Translate

۳۰ خرداد، ۱۴۰۵

فعالیت ادارات البرز به روال عادی بازگشت

فعالیت ادارات البرز به روال عادی بازگشت

**"عادی" کدام "روال" است؟ بازگشت به فاجعه‌ای که جشن گرفته می‌شود** **کرج ـــ معاون توسعه مدیریت و منابع استانداری البرز از بازگشت کامل فعالیت دستگاه‌های اجرایی استان به شرایط عادی خبر داد.** این خبر کوتاه، در بادی امر، واجد هیچ نکته خاصی به نظر نمی‌رسد. اعلامی ساده از سوی یک مسئول استانی مبنی بر بازگشت اوضاع به «روال عادی». اما برای یک ناظر منتقد، یک خبرنگار حرفه‌ای که نبض جامعه را زیر ذره‌بین دارد و یک تحلیل‌گر سیاسی که از پس پرده کلمات، واقعیت‌های تلخ‌تری را می‌بیند، این چهارچوب خبری، گویی برگی از یک نمایشنامه تراژیک-کمدی تکراری است. «بازگشت به روال عادی» در جغرافیایی چون البرز و در این مقطع زمانی، نه تنها جای جشن و خرسندی ندارد، که باید مایه خشم و شرمساری باشد. این «عادی»، نه نرمال مطلوب، که نرمالِ بحران‌زده، پوچ و فرسایشی است. بیایید صریح باشیم: زمانی که فعالیت ادارات دولتی یک استان -که قاعدتاً موظف به خدمت‌رسانی مستمر و بی‌وقفه به مردم‌اند- از «روال عادی» خارج می‌شود، قطعاً دلیل موجه و مهمی در کار بوده است. اما خبر منتشره، با سکوتی معنادار، دقیقاً از اشاره به این دلیلِ بنیادین طفره رفته است. این خود اولین و اساسی‌ترین ایراد به این گونه اطلاع‌رسانی‌هاست؛ فقدان شفافیت. در کشوری که شفافیت و اطلاع‌رسانی صریح، مدت‌هاست جای خود را به ابهام‌افکنی، پنهان‌کاری و سکوت معنادار داده، ا

