Translate

۰۶ تیر، ۱۴۰۵

چرا رسانه‌های راست‌گرای اسرائیل علیه ترامپ موضع گرفته‌اند؟

چرا رسانه‌های راست‌گرای اسرائیل علیه ترامپ موضع گرفته‌اند؟

## چرخش ناگهانی قطب‌نما: چرا رسانه‌های راست‌گرای اسرائیل از ترامپ رویگردان شدند؟ **مقدمه** در صحنه پیچیده و پرنوسان سیاست خاورمیانه و روابط بین‌الملل، کمتر رویدادی به اندازه تغییر ناگهانی مواضع رسانه‌ها و نخبگان سیاسی، تحلیلگران را به تامل وامی‌دارد. یکی از این چرخش‌های چشمگیر، رویگردانی رسانه‌های راست‌گرای اسرائیل از دونالد ترامپ است؛ کسی که تا همین اواخر، نه تنها در میان این رسانه‌ها، بلکه در کل بدنه سیاسی جناح راست اسرائیل، به عنوان "بزرگ‌ترین دوست" و "حامی بی‌دریغ" این کشور تلقی می‌شد. این تغییر لحن به ویژه پس از امضای یادداشت تفاهمی بین آمریکا و ایران در ۱۵ ژوئن – که جزئیات دقیق آن به طور عمومی منتشر نشده، اما به نظر می‌رسد حاوی نوعی رویکرد دیپلماتیک یا کاهش تنش با ایران بوده است – آشکار شد. سوال اساسی این است: چه اتفاقی افتاد که معمار "توافقات ابراهیم" و کسی که سفارت آمریکا را به اورشلیم منتقل کرد و از برجام خارج شد، ناگهان از جایگاه قدیس‌گونه‌اش در نگاه راست‌گرایان اسرائیل سقوط کرد؟ این مقاله تحلیلی به ریشه‌ها و ابعاد این تحول می‌پردازد، و نشان می‌دهد که این چرخش نه فقط نتیجه یک رویداد خاص، بلکه محصول تلاقی منافع استراتژیک، انتظارات فروپاشیده و درک متفاوت از تهدیدات منطقه‌ای است. **دوران طلایی: ترامپ به مثابه "دوست ابدی" اسرائیل** برای درک عمق این رویگردانی، ابتدا باید نگاهی به دوران "عشق و علاقه" بین راست‌گرایان اسرائیل و دونالد ترامپ انداخت. از زمان روی کار آمدن ترامپ در سال ۲۰۱۷، او مجموعه‌ای از اقدامات بی‌سابقه را در حمایت از اسرائیل انجام داد که به اوج خود رسید و هیچ رئیس‌جمهور آمریکایی پیش از او چنین حمایت‌هایی را ارائه نکرده بود. این اقدامات شامل موارد زیر بود: ۱. **انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم (قدس):** این تصمیم، که دهه‌ها توسط دولت‌های آمریکا به تعویق افتاده بود، یک پیروزی بزرگ برای اسرائیل و به ویژه جناح راست آن محسوب می‌شد. این حرکت به معنای به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل بود، خواسته‌ای دیرینه که از نظر بسیاری از اسرائیلی‌ها، به واقعیت تاریخی و مذهبی نزدیک‌تر بود. ۲. **به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان:** منطقه‌ای استراتژیک که اسرائیل در جنگ ۱۹۶۷ تصرف کرده و آن را ضمیمه خاک خود کرده بود. این اقدام ترامپ، مشروعیت بین‌المللی کم‌نظیری به مواضع اسرائیل در این منطقه بخشید. ۳. **خروج از توافق هسته‌ای با ایران (برجام):** برای جناح راست اسرائیل، ایران به عنوان بزرگ‌ترین تهدید موجودیتی محسوب می‌شود. برجام، که در دوران اوباما به امضا رسیده بود، از نظر اسرائیل یک توافق ناقص و خطرناک بود که راه را برای دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای هموار می‌کرد. خروج ترامپ از برجام و اعمال سیاست "فشار حداکثری" علیه ایران، در اسرائیل به عنوان یک اقدام شجاعانه و حیاتی برای امنیت ملی این کشور مورد ستایش قرار گرفت. ۴. **میانجی‌گری در "توافقات ابراهیم":** این توافقات، که منجر به عادی‌سازی روابط اسرائیل با امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش شد، به عنوان یک دستاورد دیپلماتیک بزرگ برای ترامپ و اسرائیل قلمداد شد. از دیدگاه راست‌گرایان، این توافقات نشان داد که می‌توان بدون حل مسئله فلسطین، به صلح با جهان عرب دست یافت و الگوی سنتی دیپلماسی در منطقه را شکست. این