Translate

۰۲ تیر، ۱۴۰۵

آلن گرینسپن، معمار اقتصاد مدرن آمریکا، در ۱۰۰ سالگی درگذشت

آلن گرینسپن، معمار اقتصاد مدرن آمریکا، در ۱۰۰ سالگی درگذشت

**آلن گرینسپن: معماری که با دستانش بنا کرد و با غفلتش ویرانی کاشت** خبر درگذشت آلن گرینسپن در سن ۱۰۰ سالگی (یا اگر خبر فرضی است، فرض بر همین اساس است)، یادآور دوران پرفراز و نشیبی در تاریخ اقتصاد آمریکاست که او نه تنها ناظر بر آن بود، بلکه به معنای واقعی کلمه، معماری بخش‌های عظیمی از آن را بر عهده داشت. برای نزدیک به دو دهه، از سال ۱۹۸۷ تا ۲۰۰۶، گرینسپن در مقام رئیس فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا)، سکان‌دار کشتی اقتصاد ایالات متحده بود و وظیفه‌ی خطیر حفظ ثبات و قدرت دلار را بر دوش می‌کشید. دوران ریاست او شاهد طولانی‌ترین دوره‌ی رشد اقتصادی پایدار در ایالات متحده طی یک نسل بود، اما میراث او بسیار پیچیده‌تر از یک دوره درخشان است؛ میراثی که با تحسین‌ها، انتقادات شدید و درس‌های تلخ گره خورده است. **معمار اقتصاد مدرن آمریکا: از مکتب فکری عقل‌گرایی تا ریاست فدرال رزرو** آلن گرینسپن پیش از آنکه به یکی از بانفوذترین چهره‌های اقتصادی قرن تبدیل شود، ریشه‌های فکری خود را در مکتب فکری "عقل‌گرایی" (Objectivism) آین رند، نویسنده و فیلسوف برجسته، جستجو کرده بود. او از نزدیکان رند بود و عمیقاً به آزادی بازارها، خودتنظیمی و حداقل دخالت دولت اعتقاد داشت. این دیدگاه فلسفی، ستون فقرات سیاست‌های او در فدرال رزرو شد و تأثیر عمیقی بر رویکرد او به تنظیم‌گری مالی و مدیریت بحران گذاشت. زمانی که در سال ۱۹۸۷، درست پس از "دوشنبه سیاه" – سقوط بی‌سابقه بازار سهام – گرینسپن ریاست فدرال رزرو را بر عهده گرفت، جهان اقتصادی در شوک فرو رفته بود. اولین حرکت او، تزریق گسترده نقدینگی به بازارها بود، اقدامی که نه تنها مانع از یک فاجعه اقتصادی بزرگ‌تر شد، بلکه پایه‌های "Greenspan Put" را گذاشت. این عبارت به این باور اشاره دارد که فدرال رزرو تحت رهبری گرینسپن، در صورت بروز بحران‌های جدی، به سرعت برای حمایت از بازارها و جلوگیری از سقوط آن‌ها وارد عمل خواهد شد. این سیاست، در کوتاه‌مدت ثبات را به ارمغان آورد، اما در بلندمدت، این تصور را ایجاد کرد که سرمایه‌گذاران دارای یک "بیمه نانوشته" هستند که آن‌ها را تشویق به ریسک‌پذیری بیشتر می‌کند. **دوران "مدارا بزرگ" و شکوفایی بی‌سابقه** دهه ۱۹۹۰ میلادی، با ظهور انقلاب فناوری اطلاعات و رشد بهره‌وری، دوران طلایی اقتصاد آمریکا بود که به "مدارا بزرگ" (The Great Moderation) معروف شد. در این دوره، نرخ تورم و نوسانات اقتصادی به طور بی‌سابقه‌ای پایین بود و نرخ رشد اقتصادی پایدار ادامه یافت. بسیاری این موفقیت را به مدیریت هوشمندانه گرینسپن در زمینه سیاست‌های پولی نسبت می‌دهند. او با توازن دقیق بین کنترل تورم و تشویق رشد، توانست کشتی اقتصاد را در مسیر