Translate

۰۵ اردیبهشت، ۱۴۰۵

قحطی پنهان؛ وقتی همه‌چیز هست اما کسی توان خرید ندارد

قحطی پنهان؛ وقتی همه‌چیز هست اما کسی توان خرید ندارد

یه مدل از قحطی هست که هیچ‌چیز تو بازار پیدا نمی‌شه قفسه‌ها خالیه و مردم دنبال یه لقمه نون می‌گردن اون قحطی رو همه می‌بینن، همه می‌فهمن

ادامه مطلب

اما یه مدل دیگه هم هست، بی‌سروصدا، بدون صف‌های طولانی، بدون قفسه‌های خالی. همه‌چیز هست، فروشگاه‌ها پره، جنس‌ها ردیف کنار هم چیده شدن… ولی مردم فقط نگاه می‌کنن و رد می‌شن.

این قحطی، قحطی پول و توان خریده. قحطی‌ای که توش آدم‌ها گرسنه نمی‌مونن چون غذا نیست، بلکه چون نمی‌تونن بخرن. اینجا سفره‌ها کوچیک‌تر می‌شن، خریدها کمتر می‌شن، و خیلی چیزها یواش‌یواش از زندگی حذف می‌شن.

وقتی قیمت ساده‌ترین چیزها از توان یه قشر بزرگ خارج می‌شه، یعنی یه شکاف عمیق شکل گرفته. اینکه کسی با درآمد معمولی نتونه نیازهای اولیه‌ش رو تأمین کنه، فقط یه عدد و رقم نیست؛ یه سبک زندگیه که داره فرو می‌ریزه.

در ظاهر همه‌چیز عادیه؛ مغازه‌ها بازن، بازارها فعاله، خرید و فروش جریان داره. اما پشت این ظاهر، واقعیتی هست که کمتر دیده می‌شه: مردمی که مجبور شدن از خیلی چیزها بگذرن، فقط برای اینکه دوام بیارن.

این قحطی، قحطیِ دیده نشدن است. قحطی‌ای که آمار رسمی براش صف نمی‌کشه، ولی توی زندگی روزمره مردم کاملاً قابل لمسه.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...