Translate

۰۷ تیر، ۱۴۰۵

ایران و مصر در جام جهانی؛ آخرین بازی گروه جی در شهری با پرچم‌های رنگین‌کمانی

ایران و مصر در جام جهانی؛ آخرین بازی گروه جی در شهری با پرچم‌های رنگین‌کمانی

## فوتبال جهانی و پارادوکس «گرد هم آوردن جهان»: سیاتل، جام جهانی، و پرچم‌های رنگین‌کمان دیدار ایران و مصر در آخرین بازی گروه G جام جهانی فوتبال، در شهری با پرچم‌های رنگین‌کمانی، فراتر از یک رویداد ورزشی صرف، به صحنه‌ای برای تقابل ارزش‌ها، فرهنگ‌ها و سیاست‌های جهانی بدل شده است. هم‌زمانی این مسابقه با جشن‌های «پراید» در سیاتل و اجازه فیفا برای ورود پرچم‌های رنگین‌کمان به ورزشگاه، خشم مقام‌های ایرانی و مصری را برانگیخته و بار دیگر این پرسش بنیادین را مطرح کرده است: آیا شعار «گرد هم آوردن جهان» توسط فوتبال جهانی، در دنیایی با تفاوت‌های عمیق فرهنگی و ایدئولوژیک، صرفاً یک آرمان‌شهر دور از واقعیت است، یا ابزاری برای تحمیل یک گفتمان خاص؟ این واقعه، پیوندهای پیچیده فوتبال با سیاست، فرهنگ، سبک زندگی و حقوق بشر را به وضوح نمایان می‌سازد. ### فوتبال: آینه جهان و عرصه تقابل‌ها فوتبال، «بازی زیبا»، همواره فراتر از مستطیل سبز بوده است. این ورزش، نه تنها نمایش‌دهنده مهارت‌های فردی و کار گروهی است، بلکه آینه‌ای تمام‌نما از جوامعی است که آن را می‌پرستند. شور و هیجان میلیون‌ها نفر، تیم‌های ملی را به نمادی از غرور و هویت ملی تبدیل می‌کند و هر بازی، به نوعی بازتابی از امیدها، ترس‌ها و حتی تنش‌های سیاسی ملت‌ها می‌شود. از بازی‌های جام جهانی که در سایه جنگ‌های سرد برگزار می‌شد تا مسابقاتی که به اعتراضات اجتماعی دامن می‌زدند، فوتبال همواره بستر مناسبی برای نمایش درام انسانی بوده است. در این میان، شعار «گرد هم آوردن جهان» که فیفا و دیگر نهادهای ورزشی آن را ترویج می‌کنند، رویایی دل‌نشین از صلح و وحدت جهانی است. ایده‌ای که در آن، رقابت‌های ورزشی، فارغ از مرزها و اختلافات سیاسی، مردم را زیر یک پرچم (پرچم فوتبال) متحد می‌کند. اما تجربه نشان داده است که این آرمان‌شهر، در عمل با چالش‌های بزرگی روبه‌رو است. ورود تیم‌های ملی از کشورهای مختلف با فرهنگ‌ها، مذاهب و نظام‌های سیاسی گوناگون به یک صحنه مشترک جهانی، ناگزیر به بروز اصطکاک‌ها و تقابل‌هایی می‌شود که فراتر از یک رقابت ورزشی است. ### تقابل فرهنگ‌ها و ارزش‌ها در سیاتل در قلب ماجرای سیاتل، تقابل دو جهان‌بینی متفاوت قرار دارد. از یک سو، فرهنگ غرب، به‌ویژه در شهرهای لیبرالی مانند سیاتل، بر آزادی‌های فردی، حقوق بشر جهانی و به‌ویژه حقوق جامعه LGBTQ+ (همجنس‌گرایان، دوجنس‌گرایان، ترنس‌جندرها، کوییرها و...) تأکید دارد. جشن‌های پراید نمادی از این ارزش‌ها هستند؛ تجلیلی از تنوع، پذیرش و مبارزه برای برابری. پرچم رنگین‌کمان، که نماد این جامعه است، دیگر صرفاً یک «پرچم» نیست، بلکه بیانیه‌ای قدرتمند درباره هویت، مبارزه و درخواست برای دیده شدن و احترام است. از سوی دیگر، ایران و مصر، هر دو کشورهایی با اکثریت مسلمان و دارای فرهنگ‌هایی عمیقاً مذهبی و سنتی هستند. در قوانین و عرف اجتماعی این کشورها، همجنس‌گرایی و سایر اشکال روابط جنسی خارج از هنجارهای