بحران آب در ایران دیگر صرفاً یک هشدار نیست؛ تبدیل شده به سندی از فروپاشی ساختاری مدیریت منابع طبیعی و عقبماندگی حکمرانی
در شهری مانند اهواز یا اصفهان، مردم در گرمای بالای چهل درجه مجبورند برای یک گالن آب صف بایستند و در روستاها حتی آب آشامیدنی سالم نیز نایاب شده است
مقالات اخیر میگویند تأخیر در پرداخت حقآبه، سدسازی بیرویه، مصرف بیش از حد منابع آب در کشاورزی پرمصرف و بیبرنامه کردن پروژههای شهری، ایران را به «میدان آزمایش» بحران محیطزیستی تبدیل کردهاند. [oai_citation:0‡Iran HRM](https://iran-hrm.com/2025/10/13/environmental-and-human-rights-crisis-in-iran-under-the-mullahs-regime/?utm_source=chatgpt.com)
وقتی دولت میگوید منابع داریم اما مردم میگویند تشنهاند، معنیاش چیزی جز خیانت نیست؛ خیانتی به نسل حاضر و نسلهای آینده
از جنگلهای خشکیده تا تالابهای بیآب، از زمینهای نشست کرده تا شهری که هر تابستان خاموشیهای برق و آب را تجربه میکند — همه نشان میدهند که این بحران فقط طبیعت را تهدید نمیکند، زندگی انسانی را نشانه گرفته است
در وضعیتی که امنیت غذایی، سلامت عمومی و امنیت محیطی همه تحت تأثیر قرار گرفتهاند، نوعی «فقر طبیعت» تجربه میشود که با فقر اقتصادی همدست شده است
مردم حق دارند بدانند چرا وقتی ایران منابع فراوان دارد، با بحران آب مواجه است؟ چرا بودجهها به جای نوسازی زیرساخت آب و برق، صرف پروژههای نمایشی میشود؟ آیا منطقی است خاکستر تالاب هامون را نفس بکشیم و بگوییم هنوز همهچیز زیر کنترل است؟
پاسخ این پرسشها میتواند پایهای برای احیای طبیعت و احیای حقوق اساسی باشد، ولی تا وقتی فساد، عدم شفافیت و تصمیمگیری بدون مشارکت مردم ادامه دارد، نمیتوان انتظار معجزه داشت