صحیح نگه دارد. گرینسپن توانایی منحصر به فردی در خوانش سیگنال‌های مبهم اقتصادی و واکنش به آن‌ها داشت و اغلب با کاهش یا افزایش نرخ بهره به شیوه‌ای ظریف و حتی گاهی مرموز، بازارها را هدایت می‌کرد. سخنرانی‌های او با ادبیاتی پیچیده و مملو از اصطلاحات فنی، گاه به عمد مبهم طراحی می‌شد تا قدرت کلمات او به طور ناخواسته بر بازارهای مالی تأثیر نگذارد. او در این دوره با چالش‌های متعددی از جمله بحران مالی آسیا (۱۹۹۷)، بحران روسیه (۱۹۹۸) و فروپاشی شرکت مدیریت سرمایه بلندمدت (LTCM) روبرو شد که هر بار با تزریق نقدینگی و کاهش نرخ بهره، مانع از سرایت بحران به اقتصاد آمریکا شد. این موفقیت‌ها، اعتبار او را به اوج رساند و لقب "استاد" (The Maestro) را برای او به ارمغان آورد. **انفجار حباب دات‌کام و چالش‌های هزاره جدید** با ورود به هزاره جدید، گرینسپن با آزمون‌های جدیدی روبرو شد. ترکیدن حباب دات‌کام در سال ۲۰۰۰ و رکود متعاقب آن، همراه با حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۱، اقتصاد آمریکا را به چالش کشید. در پاسخ، گرینسپن به سرعت نرخ بهره را به شدت کاهش داد تا از رکود عمیق‌تر جلوگیری کند. نرخ بهره‌ی صندوق‌های فدرال از ۶.۵ درصد در سال ۲۰۰۰ به ۱ درصد در سال ۲۰۰۳ رسید که پایین‌ترین سطح در چهار دهه اخیر بود. این کاهش تهاجمی نرخ بهره، اگرچه در کوتاه‌مدت به بهبود اقتصادی کمک کرد، اما به یکی از نقاط بحث‌برانگیز میراث گرینسپن تبدیل شد. بسیاری از منتقدان بر این باورند که نگه داشتن نرخ بهره در سطوح بسیار پایین برای مدت طولانی، سوخت لازم را برای شکل‌گیری حباب مسکن فراهم آورد و مردم را به سمت وام‌گیری‌های بی‌رویه و سرمایه‌گذاری در بخش مسکن سوق داد. او همچنین در برابر تنظیم مقررات مربوط به اوراق بهادار مشتقه (derivates) مقاومت زیادی نشان داد، با این استدلال که بازارهای مالی قادر به خودتنظیمی هستند و مقررات اضافی تنها مانع نوآوری و کارایی خواهند شد. **انتقادات و سایه بحران ۲۰۰۸** با وجود تمام موفقیت‌های گرینسپن، میراث او به شدت تحت تأثیر بحران مالی ۲۰۰۸ قرار گرفته است؛ بحرانی که تنها دو سال پس از بازنشستگی او رخ داد، اما بسیاری ریشه‌های آن را در سیاست‌های دوران او می‌بینند. منتقدان، گرینسپن را به دلیل موارد زیر مورد سرزنش قرار می‌دهند: ۱. **نرخ بهره پایین برای مدت طولانی:** نگه داشتن نرخ بهره در سطوح ۱ درصد از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۴، به عنوان عامل اصلی در باد کردن حباب مسکن و تشویق وام‌های پرخطر ساب‌پرایم (subprime) شناخته می‌شود. ۲. **عدم تنظیم مقررات:** گرینسپن بارها با تنظیم مقررات برای بازار اوراق بهادار مشتقه، به ویژه سوآپ‌های نکول اعتباری (Credit Default Swaps) مخالفت کرد. او معتقد بود که این ابزارهای مالی پیچیده، به دلیل توزیع ریسک در بازار، در واقع ثبات‌بخش هستند و نیازی به نظارت دولتی