روبیو وارد بحرین شد؛ سپاه: عبور ایمن از تنگه هرمز فقط در مسیرهای اعلامی ایران ممکن است
**تنگه هرمز، گذرگاه آزمون ارادهها: تحلیل ابعاد ژئوپلیتیک تنشهای جدید در خلیج فارس** خبرهای اخیر از منطقه خلیج فارس، تصویری پیچیده و در عین حال به هم پیوسته از رقابتهای ژئوپلیتیک، دیپلماسیهای پنهان و آشکار، و تنشهای بالقوه را به نمایش میگذارد. سفر مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، به بحرین برای شرکت در نشست شورای همکاری خلیج فارس، در کنار اعلام غیرمنتظره عمان مبنی بر گشایش مسیری جدید برای تردد کشتیها در تنگه هرمز و واکنش تند ایران به آن، و در نهایت ابراز رضایت دونالد ترامپ از "عملکرد ایران" در اجرای مفاد تفاهم با آمریکا، همگی تکههای پازلی هستند که چیدمان آنها تصویری از پویاییهای جاری در این آبراه حیاتی و منطقه اطراف آن را روشن میسازد. این اتفاقات، فراتر از رویدادهای منفرد، به مثابه حلقههای زنجیری هستند که هر یک بازتابدهنده نبرد ارادهها، منافع متضاد و تلاش برای تحمیل نظم منطقهای مطلوب از سوی بازیگران گوناگون است. **تنگه هرمز: نقطه ثقل تنشهای جدید** مهمترین و بالقوه خطرناکترین تحول، بدون شک، اعلام عمان در خصوص گشایش یک مسیر دریایی جدید در تنگه هرمز و واکنش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. تنگه هرمز، تنها گلوگاه آبی جهان که حدود ۲۰ درصد از نفت خام و یک چهارم گاز طبیعی مایع (LNG) جهان از آن عبور میکند، شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی و نقطه کانونی رقابتهای قدرت در خاورمیانه است. ادعای عمان مبنی بر "تسهیل و تسریع در تخلیه تنگه" در نگاه اول ممکن است بیاهمیت به نظر برسد، اما واکنش شدید ایران که آن را "غیرقابل قبول و کاملا خطرناک" خوانده، نشان از ابعاد بسیار عمیقتر این اقدام دارد. از دیدگاه ایران، تنگه هرمز بخشی جداییناپذیر از حاکمیت ملی و امنیت استراتژیک این کشور است. ایران همواره بر حق خود برای نظارت و کنترل تردد در این تنگه، به ویژه در آبهای سرزمینی خود، تاکید داشته است. قوانین بینالمللی در مورد عبور بیضرر (innocent passage) از آبهای سرزمینی و نیز رژیم عبور از تنگههای بینالمللی (مانند آنچه در کنوانسیون حقوق دریاها، UNCLOS، پیشبینی شده) پیچیدگیهای خاص خود را دارد. ایران، با وجود عدم تصویب کامل UNCLOS، در عمل به بسیاری از مفاد آن پایبند بوده، اما هرگونه تغییر در مسیرهای تردد بدون هماهنگی و رضایت خود را نقض حاکمیت و تهدیدی برای امنیت ملی تلقی میکند. اعلام یک "مسیر جدید" بدون اطلاع و هماهنگی با ایران، در درجه اول، تلاشی برای به چالش کشیدن اقتدار و نقش ایران در مدیریت این تنگه است. این اقدام میتواند به عنوان تلاشی برای ایجاد یک مسیر "جایگزین" یا "موازی" تلقی شود که هدف آن کاهش اهرم فشار ایران بر تردد کشتیها است. از منظر تهران، چنین مسیری نه تنها میتواند بهانهای برای گریز از نظارتهای امنیتی ایران باشد، بلکه میتواند به عنوان مقدمهای برای به رسمیت شناختن یک رژیم عبوری جدید در تنگه قلمداد شود که منافع استراتژیک ایران را به خطر میاندازد. خطرناک بودن این مسیر از نظر ایران میتواند ناشی از عدم تطابق آن با استانداردهای امنیتی یا ناوبری شناخته شده، یا ایجاد ابهاماتی در مسئولیتپذیری و نظارت باشد که بالقوه میتواند به حوادث دریایی و درگیریها منجر شود. این اقدام عمان، کشوری که به طور سنتی نقش میانجی و بازیگر بیطرف را در منطقه ایفا کرده است، نیز سوال برانگیز است. آیا عمان به واقع تنها به دنبال "تسهیل" است، یا این اقدام با هماهنگی و ترغیب بازیگران خارجی، به ویژه ایالات متحده و متحدان منطقهای آن، صورت گرفته است؟ با توجه به سفر روبیو به بحرین و اهمیت استراتژیک نشست شورای همکاری خلیج فارس، میتوان این گمانه را مطرح کرد که اعلام عمان ممکن است بخشی از یک راهبرد هماهنگ برای افزایش فشار بر ایران، آزمودن خطوط قرمز تهران و تحمیل یک نظم جدید در تنگه هرمز باشد. **سفر روبیو و راهبرد آمریکا در خلیج فارس** ورود مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، به بحرین و حضور وی در نشست شورای همکاری خلیج فارس را باید در راستای راهبرد وسیعتر ایالات متحده برای تحکیم ائتلافهای منطقهای و مقابله با نفوذ ایران تحلیل کرد. واشنگتن همواره بر امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز تاکید کرده و از شرکای منطقهای خود خواسته است تا در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند. حضور وزیر خارجه آمریکا در این نشست، پیام روشنی از تعهد ایالات متحده به امنیت شرکای خود و تمایل آن برای هماهنگی اقدامات منطقهای در برابر آنچه "تهدیدات ایران" میخواند، ارسال میکند. در این بستر، اعلام مسیر جدید از سوی عمان، بلافاصله پس از سفر روبیو (یا همزمان با آن)، میتواند به عنوان یک پازل مکمل در راهبرد آمریکا تلقی شود. اگرچه ممکن است این اتفاقات به صورت مستقیم به هم مرتبط نباشند، اما همزمانی آنها این فرضیه را تقویت میکند که ممکن است نوعی هماهنگی یا حداقل تایید ضمنی از سوی ایالات متحده وجود داشته باشد. هدف ایالات متحده میتواند دوگانه باشد: از یک سو، اطمینان از جریان آزاد انرژی به بازارهای جهانی و از سوی دیگر، کاهش توانایی ایران برای استفاده از تنگه هرمز به عنوان اهرمی در مذاکرات یا در زمان تنشها. **ترامپ و معمای "رضایت" از ایران** در میانه این تنشهای فزاینده، اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر ابراز رضایت از عملکرد ایران در اجرای "مفاد تفاهم با آمریکا" یک سیگنال متناقض و تا حدودی گیجکننده است. این اظهارات در حالی مطرح میشود که دولت بایدن همچنان سیاست "فشار حداکثری" را، ولو با رویکردی متفاوت، دنبال میکند و از سوی دیگر، روابط ایران و آمریکا به دلیل بنبست در احیای برجام، اختلافات منطقهای و پروندههای حقوق بشری، همچنان پرتنش است. سوال اینجاست که ترامپ به کدام "تفاهم" اشاره میکند؟ آیا منظور او تفاهمات غیررسمی یا پشت پردهای است که در دوران ریاست جمهوری وی شکل گرفته و همچنان پابرجا ماندهاند؟ یا اینکه این اظهارات بیشتر جنبه داخلی و انتخاباتی دارد و ترامپ قصد دارد با این کار، نوعی موفقیت در مدیریت روابط با ایران را به نام خود ثبت کند، حتی اگر این موفقیت صرفاً در حد جلوگیری از یک جنگ تمام عیار بوده باشد؟ با این حال، این اظهارات میتواند دارای پیامدهای منطقهای باشد. از یک سو، میتواند به عنوان نشانهای از تمایل احتمالی ایالات متحده (حداقل در دوران ترامپ) برای کاهش تنشها با ایران تلقی شود، که این امر میتواند متحدان منطقهای آمریکا را نگران کند. از سوی دیگر، میتواند تلاشی برای ارسال سیگنالی دوگانه به ایران باشد: فشار از طریق تنگه هرمز و همزمان ارائه پالسهای مثبت (ولو مبهم) از سوی یک رئیسجمهور سابق یا آینده. این تناقض میتواند به پیچیدگی و عدم قطعیت در فهم سیاست آتی آمریکا در قبال ایران بیافزاید. کاهش قیمت نفت برنت به پایینترین سطح خود از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه نیز میتواند به نوعی با این سیگنالهای متناقض مرتبط باشد. ابراز رضایت ترامپ از ایران، هرچند مبهم، ممکن است به عنوان نشانهای از ثبات نسبی یا کاهش ریسکهای ژئوپلیتیک در خلیج فارس از سوی بازار تعبیر شده باشد، که به کاهش ترس از اختلال در عرضه نفت و در نتیجه کاهش قیمتها منجر شده است. بازار نفت همواره به اخبار و سیگنالهای سیاسی حساسیت نشان میدهد و هرگونه نشانه از کاهش تنش، هرچند ناچیز، میتواند تاثیرگذار باشد. **پیامدهای منطقهای و خطرات تشدید تنش** مجموع این اتفاقات، چشمانداز منطقه خلیج فارس را بیش از پیش ناپایدار و مستعد تشدید تنش نشان میدهد. اقدام عمان و واکنش ایران، خطرات جدیدی را برای ناوبری در تنگه هرمز ایجاد میکند. هرگونه سوءتفاهم یا عدم هماهنگی در این آبراه شلوغ، میتواند به حوادثی منجر شود که کنترل آنها دشوار باشد. ایران، با توجه به سابقه مواجهه با "رقابتهای غیرقانونی" در خلیج فارس، به احتمال زیاد با جدیت با هرگونه تلاش برای نادیده گرفتن حاکمیت خود در تنگه برخورد خواهد کرد. این امر میتواند منجر به افزایش حضور نظامی در منطقه، تشدید تنشها بین ایران و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، و حتی درگیریهای محدود شود. در سوی دیگر، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، با حمایت آمریکا، ممکن است تلاش کنند تا از طریق "عادیسازی" عبور از مسیرهای جدید، جای پای خود را در تنگه هرمز محکم کنند. این بازی پیچیده "تست اراده" میتواند به یک دور باطل از تنشها و واکنشها منجر شود. در نهایت، مدیریت این وضعیت نیازمند دیپلماسی دقیق و احترام به قوانین بینالمللی است. هرگونه اقدام یکجانبه که حاکمیت کشورها را نادیده بگیرد، به جای حل مشکلات، تنها بر پیچیدگیها میافزاید و منطقه را به سمت بیثباتی بیشتر سوق میدهد. تنگه هرمز، به عنوان قلب تپنده اقتصاد جهانی و نقطه اشتعال ژئوپلیتیک، نباید به میدان نبرد ارادهها تبدیل شود؛ چرا که پیامدهای هرگونه درگیری در آن، فراتر از مرزهای منطقه، کل جهان را تحت تاثیر قرار خواهد داد. آینده منطقه خلیج فارس، بیش از هر زمان دیگری، به توانایی بازیگران منطقهای و بینالمللی در یافتن راهحلهای دیپلماتیک و کاهش تنشها بستگی دارد تا از شعلهور شدن آتش در این گذرگاه حیاتی جلوگیری شود.