Translate

۲۶ تیر، ۱۴۰۵

آنچه گذشت؛ شنیده شدن صدای انفجار در اهواز، بندرعباس، بوشهر و قشم

آنچه گذشت؛ شنیده شدن صدای انفجار در اهواز، بندرعباس، بوشهر و قشم

## شعله‌ور شدن تنش‌ها در خلیج فارس؛ رقص مرگبار چوب و هویج و خطر یک جنگ تمام‌عیار خبر شنیده شدن پی در پی صدای انفجار در شهرهای بندری و استراتژیک جنوب ایران، اهواز، بندرعباس، بوشهر و قشم، همزمان با اذعان ارتش آمریکا به انجام "پنجمین حمله پیاپی" علیه جمهوری اسلامی، پرده از فصلی تازه و به غایت خطرناک در تنش‌های دیرینه تهران و واشنگتن برمی‌دارد. این رویدادها، که در کنار اظهارات سخنگوی کاخ سفید مبنی بر آمادگی برای دیپلماسی و تداوم تماس‌ها رخ می‌دهد، تصویری پیچیده و متناقض از استراتژی "چوب و هویج" آمریکا را به نمایش می‌گذارد که می‌تواند منطقه را به ورطه یک درگیری تمام‌عیار بکشاند. درخواست همزمان تهران از کشورهای منطقه برای عدم استفاده از قلمروشان در حمله به ایران، ابعاد منطقه‌ای این بحران را بیش از پیش برجسته می‌سازد و زنگ خطر گسترش دامنه درگیری‌ها را به صدا درمی‌آورد. **ابعاد نظامی و اهداف استراتژیک حملات** "پنجمین شب پیاپی" حملات آمریکا علیه ایران، نشان‌دهنده یک عملیات نظامی محدود اما مستمر و هدفمند است. شنیده شدن صدای انفجار در اهواز، بندرعباس، بوشهر و قشم، نقاطی که هر یک از اهمیت استراتژیک بالایی برخوردارند، به خوبی اهداف احتمالی این حملات را آشکار می‌سازد. اهواز، مرکز استان خوزستان و قلب صنعت نفت ایران، بندرعباس به عنوان مهمترین بندر تجاری و نظامی ایران و مرکز فرماندهی نیروی دریایی، بوشهر میزبان تنها نیروگاه اتمی کشور و قشم با موقعیت منحصر به فرد در دهانه خلیج فارس و نزدیکی تنگه هرمز، همگی اهدافی هستند که می‌تواند سیگنال‌های متعددی را از سوی واشنگتن مخابره کند. از یک سو، این حملات می‌تواند با هدف تخریب یا تضعیف توانمندی‌های نظامی، دفاعی، یا اقتصادی ایران صورت گیرد. از سوی دیگر، این عملیات‌ها می‌توانند پیامی بازدارنده به تهران باشند؛ پیامی مبنی بر اینکه ایالات متحده قادر است در عمق خاک ایران دست به عملیات بزند و در صورت لزوم، اهداف کلیدی را مورد هدف قرار دهد. این استراتژی، در کنار تحریم‌های اقتصادی و فشارهای دیپلماتیک، بخشی از یک کمپین فشار حداکثری است که هدف نهایی آن تغییر رفتار یا حتی در برخی تفسیرها، تغییر رژیم در ایران عنوان شده است. تداوم حملات برای چندین شب پیاپی نشان می‌دهد که آمریکا به دنبال اثرگذاری تدریجی و فرسایشی بر توانایی‌های ایران است و صرفاً به یک اقدام نمادین اکتفا نمی‌کند. **تناقض دیپلماسی در سایه جنگ: استراتژی چوب و هویج** اظهارات سخنگوی کاخ سفید مبنی بر آمادگی ترامپ برای دیپلماسی با ایران و تداوم تماس‌ها، در اوج درگیری‌های نظامی، نمونه بارز استراتژی "دیپلماسی قهری" یا "چوب و هویج" است. در این رویکرد، قدرت‌های بزرگ تلاش می‌کنند با اعمال فشار نظامی و اقتصادی، طرف مقابل را وادار به پذیرش شرایط خود در میز مذاکره کنند. آمریکا با این