Translate

۰۹ تیر، ۱۴۰۵

حذف ایران از جام جهانی؛ از «بچه‌ها متشکریم» تا نتیجه «طرفداری از رژیم»

حذف ایران از جام جهانی؛ از «بچه‌ها متشکریم» تا نتیجه «طرفداری از رژیم»

## حذف ایران از جام جهانی: بازتابی از شکاف عمیق در جامعه‌ای دوقطبی حذف تیم ملی فوتبال ایران از گردونه رقابت‌های انتخابی جام جهانی ۲۰۲۶، در نگاه اول، خبری صرفاً ورزشی به نظر می‌رسد؛ شکستی دیگر در مسیر پر پیچ و خم فوتبال ملی. اما برای جامعه‌ای همچون ایران که از سال‌ها پیش با بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کند، و به‌ویژه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، این خبر فراتر از مستطیل سبز رفته و به میدان مناقشه‌ای عمیق‌تر بدل شده است. از عبارت بظاهر بی‌حاشیه «بچه‌ها متشکریم» تا اتهام سنگین «طرفداری از رژیم»، حذف تیم ملی نه یک پایان، بلکه آینه‌ای تمام‌نما از شکاف‌ها و دوقطبی‌های موجود در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور است. **زمینه‌های شکل‌گیری یک دوقطبی بی‌سابقه** فوتبال در ایران همواره بیش از یک ورزش بوده است. شور و هیجان ناشی از آن، در کنار نمادین بودن تیم ملی به عنوان نماینده‌ای از هویت ملی، همواره آن را به بستری برای بروز احساسات جمعی بدل کرده است. اما در سال‌های اخیر، و به‌ویژه از اواخر دهه ۱۳۹۰ شمسی، با اوج‌گیری نارضایتی‌های عمومی و تشدید سرکوب‌ها، این بستر نیز رنگ و بوی سیاسی تندی به خود گرفته است. خیزش ۱۴۰۱ و نقش پررنگ جوانان و زنان در آن، این دوقطبی را به اوج خود رساند. در آستانه جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، بحث حمایت یا عدم حمایت از تیم ملی به یک چالش جدی تبدیل شد. عده‌ای معتقد بودند تیم ملی نماینده ملت است و نباید آن را به حکومت گره زد. از سوی دیگر، بخش بزرگی از جامعه و به‌ویژه فعالان سیاسی و مدنی، حمایت از تیمی را که اعضای آن، به خصوص بازیکنان مطرحش، در قبال سرکوب اعتراضات سکوت کرده بودند یا حتی به نحوی با دستگاه حاکمیت همراهی نشان داده بودند، مصداق مشروعیت‌بخشی به رژیم و نادیده گرفتن رنج مردم می‌دانستند. واکنش‌های متفاوت بازیکنان در قضیه نخواندن سرود ملی در بازی اول جام جهانی قطر، خود به یکی از نمادهای این تضاد تبدیل شد. سکوت برخی، فریاد برخی دیگر و عدم وحدت در یک کنش نمادین، نشان از فشار و تقسیم‌بندی در درون خود تیم داشت. **«بچه‌ها متشکریم»: از قدردانی تا اتهام همراهی** عبارت «بچه‌ها متشکریم» در نگاه اول جمله‌ای ساده و محبت‌آمیز برای قدردانی از تلاش ورزشکاران است. اما در بستر سیاسی کنونی ایران، این جمله نیز معنایی دوگانه یافته است. برای بخشی از حامیان تیم ملی، این عبارت ابراز ارادت به بازیکنانی بود که با وجود تمام فشارها و انتقادات، تلاش خود را در زمین فوتبال به کار گرفته بودند. آن‌ها معتقد بودند این بازیکنان، صرف‌نظر از دیدگاه‌های شخصی یا مواضع سیاسی، نماینده ایران در یک آوردگاه جهانی هستند و نباید از آن‌ها انتظار قهرمانی در میدان سیاست را داشت. این گروه، تلاش داشتند تا فوتبال را از سیاست جدا کرده و به آن به چشم یک منبع شادمانی و غرور ملی بنگرند که در شرایط سخت می‌تواند لحظاتی از یکدلی را برای