Translate

۳۰ تیر، ۱۴۰۵

آنچه گذشت؛ برآورد «بیش از ۲ هزار میلیارد تومانی» خسارت حملات آمریکا به زیرساخت‌های سیستان و بلوچستان

آنچه گذشت؛ برآورد «بیش از ۲ هزار میلیارد تومانی» خسارت حملات آمریکا به زیرساخت‌های سیستان و بلوچستان

## در آستانه پرتگاه: تحلیل ابعاد حملات آمریکا به ایران و چرخه تشدید تنش در منطقه خبرهای پی در پی از تشدید تنش‌ها در منطقه، هر روز ابعاد نگران‌کننده‌تری به خود می‌گیرد. انتشار گزارش‌هایی مبنی بر «بیش از ۲ هزار میلیارد تومان» خسارت وارده به زیرساخت‌های استان سیستان و بلوچستان در نتیجه حملات منتسب به آمریکا، در کنار ادعای دهمین شب متوالی حملات متقابل و همزمان پیشنهاد آتش‌بس ۱۰ روزه، تصویری پیچیده و آشفته از منطقه‌ای ترسیم می‌کند که در آستانه پرتگاهی عمیق قرار گرفته است. این رویدادها نه تنها از منظر امنیتی و نظامی دارای اهمیت است، بلکه پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی گسترده‌ای را در پی دارد که نیازمند تحلیلی چندوجهی است. **۱. ابعاد اقتصادی و اجتماعی حملات: خسارت ۲ هزار میلیارد تومانی و فرسایش زیرساخت‌ها** خسارت وارده به زیرساخت‌های سیستان و بلوچستان، رقمی نجومی و قابل تامل است. ۲ هزار میلیارد تومان (حدود ۴۰ میلیون دلار با نرخ آزاد روز، یا بیش از ۶۰ میلیون دلار با نرخ دولتی) برای استانی که خود از محروم‌ترین و کمتر توسعه یافته‌ترین مناطق ایران به شمار می‌رود، ضربه‌ای ویرانگر است. زیرساخت‌ها، ستون فقرات توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی هستند. تخریب آنها، نه تنها منجر به هزینه‌های بازسازی سنگین می‌شود، بلکه چرخه‌های تولید، حمل‌ونقل، ارتباطات و دسترسی مردم به خدمات حیاتی را مختل می‌کند. بندر چابهار و کنارک که در خبر به شنیده شدن صدای انفجار در آنها اشاره شده، از مناطق استراتژیک این استان محسوب می‌شوند. چابهار به عنوان تنها بندر اقیانوسی ایران، از پتانسیل بالایی برای توسعه تجارت منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار است و نقشی کلیدی در کریدور شمال-جنوب ایفا می‌کند. هرگونه آسیب به این تأسیسات، می‌تواند پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی داشته باشد و برنامه‌های توسعه‌ای چندین ساله را با چالش جدی مواجه سازد. علاوه بر این، هدف قرار دادن زیرساخت‌ها در مناطقی مانند سیریک و بندرعباس (در استان هرمزگان) که مراکز مهم اقتصادی و بندری ایران هستند، نشان‌دهنده گستره و هدفمندی این حملات فراتر از صرفاً مواضع نظامی است. پیامدهای این خسارات صرفاً به ابعاد مادی محدود نمی‌شود. فرسایش زیرساخت‌ها، منجر به افزایش نرخ بیکاری، مهاجرت اجباری، کاهش سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و در نهایت، تشدید نارضایتی‌های اجتماعی می‌شود. در استانی مانند سیستان و بلوچستان که با چالش‌های امنیتی و اقتصادی مزمنی دست و پنجه نرم می‌کند، چنین ضرباتی می‌تواند به بی‌ثباتی‌های عمیق‌تر و طولانی‌مدت‌تری دامن بزند. این امر، نهایتاً بار سنگینی بر دوش دولت و مردم ایران خواهد گذاشت و منابع مالی محدودی را که می‌توانست صرف توسعه و بهبود زندگی مردم