Translate

۳۱ خرداد، ۱۴۰۵

سلاح، پول و کشتیرانی؛ توافق جدید ایران چه تفاوتی با توافق‌های قبلی دارد؟

سلاح، پول و کشتیرانی؛ توافق جدید ایران چه تفاوتی با توافق‌های قبلی دارد؟

**سلاح، پول، کشتیرانی: چرخ‌دنده‌های یک ماشین کهنه یا وعده تغییری نو؟** توافق جدید میان آمریکا و ایران – که بی.بی.سی وریفای آن را از منظر سه ستون کلیدی "سلاح، پول و کشتیرانی" بررسی کرده – در ظاهر، شاید نویدی از تنفسی تازه در فضای پرغبار و مسموم ژئوپلیتیک منطقه باشد. اما برای چشم‌هایی که سال‌هاست نظاره‌گر بازی شطرنج خونین قدرت‌های بزرگ و کوچک بوده‌اند، و برای گوش‌هایی که از وعده‌های بی‌پایه و تغییرات سطحی سیراب شده‌اند، این «توافق جدید» بیش از آنکه سرآغاز فصلی نو باشد، فصلی دیگر است از کتابی هزاران صفحه‌ای که سطرهایش با خون مردم منطقه و جیب خالی شهروندان پر شده است. این نه مقدمه کلیشه‌ای صلح و دوستی است، نه سرودی برای دیپلماسی؛ این بررسی از دل زخم‌ها و پرسش‌های بی‌پاسخ مردمانی است که سنگ زیرین آسیاب این معادلات بوده‌اند و هستند. **اول: سلاح – سکوت مسلحانه یا آتش زیر خاکستر؟** وقتی از «سلاح» در توافقات مربوط به ایران سخن می‌رود، ناخودآگاه ذهن‌ها به سمت پرونده هسته‌ای و غنی‌سازی اورانیوم می‌رود. اما برای یک تحلیل‌گر اجتماعی، مفهوم سلاح بسیار فراتر از سانتریفیوژها و کلاهک‌های احتمالی است. «سلاح» در این پازل، نمادی از منطق نظامی‌گرایی است که دهه‌ها بر سیاست داخلی و خارجی ایران و منطقه سایه افکنده است. چه توافق باشد و چه نباشد، چه محدودیت‌ها برداشته شود و چه نه، این منطق پابرجا مانده است. سوال اینجاست: آیا این توافق واقعاً به کاهش تنش‌ها و خلع سلاح روانی و فیزیکی منطقه منجر می‌شود؟ یا تنها بازآرایی مهره‌ها در صفحه بازی است؟ تاریخ نشان داده است که هرگاه سخن از «محدودیت» یا «آزادسازی» نظامی ایران به میان می‌آید، کشورهای منطقه با نگرانی عمیق به آن می‌نگرند و اغلب به سمت تقویت بنیه نظامی خود و خرید تسلیحات از قدرت‌های غربی سوق پیدا می‌کنند. این چرخه معیوب، خود منبع اصلی ثبات‌زدایی و مسابقه تسلیحاتی در خاورمیانه است. عربستان، امارات، اسرائیل و حتی ترکیه، هر کدام با منطق امنیتی خود، در پی برتری یا حفظ توازن در این معادلات هستند. آیا این توافق، ماراتن خرید سلاح‌های پیشرفته را متوقف می‌کند یا صرفاً توجیهی برای دور جدیدی از آن خواهد بود؟ از منظر اجتماعی، بودجه نظامی در ایران سال‌هاست که محل مناقشه و انتقاد است. در شرایطی که مردم با بحران‌های اقتصادی، بیکاری، فقر، و فرسودگی زیرساخت‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند، تخصیص منابع عظیم به بخش‌های نظامی و امنیتی، همواره با این پرسش روبرو بوده که آیا اولویت‌ها به درستی تعیین شده‌اند؟ آیا هزینه موشک‌ها و پهپادها، بر هزینه معیشت، بهداشت و آموزش مردم ارجحیت دارد؟ توافق جدید، اگرچه ممکن است به محدودیت‌هایی بر برنامه‌های خاص نظامی ایران بینجامد، اما تجربه نشان داده که این محدودیت‌ها اغلب با راه‌های گریز یا توسعه برنامه‌های موازی همراه بوده است. منطق حفظ "قدرت بازدارندگی" که از سوی حکومت ترویج می‌شود، در ذهن بسیاری از شهروندان با واقعیت "قدرت سرکوب‌کنندگی" در داخل کشور گره خورده است. افزایش هزینه‌های نظامی، فارغ از منشأ و کاربرد نهایی آن، همواره از سفره مردم کم می‌کند و این یک حقیقت تلخ اجتماعی است که هیچ توافقی نتوانسته آن را تغییر دهد. آیا این بار قرار است تغییری بنیادین رخ دهد؟ یا فقط "سلاح" از شکلی به شکلی دیگر، و از بستری به بستری دیگر، حرکت خواهد کرد؟ **دوم: پول – سراب گشایش اقتصادی یا بازتوزیع رانت؟** "پول"؛ واژه‌ای که در توافقات ایران و غرب، همواره بوی امید و ناامیدی، گشایش و رکود را توأمان می‌دهد. آزاد شدن میلیاردها دلار از دارایی‌های بلوکه شده ایران، رفع برخی تحریم‌ها و بازگشایی کانال‌های مالی، برای بسیاری تداعی‌گر روزهای بهتر اقتصادی است. اما سوال اساسی، که هر تحلیل‌گر اجتماعی باید بپرسد، این است: «پول‌ها به کجا می‌روند؟» و «چه کسی از این پول‌ها سود می‌برد؟» سال‌هاست که اقتصاد ایران درگیر فساد سیستماتیک، رانت‌خواری، و عدم شفافیت است. اقتصاد رانتی که بر پایه درآمدهای نفتی و دولتی بنا شده، به جای ایجاد ارزش افزوده و رقابت‌پذیری، به منبعی برای تغذیه شبکه‌های خاص و نخبگان حاکم تبدیل شده است. تجربیات پیشین، از جمله پسابرجام، نشان داد که حتی با وجود تزریق میلیاردها دلار به اقتصاد، این پول‌ها لزوماً به بهبود وضعیت معیشتی آحاد مردم منجر نشدند. تورم کنترل نشده، بیکاری فزاینده، کوچک شدن سفره خانوار و کاهش قدرت خرید، در کنار افزایش شکاف طبقاتی، حقایقی بودند که مردم در آن دوره با آن دست و پنجه نرم کردند. آیا این توافق تضمینی برای شفافیت مالی و ریشه‌کن کردن فساد خواهد داشت؟ آیا این پول‌ها به سمت زیرساخت‌های فرسوده، سیستم درمانی ورشکسته، آموزش ناکارآمد یا محیط زیست تخریب‌شده سرازیر خواهند شد؟ یا صرف پروژه‌هایی خواهند شد که تنها به سود اقلیتی خاص و قدرتمند است؟ تجربه نشان داده است که هر بار گشایشی در منابع مالی ایران صورت گرفته، اغلب به جای بهبود وضعیت عمومی، به تثبیت قدرت و ثروت همان طبقه حاکم کمک کرده است. در غیاب نهادهای مدنی مستقل، مطبوعات آزاد و پارلمان پاسخگو، چشم‌انداز نظارت بر این پول‌ها و هدایت آن‌ها به سمت نیازهای واقعی مردم، بسیار مبهم است. اثر اجتماعی این جریان پول، حتی در صورت گشایش نسبی، دوگانه خواهد بود. در کوتاه‌مدت، ممکن است نرخ ارز قدری تثبیت شود یا امیدواری کاذبی به بازار تزریق شود. اما در بلندمدت، اگر ساختارهای فاسد و رانتی دست‌نخورده باقی بمانند، این پول‌ها تنها به تقویت چرخه باطل فعلی کمک خواهند کرد. تورم ساختاری، سوداگری، و دلال‌بازی، به جای تولید و اشتغال پایدار، همچنان پادشاهی خواهند کرد. مردم، که ده‌ها سال است بین وعده‌های پوچ و واقعیت‌های تلخ اقتصادی در نوسان هستند، به این «گشایش‌های مقطعی» با دیده‌ای تردیدآمیز می‌نگرند. برای آن‌ها، "پول" بیشتر به معنای "قیمت‌های بالاتر" و "فاصله بیشتر با طبقه مرفه" است، نه بهبود واقعی در زندگی روزمره. **سوم: کشتیرانی – رگ حیات پنهان اقتصاد یا بازارهای جدید؟** "کشتیرانی" در توافق جدید، بیش از آنکه صرفاً به حمل و نقل دریایی کالا اشاره داشته باشد، به ظرفیت حیاتی ایران در تجارت جهانی، به ویژه صادرات نفت و محصولات پتروشیمی، بازمی‌گردد. تحریم‌های نفتی، شریان اصلی اقتصاد ایران را نشانه رفته بودند و «کشتیرانی» به معنای عملیات پیچیده و پرهزینه برای دور زدن این تحریم‌ها، از طریق کشتی‌های سایه، تغییر پرچم و جابجایی نفت در دریا بود. حال، گشایش در این حوزه می‌تواند به معنای بازگشت بخش قابل توجهی از ظرفیت صادرات نفت ایران به بازارهای جهانی باشد. اما این بازگشت چه تبعاتی دارد؟ اولاً، برای مردم، معنای مستقیم آن افزایش درآمدهای ارزی دولت است که امید می‌رود به تقویت واحد پولی و کاهش تورم منجر شود. اما بار دیگر، با توجه به فساد ساختاری، این افزایش درآمد آیا به بهبود واقعی معیشت مردم می‌انجامد یا صرفاً به تقویت پروژه‌های ناکارآمد و سرازیر شدن به صندوق‌های در سایه؟ ثانیاً، از منظر اجتماعی و زیست‌محیطی، افزایش ترافیک دریایی و صادرات نفت، در کنار خطرات بالقوه زیست‌محیطی (مانند نشت نفت)، همچنین به معنای تقویت ماهیت رانتی اقتصاد ایران است. اقتصادی که به جای تکیه بر تولید داخلی، نوآوری و بخش خصوصی پویا، همچنان بند ناف خود را به درآمدهای نفتی گره می‌زند، در برابر شوک‌های بیرونی آسیب‌پذیر باقی می‌ماند و فرصت‌های توسعه پایدار را از دست می‌دهد. این تکیه به نفت، سال‌هاست که مانع توسعه صنایع مولد و ایجاد اشتغال پایدار برای جوانان تحصیل‌کرده شده است. ثالثاً، از منظر ژئوپلیتیک، بازگشت گسترده‌تر ایران به بازارهای جهانی انرژی می‌تواند بر قیمت‌های جهانی نفت و گاز تأثیر بگذارد، و این خود پویایی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی جدیدی را ایجاد می‌کند. قدرت‌های بزرگ، بازیگران منطقه‌ای و حتی گروه‌های فشار داخلی، هر یک از این تغییرات به سود خود بهره خواهند برد. کشتیرانی، به عنوان رگ حیاتی اقتصاد، نه تنها نفت و کالا، بلکه نفوذ و قدرت را نیز حمل می‌کند. این سوال باقی می‌ماند که این قدرت فزاینده‌تر، چگونه در خدمت منافع مردم قرار خواهد گرفت و چگونه از آن برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای استفاده خواهد شد، نه برای تشدید آن‌ها. **چرخه باطل یا فرصتی برای تغییر؟** تحلیل سه ستون "سلاح، پول و کشتیرانی" در توافق جدید ایران، نشان می‌دهد که این توافق، چه در ماهیت و چه در پیامدهای احتمالی، تفاوت بنیادینی با توافق‌های قبلی ندارد، مگر در جزئیات فنی و زمان‌بندی‌ها. آنچه تغییر نکرده و همچنان بر جامعه ایران سایه افکنده، ساختارهای قدرت، فساد، و عدم پاسخگویی است. مردم ایران، پس از ده‌ها سال تجربه تحریم، امیدواری، گشایش‌های مقطعی و مجدداً ناامیدی، به مرحله‌ای از بی‌باوری رسیده‌اند. آن‌ها به خوبی می‌دانند که این «توافقات» اغلب در پشت درهای بسته و میان نخبگان قدرت شکل می‌گیرد و جزئیات آن به ندرت به اطلاع عموم می‌رسد. نتایج آن نیز، در بهترین حالت، گشایشی موقت و سطحی است که ریشه‌های مشکلات اقتصادی و اجتماعی را حل نمی‌کند و در بدترین حالت، به تقویت همان ساختارهایی می‌انجامد که عامل اصلی رنج و نارضایتی آن‌هاست. جامعه ایران، خسته از این چرخه باطل، بیش از هر چیز به شفافیت، پاسخگویی، حکمرانی خوب، توسعه پایدار و کرامت انسانی نیاز دارد. تا زمانی که این مطالبات اساسی محقق نشود، هر توافقی، هرچند هم که با برچسب «جدید» و «متفاوت» عرضه شود، در نگاه مردم تنها یک بازی دیگر در صحنه سیاست‌ورزی جهانی خواهد بود؛ بازی‌ای که مهره‌هایش تغییر می‌کنند، اما هزینه و عواقبش همواره بر دوش شهروندان عادی است. آیا این بار ورق برمی‌گردد و توافق جدید واقعاً به نقطه عطفی برای تغییرات ریشه‌ای در داخل ایران تبدیل می‌شود؟ یا همچنان شاهد خواهیم بود که سلاح‌ها آرام می‌گیرند، پول‌ها جابجا می‌شوند و کشتی‌ها پهلو می‌گیرند، اما سفره مردم و امیدشان همچنان کوچک‌تر از دیروز باقی می‌ماند؟ این پرسش، نه با تحلیل‌های ژئوپلیتیک، بلکه با مشاهده روزمره زندگی مردم پاسخ داده خواهد شد. #آزادی_بیان #کانون_دفاع_حقوق_بشر #vvmiran @baschariyat,@baschariyat https://safarbiekhtiyar.blogspot.com/ #safarbiekhtiyar

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...