مردم به ارمغان آورد. از این منظر، شکست تیم ملی، برای آن‌ها غم‌انگیز و برای عده‌ای دیگر، نشانه بدشانسی یا ضعف فنی بود. آن‌ها شاید بعد از حذف نیز با گفتن «بچه‌ها متشکریم» به نوعی از تلاش بازیکنان قدردانی کرده یا به آنها دلداری می‌دادند. اما برای منتقدان، این عبارت، بسته به زمان و گوینده‌اش، می‌توانست بار معنایی متفاوتی داشته باشد. در شرایطی که برخی از بازیکنان پس از اعتراضات سراسری، موضعی سکوت‌آمیز یا حتی نزدیک به نهادهای حکومتی اتخاذ کرده بودند، گفتن «بچه‌ها متشکریم» از سوی برخی تریبون‌های رسمی یا حامیان حکومت، می‌توانست به معنای قدردانی از «همراهی» یا «عدم‌همراهی» با معترضان تلقی شود. این گروه، تلاش می‌کردند پیروزی‌های تیم ملی را به کارنامه درخشان خود پیوند بزنند و آن را دستاورد جمهوری اسلامی قلمداد کنند. در این فضا، هرگونه حمایت بی‌قید و شرط از تیم، به معنای تقویت روایت رسمی و نادیده گرفتن سرکوب‌ها تلقی می‌شد. **«طرفداری از رژیم»: اتهامی سنگین و نتیجه‌ای تلخ** در سوی دیگر این طیف، اتهام «طرفداری از رژیم» قرار داشت. این اتهام، از سوی منتقدان تندرو و فعالان اپوزیسیون به کسانی وارد می‌شد که از تیم ملی حمایت می‌کردند، به‌ویژه اگر این حمایت با سکوت یا عدم‌موضع‌گیری شفاف در قبال مسائل سیاسی و اجتماعی همراه می‌شد. این گروه معتقد بودند در شرایطی که مردم ایران از حقوق اولیه خود محروم هستند، حمایت از یک تیم ملی که تبدیل به ابزاری تبلیغاتی برای حکومت شده است، نه‌تنها بی‌فایده، بلکه مضر است. از نظر آن‌ها، هرگونه موفقیت ورزشی در چنین شرایطی، فرصتی برای حکومت فراهم می‌آورد تا از آن برای انحراف افکار عمومی و مشروعیت‌بخشی به خود در عرصه بین‌المللی استفاده کند. در این تحلیل، شکست تیم ملی در راه رسیدن به جام جهانی، برای این گروه نه‌تنها مایه تأسف نبود، بلکه به نوعی پیروزی قلمداد می‌شد. آن‌ها این شکست را نتیجه طبیعی «طرفداری از رژیم» و گره خوردن هویت ملی به هویت حکومتی می‌دانستند. از این دیدگاه، ناکامی ورزشی تیم ملی می‌تواند مانع از سوءاستفاده حکومت از آن برای پوشاندن ناکارآمدی‌ها و سرکوب‌ها شود. این شکست، به نوعی «خنثی شدن» ابزار تبلیغاتی حکومت تلقی می‌شد و حتی می‌توانست حس رضایت‌بخشی را در میان مخالفان ایجاد کند، زیرا معتقد بودند این شکست، «سزای» عدم همراهی با مردم و «تاوان» استفاده ابزاری از ورزش است. این موضع اگرچه از نظر عاطفی برای بسیاری دشوار است، اما از منطقی محکم در جهت عدم مشروعیت‌بخشی به حکومتی که آن را سرکوبگر می‌دانند، پیروی می‌کند. **فضای مجازی: میدان نبرد دوقطبی‌ها** فضای مجازی، به‌ویژه پلتفرم‌هایی مانند توییتر (X)، اینستاگرام و تلگرام، به میدان اصلی این جدال تبدیل شد. هر برد یا باخت تیم ملی، هر اظهارنظر بازیکنان یا مربیان، به ده‌ها و صدها تفسیر و تحلیل در این فضا دامن می‌زد. هشتگ‌ها و ترندها منعکس‌کننده این دوقطبی بودند. یک گروه با هشتگ‌هایی مانند #تیم_ملی_ایران یا #فوتبال_برای_مردم، سعی در بازتعریف تیم ملی داشتند، در حالی که گروه دیگر با هشتگ‌هایی نظیر #نه_به_تیم_ملی_رژیم یا #فقط_مردم_ایران، به نقد و بایکوت آن می‌پرداختند. کاربران با روایت‌های متضاد خود، به