Translate

۳۱ خرداد، ۱۴۰۵

استعفای یکی از مدیران شبکه خبر پس از اظهارات نبویان درباره مذاکره با آمریکا، منتسب به مجتبی خامنه‌ای

استعفای یکی از مدیران شبکه خبر پس از اظهارات نبویان درباره مذاکره با آمریکا، منتسب به مجتبی خامنه‌ای

تحلیل اولیه: پرده‌برداری از تناقضات پنهان حادثه اخیر در رسانه ملی، نه یک اتفاق ساده، که نمادی گویا از عمق تناقضات و کشمکش‌های پنهان در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی است. اظهارات محمود نبویان، نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، در یک برنامه زنده تلویزیونی و اشاره او به مکاتبات محرمانه «منتسب به مجتبی خامنه‌ای» درباره مذاکره با آمریکا، نه تنها تابوهای دیرینه را شکست، بلکه لایه‌ای دیگر از پشت پرده تصمیم‌سازی‌های کلان کشور را در معرض دید عمومی قرار داد. این رویداد را باید از چند منظر مورد تحلیل قرار داد: نخست، جسارت یا شاید بی‌مبالاتی نبویان در بازخوانی این اسناد، که نشان می‌دهد حتی در سطوح بالای قدرت نیز اجماع کاملی بر سر خطوط قرمز و نحوه برخورد با مسائل ملی وجود ندارد. ثانیاً، انتساب این مکاتبات به مجتبی خامنه‌ای، فردی که از او همواره به عنوان یکی از مؤثرترین و در عین حال پنهان‌ترین مهره‌های قدرت در ایران یاد می‌شود، ابعاد این قضیه را به کلی دگرگون کرده است. این انتساب، بار دیگر سوالاتی جدی درباره ساختار غیررسمی قدرت و نقش افراد خارج از چارچوب‌های رسمی در تصمیم‌گیری‌های استراتژیک کشور را پیش می‌کشد. سومی، واکنش سریع صداوسیما مبنی بر پیگیری قانونی و متعاقب آن استعفای یکی از مدیران شبکه خبر، بیش از آنکه نشان از «قصور» یا «اشتباه» باشد، حاکی از تلاش مذبوحانه برای کنترل روایت و مهار تبعات یک افشاگری ناخواسته است. این واکنش، خود به مثابه تأییدی غیرمستقیم بر حساسیت و شاید صحت نسبی محتوای مطرح شده عمل می‌کند. اگر موضوع بی‌اهمیت یا دروغ بود، نیازی به این حجم از واکنش و قربانی کردن یک مدیر نبود. این ماجرا نشان داد که حتی در فضای به شدت کنترل‌شده رسانه‌ای کشور، روزنه‌هایی برای نشت اطلاعات یا بروز اختلافات داخلی وجود دارد که بلافاصله با مکانیزم‌های حذف و سرپوش‌گذاری مواجه می‌شوند. تحلیل اولیه این واقعه، ما را به درکی عمیق‌تر از فضای بسته و غیرشفاف تصمیم‌گیری‌های استراتژیک می‌رساند؛ جایی که حتی بحث بر سر مهم‌ترین مسائل کشور، مانند مذاکره با یک قدرت جهانی، نه در مجامع عمومی و تخصصی، که در محافل پنهانی و از طریق مکاتباتی که افشای آن‌ها «جرم» تلقی می‌شود، صورت می‌گیرد. پیامدهای اجتماعی: فرسایش اعتماد عمومی و تشدید سوءظن واکنش جامعه به چنین رویدادی، به هیچ وجه محدود به بحث‌های صرفاً سیاسی نمی‌ماند؛ بلکه ریشه‌های عمیقی در بطن جامعه دوانده و پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای در پی خواهد داشت. اولین و شاید مهم‌ترین پیامد، فرسایش بیشتر اعتماد عمومی به رسانه‌های رسمی و به ویژه صداوسیماست. هنگامی که یک رسانه