کار به دنبال دو هدف است: اولاً، به ایران نشان دهد که تشدید تنش‌ها هزینه‌های سنگینی دارد و راه حل از طریق مذاکره می‌گذرد. ثانیاً، به جامعه جهانی و متحدان خود این پیام را برساند که با وجود اقدامات نظامی، واشنگتن همچنان به دنبال راه‌حلی صلح‌آمیز است و خود را در قامت عامل جنگ‌طلب معرفی نکند. اما این استراتژی، ریسک‌های بالایی دارد. تداوم حملات نظامی، حتی اگر محدود باشند، می‌تواند اعتماد را از بین برده و زمینه را برای مذاکره فراهم نکند، بلکه بالعکس، موضع ایران را در برابر هرگونه گفتگو سخت‌تر کند. تهران ممکن است این حملات را به عنوان اهانت به حاکمیت خود تلقی کرده و هرگونه مذاکره تحت فشار نظامی را رد کند. ضمن اینکه، "تداوم تماس‌ها" در چنین شرایطی، نشان‌دهنده وجود کانال‌های ارتباطی پنهان یا آشکار است که هر دو طرف تمایل به قطع کامل آن‌ها ندارند، اما این تماس‌ها چقدر می‌توانند در مهار بحران و گشودن باب مذاکرات جدی موثر باشند، محل تردید است. سوال اصلی این است که آیا ایران حاضر است در شرایطی که خاکش مورد حمله قرار می‌گیرد، پای میز مذاکره‌ای برود که آمریکا آن را با فشار نظامی دیکته می‌کند؟ تجربه تاریخی نشان داده است که چنین رویکردی اغلب به بن‌بست یا تشدید بیشتر تنش‌ها می‌انجامد. **آتش زیر خاکستر در منطقه: هشدار ایران به همسایگان** درخواست تهران از کشورهای منطقه برای عدم اجازه به استفاده از قلمرو زمینی، دریایی و هوایی آن‌ها برای حمله به ایران، نه تنها یک هشدار دیپلماتیک، بلکه یک سیگنال قوی در مورد نگرانی ایران از مشارکت احتمالی یا ناخواسته برخی کشورهای همسایه در این حملات است. این هشدار، به‌طور خاص متوجه کشورهای حاشیه خلیج فارس، به ویژه آن‌هایی است که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، قطر و کویت، همگی در نزدیکی مرزهای ایران قرار دارند و هر یک می‌توانند نقاط احتمالی برای پرتاب حملات هوایی یا موشکی باشند. این درخواست ایران، می‌تواند پیامدهای منطقه‌ای گسترده‌ای داشته باشد. اگر تهران به این نتیجه برسد که حملات از خاک کشوری خاصی صورت گرفته است، ممکن است آن کشور را مستقیماً مسئول دانسته و اقدام تلافی‌جویانه را حق خود بداند. این سناریو، می‌تواند دامنه درگیری را به سرعت گسترش داده و منطقه خلیج فارس را در آستانه یک جنگ گسترده‌تر قرار دهد. تنگه هرمز، که مسیر عبور بخش قابل توجهی از نفت جهان است، در کانون این تنش‌ها قرار دارد و هرگونه اختلال در آن می‌تواند پیامدهای اقتصادی جهانی فاجعه‌باری داشته باشد. کشورهای منطقه اکنون در یک موقعیت دشوار قرار گرفته‌اند؛ از سویی متحد آمریکا هستند و از سوی دیگر نمی‌خواهند هدف اقدامات تلافی‌جویانه ایران قرار گیرند. این وضعیت، لزوم خردورزی و خویشتن‌داری را از همه بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بیش از پیش ضروری می‌سازد. **پیامدهای داخلی برای ایران و چشم‌انداز آینده** این حملات نظامی، در کنار تحریم‌های شدید اقتصادی، می‌تواند پیامدهای داخلی قابل توجهی