Translate

۱۴ تیر، ۱۴۰۵

آیا ترامپ مرزهای قدرت ریاست‌جمهوری آمریکا را جابه‌جا کرده است؟

آیا ترامپ مرزهای قدرت ریاست‌جمهوری آمریکا را جابه‌جا کرده است؟

## فراتر از مرزها: ترامپ و بازتعریف قدرت ریاست‌جمهوری آمریکا «قدرت من هیچ محدودیتی ندارد.» این جمله جنجالی، که از زبان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق ایالات متحده، در آستانه نیمه دومین دوره احتمالی ریاست‌جمهوری‌اش شنیده شد، نه تنها شوکه‌کننده بود، بلکه زنگ خطر را برای بسیاری از ناظران و کارشناسان قانون اساسی به صدا درآورد. این ادعا، مستقیماً در تضاد با روح و متن «تجربه آمریکایی» قرار می‌گیرد؛ تجربه‌ای که ۲۵۰ سال پیش، با انقلاب و اعلام استقلال از سلطه پادشاهی بریتانیا و با هدف تثبیت نظامی بر پایه آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون، و محدودیت قدرت دولتی آغاز شد. سؤال محوری این است: آیا ترامپ واقعاً مرزهای قدرت ریاست‌جمهوری آمریکا را جابه‌جا کرده است؟ و اگر چنین است، این تغییر چه پیامدهایی برای آینده دموکراسی در ایالات متحده دارد؟ برای درک عمق این اظهارنظر و اقدامات ترامپ، ابتدا باید به ریشه‌های فلسفی و ساختاری قدرت در نظام سیاسی آمریکا بازگردیم. بنیان‌گذاران ایالات متحده، با خاطره‌ای تلخ از استبداد پادشاهی، قانون اساسی را با وسواس خاصی برای جلوگیری از تمرکز قدرت در دستان یک فرد یا نهاد تدوین کردند. اصل تفکیک قوا (Separation of Powers)، که قدرت را بین قوای مقننه (کنگره)، مجریه (ریاست‌جمهوری) و قضائیه (دادگاه‌ها) تقسیم می‌کند، و همچنین نظام کنترل و موازنه (Checks and Balances)، که به هر قوه اجازه می‌دهد بر دو قوه دیگر نظارت و اعمال نفوذ کند، سنگ بنای این رویکرد را تشکیل می‌دهند. رئیس‌جمهور، اگرچه قدرتمندترین فرد در نظام اجرایی است، اما اختیاراتش صراحتاً در قانون اساسی، قوانین وضع‌شده توسط کنگره و رویه‌های قضائی تعریف و محدود شده است. او نمی‌تواند بدون تصویب کنگره اعلام جنگ کند، نمی‌تواند بدون تأیید سنا قضات را منصوب کند، و فرامین اجرایی‌اش باید در چارچوب قوانین موجود باشند و توسط دادگاه‌ها قابل بازبینی هستند. در چنین بستری، اظهارنظر ترامپ مبنی بر «نامحدود بودن قدرت» نه تنها یک لفاظی ساده، بلکه بیانگر رویکردی عمیقاً متفاوت نسبت به ماهیت ریاست‌جمهوری بود. ترامپ در طول چهار سال دوره ریاست‌جمهوری خود، بارها و به شیوه‌های مختلف این دیدگاه را عملیاتی کرد. از یک سو، او به طور مکرر از ابزارهای اجرایی خود، نظیر فرامین اجرایی، برای دور زدن کنگره و پیشبرد سیاست‌هایش استفاده کرد. اعلام وضعیت اضطراری ملی برای تأمین بودجه ساخت دیوار مرزی، علی‌رغم مخالفت کنگره، نمونه بارزی از تلاش او برای گسترش اختیارات اجرایی در قلمروهایی بود که به طور سنتی در حیطه اختیارات کنگره قرار داشتند. در سیاست خارجی، ترامپ رویکرد «آمریکا اول» را با اتکا به اختیارات ریاست‌جمهوری در مذاکرات و خروج از معاهدات بین‌المللی دنبال کرد. خروج از توافق هسته‌ای ایران (برجام)، پیمان اقلیمی پاریس، و سازمان بهداشت جهانی، بدون مشورت عمیق با کنگره یا حتی متحدان سنتی آمریکا، نمونه‌هایی از اقدامات یک‌جانبه‌ای بود که تعریف مرزهای قدرت رئیس‌جمهور در روابط بین‌الملل را به چالش کشید. منتقدان معتقدند که این اقدامات، ضمن تضعیف نهادهای بین‌المللی و جایگاه آمریکا در جهان، رئیس‌جمهور را در موقعیتی قرار داد که می‌توانست به تنهایی تصمیمات با پیامدهای جهانی بگیرد، بدون اینکه به طور کامل پاسخگوی سایر قوا باشد. اما شاید مهم‌ترین چالش ترامپ علیه «تجربه آمریکایی»، حمله مداوم او به نهادهای دموکراتیک و هنجارهای سیاسی بود. او به