سنتی، نه تنها به رسمیت شناخته نمی‌شود، بلکه غالباً جرم‌انگاری شده و با مجازات‌های سنگین روبه‌رو است. مقام‌های این کشورها، در اعتراض خود به فیفا، احتمالاً این نمایش عمومی از نمادهای LGBTQ+ را نه تنها ترویج «سبک زندگی» مخالف ارزش‌های خود می‌دانند، بلکه آن را نوعی تحمیل فرهنگی و دخالت در امور داخلی و اعتقادی خود تلقی می‌کنند. برای آن‌ها، ورود پرچم رنگین‌کمان به ورزشگاه، خط قرمزی است که از حوزه «ورزش» فراتر رفته و به حوزه «عقاید» و «اخلاقیات» وارد می‌شود. این تضاد، ماهیت چالش‌برانگیز شعار «گرد هم آوردن جهان» را آشکار می‌سازد. چگونه می‌توان جهان را در حالی «گرد آورد» که برخی از پایه‌ای‌ترین ارزش‌ها و تعاریف «حقوق بشر» در آن از کشوری به کشور دیگر کاملاً متفاوت است؟ آیا وحدت به معنای چشم‌پوشی از باورها و ارزش‌ها است، یا تلاش برای یافتن یک زمینه مشترک جهانی که در عمل بسیار دشوار است؟ ### فیفا: میان آرمان و واقعیت، میان سیاست و تجارت نقش فیفا در این ماجرا، محل بحث و نقد است. این سازمان که خود را متولی بی‌طرف و حامی شعار «گرد هم آوردن جهان» معرفی می‌کند، بارها در مواجهه با چالش‌های سیاسی و فرهنگی، به تناقض‌گویی و سیاست‌های دوگانه متهم شده است. از یک سو، فیفا برای حفظ وجهه جهانی خود و جلب رضایت افکار عمومی غربی، گاهی به حمایت از ارزش‌هایی مانند مبارزه با نژادپرستی یا حمایت از حقوق جامعه LGBTQ+ می‌پردازد – همانند تصمیم اخیر در مورد پرچم‌های رنگین‌کمان. این اقدام می‌تواند به عنوان گامی مثبت در جهت پذیرش تنوع و حقوق بشر تلقی شود. اما از سوی دیگر، سابقه فیفا در میزبانی جام جهانی در کشورهایی مانند قطر، که خود به نقض حقوق کارگران مهاجر و عدم رعایت حقوق جامعه LGBTQ+ متهم هستند، نشان‌دهنده یک پارادوکس بزرگ است. در آن مورد، فیفا چشم خود را بر بسیاری از انتقادات بست و عمدتاً دلایل اقتصادی و منافع تجاری را بر نگرانی‌های حقوق بشری ترجیح داد. این رویکرد گزینشی، این پرسش را مطرح می‌کند: آیا اقدام اخیر فیفا در مورد پرچم‌های رنگین‌کمان در سیاتل، واقعاً ناشی از یک اعتقاد راسخ به اصول حقوق بشری است، یا صرفاً یک حرکت محاسبه‌شده برای مدیریت افکار عمومی در یک جغرافیای خاص (آمریکا و غرب) که در آن، حساسیت‌ها نسبت به این مسائل بالاست؟ فیفا در حقیقت خود را در میان سنگی و سندان قرار داده است: اگر به اعتراضات ایران و مصر توجه کند و پرچم‌ها را ممنوع کند، با موجی از انتقادات از سوی غرب و گروه‌های حقوق بشری روبه‌رو خواهد شد. اگر اجازه دهد، همانند وضعیت فعلی، اعتراض کشورهای دارای ارزش‌های متفاوت را برمی‌انگیزد. این وضعیت، نشان‌دهنده شکست یا دست‌کم دشواری بی‌حد و حصر شعار «بی‌طرفی سیاسی» برای یک نهاد جهانی است که در دنیایی عمیقاً سیاسی و قطبی شده فعالیت می‌کند. ### سبک زندگی، حقوق بشر و سیاست: جدایی ناپذیری یکی از استدلال‌های رایج، این است که «ورزش را نباید با سیاست و سبک زندگی قاطی کرد.» اما اتفاق سیاتل بار دیگر نشان داد که این جدایی، یک توهم است. برای بسیاری، از جمله کشورهای معترض، همجنس‌گرایی و پرچم رنگین‌کمان، نمایانگر یک «سبک زندگی» خاص است که با ارزش‌های اخلاقی