ترخیص محموله مواد اولیه تولید داروی دیابتی/ دستور فوری برای ترخیص ۵۰ هزار قوطی شیرخشک
**گمرک و معمای گرههای کور: وقتی ترخیص اضطراری به جای حل ریشهای، نمایش مدیریت میشود** خبر ترخیص محموله ۲۶ تنی مواد اولیه تولید داروی بیماران دیابتی و دستور فوری برای ترخیص ۵۰ هزار قوطی شیرخشک، که در میانه هفته قوه قضاییه و پس از بازدید میدانی دادستان عمومی و انقلاب تهران از گمرک مخابره شد، نه نشانه کارآمدی نظام مدیریتی کشور است، که خود فریادی است خاموش از ناکارآمدی ساختاری، بوروکراسی بیمار و گرههای کوری که نه با نظارتهای مقطعی، که با جراحیهای عمیق و ریشهای قابل گشایشاند. این نوع اخبار، تکرار مکررات نمایشی است که سالهاست بر صحنه سیاستورزی اجتماعی این سرزمین اجرا میشود؛ نمایشی که در آن مسئولان عالیرتبه، در نقش قهرمانان لحظهای، وارد میدان میشوند تا مشکلی را که محصول همان ساختار است، به صورت اضطراری و موقت حل کنند، بی آنکه به ریشههای خلق آن بحرانها بپردازند. تصور کنید، سرنوشت جان انسانهایی که با بیماری دیابت دست و پنجه نرم میکنند، و سلامت نوزادانی که غذایشان تنها شیرخشک است، به چه رشتههای باریکی گره خورده که حل شدنشان نیازمند حضور شخص اول دادستانی پایتخت در گمرک است. این صحنه، خود اوج تراژدی است. چرا مواد اولیه حیاتی برای دارویی که هزاران نفر در این کشور به آن وابستهاند، و چرا شیرخشک برای معصومترین قشر جامعه، باید هفتهها یا ماهها در گلوگاههای گمرکی متوقف بماند؟
آیا نهادهای متولی، از وزارت بهداشت و صنعت گرفته تا سازمان غذا و دارو و خود گمرک، پیش از حضور اضطراری یک مقام قضایی، توانایی یا اراده حل این مشکلات را نداشتهاند؟ پاسخ هرچه که باشد، تصویری دردناک از یک نظام درگیر خود و بیتوجه به اولویتهای اساسی جامعه ارائه میدهد. **درد مزمن دیابت و گروگانگیری حیات در گمرک** بیماران دیابتی، نه یک گروه اقلیت، که بخش قابل توجهی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند. نیاز آنها به انسولین و سایر داروهای کنترلکننده قند خون، نه یک نیاز رفاهی، که شرط بقا و سلامت آنهاست. وقتی محموله ۲۶ تنی مواد اولیه تولید چنین داروی حیاتی، به ارزش ۷۳۷ هزار یورو، در پیچ و خم کاغذبازیها و احیاناً دستهای ناپیدای فساد، در گمرک گرفتار میشود، معنایش چیست؟ آیا مسئولان از پیامدهای این تعلل بر جان بیماران غافلاند؟ آیا نمیدانند که هر روز تاخیر، میتواند به وخامت حال بیماران، شوکهای قند، کما و حتی مرگ بینجامد؟ این توقف، فراتر از یک مشکل اداری، یک گروگانگیری سلامت عمومی است. این وقایع در حالی رخ میدهد که سالهاست جامعه دارویی کشور از کمبودهای مقطعی، نوسانات قیمت و چالشهای تامین مواد اولیه مینالد. چرا این زخم کهنه التیام نمییابد و هر از چندگاهی با خبری اینچنین، سرباز میکند؟ ترخیص "فوری" این محموله، به جای آنکه باعث آرامش خاطر شود، باید موجی از پرسشها را به دنبال داشته باشد: چه قوانینی، چه مقرراتی، چه ممانعتهایی، چه دستهایی، و چه منافعی باعث شده بود این محموله تا این لحظه ترخیص نشود؟ آیا این گره تنها با دستور یک مقام قضایی باز میشد؟ اگر چنین است، پس چرا چنین ساز و کاری برای همه محمولههای حیاتی دیگر وجود ندارد؟ آیا دادستان باید به صورت دائمی در گمرک مستقر شود تا چرخدندههای زنگزده بوروکراسی به حرکت درآیند؟ اینها سوالاتی است که پاسخ به آنها، نه در ترخیص یک محموله، که در بازبینی کلان نظام واردات، نظارت و شفافیت اداری نهفته است. **شیرخشک و معصومیت کودکان در کشاکش بیتدبیری** اما ماجرای شیرخشک، ابعاد به مراتب دردناکتری دارد. صحبت از ۵۰ هزار قوطی شیرخشک است؛ غذای اصلی نوزادان و شیرخوارانی که به دلایل مختلف، نمیتوانند از شیر مادر تغذیه کنند. کمبود شیرخشک در بازار، نه تنها بار روانی و اقتصادی سنگینی بر دوش خانوادهها میگذارد، بلکه میتواند سلامت و رشد اولیه کودکان را به مخاطره بیندازد. در شرایطی که نرخ زاد و ولد در کشور رو به کاهش است و شعار حمایت از خانواده و فرزندآوری سر داده میشود، چگونه میتوان پذیرفت که نیازهای اولیه و حیاتی کودکان، در انتظار بازدید میدانی یک مقام قضایی بماند؟ این یک تناقض آشکار و غیرقابل اغماض است. مادران نگران، در این میان، قربانیان خاموش این ناکارآمدیاند. جستوجوی شبانهروزی برای یافتن یک قوطی شیرخشک، مواجهه با قیمتهای نجومی در بازار آزاد، یا بدتر از آن، اضطراب تامین نشدن غذای فرزند، فاجعهای است که روزانه در بسیاری از خانوادهها جریان دارد. آیا نهادهای مسئول از این وضعیت بیخبر بودهاند؟ آیا هیچ سامانهای برای رصد نیاز بازار و تسهیل واردات کالاهای اساسی وجود ندارد که باید تا لحظه بحران، و تا مرز ورود مقام قضایی صبر کرد؟ این وضعیت، نه فقط یک مشکل لجستیکی، که یک بحران اجتماعی و انسانی است که اعتماد عمومی را به شدت خدشهدار میکند. **چرخه معیوب نظارت و مدیریت اضطراری** این خبر و وقایع مشابه آن، تنها نوک کوه یخ یک معضل ریشهای و ساختاری است: بحران مدیریت در نظام اداری کشور. ما با یک چرخه معیوب مواجهیم: ناکارآمدی و فساد در سطوح میانی و پایینی، ایجاد بحران میکند؛ بحران به حدی میرسد که دیگر قابل پنهان کردن نیست؛ آنگاه یک مقام عالیرتبه با حضور "قهرمانانه" خود، گرهای را موقتاً باز میکند؛ این اقدام به عنوان دستاورد خبری مطرح میشود؛ اما ریشههای بحران دستنخورده باقی میماند تا در آیندهای نزدیک، بحرانی مشابه یا شدیدتر رخ دهد. این سبک مدیریت، "مدیریت اضطراری" یا "مدیریت از بحران به بحران" نام دارد. در این رویکرد، به جای پیشگیری و برنامهریزی بلندمدت، انرژی و منابع صرف واکنشهای مقطعی میشود. گمرک به عنوان یکی از گلوگاههای اصلی اقتصاد کشور، سالهاست که با مشکلات عدیدهای دست و پنجه نرم میکند؛ از پیچیدگی قوانین و مقررات گرفته تا فقدان شفافیت و بسترهای فسادزا. اینکه ترخیص یک محموله حیاتی نیازمند "دستور فوری" و "حضور میدانی" باشد، یعنی سیستم به صورت خودکار، کارآمد و شفاف عمل نمیکند. یعنی برای حرکت چرخدندهها، نیازمند یک نیروی بیرونی هستیم. این خود اعترافی ضمنی به نقصانی عمیق در ساختار است. **ریشههای گرههای کور: بوروکراسی، رانت و فقدان شفافیت** چه ریشههایی این گرههای کور را میسازند؟ 