Translate

۳۱ خرداد، ۱۴۰۵

«علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم»؛ تفاهم‌ با آمریکا چگونه در تهران تصویب شد؟

«علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم»؛ تفاهم‌ با آمریکا چگونه در تهران تصویب شد؟

**بازی قدرت در "جعبه سیاه" تهران: وقتی تفاهم‌نامه با آمریکا از محتوای خود مهم‌تر می‌شود** «علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم». این گزاره کوتاه از پیام مجتبی خامنه‌ای، بیش از آنکه بر محتوای تفاهم‌نامه احتمالی ایران و آمریکا نور بتاباند، آیینه‌ای است تمام‌نما از سازوکار پیچیده، پنهان و غیرشفاف تصمیم‌گیری در قلب جمهوری اسلامی؛ سازوکاری که در آن نه اراده عمومی جایگاهی دارد و نه شفافیت در روندها. این جمله، همچون قطعه‌ای گم‌شده از پازلی بزرگ، نه تنها به اختلاف‌نظرهای درونی میان لایه‌های قدرت اشاره می‌کند، بلکه نشان می‌دهد حتی مخالفت‌های اصولی در بالاترین سطوح، نمی‌تواند مانع از پیشبرد تصمیماتی شود که در پشت پرده و به دور از چشم ملت اتخاذ می‌گردند. در واقع، این پیام، بحث را از چند و چون یک توافق بین‌المللی، به معمای "چگونگی" شکل‌گیری و تصویب آن در تهران می‌کشاند و ابعاد تازه‌ای از یک حکمرانی پنهان‌کار را آشکار می‌سازد. **تحلیل اولیه: پرده‌برداری از بازی قدرت در سایه** وقتی خبر تفاهم‌نامه‌ای با ایالات متحده، کشوری که سال‌هاست "شیطان بزرگ" و مظهر استکبار خوانده می‌شود، با جمله «علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم» از سوی فرزند رهبر گره می‌خورد، سوال اساسی از "چه" به "چگونه" تغییر ماهیت می‌دهد. این خبر، بیش از آنکه نویدبخش گشایش یا نگرانی از محتوای یک سند باشد، به مثابه نوری‌سنج بر عمق جعبه سیاه تصمیم‌گیری در تهران عمل می‌کند. شورای عالی امنیت ملی، دولت، سپاه پاسداران، مجلس و دفتر رهبری؛ تمام این نهادها، طبق روایت‌ها و گزارش‌ها، هر یک نقش خاص خود را در فرآیند شکل‌گیری، بررسی یا تأیید نهایی این تفاهم‌نامه ایفا کرده‌اند. اما این نقش‌آفرینی‌ها، نه در فضای یک دموکراسی مشارکتی و نه با شفافیت لازم برای افکار عمومی، بلکه در تاریکخانه‌ای از مناسبات قدرت و چانه‌زنی‌های پنهان صورت گرفته است. معنای این فرآیند، نهادینه‌شدن یک مدل حکمرانی است که در آن، منافع ملی به معنای واقعی کلمه، در گرو اجماع نخبگان سیاسی و امنیتی تعریف می‌شود، نه خواست و نیازهای مردم. نظر "اصولی" دیگری که از سوی یکی از محوری‌ترین چهره‌های قدرت ابراز می‌شود و ظاهراً به نتیجه‌ای متفاوت منجر نمی‌گردد، نشان می‌دهد که نفاذ و مشروعیت نهایی یک تصمیم، از آنِ "اجماع" یا "نظر نهایی" فردی است که در رأس هرم قدرت نشسته است. این سیستم، به جای آنکه محصول یک گفتمان عمومی، بررسی کارشناسی شفاف و رأی آزادانه نمایندگان واقعی مردم باشد، خروجی چانه‌زنی‌های داخلی، مصلحت‌اندیشی‌های خاص و اولویت‌بندی‌های گروهی است که حتی در میان خود نیز دچار تضاد نظر هستند، اما در نهایت، صدای غالب، صدای قدرت نهادینه‌شده است. این وضعیت، یک پارادوکس بزرگ را در دل نظام جمهوری اسلامی پدید می‌آورد: در حالی که شعار استکبارستیزی و مقاومت سرلوحه سیاست خارجی است، در خفا و پشت درهای بسته، تفاهماتی شکل می‌گیرد که با این شعارها در تضاد آشکار است و این پنهان‌کاری، نشان از ضعف و بی‌اعتمادی به افکار عمومی دارد. **پیامدهای اجتماعی: هزینه‌های پنهان یک حکمرانی غیرشفاف** عدم شفافیت در فرآیندهای تصمیم‌گیری، به ویژه در مورد مسائل حیاتی نظیر روابط خارجی و توافقات بین‌المللی، پیامدهای اجتماعی مخرب و پایداری را به دنبال دارد. نخستین و مهم‌ترین پیامد، فرسایش اعتماد عمومی است. وقتی مردم از جزئیات و حتی دلایل یک تصمیم مهم بی‌اطلاع هستند، یا در می‌یابند که مسئولین خود نیز «نظر دیگری داشتند» اما در نهایت به تصمیم دیگری گردن