ین خبر کوچک نیز در همان مسیر حرکت می‌کند. چه مشکلی البرز را درگیر کرده بود که دستگاه‌های اجرایی‌اش ناچار به خروج از «عادی» شدند؟ تقریباً با اطمینان می‌توان حدس زد که این خروج از روال عادی، به دو بحران ریشه‌ای و ساختاری در کشور، و به تبع آن در البرز، گره خورده است: **بحران آلودگی هوا** یا **بحران کمبود انرژی (گاز یا برق).** هر دو این بحران‌ها، محصول ده‌ها سال سوءمدیریت، فقدان برنامه‌ریزی راهبردی، غفلت از توسعه پایدار و ناتوانی در به‌روزرسانی زیرساخت‌ها هستند. هر دو، بارها و بارها البرز، پایتخت و دیگر کلانشهرها را به تعطیلی کشانده و زندگی میلیون‌ها شهروند را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. حال تصور کنید: روزهایی که کلانشهر کرج در چنبره غبار و آلایندگی‌های سمّی نفس می‌کشید، روزهایی که کودکان، سالمندان و بیماران ریوی در معرض شدیدترین خطرات قرار داشتند، روزهایی که مدرسه‌ها تعطیل می‌شدند و فعالیت ادارات به شکل نیمه‌تعطیل یا با تأخیر ادامه می‌یافت. یا در بحبوحه زمستان، روزهایی که افت فشار گاز، قطعی برق، سرما و انجماد، زندگی مردم را مختل کرده بود و برای جبران کمبود انرژی، دستور به کاهش ساعت کار ادارات صادر می‌شد. این‌ها «غیرعادی» نیستند، بلکه به یک «عادی» تلخ و تکراری در زندگی شهروندان ایرانی تبدیل شده‌اند. وقتی پس از چنین روزهای فلک‌باری، یک مسئول دولتی با افتخار اعلام می‌کند که «فعالیت ادارات به روال عادی بازگشت»، این اعلام بیش از آنکه مایه امیدواری باشد، تمسخرآمیز است. چرا؟ ۱. **بازگشت به ریشه مشکل، نه حل آن:** «بازگشت به روال عادی» به این معناست که بحران مقطعی (چه آلودگی، چه کمبود انرژی) به نقطه‌ای رسیده که دیگر نیازی به اقدامات اضطراری نیست. اما آیا این به معنای حل ریشه‌ای بحران است؟ قطعاً نه. هیچ برنامه‌ریزی بلندمدتی برای مقابله با ریشه‌های آلودگی (صنایع فرسوده، خودروهای غیراستاندارد، سوخت نامناسب، توسعه شهرنشینی بی‌رویه) یا مدیریت پایدار انرژی (بهینه‌سازی مصرف، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، تعمیر زیرساخت‌های فرسوده) اعلام نشده است. این بازگشت، فقط به معنای تحمل دوباره همان مشکلات بنیادین است. «عادی» شدن یعنی بازگشت به همان سطح از آلودگی، همان میزان از مصرف بی‌رویه، همان بی‌برنامگی‌های گذشته. ۲. **فقدان پاسخگویی و شفافیت:** هیچ اشاره‌ای به دلیل وضعیت «غیرعادی» قبلی نشده است. این سکوت، خود نشانه عدم پاسخگویی است. شهروندان حق دارند بدانند چرا خدمات عمومی‌شان مختل شده بود، چه کسانی مسئول این وضعیت هستند، و چه اقداماتی برای جلوگیری از تکرار آن صورت گرفته است. این رویکرد غیرشفاف، به فرسایش اعتماد عمومی به دستگاه‌های حاکمیتی دامن می‌زند و این تصور را تقویت می‌کند که مسئولان تمایلی به مواجهه صریح با ناکارآمدی‌ها ندارند. ۳. **جشن گرفتنِ بقا، نه پیشرفت:** وقتی «بازگشت به روال عادی» به خبری مهم تبدیل می‌شود و از آن به عنوان یک «دستاورد» یاد می‌گردد، این نشان از پایین آمدن سقف انتظارات و آرمان‌هاست. به جای آنکه جامعه به سمت بهبود مستمر، کارایی بالاتر و کیفیت زندگی بهتر حرکت کند، تنها به بقا در شرایط حداقلی دل خوش می‌کند. این چرخه معیوب، مانع از حرکت به سوی توسعه واقعی و پایدار می‌شود. «عادی» شدن به معنای گریز از فاجعه‌ای موقت است، نه حرکت به سوی ساختن آینده‌ای بهتر. ۴. **تأثیر بر زندگی مردم و اقتصاد:** تعطیلی‌ها و نیمه‌تعطیلی‌های مکرر ادارات، چه تأثیری بر زندگی روزمره مردم می‌گذارد؟ به تعویق افتادن خدمات ضروری، طولانی شدن فرآیندهای اداری، هدر رفتن وقت و انرژی شهروندان. یک جوان برای دریافت مجوز کسب‌وکارش، یک بیمار برای پرونده درمانی‌اش، یا یک سالمند برای امور بازنشستگی‌اش، باید بارها و بارها به ادارات مراجعه کند و با دَر بسته یا کارمندان خسته و بی‌انگیزه مواجه شود. این «غیرعادی» بودن‌ها، چه ضربه‌ای به اقتصاد خُرد و کلان زده است؟ کسب‌وکارهایی که وابسته به فعالیت اداری هستند، چه خساراتی دیده‌اند؟ این‌ها هزینه‌های پنهان و آشکار یک سوءمدیریت مزمن است که در پشت پرده خبر «بازگشت به روال عادی» پنهان می‌ماند. ۵. **رویکرد درمانی-انفعالی بجای پیشگیرانه-فعال:** این خبر، نمادی از یک رویکرد غالب در نظام حکمرانی است: رویکرد انفعالی و درمانی پس از وقوع بحران، بجای رویکرد فعال و پیشگیرانه. مسئولان منتظر می‌مانند تا بحران به نقطه‌ای غیرقابل تحمل برسد، سپس با اقدامات موقت و کوتاه‌مدت، وضعیت را به «عادی» بازمی‌گردانند و جشن می‌گیرند. این روش، هرگز به حل ریشه‌ای مسائل منجر نمی‌شود و تنها وقت، منابع و اعتماد عمومی را هدر می‌دهد. **«عادی» در یک چشم‌انداز وسیع‌تر:** فراتر از البرز، این «عادی» شدن‌ها، بخشی از یک الگوی بزرگ‌تر در کشور است. الگویی که در آن، بحران‌ها به جای استثنا، به قاعده تبدیل شده‌اند. بحران آب، بحران مسکن، بحران ترافیک، بحران معیشت، بحران بی‌عدالتی، بحران فساد. همه این‌ها، در یک «روال عادی» از زندگی روزمره ما تنیده شده‌اند. خبر «بازگشت فعالیت ادارات البرز به روال عادی»، در واقع بازگشت به این «عادی» است: عادی‌ای که در آن، شهروندان مجبورند با این بحران‌های ریشه‌ای کنار بیایند و از مسئولان انتظار زیادی نداشته باشند. این «عادی»، یک عادی بیمارگونه است. عادی‌ای که در آن، مدیران و مسئولان به جای تمرکز بر حل چالش‌های بنیادی، انرژی خود را صرف مدیریت بحران‌های کوتاه‌مدت می‌کنند و سپس با افتخار، از «بازگشت به وضعیت سابق» خبر می‌دهند. این وضعیت سابق، همان وضعیت پیش از بحران است؛ وضعیتی که خود مولّد بحران‌های بعدی خواهد بود. وظیفه یک تحلیل‌گر و منتقد اجتماعی این است که پشت واژه‌های به ظاهر خنثی و خبری چون «بازگشت به روال عادی»، معنای عمیق‌تر و بعضاً تلخ‌تر آن را رمزگشایی کند. این خبر، نه یک اطلاع‌رسانی ساده، بلکه اعتراف ضمنی به تداوم ناکارآمدی‌ها و جشن گرفتنِ بازگشت به وضعیتی است که خود محصول غفلت و بی‌برنامگی است. آنچه امروز مردم ایران، و به‌ویژه مردم البرز، از مسئولان خود انتظار دارند، نه بازگشت به یک «روال عادی» بی‌کیفیت و بحران‌زده، بلکه حرکت به سوی یک «روال نوین» مبتنی بر شفافیت، پاسخگویی، برنامه‌ریزی علمی، توسعه پایدار و مدیریت توانمند است. روالی که در آن، زندگی روزمره شهروندان در سایه بحران‌های محیط زیستی و انرژی قرار نگیرد؛ روالی که در آن، ارتقاء کیفیت زندگی به خبری عادی تبدیل شود، نه فقط گریز از یک وضعیت غیرقابل تحمل. این خبر، در نهایت، نه یک موفقیت، بلکه نمادی دیگر از بن‌بست‌های مزمن در حکمرانی است. بن‌بستی که تا زمانی که رویکردها تغییر نکند، همچنان مردم را در چرخه معیوب «غیرعادی شدن» و سپس «بازگشت به عادی بیمارگونه» گرفتار خواهد ساخت. البرز، مانند بسیاری از نقاط کشور، نیازمند انقلاب در مدیریت است، نه فقط یک بازگشت بی‌رمق به وضعیت سابق. کدام «عادی» را جشن می‌گیرید، در حالی که ریشه بحران‌ها همچنان بر جای خود باقی است و منتظر فرصتی دیگر برای سربرآوردن نشسته است؟ این پرسش، بزرگترین نقد به این گونه اخبار به ظاهر ساده است.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...