفاً برای حفظ کانالهای ارتباطی و مدیریت بحران است، نه یک عقبنشینی استراتژیک. تنگه هرمز برای ایران یک اهرم فشار حیاتی است؛ اهرمی که جمهوری اسلامی آن را برای مقابله با سیاست "فشار حداکثری" آمریکا به کار میگیرد. این پیام به وضوح نشان میدهد که ایران قصد ندارد از این اهرم به راحتی و بدون دریافت امتیازات اساسی دست بکشد. "تخلفات آمریکا" در این زمینه میتواند به طیف وسیعی از اقدامات، از جمله تحریمهای نفتی، حضور نظامی در منطقه، یا حتی تهدیدات مستقیم اشاره داشته باشد. **ترامپ: تلفیق خوشبینی و تهدید** در مقابل، واکنش دونالد ترامپ به این اخبار، الگوی آشنای "دیپلماسی-تهدید" او را بازتاب میدهد. او از یک سو ابراز خوشبینی به پیشرفت گفتوگوها میکند و ادعا میکند که مذاکره با ایران "تمام روز سهشنبه در جریان بوده است". این ادعا، چه درست باشد و چه تلاشی برای نمایش ابتکار عمل و موفقیت دیپلماتیک، نشان میدهد که ترامپ میخواهد از هرگونه نشانهای از تعامل به نفع سیاست خود استفاده کند. ترامپ که همواره خود را "معاملهگر بزرگ" معرفی کرده، هرگونه گفتوگویی، حتی غیرمستقیم، را نشانهای از موفقیت "فشار حداکثری" خود میداند که ایران را مجبور به پای میز مذاکره کرده است. از سوی دیگر، ترامپ به سرعت به تهدید روی میآورد و تاکید میکند که "تنگه هرمز باید هر چه زودتر باز شود." این لحن آمرانه، بازتابدهنده دیدگاه آمریکا مبنی بر لزوم "آزادی ناوبری" و اهمیت حیاتی تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی است. برای آمریکا و متحدانش، بستن یا حتی تهدید به بستن تنگه هرمز، خط قرمزی است که میتواند منجر به واکنش نظامی شود. این بخش از سخنان ترامپ در واقع تلاشی است برای افزایش فشار بر ایران و هشدار به این کشور درباره پیامدهای اقدام احتمالیاش. تلفیق این دو رویکرد – خوشبینی به دیپلماسی و تهدید نظامی – نشاندهنده استراتژی ترامپ برای وادار کردن ایران به مذاکره تحت شرایط آمریکا است: مذاکره با چماق و هویج، اما چماق بسیار بزرگتر. **تنگه هرمز: شریان حیاتی اقتصاد جهانی و اهرم فشار ایران** تنگه هرمز یکی از مهمترین و استراتژیکترین آبراههای جهان است. حدود ۲۰ درصد از نفت مصرفی جهان و بخش قابل توجهی از گاز طبیعی مایع (LNG) از این تنگه عبور میکند. هرگونه اخلال در عبور و مرور از این تنگه میتواند منجر به افزایش شدید قیمت نفت، بیثباتی بازارهای جهانی و حتی رکود اقتصادی شود. به همین دلیل، امنیت این آبراه برای قدرتهای جهانی و اقتصادهای وابسته به انرژی خلیج فارس، از اهمیت حیاتی برخوردار است. برای ایران، توانایی تهدید یا بستن این تنگه، یک اهرم فشار استراتژیک در برابر تحریمهای آمریکا محسوب میشود. زمانی که آمریکا تلاش میکند با قطع کامل صادرات نفت ایران، اقتصاد این کشور را فلج کند، ایران با تهدید متقابل به اخلال در صادرات نفت دیگر کشورها از طریق هرمز، به دنبال ایجاد توازن وحشت است. پیام ایران این است که "اگر نفت ما نتواند صادر شود، نفت هیچکس از این منطقه صادر نخواهد شد." این استراتژی، ریسک بزرگی برای ایران دارد، زیرا میتواند به یک رویارویی نظامی مستقیم با آمریکا و متحدانش منجر شود. اما در شرایطی که ایران احساس میکند "فشار حداکثری" زندگی اقتصادی مردمش را هدف قرار داده، این اهرم را به عنوان آخرین خط دفاعی و مقابله به مثل در نظر میگیرد. **حوثیها در یمن: پیامی فراتر از دریای سرخ** حمله حوثیهای یمن به یک نفتکش عربستان در دریای سرخ، در حالی که تنشها بر سر تنگه هرمز در اوج قرار دارد، بُعد جدیدی به این پازل اضافه میکند. این حمله نه تنها اهمیت استراتژیک دریای سرخ و بابالمندب را به عنوان یک آبراه حیاتی دیگر برای تجارت جهانی و صادرات نفت (به ویژه برای عربستان سعودی) برجسته میکند، بلکه نشاندهنده دامنه نفوذ و قدرت پروکسیهای ایران در منطقه است. زمانبندی این حمله بسیار مهم است. در حالی که کانون توجهات بر تنگه هرمز متمرکز شده، حوثیها با این اقدام پیامهای