Translate

۳۱ فروردین، ۱۴۰۵

ما قرار نبود نماد مقاومت باشیم

ما قرار نبود نماد مقاومت باشیم

ما برای جنگیدن نیامده بودیم. برای دوام آوردن‌های بی‌پایان، برای تحمل کردن‌های هرروزه، برای عادت کردن به فشار. ما قرار نبود زندگی‌مان خلاصه شود در «تحمل کردن». ما قرار بود زندگی کنیم، ساده، معمولی، انسانی.

ادامه مطلب

ما نسلی هستیم که به جای تجربه آرامش، با مفهوم بقا بزرگ شدیم. به جای برنامه‌ریزی برای آینده، یاد گرفتیم چطور از امروز عبور کنیم. و به جای زندگی کردن، بیشتر وقت‌ها فقط دوام آوردیم.

قرار نبود صبح‌ها با اضطراب بیدار شویم و شب‌ها با فکر فردا بخوابیم. قرار نبود شادی برایمان تبدیل به یک لحظه کوتاه و گذرا شود. اما آرام‌آرام همه‌چیز به سمتی رفت که زندگی، بیشتر شبیه مقاومت شد تا زیستن.

ما آرزوهای بزرگی نداشتیم؛ چیزهای ساده می‌خواستیم. یک زندگی آرام، یک ذهن بی‌اضطراب، یک روز بدون فشار. اما همین چیزهای ساده هم کم‌کم سخت شدند.

در این مسیر یاد گرفتیم قوی باشیم، حتی وقتی نمی‌خواستیم. یاد گرفتیم ادامه بدهیم، حتی وقتی انگیزه‌ای نبود. یاد گرفتیم لبخند بزنیم، حتی وقتی درونمان خسته بود.

اما پشت همه این مقاومت‌ها، یک سؤال همیشه باقی ماند: چرا زندگی برای ما باید این‌قدر سخت‌تر از چیزی باشد که باید می‌بود؟

ما قرار نبود نماد چیزی باشیم. نه مقاومت، نه صبر، نه تحمل. ما فقط انسان بودیم، با نیازهای ساده و آرزوهای معمولی.

و شاید مهم‌ترین حقیقت همین باشد؛ اینکه ما قبل از هر چیز، حق داشتیم فقط زندگی کنیم.

@baschariyat

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...