شود، به سمت بازسازی هدایت خواهد کرد. **۲. تشدید تنش و معادله بازدارندگی: بازی خطرناک در منطقه** ادعای «دهمین شب متوالی» حملات آمریکا به مواضعی در ایران، و متقابلاً حملات موشکی و پهپادی ایران و نیروهای نیابتی آن به مواضع آمریکایی در منطقه (از جمله اردن)، نشان‌دهنده ورود منطقه به یک چرخه خطرناک از «تلافی متقابل» است. این وضعیت، که اغلب به «بازی چیکن» (Chicken Game) یا «لبه پرتگاه» (Brinkmanship) تشبیه می‌شود، در آن هر دو طرف با رفتارهای پرخطر، سعی در آزمودن اراده و آستانه تحمل دیگری دارند. سنتکام (فرماندهی مرکزی ایالات متحده) با اعلام آغاز حملات حوالی نیمه شب، به نوعی مسئولیت این اقدامات را بر عهده می‌گیرد، هرچند جزئیات دقیق اهداف و نتایج را معمولاً با ابهام بیان می‌کند. هدف آمریکا از این حملات، ظاهراً «بازدارندگی» و ارسال پیامی قاطع به ایران و گروه‌های نیابتی آن مبنی بر عدم تحمل حملات علیه نیروهای آمریکایی است. به ویژه پس از حمله پهپادی به پایگاه آمریکایی در اردن که منجر به کشته شدن سربازان آمریکایی شد، واشنگتن تحت فشار داخلی فزاینده‌ای برای نشان دادن واکنش قاطع قرار گرفت. با این حال، انتخاب اهداف در داخل خاک ایران، نشان‌دهنده تغییر رویکردی است که می‌تواند بسیار خطرناک باشد. پیش از این، حملات تلافی‌جویانه آمریکا عمدتاً به مواضع گروه‌های نیابتی در عراق و سوریه محدود می‌شد. هدف قرار دادن مستقیم زیرساخت‌ها در ایران، می‌تواند به مثابه عبور از خط قرمز و افزایش قابل ملاحظه ریسک درگیری مستقیم باشد. از سوی دیگر، پاسخ ایران و نیروهای متحدش در «محور مقاومت» به حملات آمریکا، تلاشی برای حفظ اعتبار و معادله بازدارندگی خود در منطقه است. آنها نیز با هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکایی، می‌خواهند نشان دهند که تهدیدات آمریکا را بی‌پاسخ نخواهند گذاشت و آماده‌اند تا هزینه‌های حضور آمریکا در منطقه را افزایش دهند. این چرخه «چشم در برابر چشم»، منطقه‌ای را که از پیش با بحران‌های عدیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند (از جنگ غزه گرفته تا بی‌ثباتی در عراق و سوریه و حملات حوثی‌ها در دریای سرخ)، به سمت بی‌ثباتی عمیق‌تر سوق می‌دهد. **۳. ژئوپلیتیک منطقه‌ای و نقش میانجی‌ها: امید به آتش‌بس ۱۰ روزه** در میان این هیاهوی نظامی، گزارش‌هایی از پیشنهاد «آتش‌بس ۱۰ روزه» با تلاش میانجیگران منطقه‌ای، کورسوی امیدی را در دل این تاریکی روشن می‌کند. این پیشنهاد، فارغ از سرنوشت نهایی‌اش، نشان‌دهنده آن است که برخی از بازیگران منطقه‌ای به عمق فاجعه‌ای که در صورت ادامه تصاعد تنش‌ها در انتظار منطقه است، واقف‌اند. کشورهایی مانند عمان، قطر و حتی عراق، پیش از این نیز نقش میانجی را در کاهش تنش‌ها بین ایران و آمریکا ایفا کرده‌اند. آنها می‌دانند که درگیری مستقیم بین ایران و آمریکا، پیامدهای فاجعه‌باری برای کل منطقه، از جمله اقتصاد و امنیت خودشان خواهد داشت. آتش‌بس ۱۰ روزه می‌تواند فرصتی برای «تنفس» و ارزیابی مجدد استراتژی‌ها به هر دو طرف بدهد. این وقفه، می‌تواند به دیپلماسی پنهان و آشکار فرصت دهد تا راه‌هایی برای کاهش دائمی تنش‌ها و جلوگیری از یک درگیری تمام‌عیار بیابد. اما موفقیت چنین آتش‌بسی، به عوامل متعددی بستگی دارد: * **اراده سیاسی:** آیا هر دو طرف واقعاً به کاهش تنش تمایل دارند یا صرفاً به دنبال خرید زمان هستند؟ * **شرایط و شروط:** چه شروطی برای این آتش‌بس مطرح شده است؟ آیا شامل توقف حملات نیروهای نیابتی ایران نیز می‌شود؟ آیا آمریکا نیز متعهد به توقف حملات مستقیم خواهد شد؟ * **پشتیبانی منطقه‌ای:** آیا میانجی‌ها از حمایت کافی و قدرت نفوذ لازم برای تضمین اجرای آتش‌بس برخوردارند؟ * **ارتباط با بحران‌های دیگر:** آیا این آتش‌بس می‌تواند از بحران غزه و دریای سرخ جدا شود یا به آن گره خورده است؟ بدون حل و فصل ریشه‌ای‌تر بحران‌های دیگر، هرگونه آتش‌بس موقت می‌تواند شکننده و ناپایدار باشد. **۴. پیامدهای داخلی برای ایران و افکار عمومی** تشدید تنش‌های خارجی و حملات مستقیم به خاک ایران، می‌تواند پیامدهای داخلی پیچیده‌ای برای جمهوری اسلامی داشته باشد. از یک سو، ممکن است به افزایش همبستگی داخلی در برابر تهدید خارجی منجر شود و صدای منتقدان را موقتاً خاموش کند. اما از سوی دیگر، خسارات اقتصادی ناشی از این حملات، به ویژه در استان‌های محروم، می‌تواند نارضایتی‌های عمومی را تشدید کند. مردم ایران که سال‌هاست با تورم، بیکاری و مشکلات معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند، به احتمال زیاد تحمل کمتری برای هزینه‌های سنگین یک درگیری نظامی خواهند داشت. دولت ایران نیز در یک دوراهی قرار می‌گیرد: پاسخ قاطعانه که ممکن است به تشدید بیشتر تنش‌ها منجر شود، یا خویشتنداری که می‌تواند در داخل و منطقه به معنای ضعف تعبیر شود. مدیریت افکار عمومی در چنین شرایطی، چالش بزرگی خواهد بود. بحث بر سر هزینه-فایده سیاست‌های منطقه‌ای و نحوه مواجهه با آمریکا، در محافل سیاسی و امنیتی ایران شدت خواهد گرفت. **نتیجه‌گیری: لزوم خویشتنداری و انتخاب راه دیپلماسی** منطقه خاورمیانه در حال حاضر بر لبه تیغ قرار گرفته است. هرگونه اشتباه محاسباتی از سوی هر یک از طرفین، می‌تواند به یک درگیری گسترده و فاجعه‌بار منجر شود که پیامدهای آن نه تنها کل منطقه، بلکه اقتصاد و امنیت جهانی را نیز تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. خسارت ۲ هزار میلیارد تومانی به زیرساخت‌های سیستان و بلوچستان، تنها نوک کوه یخ هزینه‌هایی است که این بازی خطرناک می‌تواند به بار آورد. در این شرایط، لزوم خویشتنداری حداکثری، باز نگه داشتن کانال‌های دیپلماتیک و جدی گرفتن پیشنهادهای میانجی‌گرانه، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. آتش‌بس ۱۰ روزه، فارغ از جزئیاتش، فرصتی برای هر دو طرف است تا یک گام به عقب بردارند و به جای زبان زور، از منطق گفت‌وگو و مذاکره برای حل و فصل اختلافات استفاده کنند. پایداری وضعیت فعلی، یعنی تداوم چرخه تلافی‌جویی‌ها، تنها به فرسایش بیشتر منابع انسانی و مادی منطقه، افزایش بی‌ثباتی و رنج بیشتر مردمان این جغرافیا منجر خواهد شد. انتخاب راه دیپلماسی، نه تنها یک گزینه، بلکه تنها راه نجات از پرتگاه درگیری گسترده است.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...