برای ایران داشته باشد. افزایش حس ناامنی، فشار بر اقتصاد و معیشت مردم، و تشدید اختلافات سیاسی داخلی از جمله این پیامدهاست. در چنین شرایطی، ممکن است جناح‌های تندرو در ایران تقویت شده و هرگونه صدای میانه رو و خواهان تعامل دیپلماتیک را سرکوب کنند. این امر، می‌تواند ایران را بیش از پیش در مسیر تقابل و مقاومت قرار داده و راه را برای هرگونه راه حل دیپلماتیک دشوارتر کند. از سوی دیگر، این حملات می‌تواند وحدت ملی را در برابر تهدید خارجی تقویت کند، اما این وحدت نیز تا چه حد می‌تواند در برابر فرسایش ناشی از فشارها دوام بیاورد، سوالی است که زمان به آن پاسخ خواهد داد. با توجه به این پیچیدگی‌ها، چشم‌انداز آینده بسیار نامشخص است. سه سناریوی اصلی را می‌توان متصور بود: 1. **تشدید کنترل‌شده:** آمریکا به حملات محدود و هدفمند خود ادامه می‌دهد و ایران نیز ممکن است به اقدامات تلافی‌جویانه غیرمستقیم یا نامتقارن (مانند حملات سایبری، فعال‌سازی نیروهای نیابتی در منطقه، یا ایجاد اختلال در کشتیرانی) دست بزند. این سناریو، یک "جنگ خاکستری" یا "درگیری با شدت پایین" را به تصویر می‌کشد که می‌تواند برای مدت طولانی ادامه یابد و ریسک‌های بالایی برای تشدید کنترل‌نشده دارد. 2. **بن‌بست و تشدید کنترل‌نشده:** هرگونه سوءتفاهم یا یک اشتباه محاسباتی از سوی یکی از طرفین می‌تواند به سرعت دامنه درگیری را گسترش داده و منطقه را به سوی یک جنگ تمام‌عیار سوق دهد. این سناریو، خطرناک‌ترین گزینه است و می‌تواند پیامدهای فاجعه‌باری برای کل منطقه و اقتصاد جهانی داشته باشد. 3. **دیپلماسی تحت فشار:** در صورتیکه فشارها، چه نظامی و چه اقتصادی، به نقطه تحمل ایران برسد و همزمان آمریکا نیز انعطاف بیشتری از خود نشان دهد، ممکن است کانال‌های دیپلماتیک قوی‌تر شده و مذاکرات جدی‌تری آغاز شود. با این حال، دستیابی به یک توافق در شرایط کنونی و با توجه به عدم اعتماد عمیق بین دو کشور، بسیار دشوار خواهد بود. **نتیجه‌گیری** تحولات اخیر در منطقه خلیج فارس، از شنیده شدن صدای انفجار در شهرهای ایران تا اذعان آمریکا به حملات نظامی و اظهارات متناقض درباره دیپلماسی، نشان از وضعیت بسیار شکننده و خطرناکی دارد. استراتژی "چوب و هویج" آمریکا، هرچند با هدف اعمال فشار برای مذاکره طراحی شده، اما با خود ریسک تشدید uncontrolled و سوق دادن منطقه به سوی یک درگیری بزرگتر را به همراه دارد. هشدار ایران به کشورهای منطقه نیز بر پیچیدگی و ابعاد منطقه‌ای این بحران می‌افزاید و لزوم خویشتن‌داری و مسئولیت‌پذیری تمامی بازیگران را گوشزد می‌کند. در این مقطع حساس، جامعه جهانی و قدرت‌های بزرگ باید تلاش‌های خود را برای کاهش تنش‌ها و یافتن راه حلی دیپلماتیک برای این بحران، پیش از آنکه شعله‌های جنگ تمام عیار کل منطقه را فرا بگیرد، به کار گیرند. صلح در خلیج فارس، بیش از هر زمان دیگری در گرو خردورزی و پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز است.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...