Translate

۳۱ خرداد، ۱۴۰۵

ادامه جنجال ترامپ و ملونی بر سر یک عکس

ادامه جنجال ترامپ و ملونی بر سر یک عکس

**رقص با سایه‌ها: سیاست تصویر و نمایش قدرت در عصر حقیقت‌گریز** جنجال اخیر میان دونالد ترامپ و جورجا ملونی بر سر یک عکس، بیش از آنکه یک حاشیه دیپلماتیک باشد، آینه‌ای تمام‌نما از آسیب‌شناسی عمیق‌تری است که سیاست مدرن و به ویژه گفتمان پوپولیستی را در بر گرفته است. این رویداد، که با ادعاهای مکرر ترامپ مبنی بر درخواست "بارها و بارها"ی ملونی برای عکس مشترک و سکوت معنادار یا انکارهای ضمنی طرف ایتالیایی همراه شده، نه تنها پرده از ماهیت شخصیت‌محور و نمایشی سیاست در عصر حاضر برمی‌دارد، بلکه نقشی که جنسیت و قدرت در این بازی ایفا می‌کنند را به شکلی بی‌پرده به نمایش می‌گذارد. ماجرا فراتر از یک عکس یا دعوایی شخصی است؛ این یک درس تلخ در مورد حقیقت، اعتبار، و جایگاه رهبران زن در عرصه‌ای است که همچنان زیر سایه ساختارهای پدرسالارانه نفس می‌کشد. **حقیقت‌زدایی به مثابه تاکتیک: ماشین دروغ ترامپ و قربانیانش** ادعای ترامپ، چه راست باشد و چه دروغ، نمونه‌ای کلاسیک از استراتژی او در عرصه عمومی است. او همواره متخصص در خلق روایت‌هایی بوده که واقعیت را به چالش می‌کشند و به نفع موقعیت خود منحرف می‌کنند. تکرار "بارها و بارها" در ادعایش، نه تنها به تقویت بعد نمایشی ماجرا کمک می‌کند، بلکه با برجسته ساختن "اصرار" ملونی، نوعی برتری و دست بالا را برای خود قائل می‌شود. این تکرار، از نظر روانشناسی اجتماعی، به این منظور صورت می‌گیرد که ادعایی را، هرچند بی‌اساس، در ذهن مخاطب حک کند و آن را به مثابه یک "حقیقت" تثبیت نماید. این همان استراتژی است که او در مورد تقلب در انتخابات، اعتبار رقبایش، و حتی موفقیت‌های خود به کار گرفته است. در این سناریو، ملونی به نمادی از قربانیان تاکتیک‌های ترامپ بدل می‌شود. او نه تنها با یک ادعای احتمالی دروغ مواجه است، بلکه در وضعیتی قرار می‌گیرد که هر پاسخی، چه تکذیب و چه سکوت، می‌تواند به نفع روایت ترامپ تمام شود. اگر تکذیب کند، ترامپ به آن به مثابه تایید یا دستپاچگی نگاه می‌کند و آن را تبدیل به بهانه‌ای برای حملات بیشتر خواهد کرد. اگر سکوت کند، ترامپ سکوت او را نشانه تأیید ادعایش قلمداد کرده و آن را به مثابه اعتراف به "واقعیت" مطرح خواهد ساخت. این بن‌بست دیپلماتیک و رسانه‌ای، دقیقاً همان زمین بازی است که ترامپ در آن مهارت دارد: ایجاد فضایی غبارآلود که در آن حقیقت به امری نسبی بدل می‌شود و روایت‌های شخصی جایگزین وقایع می‌شوند. **رقص جنسیتی قدرت: زن در صحنه نمایش پدرسالارانه** اما این ماجرا ابعادی فراتر از صرفاً یک جنگ روانی دارد. نقش جنسیت در این تقابل، به هیچ وجه قابل اغماض نیست. ترامپ، با سوابق طولانی در مواجهه با زنان در سیاست و رسانه، همیشه به دنبال تضعیف جایگاه آنها و به حاشیه راندنشان بوده است. ادعای "اصرار" ملونی برای عکس گرفتن با او، نوعی تصویرسازی از ملونی به عنوان زنی مشتاق تأیید، حتی در حد یک عکس، از یک مرد قدرتمند است. این تصویر، اگرچه شاید در ظاهر بی‌اهمیت به نظر رسد، اما در سطحی عمیق‌تر، ساختارهای پدرسالارانه را تقویت می‌کند که زنان در قدرت را به مثابه موجوداتی وابسته به مردان و مشروعیت‌شان را از تأیید مردانه می‌دانند. ملونی، به عنوان یکی از معدود رهبران زن در عرصه بین‌الملل، با چالش‌های مضاعفی روبروست. او باید همزمان هم اقتدار لازم برای رهبری یک کشور را به نمایش بگذارد و هم از افتادن در دام کلیشه‌های جنسیتی که مدام به زنان قدرتمند نسبت داده می‌شود، اجتناب کند. حملات ترامپ، فارغ از صحت و سقم‌شان، او را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید