آیا نخستوزیر جدید عراق میتواند زیر فشار آمریکا، شبهنظامیان متحد ایران را خلع سلاح کند؟
**آیا نخستوزیر جدید عراق میتواند زیر فشار آمریکا، شبهنظامیان متحد ایران را خلع سلاح کند؟ چالشی چندوجهی در قلب حاکمیت عراق** **مقدمه** عراق، کشوری با میراث غنی تمدنی و سرشار از منابع طبیعی، مدتهاست که صحنه رقابتهای پیچیده داخلی و خارجی بوده است. از زمان سقوط رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳، این کشور با چالشهای بیشماری از جمله فرقهگرایی، تروریسم، فساد و مهمتر از همه، حضور و نفوذ گروههای مسلح خارج از کنترل دولت مرکزی دست و پنجه نرم میکند. این گروهها که اغلب با انگیزههای مذهبی، قومی یا سیاسی شکل گرفتهاند، لایههای جدیدی از پیچیدگی را به بافت امنیتی و سیاسی عراق افزودهاند. در میان این گروهها، "نیروهای بسیج مردمی" (الحشد الشعبی) و گروههای کوچکتر اما قدرتمند متحد ایران، نقشی محوری ایفا میکنند. با روی کار آمدن محمد شیاع السودانی (که در متن اولیه شما از "علی زیدی" نام برده شده، اما اشاره به نخستوزیر جدید عراق، نشاندهنده محمد شیاع السودانی است که از اکتبر ۲۰۲۲ این سمت را بر عهده دارد)، بار دیگر مسئله کنترل سلاح و خلع سلاح این گروهها در کانون توجه قرار گرفته است. این مقاله تحلیلی به بررسی این چالش چندوجهی میپردازد و ارزیابی میکند که آیا نخستوزیر جدید عراق میتواند زیر فشار آمریکا، شبهنظامیان متحد ایران را خلع سلاح کند؟ **بسترهای ژئوپلیتیک و معضل نخستوزیر السودانی** معضل گروههای مسلح در عراق، ریشههای عمیقی در تاریخ معاصر این کشور و تحولات منطقهای دارد. شکلگیری "نیروهای بسیج مردمی" در سال ۲۰۱۴ در واکنش به یورش داعش و فتوای آیتالله سیستانی، مرجع عالی شیعیان عراق، به عنوان یک ضرورت امنیتی آغاز شد. این نیروها نقش بیبدیلی در شکست داعش ایفا کردند و به همین دلیل از مشروعیت مردمی قابل توجهی در میان بخشهایی از جامعه عراق، بهویژه شیعیان، برخوردارند. اما پس از پایان جنگ با داعش، ماهیت و آینده این نیروها به یکی از بزرگترین معضلات حاکمیت عراق تبدیل شد. در حالی که بخشی از الحشد الشعبی تحت فرماندهی نخستوزیر و بخشی از ساختار دفاعی کشور ادغام شده، بسیاری از گروههای وابسته به آن، بهویژه آنهایی که به "ولایی" یا نزدیک به ایران معروفند، ساختار فرماندهی و عملیاتی مستقل خود را حفظ کرده و از نظر ایدئولوژیک و لجستیکی به جمهوری اسلامی ایران وابستهاند. نفوذ ایران در عراق، یک بعد استراتژیک برای تهران دارد. عراق نه تنها عمق استراتژیک ایران در مقابله با تهدیدات احتمالی از غرب است، بلکه کریدور حیاتی برای اتصال ایران به سوریه و لبنان و حمایت از "محور مقاومت" را فراهم میآورد. گروههای مسلح عراقی متحد ایران، به عنوان بازوهای نیابتی و ابزارهای قدرت نرم و سخت در راستای منافع منطقهای ایران عمل میکنند و هرگونه تلاش برای خلع سلاح کامل آنها، مستقیماً با منافع حیاتی و دکترین امنیتی جمهوری اسلامی در تضاد است. از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا مدتهاست که حضور این گروههای مسلح و نفوذ ایران در عراق را تهدیدی برای منافع خود، ثبات منطقه و حاکمیت عراق میداند. واشنگتن به طور مداوم خواستار انحصار دولت عراق بر سلاح و مقابله با فعالیتهای "خرابکارانه" این گروهها، بهویژه حملات آنها به منافع آمریکا در منطقه، شده است. فشار آمریکا از طریق ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی (مانند تهدید به تحریم یا کاهش کمکها) و حتی نظامی (از طریق عملیاتهای هدفمند علیه برخی از این گروهها) اعمال میشود. این فشارها، نخستوزیر السودانی را در موقعیتی دشوار قرار میدهد که باید میان خواستههای یک متحد قدرتمند بینالمللی و واقعیتهای سیاسی و امنیتی داخلی عراق توازن برقرار کند. **چالشهای خلع سلاح: چرا این ماموریت دشوار است؟