طور مکرر قوه قضائیه را به دلیل صدور احکام مخالف، مورد انتقاد علنی قرار داد و مشروعیت آن‌ها را زیر سؤال برد. رسانه‌ها را «دشمن مردم» خواند و به آن‌ها برچسب «اخبار جعلی» زد، و بدین ترتیب، نقش حیاتی مطبوعات آزاد در یک دموکراسی را تضعیف کرد. حتی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی، نظیر اف‌بی‌آی و وزارت دادگستری، که وظیفه بی‌طرفی سیاسی را دارند، از حملات او در امان نماندند. این حملات، فراتر از اختلاف نظرهای سیاسی مرسوم، به بنیان‌های اعتماد عمومی به این نهادها ضربه زد و به ایجاد فضای قطبی و بی‌اعتمادی عمیق در جامعه آمریکا دامن زد. در نهایت، رد نتایج انتخابات ۲۰۲۰ و تلاش برای تغییر آن‌ها، اوج چالش ترامپ علیه اصول دموکراتیک بود. این اقدام، که با تحریک حامیانش برای حمله به ساختمان کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ به اوج خود رسید، به وضوح نشان داد که ترامپ حاضر است برای حفظ قدرت، حتی قواعد و رویه‌های بنیادین دموکراسی را زیر پا بگذارد. این رویداد بی‌سابقه، نه تنها به عنوان تلاشی برای نقض انتقال مسالمت‌آمیز قدرت تعبیر شد، بلکه هشداری جدی در مورد آسیب‌پذیری دموکراسی آمریکا در برابر فردی بود که اصول محدودیت قدرت را به رسمیت نمی‌شناخت. با این حال، مهم است که بپرسیم آیا این اقدامات منجر به «جابه‌جایی دائمی» مرزهای قدرت ریاست‌جمهوری شد، یا اینکه نظام کنترل و موازنه توانست در نهایت در برابر این چالش‌ها مقاومت کند؟ در بسیاری از موارد، قوای دیگر و نهادهای مدنی توانستند در برابر تلاش‌های ترامپ برای گسترش قدرت، مقاومت کنند. دادگاه‌ها بارها فرامین اجرایی او را متوقف کردند، کنگره (هرچند با چالش‌ها و اختلافات حزبی) تلاش کرد تا بر سیاست‌های او نظارت کند و در دو نوبت او را استیضاح کرد (هرچند منجر به برکناری نشد). دیوان عالی کشور، در نهایت، به نفع رعایت رویه‌های قانونی در انتخابات ۲۰۲۰ رأی داد و از تأیید ادعاهای ترامپ مبنی بر تقلب خودداری کرد. رسانه‌ها، علی‌رغم حملات، به افشاگری‌ها و گزارش‌های انتقادی خود ادامه دادند، و افکار عمومی نیز در نهایت رأی به تغییر رئیس‌جمهور داد. بنابراین، شاید بتوان گفت که ترامپ مرزهای قدرت ریاست‌جمهوری را «جابه‌جا نکرد»، بلکه آن‌ها را به شدت «آزمایش» و «تحت فشار» قرار داد. او نشان داد که تا چه حد می‌توان سیستم را به چالش کشید، بدون اینکه به طور کامل آن را در هم شکست. میراث او در این زمینه، مجموعه‌ای از رویه‌های جنجالی و سوابق بحث‌برانگیز است که می‌تواند در آینده توسط رؤسای جمهور دیگر مورد استناد قرار گیرد. او مفهوم «ریاست‌جمهوری واحد» (Unitary Executive) را، که بر تمرکز حداکثری قدرت در قوه مجریه تأکید دارد، به سطحی بی‌سابقه رساند و فضای سیاسی را برای رؤسای جمهور آتی که ممکن است تمایلات مشابهی داشته باشند، آماده‌تر ساخت. در نهایت، تجربه ترامپ زنگ خطری جدی برای سلامت «تجربه آمریکایی» بود. این تجربه به ما آموخت که دموکراسی و محدودیت قدرت، نه تنها مفاهیمی انتزاعی نیستند، بلکه نیازمند مراقبت و دفاع مستمر هستند. ادعای «نامحدود بودن قدرت» هرگز نمی‌تواند با اصول یک جمهوری دموکراتیک سازگار باشد. جامعه آمریکا، از جمله کنگره، قوه قضائیه، رسانه‌ها و شهروندان عادی، باید همواره هوشیار باشند تا اطمینان حاصل کنند که مرزهای تعیین‌شده برای قدرت، که با خون و تلاش ۲۰۰ سال پیش بنیان‌گذاری شد، محترم شمرده شده و تحت لوای هیچ رهبری، حتی اگر منتخب مردم باشد، به چالش کشیده نشوند. آینده دموکراسی آمریکا، و حتی الگوی جهانی آن، به این هوشیاری و پایبندی به اصول بنیادین بستگی دارد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...