دولتی، که وظیفه اطلاع‌رسانی و شفافیت را بر عهده دارد، در مواجهه با یک افشاگری مهم، به جای تنویر افکار عمومی و توضیح آنچه اتفاق افتاده، به سمت «پیگیری قانونی» و حذف افراد می‌رود، این پیام به جامعه مخابره می‌شود که هدف اصلی، حقیقت‌یابی نیست، بلکه کنترل روایت و جلوگیری از انتشار اطلاعات ناخواسته است. این رفتار، دوری مردم از رسانه‌های رسمی و روی آوردن آنها به منابع غیررسمی، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های خارج از کشور را تشدید می‌کند، که خود زمینه‌ساز گسترش شایعات و اطلاعات تأیید نشده می‌شود. دوم، این حادثه سوءظن عمومی نسبت به فرآیندهای تصمیم‌گیری در سطوح بالای حکومت را افزایش می‌دهد. وقتی مردم می‌بینند که مذاکرات حساس و حیاتی با آمریکا، که مستقیماً بر زندگی روزمره آن‌ها، اقتصاد کشور و آینده فرزندانشان تأثیر می‌گذارد، نه در جلسات علنی مجلس یا دولت، بلکه در مکاتبات پنهانی و با دخالت افراد غیررسمی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد و حتی افشای بخش‌هایی از آن با واکنش‌های شدید مواجه می‌شود، این حس در آن‌ها تقویت می‌شود که تصمیم‌گیرندگان اصلی، نه منتخبین آن‌ها، بلکه حلقه‌ای بسته و غیرپاسخگو هستند. این امر، به احساس بیگانگی مردم با ساختار قدرت دامن زده و مشارکت اجتماعی را کاهش می‌دهد. سوم، این رخداد به احساس بی‌عدالتی و وجود دوگانگی در برخورد با شهروندان و مسئولان می‌افزاید. در حالی که برای بسیاری از منتقدان و فعالان مدنی، افشای اطلاعات عادی یا حتی طرح سوالات مشروع با اتهامات سنگین امنیتی و برخوردهای قضایی همراه است، در مورد مسئولان، حتی پس از چنین افشاگری‌های مهمی، صرفاً شاهد «استعفا» یا «جابجایی» هستیم. این دوگانگی در برخورد، باعث می‌شود مردم بیش از پیش به این نتیجه برسند که نظام، یکپارچه و عادلانه عمل نمی‌کند و قانون برای همه یکسان نیست. در مجموع، پیامدهای اجتماعی این اتفاق، شامل تضعیف انسجام ملی، تشدید نارضایتی‌ها و شکاف عمیق‌تر بین مردم و حاکمیت است. نقد تصمیمات: سرکوب حقیقت در بزنگاه شفافیت تصمیمات اتخاذ شده در پی اظهارات نبویان، از جمله «پیگیری قانونی» از سوی صداوسیما و پذیرش «استعفای» مدیر مربوطه، نه تنها راهگشا نیستند، بلکه نشانه‌ای آشکار از یک بحران مدیریتی و عدم درک صحیح از اهمیت شفافیت در اداره کشور محسوب می‌شوند. نقد این تصمیمات را باید از چندین زاویه بررسی کرد: اولاً، «پیگیری قانونی» در این بافت، بیش از آنکه اقدامی برای اجرای عدالت باشد، ابزاری برای سرکوب حقیقت و جلوگیری از نفوذ بیشتر اطلاعات به فضای عمومی است. هدف از این پیگیری، نه روشن شدن ابهامات برای مردم، بلکه شناسایی منبع نشت اطلاعات و جلوگیری از تکرار آن است. این رویکرد، در تضاد کامل با اصول دموکراتیک و حق مردم برای آگاهی از سرنوشت خود قرار دارد. در یک جامعه سالم، مواجهه با چنین اطلاعاتی باید با پاسخگویی، توضیح و شفاف‌سازی همراه باشد، نه با تهدید قضایی و ارعاب. ثانیاً، استعفا