** تلاش برای خلع سلاح گروههای مسلح در عراق با چالشهای ساختاری و عملیاتی متعددی روبهرو است که موفقیت کامل در این زمینه را بسیار دشوار میسازد: ۱. **ریشههای تاریخی و ایدئولوژیک:** بسیاری از این گروهها، بهویژه آنهایی که با ایران همسو هستند، نه تنها در مقطعی مشروعیت "مقاومت" در برابر اشغالگران (آمریکا) و تروریستها (داعش) را کسب کردهاند، بلکه بر پایههای ایدئولوژیک و مذهبی عمیقی استوارند. خلع سلاح آنها به معنای صرفاً جمعآوری سلاح نیست، بلکه نیازمند تغییرات بنیادین در تفکر و ساختار یک شبکه پیچیده است. ۲. **پیوندهای سیاسی و اقتصادی:** گروههای مسلح متحد ایران در عراق صرفاً نهادهای نظامی نیستند. آنها دارای بازوهای سیاسی قدرتمند در پارلمان و دولت عراق هستند که به آنها امکان میدهند بر فرآیندهای تصمیمگیری تأثیر بگذارند. همچنین، این گروهها به شبکههای اقتصادی پیچیده و منابع مالی مستقل از دولت (مانند کنترل بر گمرکات، بنادر و فعالیتهای غیرقانونی) دسترسی دارند که قدرت و استقلال آنها را تضمین میکند. ۳. **ضعف دولت مرکزی و نهادهای امنیتی:** با وجود تلاشهای صورت گرفته، دولت مرکزی عراق و نهادهای امنیتی رسمی (ارتش و پلیس) هنوز نتوانستهاند به طور کامل توانایی و اقتدار لازم برای انحصار قدرت و مقابله با گروههای مسلح را به دست آورند. فساد گسترده در نهادهای دولتی نیز به این ضعف دامن میزند و کارایی آنها را کاهش میدهد. در بسیاری از مناطق، نیروهای حشد الشعبی عملاً کنترل امنیتی را در دست دارند. ۴. **نفوذ منطقهای ایران:** همانطور که پیشتر اشاره شد، ایران این گروهها را بازوی استراتژیک خود میداند و هرگونه تلاش برای تضعیف آنها را تهدیدی برای منافع ملی خود تلقی میکند. تهران از طریق کانالهای دیپلماتیک، اطلاعاتی، مالی و حتی نظامی (مانند ارائه آموزش و سلاح) بر این گروهها نفوذ دارد و میتواند در صورت لزوم از خلع سلاح آنها جلوگیری کند. ۵. **فشار آمریکا و واکنشهای احتمالی:** فشار آمریکا برای خلع سلاح این گروهها، در عین حال که میتواند به سود دولت مرکزی عراق باشد، در برخی موارد نتیجه معکوس داشته است. این فشارها اغلب به عنوان مداخله در امور داخلی عراق تلقی شده و میتواند احساسات ضدآمریکایی را در میان مردم و گروههای سیاسی تقویت کند، به آنها بهانهای برای "مقاومت" بیشتر ببخشد و تلاشهای نخستوزیر برای مانور بین قدرتها را دشوارتر سازد. ۶. **پیامدهای امنیتی و خطر بیثباتی:** اقدام قاطع و یکجانبه برای خلع سلاح گروههای مسلح قدرتمند، بدون ایجاد یک سازوکار جایگزین و توافق سیاسی، میتواند منجر به درگیریهای مسلحانه گسترده و بیثباتی بیشتر در عراق شود. هیچ نخستوزیری نمیخواهد کشور را وارد یک جنگ داخلی جدید کند. **رویکرد و استراتژیهای احتمالی السودانی** با توجه به چالشهای فوق، محمد شیاع السودانی نمیتواند به سادگی و به صورت رادیکال اقدام به خلع سلاح کند. رویکرد او احتمالا شامل ترکیبی از دیپلماسی، ادغام تدریجی، اعمال تدریجی اقتدار دولت و تلاش برای توازن میان قدرتهای منطقهای خواهد بود: ۱. **دیپلماسی و گفتگو:** السودانی به احتمال زیاد به جای تقابل مستقیم، به دنبال