متعددی را ارسال میکنند: ۱. **گسترش تهدید:** ایران و متحدانش توانایی ایجاد اخلال در مسیرهای کشتیرانی حیاتی را نه تنها در خلیج فارس، بلکه در دریای سرخ نیز دارند. این به معنای گسترش "شعاع تهدید" و افزایش آسیبپذیری اقتصادهای وابسته به صادرات نفت از منطقه است. ۲. **هزینهسازی برای دشمنان منطقهای:** این حملات مستقیماً منافع اقتصادی عربستان سعودی، رقیب اصلی ایران در منطقه، را هدف قرار میدهد. این اقدام بخشی از استراتژی ایران برای "هزینهسازی" برای کشورهایی است که در ائتلاف آمریکا علیه ایران مشارکت دارند. ۳. **تایید غیرمستقیم نفوذ ایران:** اگرچه ایران همواره نقش مستقیم خود را در عملیاتهای حوثیها تکذیب میکند، اما زمانبندی و نوع این حملات، به ویژه در اوج تنشها، برای ناظران بینالمللی دشوار است که ارتباطی میان آنها و استراتژی منطقهای ایران نبینند. ۴. **تلاش برای انحراف توجه:** این حمله میتواند تلاشی باشد برای انحراف توجه از بحران هرمز یا حداقل نشان دادن اینکه ایران میتواند از ابزارهای مختلفی برای اعمال فشار استفاده کند. دریای سرخ و کانال سوئز، مسیری حیاتی برای تجارت بینالمللی میان آسیا و اروپا است. هرگونه ناامنی در این منطقه میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد، مشابه آنچه در تنگه هرمز رخ میدهد. **بازی شطرنج ژئوپلیتیک و خطر سوءتفاهم** تحولات اخیر در مجموع، تصویری از یک بازی شطرنج پیچیده و پرمخاطره را نشان میدهد که در آن بازیگران اصلی (ایران و آمریکا) و بازیگران فرعی (عمان، عربستان، حوثیها) هر یک با حرکات خود در پی منافع و اهداف خود هستند: * **ایران:** در تلاش است تا با مدیریت بحران، بدون تسلیم شدن در برابر فشار حداکثری، از اهرمهای فشار خود (هرمز، نفوذ منطقهای) برای وادار کردن آمریکا به عقبنشینی از تحریمها استفاده کند. دیپلماسی با عمان بخشی از این استراتژی است تا نشان دهد ایران آماده گفتوگو است، اما نه تحت هر شرایطی. * **آمریکا (ترامپ):** با ترکیبی از فشار حداکثری، تهدید و ابراز خوشبینی به دیپلماسی، میخواهد ایران را به مذاکرات جامعتر و بر اساس شروط آمریکا وادار کند و نفوذ منطقهای ایران را مهار کند. * **عمان:** نقش سنتی خود را به عنوان میانجی ایفا میکند تا از شعلهور شدن بحران در منطقه جلوگیری کند. * **حوثیها:** به عنوان یک بازوی نیابتی، اهرم فشار منطقهای ایران را گسترش میدهند و هزینههای اقدامات منطقهای را برای رقبا افزایش میدهند. بزرگترین خطر در این بازی شطرنج، "سوءتفاهم" و "محاسبه غلط" است. هر دو طرف بر لبه تیغ حرکت میکنند و یک اشتباه کوچک، یک حرکت ناخواسته یا یک تفسیر نادرست از نیت طرف مقابل، میتواند منطقه را به یک درگیری گستردهتر سوق دهد. تهدیدات ترامپ به "باید هر چه زودتر باز شود" و تاکید ایران به "حتی با توافق ایران و عمان هم باز نخواهد شد" در صورت ادامه تخلفات، نشاندهنده خطوط قرمزی است که هر دو طرف برای خود ترسیم کردهاند. **چشمانداز آینده** با توجه به شرایط موجود، چشمانداز فوری این است که تنشها ادامه خواهد یافت. دیپلماسی پنهان از طریق عمان ممکن است به مدیریت بحران کمک کند، اما بعید است که به سرعت به یک راهحل جامع منجر شود. سیاست "فشار حداکثری" آمریکا به قوت خود باقی خواهد ماند و ایران نیز به استفاده از اهرمهای فشار خود ادامه خواهد داد. احتمال وقوع حوادث کوچک دریایی یا حملات نیابتی در منطقه همچنان بالاست، چرا که هر دو طرف تلاش میکنند تا با نشان دادن قدرت و عزم خود، طرف مقابل را مجبور به عقبنشینی کنند. تنها راه برونرفت از این وضعیت خطرناک، دیپلماسی واقعی و جدی است که بر اساس احترام متقابل و درک نگرانیهای مشروع هر دو طرف باشد. اما در حال حاضر، به نظر میرسد فاصله زیادی تا چنین دیپلماسیای وجود دارد. تا آن زمان، تنگه هرمز و آبراههای اطراف آن، همچنان در کانون تنشهای ژئوپلیتیک باقی خواهند ماند و سرنوشت اقتصاد جهانی به موی باریکی از سیاست و قدرتنمایی گره خواهد خورد.