یکدیگر حمله می‌کردند. احساسات خشم، ناامیدی، سرخوردگی و در عین حال امید و همبستگی، در این فضا موج می‌زد. آنچه واضح بود، این بود که دیگر نمی‌توان به سادگی از فوتبال صرفاً به عنوان یک سرگرمی ملی یاد کرد. هر شوت، هر پاس، هر گل و هر سیو، معنایی عمیق‌تر از خود بازی پیدا کرده بود. **پیامدهای عمیق‌تر این دوقطبی** دوقطبی شدن فوتبال در ایران، تنها محدود به مستطیل سبز نیست. این پدیده، بازتابی از یک شکاف عمیق‌تر و گسترده‌تر در جامعه است که بر تمام ابعاد زندگی اجتماعی و سیاسی سایه افکنده است. وقتی حتی یک پدیده به ظاهر وحدت‌بخش همچون ورزش ملی نیز به ابزاری برای جنگ روایت‌ها تبدیل می‌شود، نشان می‌دهد که اجماع ملی در مورد بسیاری از مسائل اساسی، به کلی از بین رفته است. این دوقطبی، به هویت ملی ایرانیان نیز لطمه می‌زند. در غیاب نهادها و ارزش‌های مشترک که بتوانند افراد با دیدگاه‌های متفاوت را گرد هم آورند، هویت ملی خود دستخوش بحران می‌شود. برای عده‌ای، «ایران» با نمادهای حکومتی گره خورده و برای عده‌ای دیگر، «ایران» در تضاد با حکومت تعریف می‌شود. این عدم اجماع بر سر مفهوم «ایران»، آینده همبستگی اجتماعی و بازسازی اعتماد ملی را با چالش‌های جدی روبرو می‌کند. علاوه بر این، این وضعیت فشار روانی مضاعفی را بر ورزشکاران وارد می‌کند. آن‌ها در میان انتظارات متناقض مردم و حکومت گرفتار شده‌اند. هر حرکت و هر حرف آن‌ها زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد و می‌تواند به یکی از دو طرف نسبت داده شود. این فشار، نه‌تنها بر عملکرد ورزشی آن‌ها تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند به سلامت روان و زندگی شخصی‌شان نیز آسیب برساند. **پس از حذف: آینده نامعلوم** حذف تیم ملی از جام جهانی ۲۰۲۶، حداقل برای چهار سال آینده، بحث حضور تیم در بزرگترین آوردگاه فوتبال جهان را به حالت تعلیق درآورده است. اما پیامدهای این شکست، فراتر از نتیجه یک بازی فوتبال است. این اتفاق، به نوعی پایانی موقت بر یک مناقشه پرتنش بود، اما ریشه‌های آن همچنان باقی است. آیا در آینده، تیم ملی می‌تواند از این بار سنگین سیاسی رها شده و دوباره تبدیل به نمادی خالص از وحدت ملی شود؟ آیا بازیکنان و کادر فنی می‌توانند فضایی ایجاد کنند که هم مردم داخل و هم ایرانیان خارج از کشور، بدون احساس گناه یا خیانت، از تیم ملی حمایت کنند؟ پاسخ به این سوالات به تحولات عمیق‌تر سیاسی و اجتماعی در ایران بستگی دارد. تا زمانی که شکاف میان حاکمیت و مردم پر نشود و اعتماد عمومی بازیابی نگردد، هر پدیده ملی، از تیم فوتبال گرفته تا جشن نوروز، پتانسیل تبدیل شدن به میدان نبرد ایدئولوژیک را خواهد داشت. در نهایت، حذف ایران از جام جهانی، بیش از آنکه یک ناکامی ورزشی باشد، یک ناکامی اجتماعی است. ناکامی در دستیابی به حداقل اجماع ملی بر سر یک نماد مشترک. این شکست نشان می‌دهد که جامعه ایران تا چه حد متفرق و دوقطبی شده و مسیر طولانی برای رسیدن به یک همبستگی واقعی در پیش دارد. «بچه‌ها متشکریم» یا «طرفداری از رژیم» دیگر تنها کلماتی ساده نیستند؛ آن‌ها پژواک فریادهای یک ملت خسته و سرگردان هستند.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...