Translate

۳۰ خرداد، ۱۴۰۵

فرستادگان آمریکا در راه سوئیس؛ وزیر کشور پاکستان وارد ایران شد

فرستادگان آمریکا در راه سوئیس؛ وزیر کشور پاکستان وارد ایران شد

**رقص سایه‌ها بر صحنه شطرنج جهان: از مشهد تا سوئیس، معمای یک توافق احتمالی** خبرهای پراکنده‌ای که امروز از نقاط مختلف جهان به گوش می‌رسد، نه تنها تصویر روشنی از تحولات پیش رو ارائه نمی‌دهد، بلکه لایه‌های پنهانی از بازی‌های پیچیده سیاسی، اقتصادی و امنیتی را آشکار می‌سازد. ورود وزیر کشور پاکستان به مشهد، همزمانی آن با حضور نمایندگان کاخ سفید در سوئیس برای مذاکراتی «احتمالی» با ایران، و سفر آتی وزیر خارجه آمریکا به خاورمیانه در کنار اظهارات دونالد ترامپ، همه و همه قطعات پازلی هستند که به جای تکمیل تصویر، آن را مبهم‌تر و پررمز و رازتر می‌کنند. این وضعیت، بیش از آنکه نشان از شفافیت و حرکت به سوی راه‌حل باشد، حکایت از یک رقص سایه‌ها دارد؛ رقصندگانی که هر یک نقشی ایفا می‌کنند و مخاطبان جهانی را در انتظار ضرباهنگ نهایی نگه داشته‌اند. **سفر وزیر کشور پاکستان: فراتر از دیدارهای مرزی؟** ورود محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، به مشهد و سپس عزیمت او به تهران، در نگاه اول می‌تواند در چارچوب روابط دوجانبه و به ویژه مسائل مرزی، امنیتی و مبارزه با تروریسم تفسیر شود. منطقه بلوچستان، سال‌هاست که کانون چالش‌های امنیتی برای هر دو کشور بوده و گروه‌های افراطی از این خلاء برای انجام عملیات‌های تخریبی استفاده می‌کنند. بنابراین، گفتگو درباره کنترل مرزها، تبادل اطلاعات و هماهنگی‌های امنیتی، امری طبیعی و ضروری

