Translate

۳۰ خرداد، ۱۴۰۵

توافق ایران و آمریکا چه دستاوردی برای دو طرف دارد و چرا حفظ آن برای هر دو دشوار است؟

توافق ایران و آمریکا چه دستاوردی برای دو طرف دارد و چرا حفظ آن برای هر دو دشوار است؟

**نردبان لرزان توافق: توهم گشایش یا تسکین موقت در برزخ بی‌اعتمادی و رنج مردم** در جهان سیاست و دیپلماسی بین‌الملل، جایی که منافع ملی و بقای قدرت بر هر اصل دیگری برتری دارد، خبر هرگونه توافق میان دو دشمن دیرینه، همچون ایران و آمریکا، می‌تواند در نگاه اول بارقه‌ای از امید را در دل‌ها بنشاند. اما برای هر ناظر هوشیار و تحلیل‌گری که سال‌هاست نبض این منطقه آشوب‌زده و درگیری‌های پیچیده آن را زیر نظر دارد، این "توافق" چیزی فراتر از یک مصلحت‌گرایی تاکتیکی، یک آتش‌بس موقت در میدان نبردی بی‌پایان، یا حتی ابزاری برای خرید زمان برای طرفین نیست. به گواه تاریخ و واقعیت‌های عینی، چنین توافقی، هرچند ممکن است دستاوردهای محدودی برای هر دو سوی ماجرا داشته باشد، اما حفظ آن به دلیل عدم پرداختن به ریشه‌های عمیق بی‌اعتمادی و تضاد منافع، عملاً به کوهنوردی بر نردبانی لرزان می‌ماند که هر لحظه بیم سقوطش می‌رود.

همانطور که امیر عظیمی، سردبیر ارشد بی‌بی‌سی فارسی، به درستی اشاره می‌کند، "جمهوری اسلامی از نخستین فصل جنگ قوی‌تر از آنچه بسیاری پیش‌بینی می‌کردند بیرون آمده است، اما ممکن است با چالشی دشوارتر در مرحله بعد روبه‌رو شود." این جمله، کلید فهم پارادوکسیکال وضعیت کنونی و چرایی دشواری هرگونه توافق پایدار است. "قوی‌تر" به معنای انعطاف‌پذیری و ظرفیت بقا در برابر فشار حداکثری، نه به معنای رفاه یا رضایت مردمی، در برابر چالش‌های درونی و بیرونی. این "قوت" تصنعی، که به بهای فقر و فلاکت میلیون‌ها ایرانی به دست آمده، طرف ایرانی را در میز مذاکره جسورتر کرده و در مقابل، "چالش دشوارتر در مرحله بعد" (که همانا فروپاشی اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و از دست دادن مشروعیت است) انگیزه اولیه برای تن دادن به گفتگو را فراهم می‌آورد. این تناقض، ذات هر توافقی را شکننده می‌سازد. **1. تحلیل اولیه: دستاوردهای خیالی و دشواری‌های حقیقی** اگر بخواهیم در عالم خیال دستاوردهایی برای چنین توافقی متصور شویم، برای جمهوری اسلامی می‌توان به رهایی نسبی از فشار تحریم‌های کمرشکن، بازیابی بخشی از درآمدهای نفتی، و گشایش‌های محدود بانکی اشاره کرد. این "اکسیژن اقتصادی" می‌تواند نه برای بهبود معیشت مردم، بلکه در وهله اول برای تثبیت و تقویت بنیان‌های حکومتی، تداوم پروژه‌های منطقه‌ای و هسته‌ای، و خرید زمان برای مواجهه با بحران‌های داخلی به کار گرفته شود. این توافق، از منظر تهران، می‌تواند نوعی به رسمیت شناخته شدن تلویحی جایگاه منطقه‌ای‌اش و شکست سیاست "فشار حداکثری" آمریکا تلقی شود که به بقا و وجهه رژیم کمک می‌کند. در سوی مقابل، برای ایالات متحده، دستاورد اصلی ممانعت از پیشرفت بی‌وقفه برنامه هسته‌ای ایران، کاهش تنش‌ها در منطقه و جلوگیری از درگیری نظامی مستقیم خواهد بود. این امر به واشنگتن اجازه می‌دهد تا منابع خود را به سمت چالش‌های مهم‌تر جهانی، مانند رقابت با چین یا جنگ اوکراین، هدایت کند. توافق ممکن است تصویری از دیپلماسی موفق را برای دولت وقت آمریکا به ارمغان آورد و نشان دهد که سیاست‌های آنها توانایی مدیریت بحران را دارد. اما چرا حفظ این دستاوردها، حتی اگر در سطح شعاری نیز باشد، دشوار است؟ ریشه‌ها عمیق‌تر از آن است که با چند بند توافق‌نامه پوشانده شود: * **بی‌اعتمادی ساختاری و ایدئولوژیک:** جمهوری اسلامی، آمریکا را "شیطان بزرگ" و "دشمن اصلی" می‌داند و ایالات متحده، ایران را کشوری "حامی تروریسم" و "تهدیدی برای صلح جهانی" معرفی می‌کند. این جهان‌بینی‌های متضاد، نه با توافقی موقت، که تنها با تغییرات بنیادین در ماهیت حکمرانی و سیاست خارجی هر دو طرف قابل رفع است. هر توافق، از نظر جناح‌های تندرو در ایران، "پذیرش ذلت" و از نظر رقبای آمریکا، "باج‌دهی" تلقی می‌شود. * **اهداف متضاد منطقه‌ای:** ایران به دنبال بسط نفوذ و عمق استراتژیک در منطقه است و آمریکا به دنبال مهار این نفوذ و حفظ ثبات متحدان منطقه‌ای خود. تا زمانی که این دوگانگی حل نشود، توافق هسته‌ای یا اقتصادی صرف، همچون سرپوشی بر آتش زیر خاکستر عمل خواهد کرد. * **رقابت‌های داخلی و انتخاباتی:** هر دو کشور، به ویژه آمریکا، قربانی چرخه انتخابات و تغییر سیاست‌ها با تغییر دولت‌ها هستند. آنچه یک دولت توافق می‌کند، دولت بعدی به راحتی می‌تواند آن را لغو کند. در ایران نیز، هرگونه نرمش در برابر غرب، دستاویز حملات بی‌رحمانه جناح‌های تندرو علیه دولت می‌شود. * **مسائل حقوق بشر و داخلی ایران:** آمریکا همواره مسائل حقوق بشری ایران را به عنوان اهرم فشار یا دغدغه اخلاقی مطرح می‌کند، در حالی که ایران آن را دخالت در امور داخلی خود می‌داند. این گسست، به ویژه با وضعیت فاجعه‌بار کنونی حقوق بشر در ایران، هرگونه رابطه پایدار را مختل می‌کند. **2. پیامدهای اجتماعی: مردم در چرخ‌دنده مصلحت‌ها** آنچه در لایه‌های پنهان این بازی‌های دیپلماتیک و سیاسی غالباً نادیده گرفته می‌شود، پیامدهای ویرانگر آن بر زندگی روزمره مردم عادی ایران است. مردم، نه تنها از دستاوردهای فرضی این توافقات بهره‌ای نمی‌برند، بلکه قربانی اصلی چرخ‌دنده مصلحت‌گرایی‌های حکومتی و سیاست‌های تحریمی آمریکا می‌شوند. * **سراب امید و ناامیدی مکرر:** هر بار که صحبت از توافق می‌شود، بارقه‌ای از امید برای گشایش اقتصادی، کاهش تورم و بهبود معیشت در دل مردم پدیدار می‌شود. اما این امید، هر بار به سرابی تبدیل می‌شود که نه تنها تشنگی را برطرف نمی‌کند، بلکه عمق ناامیدی را افزایش می‌دهد. توافقات گذشته نشان داده است که حتی در صورت گشایش‌های محدود، نفع آن ابتدا به لایه‌های خاصی از حاکمیت و گروه‌های رانت‌خوار می‌رسد، و مردم عادی همچنان در تورم و بیکاری غرق می‌شوند. * **تشدید نابرابری و فرسایش طبقه متوسط:** تحریم‌ها و سوءمدیریت داخلی، طبقه متوسط را به طور کامل از بین برده و به زیر خط فقر کشانده است. هر "توافق" در غیاب اصلاحات ساختاری و شفافیت اقتصادی، تنها به عمیق‌تر شدن شکاف طبقاتی و فساد گسترده‌تر می‌انجامد. رانت‌خواران و وابستگان به قدرت، از نوسانات قیمت ارز و عدم شفافیت در واردات و صادرات سود می‌برند، در حالی که اکثریت جامعه هر روز فقیرتر می‌شوند. * **انزوا و مهاجرت نخبگان:** در برزخ عدم قطعیت و ناامیدی از آینده، جوانان تحصیل‌کرده و متخصص، راهی جز مهاجرت نمی‌یابند. این پدیده، "فرار مغزها" را به "سیل مغزها" تبدیل کرده و سرمایه‌های انسانی کشور را به یغما می‌برد. توافقات