و دینی آن‌ها در تضاد است. اما برای جامعه LGBTQ+ و حامیان آن‌ها، گرایش جنسی و هویت جنسیتی، صرفاً یک «سبک زندگی» انتخابی نیست، بلکه بخش جدایی‌ناپذیری از هویت فردی و یک حق بشری بنیادین برای ابراز وجود، کرامت و عدم تبعیض است. زمانی که یک «سبک زندگی» به موضوع حقوق بشر تبدیل می‌شود، ناگزیر وارد حوزه سیاست می‌شود. تصمیم یک نهاد بین‌المللی مانند فیفا برای اجازه یا عدم اجازه نمایش نمادهای مرتبط با آن، خود یک تصمیم سیاسی است. این تصمیم نه تنها بر سرنوشت بازی، بلکه بر گفتمان جهانی پیرامون حقوق بشر، تنوع و همزیستی تأثیر می‌گذارد. سیاست، نه فقط در تصمیمات دولت‌ها، بلکه در هر فضایی که قدرت، ارزش‌ها و منافع مختلف در آن به رقابت می‌پردازند، حضور دارد و ورزش‌های جهانی، نمونه بارز این فضا هستند. ### چالش «گرد هم آوردن جهان»: آشتی یا تحمیل؟ حادثه سیاتل، با تمام پیچیدگی‌هایش، به روشنی نشان می‌دهد که شعار «گرد هم آوردن جهان» از طریق فوتبال، در بهترین حالت یک آرمان دست‌نیافتنی و در بدترین حالت، پوششی برای تحمیل یک گفتمان مسلط جهانی بر فرهنگ‌های دیگر است. آیا «گرد هم آوردن جهان» به این معناست که همه باید یک‌رنگ شوند و ارزش‌های خاصی را بپذیرند؟ یا به معنای پذیرش تفاوت‌ها و احترام به عقاید یکدیگر، حتی در صورت عدم موافقت با آن‌ها؟ این پرسش‌ها نه تنها برای فیفا، بلکه برای تمامی نهادهای بین‌المللی و حتی ملت‌ها، چالش‌برانگیز است. چگونه می‌توان فضایی ایجاد کرد که در آن فرهنگ‌ها و ارزش‌های متضاد بتوانند بدون حذف یا تحمیل، در کنار هم قرار گیرند؟ شاید پاسخ در این نهفته باشد که «گرد هم آوردن جهان» لزوماً به معنای «هم‌نظر کردن جهان» نیست، بلکه به معنای «به رسمیت شناختن پیچیدگی‌های جهان» و تلاش برای «همزیستی مسالمت‌آمیز» علی‌رغم اختلافات عمیق است. ### نتیجه‌گیری دیدار ایران و مصر در سیاتل، با پرچم‌های رنگین‌کمانی در پس‌زمینه، یک یادآوری تلخ و در عین حال آموزنده است. فوتبال جهانی دیگر نمی‌تواند خود را از پیچیدگی‌های جهان جدا بداند. این رویداد نشان داد که: ۱. فوتبال همواره یک پدیده سیاسی و فرهنگی است و نمی‌تواند از مسائل اجتماعی و ارزش‌های بنیادی جوامع خود را کنار بکشد. ۲. تقابل فرهنگ‌ها و ارزش‌ها در صحنه جهانی اجتناب‌ناپذیر است و نهادهایی مانند فیفا باید برای مدیریت این تنش‌ها راه‌حل‌های پایدارتری بیابند، نه راه‌حل‌های موقتی و گزینشی. ۳. شعار «گرد هم آوردن جهان» نیازمند بازتعریفی واقع‌گرایانه است؛ تعریفی که به جای نادیده گرفتن یا سرکوب تفاوت‌ها، به دنبال مسیری برای همزیستی در میان آن‌ها باشد. این مسابقه، بیش از هر چیز، پرسشی را مطرح می‌کند: آیا هدف از «گرد هم آوردن جهان»، ایجاد یک زمین بازی مشترک است که در آن، حداقل‌های حقوق انسانی برای همه پذیرفته شود، یا به معنای اجازه دادن به هر کشوری برای حفظ قوانین و ارزش‌های داخلی خود، حتی اگر در تضاد با موازین جهانی حقوق بشر باشد؟ پاسخ به این پرسش‌ها، آینده نه تنها فوتبال جهانی، بلکه آینده تعاملات انسانی در یک جهان عمیقاً به هم پیوسته و در عین حال متناقض را رقم خواهد زد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...