گفتگو با رهبران گروههای مسلح و رهبران سیاسی مرتبط با آنها خواهد بود. هدف او متقاعد کردن این گروهها به پذیرش تدریجی کنترل دولت بر سلاحهای سنگین و انتقال برخی از نیروها به چارچوبهای دولتی خواهد بود. تاکید بر "حاکمیت ملی" و "منافع عراق" میتواند محور اصلی این گفتگوها باشد. ۲. **ادغام تدریجی و اصلاحات ساختاری:** یکی از راههای ممکن، ادامه روند ادغام بخشی از نیروهای حشد الشعبی در ساختارهای دفاعی و امنیتی رسمی کشور است. این کار به معنای تبدیل این نیروها به یگانهای منظم تحت فرماندهی ارتش عراق، با یونیفرم و حقوق دولتی است. این فرآیند، کنترل دولت را بر این نیروها افزایش داده و به تدریج آنها را از نفوذ خارجی مستقل میکند. البته این امر شامل همه گروهها و همه سلاحها نخواهد بود. ۳. **اعمال کنترل بر منابع مالی و مرزها:** یکی از اهرمهای اصلی دولت برای تضعیف استقلال این گروهها، اعمال کنترل کامل بر گذرگاههای مرزی و منابع مالی است که به دست آنها افتاده است. این اقدام میتواند به تدریج توانایی مالی و لجستیکی آنها را کاهش دهد و آنها را وادار به پذیرش شرایط دولت کند. ۴. **توازن بین قدرتها:** السودانی باید یک بازی پیچیده دیپلماتیک را مدیریت کند تا از یک سو فشار آمریکا را کاهش دهد و از سوی دیگر از تقابل مستقیم با ایران پرهیز کند. این به معنای تلاش برای عادیسازی روابط با کشورهای منطقه، کاهش تنشها و استفاده از دیپلماسی منطقهای (مانند نقشآفرینی در مذاکرات ایران و عربستان) برای ایجاد فضایی مساعدتر در جهت منافع عراق است. ۵. **تقویت نهادهای دولتی:** در بلندمدت، تنها راه حل پایدار، تقویت ارتش، پلیس و سایر نهادهای امنیتی عراق است تا بتوانند به طور مستقل امنیت کشور را تامین کنند و نیازی به گروههای شبهنظامی نباشد. این نیازمند سرمایهگذاری در آموزش، تجهیزات و پاکسازی فساد است. **چشمانداز و نتیجهگیری** با توجه به عمق و پیچیدگی چالشها، انتظار میرود که محمد شیاع السودانی (یا هر نخستوزیر دیگری در عراق) نتواند در آینده نزدیک به "خلع سلاح کامل" شبهنظامیان متحد ایران دست یابد، بهویژه آنهایی که دارای سلاحهای سنگین و موشکی هستند و با شبکه امنیتی ایران پیوند عمیقی دارند. این هدف در کوتاهمدت غیرواقعبینانه به نظر میرسد. آنچه واقعبینانهتر است و ممکن است به عنوان یک موفقیت نسبی تلقی شود، "اعمال کنترل بیشتر دولت" بر این گروهها است: * محدود کردن دامنه عملیات مستقل آنها. * جلوگیری از حملات آنها به منافع خارجی بدون اجازه دولت. * ادغام بیشتر عناصر آنها در ساختارهای دولتی و کاهش پیوندهای مستقیم با تهران. * اعمال کنترل بر سلاحهای سنگین و استراتژیک. فشار آمریکا بدون شک نقش مهمی در ایجاد انگیزه برای نخستوزیر عراق و محدود کردن فضای مانور گروههای مسلح دارد، اما این فشار به تنهایی نمیتواند به خلع سلاح کامل منجر شود. موفقیت در این زمینه نیازمند ترکیبی از اراده سیاسی قوی در داخل عراق، حمایت منطقهای، کاهش تنشها بین ایران و آمریکا، و یک رویکرد تدریجی و محتاطانه است. سرنوشت خلع سلاح گروههای مسلح در عراق، بیش از آنکه به یک اقدام نظامی بزرگ و قاطعانه وابسته باشد، به توانایی نخستوزیر در ایجاد توازن میان نیروهای متضاد داخلی و خارجی، تقویت نهادهای دولت مرکزی و بازگرداندن اعتماد عمومی به دولت به عنوان تنها مرجع مشروع برای انحصار سلاح، بستگی دارد. این یک ماراتن طولانی است، نه یک دوی سرعت، و نیازمند صبوری، مهارت دیپلماتیک و حمایت پایدار از حاکمیت ملی عراق است.