موقت، نمی‌تواند این روند را متوقف کند، زیرا ریشه‌های مهاجرت عمیق‌تر از صرفاً مشکلات اقتصادی است؛ عدم آزادی‌های اجتماعی، سرکوب سیاسی و بی‌عدالتی، عوامل اصلی هستند. * **افزایش نارضایتی و خشم پنهان:** مردم احساس می‌کنند که قربانی بازی‌های قدرت بین دولت‌هایشان و قدرت‌های جهانی شده‌اند. این حس قربانی بودن، به نارضایتی عمیق و خشمی پنهان منجر می‌شود که در هر فرصتی ممکن است فوران کند. اعتراضات اخیر، تنها نوک کوه یخی از این خشم انباشته است. **3. نقد تصمیمات: کج‌راهه‌هایی به سوی ناکجاآباد** تصمیم‌گیرندگان در هر دو سوی اقیانوس، طی دهه‌های متمادی، کج‌راهه‌هایی را پیموده‌اند که نه تنها به حل مشکل نینجامیده، بلکه آن را پیچیده‌تر و عمیق‌تر کرده است. * **نقد تصمیمات جمهوری اسلامی:** * **اولویت‌بخشی به ایدئولوژی بر معیشت:** نظام جمهوری اسلامی، همواره بقای ایدئولوژیک و آرمان‌های انقلابی را بر رفاه و معیشت مردم اولویت داده است. هزینه "مقاومت" و "ایستادگی" را مردم عادی با گوشت و پوست خود پرداخته‌اند، در حالی که مسئولان و فرزندانشان در بهترین شرایط زندگی می‌کنند. * **عدم شفافیت و بی‌توجهی به افکار عمومی:** تمامی تصمیمات حیاتی، از جمله مذاکرات و توافقات، در پشت درهای بسته و بدون هیچگونه مشورت یا اطلاع‌رسانی شفاف به مردم صورت می‌گیرد. این روند، بی‌اعتمادی عمیقی میان حاکمیت و ملت ایجاد کرده است. * **سیاست خارجی ماجراجویانه:** دخالت‌های پرهزینه در منطقه، نه تنها سرمایه‌های ملی را هدر داده، بلکه ایران را در انزوای بین‌المللی فرو برده و دستاویزی برای تحریم‌های بیشتر فراهم آورده است. * **مدیریت ناکارآمد و فساد:** حتی بدون تحریم‌ها، ساختار اقتصادی و اداری کشور مملو از ناکارآمدی و فساد سیستماتیک است که هرگونه گشایش خارجی را بی‌اثر می‌کند و تنها به ثروتمندتر شدن اقلیتی خاص می‌انجامد. * **نقد تصمیمات ایالات متحده:** * **سیاست‌های متناقض و بی‌ثبات:** رویکردهای آمریکا در قبال ایران، بین تشویق به تغییر رژیم، فشار حداکثری و تلاش برای توافق، در نوسان بوده است. این بی‌ثباتی، به ایران فرصت داده تا از خلأهای موجود استفاده کند و در مقابل، راه را برای هرگونه توافق پایدار مسدود کرده است. * **ابزار تحریم‌های کور:** اگرچه تحریم‌ها اهرمی برای فشار بر حاکمیت هستند، اما اغلب به طور مستقیم به مردم عادی ضربه زده و باعث افزایش نفرت از آمریکا در میان لایه‌هایی از جامعه ایران شده است. این تحریم‌ها، اغلب نتوانسته‌اند به طور مؤثر رفتار حاکمیت را تغییر دهند، بلکه مردم را به گروگان گرفته‌اند. * **بی‌توجهی به پیچیدگی‌های جامعه ایران:** آمریکا غالباً با رویکردی تک‌بعدی، تمامیت جامعه ایران را به نظام حاکم تقلیل داده و از پیچیدگی‌ها و تفاوت‌های فکری و اجتماعی میان مردم و حکومت غافل مانده است. این نگاه سطحی، مانع از تدوین سیاست‌های مؤثر و حمایتی از مردم ایران شده است. **4. اثر بر مردم: گروگان در کشمکش قدرت** در این میدان نبرد سیاسی و دیپلماتیک، مردم ایران بیش از هر کس دیگری، قربانی و گروگان کشمکش قدرت میان تهران و واشنگتن شده‌اند. اثرات این وضعیت، در تمام ابعاد زندگی آنها مشهود است: * **معیشت فروپاشیده:** تورم بی‌سابقه، قدرت خرید را به شدت کاهش داده است. تهیه نان و مایحتاج اولیه زندگی، به چالشی