اقدامات، ترامپ را در چشم رسانه‌ها و سیاستمداران راست‌گرا در اسرائیل، از جمله بنیامین نتانیاهو، به شخصیتی بی‌بدیل تبدیل کرده بود. او نه تنها به عنوان یک متحد سیاسی، بلکه به عنوان یک "نجات‌دهنده" و "مسیح" در نظر گرفته می‌شد که برای اولین بار، منافع و خواسته‌های اسرائیل را در اولویت سیاست خارجی آمریکا قرار داده است. حمایت او از شهرک‌سازی‌ها، سکوت در برابر توسعه آن و لحن تندش علیه فلسطینیان، نیز بر این تصویر می‌افزود. **نقطه عطف: یادداشت تفاهم آمریکا و ایران در ۱۵ ژوئن** تا پیش از ۱۵ ژوئن، تصویر ترامپ در میان راست‌گرایان اسرائیل، حتی پس از خروج او از کاخ سفید، همچنان مثبت بود. امید بسیاری وجود داشت که در صورت بازگشت او به قدرت، سیاست فشار حداکثری علیه ایران از سر گرفته شده و حتی تشدید شود. اما یادداشت تفاهم امضا شده بین آمریکا و ایران در این تاریخ، که جزئیات آن به طور کامل منتشر نشده، آب سردی بر این انتظارات بود و به سرعت به یک نقطه عطف تبدیل شد. ماهیت دقیق این یادداشت تفاهم هنوز در هاله‌ای از ابهام است، اما از دیدگاه راست‌گرایان اسرائیل، هرگونه توافق یا حتی یک حرکت دیپلماتیک به سمت ایران، بدون قید و شرط‌های سختگیرانه و تضمین‌های کافی برای مهار برنامه هسته‌ای و منطقه‌ای ایران، به مثابه "خیانت" به منافع امنیتی اسرائیل تلقی می‌شود. نگرانی اصلی این است که این تفاهم‌نامه می‌تواند به معنای: ۱. **کاهش فشارها و تحریم‌ها:** حتی یک کاهش جزئی در تحریم‌ها یا سیگنالی مبنی بر آمادگی برای مذاکره، از نظر اسرائیل به معنای تزریق اکسیژن اقتصادی به رژیم ایران و تقویت توانایی آن برای حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه است. ۲. **باز شدن باب مذاکرات و عادی‌سازی نسبی:** هرگونه گشایش دیپلماتیک می‌تواند به معنای بازگشت به سیاست‌هایی باشد که ترامپ پیش‌تر آن‌ها را کنار گذاشته بود؛ سیاست‌هایی که از نظر اسرائیل، به ایران فرصت می‌داد تا ضمن حفظ برنامه هسته‌ای خود، در منطقه نفوذ کند. ۳. **عدم هماهنگی با اسرائیل:** از همه مهم‌تر، این یادداشت تفاهم به احتمال زیاد بدون هماهنگی و مشاوره کافی با دولت اسرائیل صورت گرفته است. برای راست‌گرایان اسرائیل، که به حمایت بی‌چون‌وچرای ترامپ عادت کرده بودند، هرگونه اقدام مستقل از سوی آمریکا در قبال ایران، به معنای نادیده گرفتن "خطوط قرمز" امنیتی اسرائیل و کاهش اعتبار این کشور در تصمیم‌گیری‌های منطقه‌ای است. رسانه‌های راست‌گرای اسرائیل، از جمله کانال ۱۴ تلویزیون و برخی روزنامه‌های نزدیک به حزب لیکود و جناح راست افراطی، بلافاصله پس از انتشار این خبر، لحن خود را نسبت به ترامپ تغییر دادند. او که پیش‌تر نماد ایستادگی در برابر ایران بود، اکنون به عاملی بالقوه برای تضعیف این جبهه تبدیل شده بود. این رسانه‌ها، با استفاده از واژگانی چون "تغییر مسیر"، "مواضع دوگانه" و "کوتاه آمدن"، به شدت از این حرکت ترامپ انتقاد کردند. **دلایل بنیادین این رویگردانی: فراتر از یک تفاهم‌نامه** این چرخش ناگهانی را نمی‌توان تنها به یک یادداشت تفاهم تقلیل داد. بلکه این رویداد، کاتالیزوری بود برای بروز نگرانی‌ها و تنش‌های عمیق‌تری که حتی در دوران طلایی رابطه ترامپ و اسرائیل نیز وجود داشت. ۱. **منافع استراتژیک متفاوت:** در نهایت، منافع ملی آمریکا و اسرائیل، هرچند در بسیاری از موارد هم‌پوشانی دارند، اما یکسان نیستند. آمریکا به دنبال ثبات منطقه‌ای، کاهش تنش‌هایی که ممکن است بر قیمت نفت تأثیر بگذارد، و مدیریت رقابت‌های قدرت‌های بزرگ است. در مقابل، اسرائیل بر "تهدید موجودیتی" ایران، حفظ برتری نظامی خود و امنیت مرزهایش تمرکز