برای اثبات استقلال و اقتدار خود تلاش کند، حتی در مواجهه با یک ادعای به ظاهر بی‌اهمیت درباره یک عکس. این بار مضاعفی است که اغلب رهبران مرد در سیاست، به ندرت با آن مواجه می‌شوند. از آن‌ها انتظار می‌رود که قدرتمند و مستقل باشند، اما از زنان انتظار می‌رود که هم قدرتمند باشند و هم "زنانه" رفتار کنند – تعریفی مبهم و اغلب متناقض که مدام در معرض قضاوت است. **تصویر به مثابه ابزار: سرمایه اجتماعی و دیپلماسی نمایشی** در دنیای مدرن، عکس‌ها و تصاویر صرفاً ثبت‌کننده لحظات نیستند؛ آن‌ها خود به روایاتی قدرتمند تبدیل شده‌اند. یک عکس مشترک با یک چهره سیاسی بین‌المللی می‌تواند به مثابه سرمایه‌ای سیاسی و اجتماعی عمل کند. این عکس می‌تواند اعتبار ببخشد، مشروعیت ایجاد کند، یا حتی پیامی دیپلماتیک را بدون کلام منتقل سازد. ادعای ترامپ، با این فرض که ملونی به شدت به دنبال این عکس بوده، در واقع از اهمیت این "تصویر" در سیاست مدرن پرده برمی‌دارد. او می‌خواهد این پیام را مخابره کند که ملونی نیازمند حمایت و همراهی اوست، و این عکس نمادی از آن نیاز و تأیید است. این رویداد به طور کلی، از تبدیل شدن دیپلماسی و روابط بین‌الملل به صحنه‌ای برای "نمایش" و "عملکرد" (performance) خبر می‌دهد. سیاستمداران بیش از آنکه بر محتوای مذاکرات و تصمیمات تمرکز کنند، نگران تصویری هستند که از خود به نمایش می‌گذارند. نشست‌های گروه هفت، که قرار است محفلی برای حل و فصل مسائل پیچیده جهانی باشد، به ناگهان به صحنه‌ای برای رقابت‌های شخصی و حاشیه‌سازی‌ها تبدیل می‌شود. این تغییر پارادایم، نه تنها از جدیت دیپلماسی می‌کاهد، بلکه باعث می‌شود مسائل اساسی در زیر غبار جنجال‌های شخصی دفن شوند. **عصر حقیقت‌گریز و چالش‌های جامعه** در نهایت، این جنجال بر سر یک عکس، نمادی از یک پدیده گسترده‌تر است: عصر "پساحقیقت" (post-truth) که در آن احساسات و باورهای شخصی بر واقعیت‌های عینی ارجحیت پیدا می‌کنند. ترامپ در این عرصه یک استاد تمام‌عیار است؛ او می‌داند که با تکرار یک ادعا، فارغ از مستندات، می‌تواند بخش بزرگی از مخاطبان خود را قانع کند. این نه تنها برای سیاست، بلکه برای بافت اجتماعی نیز عواقب ویرانگری دارد. وقتی حقیقت به امری سلیقه‌ای و نسبی بدل می‌شود، سنگ بنای اعتماد عمومی، چه به نهادها و چه به یکدیگر، فرو می‌ریزد. جامعه‌ای که در آن رهبران سیاسی می‌توانند به راحتی واقعیت را تحریف کنند و افکار عمومی را به بازی بگیرند، جامعه‌ای است که در آن تمایز میان درست و غلط، و راست و دروغ، روز به روز کمرنگ‌تر می‌شود. مسئولیت در چنین فضایی، بر دوش شهروندان نیز سنگینی می‌کند. اینکه ما چگونه به این نوع "جنجال‌ها" واکنش نشان دهیم، چگونه اطلاعات را تحلیل کنیم، و چگونه اجازه ندهیم حواشی شخصی، ماهیت حقیقی قدرت و چالش‌های آن را بپوشاند، تعیین‌کننده آینده گفتمان عمومی و سیاسی ما خواهد بود. ماجرای عکس ترامپ و ملونی، در ظاهر یک خبر کم‌اهمیت است، اما در باطن، یک درس عمیق و هشداردهنده درباره وضعیت امروز سیاست، قدرت، جنسیت، و حقیقت در دنیای ماست. این رقص با سایه‌ها، در فضایی که مرزهای واقعیت و نمایش هر روز باریک‌تر می‌شود، به ما یادآوری می‌کند که هوشیاری و تحلیل انتقادی، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. این فقط یک عکس نیست؛ این تصویری از جهانی است که در آن، گاه یک ادعای ساده، می‌تواند تبدیل به میدان نبردی برای تعریف واقعیت شود. #آزادی_بیان #کانون_دفاع_حقوق_بشر #vvmiran @baschariyat,@baschariyat https://safarbiekhtiyar.blogspot.com/ #safarbiekhtiyar

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...