روزمره تبدیل شده است. بسیاری از خانواده‌ها از امکان تهیه گوشت، میوه و حتی لبنیات محروم هستند. * **سلامت و آموزش در سراشیبی سقوط:** تحریم‌ها، دسترسی به داروهای حیاتی و تجهیزات پزشکی را با دشواری مواجه کرده است. سیستم آموزشی در حال فروپاشی است و شکاف عمیقی میان امکانات آموزشی طبقات مختلف جامعه ایجاد شده است. * **آینده‌ای مبهم و تاریک:** جوانان، امید به آینده را از دست داده‌اند. بیکاری، اعتیاد و آسیب‌های اجتماعی در حال گسترش است. احساس ناامنی اقتصادی و اجتماعی، بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی روزمره شده است. * **خفقان و سرکوب:** در مواجهه با نارضایتی‌های فزاینده، حکومت با توسل به سرکوب و بگیر و ببند، سعی در کنترل اوضاع دارد. آزادی‌های مدنی و سیاسی به حداقل رسیده است و صدای مردم به راحتی خاموش می‌شود. * **روایت‌سازی برای توجیه ناکامی‌ها:** حکومت، هرگاه با شکست یا بحران مواجه می‌شود، آن را به "توطئه دشمن" یا "فشار استکبار" نسبت می‌دهد. این روایت‌سازی، به ابزاری برای سلب مسئولیت از خود و توجیه ناکارآمدی‌ها تبدیل شده است، در حالی که مردم به خوبی می‌دانند ریشه‌های اصلی مشکلات داخلی است. **5. جمع‌بندی انتقادی: نیاز به تغییر بنیادین، نه تسکین سطحی** توافق احتمالی ایران و آمریکا، هرگز راه‌حلی پایدار برای بحران‌های عمیق موجود نخواهد بود. در بهترین حالت، یک مسکن موقت است که برای مدت کوتاهی تب را پایین می‌آورد، اما بیماری مزمن همچنان در عمق وجود دارد. "قوت" ظاهری که امیر عظیمی به آن اشاره می‌کند، در واقع همان ظرفیت بقا در شرایط بحرانی است، نه توانایی حل مشکلات ریشه‌ای. این "قوت" به رژیم اعتماد به نفس کاذب می‌دهد تا در مقابل خواسته‌های برحق مردم مقاومت کند، در حالی که "چالش دشوارتر در مرحله بعد" (بحران مشروعیت و فروپاشی اجتماعی) به آن هشدار می‌دهد که زمان در حال از دست رفتن است. این نردبان لرزان توافق، نه تنها هیچ افق روشنی را برای مردم ایران فراهم نمی‌آورد، بلکه آنان را در برزخ امید و ناامیدی، در انتظار سرنوشتی نامعلوم باقی می‌گذارد. مادامی که تصمیم‌گیرندگان در ایران، از ایدئولوژی‌زدگی و حفظ قدرت به هر قیمت دست نکشند و مادامی که ایالات متحده، راهبردی منسجم و واقع‌بینانه در قبال ملت ایران (و نه صرفاً حکومت ایران) اتخاذ نکند، هرگونه توافق، تنها فصلی دیگر در داستان غم‌انگیز رنج مردم خواهد بود. راه‌حل، در تغییرات بنیادین نهفته است؛ در شنیدن صدای مردم، در شفافیت، در حاکمیت قانون، و در اولویت دادن به رفاه شهروندان بر منافع ایدئولوژیک و سیاسی. تا زمانی که این تغییرات از درون رخ ندهد، یا فشار بین‌المللی به گونه‌ای دقیق و هدفمند (نه کور و فراگیر) بر حاکمیت متمرکز نشود، توافقات سطحی تنها بازی با کلمات و سرنوشت میلیون‌ها انسان است. مردم ایران شایسته آینده‌ای بسیار بهتر از این هستند که بازیچه دست سیاست‌های متغیر و خودخواهانه قدرت‌ها باشند. صدای اعتراضشان، نه تنها فریادی برای نان و آزادی، بلکه مطالبه‌ای برای پایان دادن به این دور باطل بی‌اعتمادی و بی‌ثباتی است. این مقاله، فریاد بی‌صدای میلیون‌ها ایرانی است که از این بازی‌های بی‌پایان خسته‌اند و آینده‌ای عاری از این کج‌راهه‌ها را طلب می‌کنند.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...