Translate

۳۰ خرداد، ۱۴۰۵

وقتی اسپانیا در برابر عربستان سعودی در مستطیل سبز قرار می‌گیرد، این دیگر صرفاً یک مسابقه فوتبال نیست؛ صحنه‌ای است که در آن روایت‌های متضاد، جاه‌طلبی‌های پنهان، و زخم‌های عمیق اجتماعی در سایه درخشش لامپ‌های ورزشگاه به هم می‌آمیزند. خبر کوتاه و خشک است: "اسپانیا در گروه H جام جهانی ۲۰۲۶ به پیروزی نیاز دارد. آیا می‌توانند توان هجومی خود را بازیابند؟" اما این چند جمله، تنها نوک کوه یخی است که زیر آن، جهانی از تعارضات سیاسی، اقتصادی و انسانی نهفته است. این یک نبرد برای کنترل گروه نیست، بلکه برای کنترل روایت‌هاست؛ برای کنترل اذهان، هم در داخل و هم در صحنه جهانی. اسپانیا، کشوری با میراثی غنی و پرفراز و نشیب، اکنون درگیر بحران هویت است. سال‌ها است که زخم‌های سیاسی، از شکاف کاتالونیا گرفته تا ظهور گفتمان‌های راست افراطی و جدایی‌طلبانه، بر پیکر این ملت سایه افکنده. اقتصادش، اگرچه در ظاهر رو به بهبود است، اما هنوز هم جای زخم‌های بحران مالی ۲۰۰۸ و پاندمی را بر خود دارد. در چنین فضایی، فوتبال بیش از یک سرگرمی، به آینه‌ای برای بازتاب آرزوهای ملی، و گاهی هم، به داروی مسکنی برای دردهای مزمن تبدیل می‌شود. وقتی تیم ملی به میدان می‌رود، میلیون‌ها نفر، با پرچم‌هایی در دست که ممکن است در زندگی روزمره بر سر معنی و قلمرو آن اختلاف نظر داشته باشند، ناگهان در یک «اسپانیایی بودن» واحد ذوب می‌شوند. این یک ل