نهاده‌اند، بی‌اعتمادی به نهادهای حکومتی و صداقت مقامات دولتی عمیق‌تر می‌شود. این بی‌اعتمادی، زمینه را برای گسترش شایعات، تئوری‌های توطئه و بدبینی عمومی فراهم می‌آورد. ثانیاً، فضای عدم قطعیت و بی‌ثباتی اجتماعی را تشدید می‌کند. تفاهم با آمریکا، چه مثبت باشد چه منفی، تأثیرات مستقیمی بر اقتصاد، بازارهای مالی، و زندگی روزمره مردم خواهد داشت. اما وقتی این تفاهم در هاله‌ای از ابهام و پنهان‌کاری شکل می‌گیرد، برنامه‌ریزی برای آینده، چه در سطح فردی و چه در سطح کسب‌وکارها، به امری ناممکن تبدیل می‌شود. سرمایه‌ها سرگردان می‌مانند، انگیزه برای تولید کاهش می‌یابد و جامعه در وضعیتی از انتظار بلاتکلیف به سر می‌برد. این وضعیت، خود به رکود اقتصادی، افزایش بیکاری و گسترش فقر دامن می‌زند. ثالثاً، این سبک حکمرانی، حس بی‌قدرتی و نادیده‌گرفته‌شدن را در میان شهروندان تقویت می‌کند. مردم احساس می‌کنند که در معادلات کلان کشورشان، هیچ نقش و تأثیری ندارند و سرنوشت‌شان در گرو بازی‌های پنهان قدرت در میان نخبگان سیاسی است. این حس، به نوبه خود، منجر به انفعال سیاسی، کاهش مشارکت اجتماعی و نهایتاً بی‌تفاوتی نسبت به آینده کشور می‌شود. در درازمدت، این رویکرد می‌تواند به گسست عمیق میان حاکمیت و ملت منجر شود که ریشه‌های مشروعیت و پایداری هر نظامی را تضعیف می‌کند. پیامدهای روانی این وضعیت نیز قابل توجه است؛ اضطراب، ناامیدی، سرخوردگی و میل به مهاجرت در میان جوانان و نخبگان، همگی محصول همین محیط غیرشفاف و غیرمشارکتی است. **نقد تصمیمات: تناقض‌های ایدئولوژیک و عملگرایی پنهان** شیوه تصویب تفاهم‌نامه با آمریکا، به خودی خود، نشانگر اشکالات عمیقی در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی است. نخستین نقد متوجه فقدان فرآیندهای دموکراتیک و مشارکتی است. در یک نظام مدعی مردم‌سالاری، مسائل کلان ملی باید از طریق پارلمان، بحث‌های عمومی کارشناسی و رسانه‌های آزاد به چالش کشیده و تصمیم‌گیری شوند. اما در ایران، نه تنها چنین فضایی وجود ندارد، بلکه حتی "مجلس" نیز به نهادی تشریفاتی برای تأیید تصمیمات پشت پرده تبدیل شده است. این روند، به معنای نادیده‌گرفتن اصل حاکمیت ملی و سپردن سرنوشت کشور به دست محفلی بسته و غیرپاسخگو است. نقد دوم به تناقض آشکار میان گفتمان رسمی و عملگرایی پنهان بازمی‌گردد. سال‌هاست که ایدئولوژی مقاومت و عدم سازش با "استکبار جهانی" به عنوان محور اصلی سیاست خارجی و حتی هویت نظام تعریف شده است. این گفتمان، هزینه سنگینی را در قالب تحریم‌ها و انزوای بین‌المللی بر دوش مردم تحمیل کرده است. حال، در شرایطی که نیاز به تفاهمی با همان "دشمن" احساس می‌شود، این چرخش راهبردی نه از طریق توضیح و توجیه شفاف به مردم، بلکه از طریق یک فرآیند محرمانه و با اشاره «علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم» صورت می‌گیرد. این دوگانگی، نه تنها مشروعیت گفتمان اصلی را زیر سوال می‌برد، بلکه نشان می‌دهد که ایدئولوژی، تنها ابزاری برای توجیه سیاست‌هاست و در زمان ضرورت، عملگرایی پنهان، فارغ از هرگونه پاسخگویی، بر ایدئولوژی غلبه می‌کند. سومین نقد، بر عدم پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری تأکید دارد. وقتی فرآیند تصمیم‌گیری در یک جعبه سیاه صورت می‌گیرد، در صورت شکست یا ناکامی توافق، هیچ‌کس به طور مستقیم مسئولیت آن را بر عهده نمی‌گیرد. مسئولیت بین نهادها تقسیم می‌شود و در نهایت، به پای "دشمن" یا "توطئه‌های خارجی" نوشته می‌شود. این وضعیت، چرخه معیوبی از تصمیمات اشتباه و عدم اصلاح رویه‌ها را دامن می‌زند، چرا که هیچ بازخوردی از پیامدهای تصمیمات به مرکز قدرت بازنمی‌گردد. **اثر بر مردم: زندگی در سایه "تفاهمات" مبهم** تفاهم‌نامه‌ای که محتوایش برای مردم مبهم است و فرآیند تصویبش پشت پرده، به صورت مستقیم بر تمامی ابعاد زندگی