ندارند. این دیدگاه بعداً در بحران ۲۰۰۸، زمانی که این ابزارها نقش محوری در سرایت بحران ایفا کردند، به شدت زیر سؤال رفت. ۳. **"Greenspan Put" و تشویق به ریسک‌پذیری:** این باور که فدرال رزرو همیشه در زمان بحران‌ها وارد عمل خواهد شد، سرمایه‌گذاران را به ریسک‌پذیری بیشتر تشویق کرد و مفهوم "خطر اخلاقی" (Moral Hazard) را تقویت نمود. ۴. **عدم واکنش به "سرخوشی غیرمنطقی":** او در سال ۱۹۹۶ در سخنرانی معروف خود، در مورد "سرخوشی غیرمنطقی" (irrational exuberance) در بازار سهام هشدار داد، اما بسیاری معتقدند که اقدامات عملی او برای خنک کردن بازار کافی نبود و صرفاً به یک هشدار کلامی اکتفا کرد. خود گرینسپن بعدها اذعان کرد که در برخی از باورهایش در مورد خودتنظیمی بازارها و توانایی مؤسسات مالی در محافظت از خود، دچار اشتباه شده است. او در شهادت خود در کنگره پس از بحران ۲۰۰۸ گفت: "من یک ایدئولوژیست بودم. من به این ایده که بازارهای سرمایه قادر به خودتنظیمی کامل هستند، ایمان عمیقی داشتم." این اعتراف، که از سوی معماری چنین تأثیرگذار بیان شد، برای بسیاری تکان‌دهنده بود. **میراثی پیچیده و درس‌هایی برای آینده** آلن گرینسپن بی‌شک یکی از تأثیرگذارترین و مورد احترام‌ترین اقتصاددانان و بانکداران مرکزی تاریخ بود. او در طول دوران تصدی خود، نه تنها اقتصاد آمریکا را از بحران‌های متعددی نجات داد و طولانی‌ترین دوره رشد را رقم زد، بلکه چهره فدرال رزرو را تغییر داد و آن را به نهادی قدرتمندتر و شفاف‌تر (اگرچه با ابهام خاص خودش) در صحنه جهانی تبدیل کرد. او استقلال بانک مرکزی را تثبیت کرد و نقش آن را در ثبات اقتصادی به اوج رساند. اما میراث او، میراثی دوگانه و پارادوکسیکال است. او معمار بی‌بدیل عصر رشد و ثبات بود، اما در عین حال، برخی از سیاست‌ها و چشم‌پوشی‌هایش، ناخواسته بذر بحران‌های آینده را کاشت. بحث و جدل درباره نقش او در بحران مالی ۲۰۰۸، همچنان ادامه دارد و احتمالاً هرگز به اجماع کاملی نخواهد رسید. در نهایت، آلن گرینسپن نمادی از پیچیدگی رهبری اقتصادی در دنیای مدرن است. او نشان داد که چگونه یک نفر می‌تواند با هوش، بصیرت و قدرت تصمیم‌گیری، تأثیر شگرفی بر اقتصاد جهانی بگذارد، اما همچنین به ما یادآوری کرد که حتی بزرگترین ذهن‌ها نیز ممکن است در درک کامل پویایی‌های بازار و عواقب بلندمدت تصمیماتشان، دچار خطا شوند. میراث او درس مهمی است برای سیاست‌گذاران آینده: تعادل ظریف بین تشویق رشد و حفظ ثبات، همیشه مستلزم هشیاری دائمی، آمادگی برای تجدید نظر در باورها و نظارت دقیق بر نقاط کور سیستم مالی است تا از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری شود. او معماری بود که با دستانش بنا کرد و با غفلتش در تنظیم‌گری، زمینه را برای ویرانی‌های بعدی فراهم آورد. این تناقض، جوهر میراث آلن گرینسپن است.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...