حظه زودگذر از وحدت مصنوعی است که پس از سوت پایان، بار دیگر جای خود را به واقعیت‌های خشن سیاسی و اجتماعی می‌دهد. فشار بر تیم اسپانیا برای "بازیابی توان هجومی"، صرفاً یک چالش فنی نیست؛ این کنایه‌ای تلخ از نیاز اسپانیا به "بازیابی روحیه ملی" و "اعتماد به نفس" است. اسپانیایی که زمانی بر امواج نوآوری در فوتبال سوار بود، اکنون به نظر می‌رسد در جستجوی هویت خود است، هم در زمین بازی و هم در صحنه سیاسی اروپا. ظهور استعدادهایی چون "لامین یامال" (Yamal)، که نامش در خبر ذکر شده، خود نمادی از این پیچیدگی است. یامال، با ریشه‌های آفریقایی و مراکشی، در یک کشور اروپایی متولد و پرورش یافته. او نماینده نسل جدیدی از اسپانیایی‌ها است که تنوع فرهنگی و نژادی را در رگ‌های خود دارند. در یک سو، او امید است؛ نمادی از آینده‌ای چندفرهنگی و پر از استعداد. اما در سوی دیگر، او می‌تواند به میدانی برای نبرد گفتمان‌های هویتی تبدیل شود: آیا او "به اندازه کافی" اسپانیایی است؟ آیا موفقیت او به پای "اسپانیایی بودن" او نوشته می‌شود یا "ریشه‌های خارجی‌اش"؟ این‌ها سوالاتی هستند که در زیر پوست بحث‌های فوتبالی در اسپانیا جاری است و نشان می‌دهد که حتی یک جوان بااستعداد نیز نمی‌تواند از سنگینی بار انتظارات و تعاریف ملی‌گرایانه رها شود. او نه تنها برای پیروزی در یک مسابقه، بلکه برای تعریف جایگاه خود در یک ملت چندپاره می‌جنگد. در سوی دیگر میدان، عربستان سعودی قرار دارد؛ کشوری که نه تنها در زمین فوتبال، بلکه در کل سیاست خارجی و داخلی خود، در حال اجرای یک پروژه بلندپروازانه و بحث‌برانگیز است: "چشم‌انداز ۲۰۳۰". این پروژه، با محوریت محمد بن سلمان، ولیعهد این کشور، تلاشی است برای رهایی از اقتصاد تک‌محصولی نفتی و ساختن یک تصویر مدرن و پیشرفته از عربستان در صحنه جهانی. اما این تصویرسازی، هزینه‌های انسانی و اخلاقی سنگینی دارد. میزبانی رویدادهای ورزشی بین‌المللی، خرید باشگاه‌های بزرگ فوتبال، و سرمایه‌گذاری‌های عظیم در زیرساخت‌های ورزشی، همه بخشی از استراتژی "ورزش‌شویی" (Sportswashing) است. هدف این است که درخشش و هیجان فوتبال، سایه‌ای بر روی واقعیت‌های تلخ حقوق بشری، سرکوب مخالفان، و نقش این کشور در درگیری‌های منطقه‌ای بیندازد. این بازی، نه تنها برای صعود از گروه، بلکه برای اعتبار عربستان در جهان است. یک پیروزی بزرگ مقابل یک قدرت اروپایی مانند اسپانیا، می‌تواند به عنوان تأییدی بر "پیشرفت" و "مدرنیته" عربستان تلقی شود و به پروپاگاندای داخلی و خارجی این رژیم قوت بخشد. اما در پشت صحنه این درخشش، واقعیت تلخ کارگران مهاجری نهفته است که با دستمزدهای ناچیز و در شرایطی غیرانسانی، زیر آفتاب سوزان کویر، این زیرساخت‌های عظیم را بنا می‌کنند. صدها، شاید هزاران نفر از این کارگران، دور از چشم دوربین‌های رسانه‌های بین‌المللی، جان خود را در راه این پروژه‌های جاه‌طلبانه از دست داده‌اند. صدای آن‌ها هرگز به گوش نمی‌رسد، عکس‌هایشان هرگز در رسانه‌های ورزشی منتشر نمی‌شود. آن‌ها تنها آمارهایی هستند که در سایه جشن‌های پیروزی، فراموش می‌شوند. جام جهانی ۲۰۲۶، که هنوز سه سال تا برگزاری آن باقی است، از هم‌اکنون به بستری برای نمایش قدرت‌های نوظهور و تثبیت موقعیت قدرت‌های سنتی تبدیل شده است. تقابل اسپانیا و عربستان، فراتر از نتیجه یک بازی فوتبال، نمادی است از برخورد تمدن‌ها، اقتصادها و ایدئولوژی‌ها. در یک سو، اسپانیا، با تاریخ دموکراتیک پر از تناقضاتش، در تلاش برای بازتعریف خود در دنیایی متغیر است؛ دنیایی که در آن هویت ملی دیگر به سادگی قابل تعریف نیست و فشار برای همگونی، با واقعیت تنوع در تضاد قرار می‌گیرد. در سوی دیگر، عربستان سعودی، یک رژیم استبدادی که با پول نفت می‌کوشد تصویر خود را در جهان بهبود بخشد، اما در اعماق آن، همان ساختارهای سنتی و سرکوب‌گر را حفظ می‌کند. فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) نیز در این میان، بازیگر مهمی است. سازمانی که مدام از ارزش‌های انسانی و روح جوانمردی سخن می‌گوید، اما در عمل، چشمان خود را بر روی نقض حقوق بشر در کشورهایی که میزبانی‌های کلان به آن‌ها واگذار می‌کند، می‌بندد. پول، در این معامله، حرف اول و آخر را می‌زند. رقابت برای میزبانی‌ها، سرمایه‌گذاری‌های سنگین، و سود حاصل از پخش تلویزیونی، همه و همه باعث شده‌اند که مسائل اخلاقی در حاشیه قرار گیرند و فوتبال، به ابزاری در دست قدرت‌های سیاسی و اقتصادی تبدیل شود. وقتی سوت آغاز این بازی به صدا در می‌آید، در واقع سوت آغاز یک گفتگوی پنهان است؛ گفتگویی بین آنچه روی سطح می‌بینیم و آنچه در عمق جریان دارد. آیا اسپانیا می‌تواند "توان هجومی" خود را بازیابد؟ شاید. اما سوال واقعی این است که آیا می‌تواند با زخم‌های عمیق اجتماعی خود کنار بیاید و هویتی جدید و فراگیر برای خود تعریف کند؟ آیا عربستان سعودی می‌تواند با یک پیروزی، تصویر خود را در جهان بهبود بخشد؟ شاید. اما آیا این پیروزی می‌تواند واقعیت سرکوب و نادیده‌گرفتن حقوق انسان‌ها را تغییر دهد؟ پاسخ به این سوالات هرگز در ۹۰ دقیقه بازی فوتبال داده نخواهد شد. این‌ها سوالاتی هستند که فراتر از نتایج ورزشی، زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار می‌دهند و تا مدت‌ها پس از پایان جام جهانی ۲۰۲۶، در اذهان جهانی باقی خواهند ماند. این بازی، بیش از آنکه برای کنترل گروه H باشد، برای کنترل افکار عمومی جهان و سرپوش گذاشتن بر واقعیت‌های تلخ است. و در این میان، تنها چیزی که واقعاً به "برد" یا "باخت" اهمیتی نمی‌دهد، حقیقت است.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...