یا برکناری یک مدیر شبکه، به مثابه قربانی کردن یک «مهره کوچک» برای پوشاندن «اشتباهات بزرگتر» است. این اقدام، در واقع، یک راه حل سطحی برای مشکلی عمیق و ساختاری است. مشکل اصلی در اینجا، نه اشتباه یک مجری یا یک مدیر پخش، بلکه عدم شفافیت در تصمیم‌گیری‌های استراتژیک کشور و وجود شبکه‌های پنهان قدرت است. این‌گونه «تسویه‌حساب‌های درون سیستمی» نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه به این سوءظن دامن می‌زند که مقامات بالا دست در تلاشند تا با حذف مهره‌های میانی، از پاسخگویی مستقیم در برابر افکار عمومی شانه خالی کنند. ثالثاً، این تصمیمات نشان می‌دهند که سیستم حاکم، همچنان به مدل کنترل متمرکز اطلاعات و مقابله با هرگونه «غافلگیری رسانه‌ای» پایبند است. این مدل، در عصر انفجار اطلاعات و گسترش شبکه‌های اجتماعی، نه تنها ناکارآمد است، بلکه نتیجه‌ای جز بی‌اعتمادی بیشتر و تقویت فرضیه‌های توطئه در میان مردم ندارد. به جای اینکه نظام به سمت ایجاد بستری برای بحث‌های آزاد و ارائه دیدگاه‌های مختلف درباره مسائل حساس ملی حرکت کند، با این تصمیمات، عملاً مسیر هرگونه گفتگوی سازنده را مسدود می‌کند. این سیاست‌ها، به جای حل ریشه‌ای مشکلات، به تشدید بحران و عمیق‌تر شدن شکاف بین حاکمیت و ملت منجر خواهند شد. این تصمیمات، نه نشان از تدبیر، بلکه حاکی از هراس از شفافیت و اصرار بر حفظ پرده‌های پنهان است. اثر بر مردم: بی‌تفاوتی، ناامیدی و جستجوی حقیقت در حواشی این زنجیره اتفاقات و واکنش‌های بعدی آن، تأثیرات روانی و اجتماعی عمیقی بر شهروندان عادی می‌گذارد که از چندین جنبه قابل بررسی است: اولین و شاید مخرب‌ترین تأثیر، دامن زدن به بی‌تفاوتی عمومی نسبت به مسائل سیاسی است. وقتی مردم می‌بینند که مهم‌ترین مسائل کشور در پشت پرده و دور از چشم آن‌ها تصمیم‌گیری می‌شود و هرگونه تلاش برای شفافیت یا حتی یک افشاگری ناخواسته با سرکوب و «پیگیری قانونی» مواجه می‌شود، این حس در آن‌ها تقویت می‌شود که دیگر مشارکت آن‌ها یا حتی پیگیری اخبار، بی‌فایده است. این بی‌تفاوتی، به مرور زمان، تبدیل به نوعی انفعال سیاسی می‌شود که بنیان‌های مشارکت مدنی و دموکراسی را تضعیف می‌کند. چرا باید به اخبار توجه کرد وقتی حقیقت پنهان می‌ماند و آنچه آشکار می‌شود، تنها بخش‌های کنترل شده و سانسور شده است؟ دوم، این اتفاق به احساس ناامیدی و فقدان آینده‌ای روشن دامن می‌زند. وقتی مذاکره با آمریکا، که بسیاری آن را کلید حل بحران‌های اقتصادی و خروج از انزوا می‌دانند، به موضوعی محرمانه و بحث‌برانگیز در سطوح بالای قدرت تبدیل می‌شود و حتی اشاره به آن با چنین تبعاتی روبرو می‌گردد، این پیام به مردم منتقل می‌شود که چشم‌انداز گشایش و تغییر در سیاست خارجی و داخلی، بسیار دور از دسترس است. این ناامیدی، به ویژه در میان نسل جوان، می‌تواند به فرار مغزها، مهاجرت و از دست رفتن سرمایه‌های انسانی منجر شود. سوم، این وقایع باعث می‌شود که مردم برای یافتن حقیقت، به «حواشی» و منابع غیررسمی روی آورند. در غیاب شفافیت از سوی رسانه‌های رسمی، عطش اطلاعات در جامعه به سمت شایعات، تحلیل‌های شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های خارجی کشیده می‌شود. این پدیده، نه تنها صحت اطلاعات را زیر سوال می‌برد، بلکه به تضعیف مرجعیت رسانه‌های داخلی و افزایش نفوذ منابعی می‌انجامد که ممکن است اهداف و منافع خاص خود را داشته باشند. مردم دیگر به «خبر» اعتماد نمی‌کنند، بلکه به دنبال «رایحه حقیقت» در لابه‌لای گفته‌ها و ناگفته‌ها می‌گردند، و این جستجو، اغلب آن‌ها را به سمت چاه‌های بی‌انتهای اطلاعات نادرست و تحلیل‌های جانبدارانه می‌کشاند. در نهایت، این چرخه بسته اطلاعاتی، به زایش مردمی منزوی، بی‌امید و سردرگم در میانه اقیانوس اطلاعات کنترل‌شده و فیلتر شده منجر می‌شود. جمع‌بندی: زوال شفافیت، زوال مشروعیت حادثه اخیر در شبکه خبر و تبعات آن، بیش از آنکه یک اتفاق رسانه‌ای باشد، زنگ خطری جدی برای آینده حکمرانی و مشروعیت در ایران است. این ماجرا، چون آینه‌ای، بحران ریشه‌ای عدم شفافیت و نادیده گرفتن حق مردم در آگاهی از فرآیندهای تصمیم‌سازی را بازتاب می‌دهد. وقتی مهم‌ترین مسائل کشور، مانند مذاکره با یک قدرت جهانی که تأثیر مستقیمی بر معیشت، امنیت و آینده میلیون‌ها ایرانی دارد، در پستوهای قدرت و در قالب مکاتبات «محرمانه منتسب به افراد خاص» مورد بحث قرار می‌گیرد و حتی اشاره‌ای ناخواسته به آن با واکنش‌های شدید و سرکوب‌گرانه مواجه می‌شود، این بدان معناست که مفهوم «مردم‌سالاری» به یک پوسته بی‌محتوا تقلیل یافته است. رویکرد صداوسیما و دستگاه‌های مرتبط، مبنی بر «پیگیری قانونی» و حذف مهره‌های میانی، نه تنها راه حلی برای مشکلات نیست، بلکه به تشدید سوءظن عمومی و عمیق‌تر شدن شکاف میان ملت و حاکمیت منجر می‌شود. این اقدامات، به جای حل ریشه‌ای معضل پنهان‌کاری و فقدان پاسخگویی، صرفاً به پنهان‌کاری بیشتر و تلاش برای کنترل روایت در فضایی که کنترل آن ناممکن است، می‌انجامد. نتیجه این رویکرد، بی‌اعتمادی فزاینده به نهادهای رسمی، افزایش بی‌تفاوتی عمومی و در نهایت، تضعیف شدید سرمایه اجتماعی نظام است. حکومتی که از شفافیت واهمه دارد، از اعتماد مردم تهی می‌شود و بدون اعتماد مردم، حتی قدرتمندترین ساختارها نیز در بلندمدت توان پایداری نخواهند داشت. این واقعه، یادآور این حقیقت تلخ است که تا زمانی که فضای تصمیم‌گیری در ایران از تاریکخانه محافل پنهان به صحن علنی گفتگوی ملی منتقل نشود و حق مردم برای آگاهی و نظارت به رسمیت شناخته نشود، شاهد تکرار این دست وقایع و پیامدهای ویرانگر اجتماعی و سیاسی آن خواهیم بود. زوال شفافیت، به مثابه زوال مشروعیت است و این، همان خطری است که هم‌اکنون جامعه ایرانی با تمام وجود آن را حس می‌کند. #آزادی_بیان #کانون_دفاع_حقوق_بشر #vvmiran @baschariyat,@baschariyat https://safarbiekhtiyar.blogspot.com/ #safarbiekhtiyar

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...