دارد. ترامپ، حتی در اوج حمایت از اسرائیل، همواره شعار "اول آمریکا" را سر می‌داد. این یادداشت تفاهم می‌تواند نشان‌دهنده اولویت‌بندی منافع آمریکا بر منافع اسرائیل باشد، حتی از سوی کسی که "دوست" خوانده می‌شد. ۲. **نظام جهانی در حال تغییر:** در شرایطی که آمریکا در حال بازتعریف نقش خود در خاورمیانه و تمرکز بیشتر بر رقابت با چین و روسیه است، ممکن است تمایل به کاهش درگیری‌های منطقه‌ای و یافتن راه‌حل‌های دیپلماتیک (هرچند موقت) برای مسائل حساسی چون پرونده هسته‌ای ایران داشته باشد. این تغییر پارادایم، حتی برای سیاستمدارانی چون ترامپ که ادعای "صلح از طریق قدرت" را دارند، می‌تواند منجر به تصمیماتی شود که برای متحدان منطقه‌ای ناخوشایند است. ۳. **عدم اطمینان به دیپلماسی با ایران:** راست‌گرایان اسرائیل اعتقادی به دیپلماسی با ایران ندارند و هرگونه توافق با این کشور را بی‌حاصل و خطرناک می‌دانند. از نظر آن‌ها، تنها راهکار در قبال ایران، فشار حداکثری و گزینه نظامی است. بنابراین، هرگونه "مذاکره" یا "تفاهم" با ایران، از سوی هر رئیس‌جمهور آمریکایی، به عنوان یک اشتباه مهلک تلقی می‌شود. ۴. **تاثیر بر سیاست داخلی اسرائیل:** سیاست داخلی اسرائیل به شدت با موضوع ایران گره خورده است. بنیامین نتانیاهو، به عنوان نماد جناح راست، همواره بر تهدید ایران تاکید کرده و خود را حافظ امنیت اسرائیل در برابر آن معرفی کرده است. رویگردانی ترامپ از مواضع سختگیرانه‌اش در قبال ایران، می‌تواند روایت نتانیاهو را تضعیف کرده و درگیری‌های داخلی بر سر نحوه مواجهه با ایران را تشدید کند. رسانه‌های راست‌گرا با انتقاد از ترامپ، عملاً این پیام را به دولت اسرائیل و افکار عمومی می‌دهند که هیچ تفاهمی با ایران قابل پذیرش نیست، حتی اگر از سوی متحدان سنتی ارائه شود. ۵. **تجربه "تنهایی" استراتژیک:** این رویداد، این حس را در میان برخی از نخبگان اسرائیلی تقویت می‌کند که در نهایت، اسرائیل باید به تنهایی برای امنیت خود تصمیم بگیرد و نمی‌تواند کاملاً به حمایت یک قدرت خارجی، هرچند قدرتمند، تکیه کند. این رویکرد، می‌تواند به افزایش تمایل به استقلال عمل بیشتر در مسائل امنیتی، از جمله در مورد برنامه هسته‌ای ایران، منجر شود. **نتیجه‌گیری** چرخش ناگهانی رسانه‌های راست‌گرای اسرائیل علیه دونالد ترامپ پس از یادداشت تفاهم آمریکا و ایران در ۱۵ ژوئن، یک رویداد کم‌اهمیت نیست. این تحول، نه فقط نشان‌دهنده پایان دوران ماه عسل بین ترامپ و بخشی از نخبگان اسرائیلی است، بلکه عمیق‌تر از آن، پرده از شکاف‌های بنیادین در منافع استراتژیک بین دو کشور برمی‌دارد. برای راست‌گرایان اسرائیل، ایران خط قرمز مطلق است و هرگونه نرمش در برابر آن، از سوی هر فرد یا دولتی، به مثابه تهدیدی موجودیتی تلقی می‌شود. ترامپ، که تا دیروز قهرمان این جبهه بود، با کوچک‌ترین نشانه از رویکرد دیپلماتیک در قبال ایران، به سرعت جایگاه خود را از دست داد و حتی به یک "خائن" بالقوه تبدیل شد. این واقعه، یادآور این حقیقت تلخ در روابط بین‌الملل است که دوستی‌ها و ائتلاف‌ها، هرچند محکم به نظر برسند، اغلب بر پایه‌ی منافع مشترک بنا شده‌اند و نه عواطف. هرگاه این منافع، حتی برای لحظه‌ای، از هم دور شوند، بویژه در موضوعات حیاتی، وفاداری‌ها می‌توانند به سرعت تغییر کنند. این چرخش قطب‌نما، نه تنها بر رابطه آینده ترامپ با اسرائیل در صورت بازگشت به قدرت تأثیر خواهد گذاشت، بلکه می‌تواند الگوی جدیدی از بی‌اعتمادی و استقلال‌خواهی را در سیاست خارجی اسرائیل در قبال مسئله ایران و روابط با آمریکا رقم بزند.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...