1. **بوروکراسی بیمار و کاغذبازی زائد:** لایههای پیچدرپیچ اداری، تاییدیه از دهها نهاد و سازمان، و تعدد امضاها، خود بستری برای تاخیر و فساد است. هر مرحله اضافی، فرصتی برای ایرادگیریهای بیدلیل و درخواستهای نامتعارف ایجاد میکند. 2. **فقدان شفافیت و نظارت هوشمند:** نبود سامانههای یکپارچه و هوشمند که فرآیند ترخیص کالا را از لحظه ورود تا خروج به صورت برخط و قابل رصد برای همه ذینفعان و نهادهای نظارتی نمایش دهد، خود زمینه اصلی سوءاستفادهها و تعللهاست. در نبود شفافیت، دستهای پنهان رانتخواری و امتیازطلبی مجال بروز مییابند. 3. **تضاد منافع و فساد:** گاهی توقف کالاها در گمرک نه از سر ناتوانی، که از سر منافع خاص است. گروهی با انبار کردن کالا به امید گرانی بیشتر، یا ایجاد انحصار برای واردکنندگان خاص، و یا دریافت رشوههای زیرمیزی، مانع از ترخیص به موقع میشوند. اینکه دادستان با حضور میدانی خود "بسترهای فساد را از بین ببرد"، خود گواهی بر وجود این بسترهاست. 4. **تصمیمگیریهای جزیرهای و فقدان هماهنگی:** عدم هماهنگی بین وزارتخانهها و سازمانهای مختلف (بهداشت، صنعت، جهاد، گمرک، استاندارد، سازمان غذا و دارو و...) باعث میشود هر یک دستورالعملهای خاص خود را داشته باشند که در بسیاری موارد با یکدیگر در تضادند و فرآیند را مختل میکنند. 5. **سیاستگذاریهای متغیر و غیرقابل پیشبینی:** تغییرات مکرر در قوانین و مقررات واردات و صادرات، بخشنامههای لحظهای و سلیقهای، خود به خود باعث سردرگمی و عدم قطعیت در فعالان اقتصادی و واردکنندگان میشود و روند ترخیص را کند میکند. **نتیجهگیری: از نمایش تا واقعیت؛ مطالبه تغییر ریشهای** خبر ترخیص مواد اولیه دارو و شیرخشک، نه یک دستاورد که یک زنگ خطر است. زنگ خطری که به گوش مسئولان میرساند که مردم از این نوع مدیریت مقطعی و نمایشی خستهاند. جامعه نیاز به حل ریشهای مشکلات دارد، نه درمانهای مسکّن. این نوع اخبار، اعتماد عمومی را به شدت کاهش میدهد و این پرسش را در اذهان تقویت میکند که در پشت پرده این گرههای کور، چه دستهایی در کار است که حتی جان بیماران و معصومیت کودکان را گروگان میگیرد؟ مطالبه اصلی جامعه، شفافیت کامل در فرآیندهای گمرکی، مبارزه قاطع و ریشهای با فساد (نه صرفاً نمادین)، اصلاح ساختار بوروکراسی بیمار، ایجاد سامانههای یکپارچه و هوشمند و در نهایت، حاکمیت قانون و برنامهریزی بلندمدت به جای اقدامات لحظهای و اضطراری است. تا زمانی که این تغییرات بنیادین رخ ندهد، هر هفته قوه قضاییهای هم که بیاید و هر دادستانی هم که به گمرک برود، تنها شاهد ترخیص موقت یک محموله خواهیم بود و فردا روز، بحرانی دیگر سر برخواهد آورد؛ بحرانی که قربانیانش، همچنان مردم عادی و آسیبپذیر این سرزمین خواهند بود. این زخم کهنه، نیازمند جراحی عمیق است، نه پانسمانهای نمایشی.