آنان تأثیر می‌گذارد. مردم ایران، سال‌هاست که هزینه‌های سنگینی را به واسطه سیاست‌های خارجی کشور پرداخت کرده‌اند؛ از تحریم‌های فلج‌کننده و افت شدید ارزش پول ملی گرفته تا نرخ بالای تورم و بیکاری. این هزینه‌ها، نه تنها معیشت آنان را تنگ‌تر کرده، بلکه کیفیت زندگی، امید به آینده و حتی سلامت روانی‌شان را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است. وقتی چنین تفاهمی، آن هم با بازیگران اصلی صحنه جهانی، در هاله‌ای از ابهام و پنهان‌کاری انجام می‌شود، تأثیر آن بر مردم مضاعف است. از یک سو، امیدهای کاذبی در جامعه شکل می‌گیرد که با هر خبر از "تفاهم" یا "گفت‌وگو" بالا می‌رود و با هر سخن "علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم" یا اتمام حجت‌های رهبری و مسئولان، به سرعت فروکش می‌کند. این چرخه امید و ناامیدی، به فرسودگی روانی و بی‌تفاوتی عمومی منجر می‌شود. از سوی دیگر، پیامدهای اقتصادی این تفاهم – چه گشایش‌های احتمالی و چه ادامه وضعیت موجود – بدون هیچ توضیحی بر مردم تحمیل می‌شود. شهروندان خود را قربانی بازی‌هایی می‌بینند که درکی از قواعد آن ندارند و هیچ تأثیری بر نتیجه آن نمی‌توانند داشته باشند. آن‌ها ناچارند با تورمی که سر به فلک می‌کشد، گرانی افسارگسیخته و آینده‌ای مبهم دست و پنجه نرم کنند، در حالی که نمی‌دانند آیا این وضعیت نتیجه تصمیمات پشت پرده است یا دسیسه‌های خارجی. این وضعیت، به "بیگانگی" مردم با حکومت خود منجر می‌شود. شهروندان، نه تنها احساس می‌کنند که صدایشان شنیده نمی‌شود، بلکه حتی احساس می‌کنند که به عنوان "مخاطب" یا "ذی‌نفع" جدی در نظر گرفته نمی‌شوند. آن‌ها صرفاً "ناظرانی" هستند که باید منتظر بمانند تا نتایج بازی قدرت در تهران، زندگی‌شان را دستخوش تغییر کند. این حس بیگانگی و سلب مالکیت از سرنوشت، یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای بلندمدت حکمرانی غیرشفاف است که می‌تواند به شورش‌های اجتماعی، مهاجرت گسترده و از دست رفتن سرمایه‌های انسانی و اجتماعی کشور منجر شود. **جمع‌بندی: هزینه سنگین "یک نظر دیگر" در جعبه سیاه قدرت** پیام مجتبی خامنه‌ای و نحوه تصویب تفاهم‌نامه با آمریکا در تهران، تنها یک خبر سیاسی نیست، بلکه سند زنده‌ای از ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی و شیوه‌های تصمیم‌گیری در آن است. این رویداد، بیش از هر چیز، نمایانگر این واقعیت تلخ است که سرنوشت یک ملت، در پشت پرده‌های قدرت و در میان چانه‌زنی‌های نخبگانی که خود نیز «نظر دیگری» دارند اما در نهایت به اراده بالاتر تمکین می‌کنند، رقم می‌خورد. این مدل حکمرانی، با نادیده‌گرفتن شفافیت، مشارکت عمومی و پاسخگویی، نه تنها اعتماد عمومی را از بین می‌برد، بلکه به فرسایش سرمایه‌های اجتماعی، تشدید مشکلات اقتصادی و تضعیف هویت ملی منجر می‌شود. وقتی تفاهم‌نامه‌ای با چنین ابعادی، به جای اینکه از مسیرهای دموکراتیک و با توجیه عمومی به تصویب برسد، در "جعبه سیاه" قدرت و با روایت «علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم» به نتیجه می‌رسد، نشان می‌دهد که هزینه این «نظر دیگر» و فرآیندهای پنهان‌کارانه، نه تنها بر دوش مسئولان، که بر تمامی آحاد ملت ایران سنگینی می‌کند. راه برون‌رفت از این وضعیت بغرنج و رسیدن به ثبات و رفاه پایدار، تنها از مسیر شفافیت کامل، مسئولیت‌پذیری نهادینه و بازگرداندن حق تصمیم‌گیری به مردم و نهادهای منتخب واقعی آنان می‌گذرد. تا زمانی که این "جعبه سیاه" تصمیم‌گیری بر کشور سایه افکنده و بازی قدرت در آن پشت پرده ادامه دارد، چشم‌اندازی روشن برای آینده ملت ایران متصور نخواهد بود. #آزادی_بیان #کانون_دفاع_حقوق_بشر #vvmiran @baschariyat,@baschariyat https://safarbiekhtiyar.blogspot.com/ #safarbiekhtiyar

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...