توافق ایران و آمریکا؛ چرا کشورهای خلیج فارس هنوز نگراناند؟
## پارادوکس تفاهم: چرا با وجود توافق ایران و آمریکا، کشورهای خلیج فارس همچنان نگراناند؟ خبر توافقی هرچند غیررسمی یا محدود، میان ایران و ایالات متحده، در نگاه اول ممکن است نویدبخش کاهش تنشها در منطقه خاورمیانه باشد. هفته گذشته، تفاهمنامهای میان دو رقیب دیرینه امضا شد که به نظر میرسد هدف آن مهار تشدید مناقشات و فراهم آوردن روزنهای برای مدیریت بحرانهاست. با این حال، این خبر به جای آرامش، موج جدیدی از نگرانیها را در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس به راه انداخته است؛ نگرانیهایی که نه تنها با امضای این تفاهمنامه کاهش نیافته، بلکه به ویژه در سایه تشدید درگیریها میان اسرائیل و حزبالله لبنان، در حال افزایش است. این پارادوکس، ریشه در مجموعهای از عوامل پیچیده تاریخی، ژئوپلیتیکی، ماهیت شکننده توافق و البته پویاییهای داخلی منطقه دارد که تحلیل آن از اهمیت بالایی برخوردار است. **ماهیت شکننده و محدود تفاهمنامه** یکی از دلایل اصلی نگرانی کشورهای خلیج فارس، ماهیت مبهم، غیررسمی و به شدت محدود تفاهمنامه اخیر است. جزئیات دقیق این توافق به طور کامل علنی نشده، اما بر اساس گمانهزنیها و اظهارنظرهای محافل سیاسی، به نظر میرسد که این تفاهمنامه بیشتر بر مدیریت بحرانهای کوتاهمدت و جلوگیری از تشدید ناخواسته درگیریها تمرکز دارد. این ممکن است شامل تبادل زندانیان، آزادسازی بخشی از منابع مالی مسدود شده ایران در ازای کاهش برخی فعالیتهای هستهای یا عدم غنیسازی با درصد بالا، و در نهایت، تعهدات غیررسمی برای عدم حمله به کشتیرانی در خلیج فارس باشد. چنین توافقی، اگرچه میتواند به عنوان یک گام کوچک برای کاهش اصطکاک مستقیم میان تهران و واشنگتن تلقی شود، اما به هیچ وجه به ریشههای عمیق بیاعتمادی و رقابتهای منطقهای نمیپردازد. مسائل حیاتی برای امنیت کشورهای خلیج فارس، نظیر برنامه موشکی ایران، حمایت از گروههای نیابتی در یمن، عراق، سوریه و لبنان، و بلندپروازیهای منطقهای جمهوری اسلامی، به طور کامل از دستور کار این تفاهمنامه خارج است. از این رو، رهبران کشورهای عربی منطقه بر این باورند که این توافق، صرفاً یک مسکن موقت است که نمیتواند بیماری مزمن بیثباتی در منطقه را درمان کند. تجربه توافق هستهای برجام که در نهایت با خروج آمریکا و تشدید فشارهای حداکثری بیاثر شد، درس تلخی برای این کشورها باقی گذاشته است که هرگونه تفاهم با ایران و آمریکا را با بدبینی و احتیاط فراوان نگریسته و به دوام آن اعتماد نکنند. **بیاعتمادی ریشهدار و نقش منطقهای ایران** تاریخ روابط کشورهای خلیج فارس با ایران، آکنده از بیاعتمادی و رقابتهای ژئوپلیتیکی است. از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، ایران با شعار "صدور انقلاب" و حمایت از گروههای شبهنظامی در منطقه، همواره به عنوان یک تهدید برای حاکمیت و ثبات کشورهای عربی سنیمذهب خلیج فارس تلقی شده است. شبکه گستردهای از گروههای نیابتی ایران، از حزبالله لبنان و حماس در فلسطین گرفته تا حوثیها در یمن و گروههای شبهنظامی در عراق و سوریه، به کشورهای منطقه این احساس را داده که ایران توانایی اخلال در امنیت آنها را از طریق اهرمهای غیردولتی و بدون رویارویی مستقیم دارد. حوثیها در یمن که بارها تاسیسات نفتی و زیرساختهای حیاتی عربستان سعودی و امارات متحده عربی را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دادهاند، یا نفوذ فزاینده ایران در عراق و سوریه که موازنه قدرت منطقهای را به نفع تهران تغییر داده است، از جمله مصادیق این نگرانیها هستند. کشورهای خلیج فارس به درستی میپرسند که اگر تفاهمنامه اخیر به معنای کاهش تنش با ایران است، آیا این کاهش تنش شامل حمایت ایران از این گروههای نیابتی نیز میشود؟ اگر پاسخ منفی باشد، که به نظر میرسد هست، پس دلیل واقعی برای کاهش نگرانیهای امنیتی آنها وجود ندارد. آنها معتقدند که تهران ممکن است از هرگونه "آرامش" با واشنگتن برای تحکیم بیشتر نفوذ منطقهای خود، بدون مواجهه با واکنش قاطع آمریکا، بهرهبرداری کند. **ابهام در نقش آمریکا و تغییر اولویتها** یکی دیگر از عوامل مهم در افزایش نگرانیهای کشورهای خلیج فارس، تغییرات در سیاست خارجی ایالات متحده و ابهام در مورد میزان تعهد واشنگتن به امنیت منطقه است. پس از سالها درگیری در خاورمیانه، دولتهای متوالی آمریکا رویکردی را در پیش گرفتهاند که به "چرخش به سوی آسیا" معروف شده است، با هدف تمرکز بر چالشهای ژئوپلیتیکی ناشی از ظهور چین. این تغییر اولویت، همراه با خروج آشفته آمریکا از افغانستان و اظهارات مکرر مبنی بر عدم تمایل به درگیر شدن در "جنگهای بیپایان" خاورمیانه، این تصور را در میان کشورهای منطقه تقویت کرده است که ایالات متحده دیگر آنگونه که در گذشته به امنیت آنها متعهد بود، نیست. در این میان، هرگونه تفاهم مستقیم میان ایران و آمریکا، بدون مشارکت فعال یا حتی مشورت کافی با کشورهای خلیج فارس، به عنوان "دور زدن" آنها و نادیده گرفتن منافع امنیتیشان تلقی میشود. این کشورها بیم آن دارند که واشنگتن در تلاش برای کاهش تعهدات و هزینههای خود در منطقه، حاضر به امتیازدهیهایی به ایران باشد که در بلندمدت به ضرر امنیت آنها تمام شود. تجربه خروج آمریکا از برجام در دوران ترامپ و سپس تلاش دولت بایدن برای احیای آن، بدون توجه به دغدغههای امنیتی عربستان و امارات، این بیاعتمادی را تشدید کرده است. آنها میپرسند که آیا آمریکا در نهایت، منافع کوتاهمدت خود را بر امنیت بلندمدت متحدان سنتیاش ترجیح خواهد داد؟ **کاتالیزور تشدید: درگیری اسرائیل و حزبالله** اما آنچه که نگرانیها را به اوج رسانده و بُعدی اضطراری به آن بخشیده است، تشدید بیسابقه درگیریها میان اسرائیل و حزبالله در لبنان است. حزبالله، قویترین و سازمانیافتهترین گروه نیابتی ایران، عملاً یک "دولت در دولت" در لبنان تشکیل داده است. هرگونه تشدید درگیریها میان اسرائیل و حزبالله، نه تنها لبنان را در آستانه یک فاجعه انسانی و اقتصادی قرار میدهد، بلکه پتانسیل شعلهور ساختن یک درگیری منطقهای گستردهتر را دارد. در صورت گسترش جنگ به لبنان، ایران به طور قطع نمیتواند از متحد اصلی خود دست بکشد. این به معنای ورود مستقیم یا غیرمستقیم ایران به معادله است که به نوبه خود، میتواند به سرعت منطقه را به ورطه هرج و مرج بکشاند. کشورهای خلیج فارس بیم آن دارند که در صورت وقوع چنین سناریوی کابوسواری، آنها نیز ناگزیر درگیر پیامدهای آن شوند، از جمله موج جدیدی از پناهجویان، حملات احتمالی از سوی گروههای نیابتی ایران یا حتی هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی آنها. یک جنگ تمامعیار در لبنان، هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا را بیاعتبار ساخته و بار دیگر منطقهای را که به سختی در حال تنفس بود، به میدان رقابتهای خونین تبدیل خواهد کرد. در چنین شرایطی، هرگونه توافق با ایران، به جای آرامشبخش بودن، حکم طوفان در لیوان آب را مییابد. **پیامدهای منطقهای و چشمانداز آینده** این مجموعه از نگرانیها، کشورهای خلیج فارس را به سمت اتخاذ استراتژیهای متنوعی سوق داده است. از یک سو، برخی از آنها نظیر عربستان سعودی، به سمت دیپلماسی مستقیم با ایران حرکت کردهاند، با این امید که بتوانند از طریق گفتگوهای دوجانبه، بخشی از نگرانیهای خود را کاهش دهند. توافق اخیر برای از سرگیری روابط دیپلماتیک میان ایران و عربستان سعودی، که با میانجیگری چین صورت گرفت، نمونهای از این رویکرد است. از سوی دیگر، این کشورها همچنان به تقویت تواناییهای دفاعی خود و همچنین تحکیم روابط امنیتی با ایالات متحده و سایر قدرتهای غربی ادامه میدهند تا بتوانند در صورت لزوم، با تهدیدات احتمالی مقابله کنند. در نهایت، تفاهمنامه اخیر میان ایران و آمریکا، اگرچه ممکن است گامی کوچک در مسیر کاهش تنشهای مستقیم باشد، اما از دیدگاه کشورهای خلیج فارس، به هیچ وجه به معنای پایان نگرانیها نیست. تا زمانی که مسائل بنیادی نظیر برنامه موشکی ایران، حمایت از گروههای نیابتی و بلندپروازیهای منطقهای تهران به طور جامع مورد رسیدگی قرار نگیرد و تا زمانی که نقش و تعهد ایالات متحده در منطقه به طور واضحتری تعریف نشود، کشورهای حاشیه خلیج فارس همچنان در فضایی از بیاعتمادی و احتیاط به سر خواهند برد. تشدید درگیریها میان اسرائیل و حزبالله، به عنوان یک عامل کاتالیزور، این نگرانیها را تشدید کرده و به وضوح نشان میدهد که راه دشوار دستیابی به ثبات پایدار در خاورمیانه، بسیار طولانیتر و پیچیدهتر از یک تفاهمنامه محدود و غیررسمی است. آینده منطقه، بیش از پیش، در گرو مدیریت هوشمندانه این تضادها و یافتن راهحلهایی جامعتر است که تمامی بازیگران اصلی و منافع مشروع آنها را در بر گیرد.