است. اما آیا سفر وزیر کشور پاکستان در این مقطع زمانی خاص، تنها به مسائل داخلی و مرزی محدود می‌شود؟ همزمانی این سفر با زمزمه‌های مذاکرات ایران و آمریکا در سوئیس، پرسش‌های عمیق‌تری را مطرح می‌سازد. پاکستان، کشوری با موقعیت ژئوپلیتیک حساس، روابطی پیچیده با ایالات متحده، چین و عربستان سعودی دارد و از دیرباز به عنوان یکی از کانال‌های ارتباطی غیررسمی یا تسهیل‌کننده در دیپلماسی‌های دشوار شناخته می‌شود. آیا اسلام‌آباد در این دور از تحولات، نقش واسطه یا پیام‌رسان را ایفا می‌کند؟ آیا طرف آمریکایی پیامی را از طریق کانال‌های غیررسمی به پاکستان منتقل کرده تا به ایران برساند، یا بالعکس؟ حضور وزیر کشور، به جای وزیر امور خارجه، می‌تواند نشانه‌ای از تمرکز بر ابعاد امنیتی یک توافق احتمالی باشد؛ توافقی که تنها به جنبه‌های هسته‌ای محدود نشود و ابعاد منطقه‌ای و امنیتی گسترده‌تری را نیز شامل شود. امنیت مرزها، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، و حتی آینده افغانستان، همگی موضوعاتی هستند که می‌توانند در پازل بزرگ‌تر یک «توافق جامع» نقشی ایفا کنند و پاکستان در هر یک از این حوزه‌ها، دارای منافع و نگرانی‌های خاص خود است. این یعنی سفر نقوی می‌تواند بخشی از یک دیپلماسی چندوجهی باشد که سعی دارد همزمان با مذاکرات اصلی، پیش‌زمینه‌های امنیتی و منطقه‌ای آن را نیز فراهم آورد. **مذاکرات سوئیس: سایه سنگین پشت پرده** حضور استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، و جرد کوشنر، دیگر نماینده دولت آمریکا، در سوئیس برای دور «نخست مذاکرات درباره توافقی احتمالی با ایران»، از جهات متعددی قابل تأمل است. انتخاب این افراد، به جای دیپلمات‌های رسمی وزارت خارجه، نشان از تمایل به استفاده از «مسیرهای پشت پرده» و دیپلماسی غیررسمی دارد. جرد کوشنر، با سابقه نقش‌آفرینی در «پیمان ابراهیم» و تلاش برای عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل، نگاهی کلان و احتمالاً اقتصادی به مسائل منطقه دارد. این انتخاب، می‌تواند حاکی از آن باشد که توافق مورد نظر آمریکا، تنها معطوف به برنامه هسته‌ای ایران نیست، بلکه چارچوبی گسترده‌تر شامل مسائل امنیتی منطقه‌ای، اقتصادی و حتی ابعاد داخلی ایران را در بر می‌گیرد. عدم اعلام زمان دقیق مذاکرات و ماهیت «احتمالی» توافق، بر فضای ابهام و عدم شفافیت می‌افزاید. این شیوه از مذاکره، به طرفین امکان می‌دهد تا بدون فشار افکار عمومی داخلی و خارجی، ایده‌ها را رد و بدل کنند و خطوط قرمز یکدیگر را بسنجند. اما در عین حال، به سوءظن‌ها دامن می‌زند و این تصور را تقویت می‌کند که ممکن است منافع کلان ملت‌ها در پشت پرده و دور از چشم رسانه‌ها و نهادهای نظارتی به خطر بیفتد. تجربه تاریخی نشان داده است که دیپلماسی پشت پرده، هرچند می‌تواند گره‌گشا باشد، اما در صورت عدم رعایت شفافیت حداقلی، به بی‌اعتمادی عمیق‌تر در بلندمدت منجر خواهد شد. سوئیس، به عنوان یک کشور بی‌طرف، همیشه میزبان چنین مذاکراتی بوده است، اما این بی‌طرفی، به معنای بی‌طرفی در نتایج و پیامدها نیست. آیا هدف از این مذاکرات، بازگرداندن برجام با تغییراتی جزئی است یا طراحی یک «معامله بزرگ» (Grand Bargain) که ساختار ژئوپلیتیک منطقه را برای دهه‌ها تحت تأثیر قرار دهد؟ این پرسش‌های بی‌جواب، نگرانی‌ها را تشدید می‌کند. **سفر روبیو به خاورمیانه: ساز مخالف یا تکمیل‌کننده؟** همزمان با این تحولات، خبر سفر مارکو روبیو (که در خبر ارسالی به اشتباه "وزیر خارجه" نامیده شده، در حالی که او سناتور جمهوری‌خواه بانفوذی است) به خاورمیانه، بر پیچیدگی صحنه می‌افزاید. روبیو، از چهره‌های سرسخت و منتقد ایران در کنگره آمریکاست و مواضع تندی علیه جمهوری اسلامی دارد. سفر او به منطقه، در حالی که مذاکرات پشت پرده در جریان است، می‌تواند چندین معنا داشته باشد: * **تأکید بر خطوط قرمز:** روبیو ممکن است در سفر خود به متحدان منطقه‌ای آمریکا (مانند اسرائیل و عربستان سعودی) اطمینان دهد که هرگونه توافق احتمالی با ایران، شامل امتیازات بیش از حد نخواهد بود و منافع امنیتی آنها را تضمین می‌کند. این سفر می‌تواند به نوعی، نقش تعدیل‌کننده یا ناظر بر مذاکرات پشت پرده را ایفا کند. * **افزایش فشار:** او ممکن است با تشدید rhetoric و تأکید بر سیاست فشار حداکثری، تلاش کند تا از هرگونه نرمش بیش از حد در مذاکرات جلوگیری کند. این اقدام، نشان‌دهنده شکاف و تضاد احتمالی در رویکرد دولت آمریکا (یا حداقل در بین نخبگان سیاسی آن) نسبت به ایران است. * **مشاوره با متحدان:** ممکن است روبیو برای جمع‌آوری اطلاعات بیشتر از وضعیت منطقه و همچنین ارائه دیدگاه‌های کنگره آمریکا در خصوص آینده روابط با ایران، با رهبران منطقه دیدار کند. حضور همزمان یک چهره تندرو و یک دیپلمات پشت پرده در صحنه‌های موازی، این پیام را منتقل می‌کند که ایالات متحده، همزمان چندین استراتژی را در قبال ایران دنبال می‌کند؛ رویکردی که می‌تواند از یک سو به انعطاف‌پذیری بیشتر در مذاکرات منجر شود و از سوی دیگر، آشفتگی و عدم قطعیت را افزایش دهد. این تشتت، برای ایران نیز چالش‌برانگیز خواهد بود؛ چرا که مشخص نیست طرف مذاکره‌کننده، نماینده کدام رویکرد غالب در سیاست خارجی آمریکاست. **اظهارات ترامپ: بازگشت به صحنه یا پیش‌دستی؟** جمله دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «پایان جنگ با ایران جهان را از یک رکود اقتصادی نجات داده است»، نه تنها یک ادعای قابل بحث و خودستا بود، بلکه تلاشی آشکار برای بازگشت به صحنه و کسب اعتبار سیاسی در آستانه انتخابات آتی آمریکاست. ترامپ، که از توافق هسته‌ای برجام خارج شد و سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفت، اکنون می‌کوشد خود را منجی جهان از یک جنگ احتمالی و رکود اقتصادی معرفی کند. این اظهارات، در متن مذاکرات احتمالی سوئیس، معنایی دوگانه پیدا می‌کند: * **ارسال پیام به ایران:** ترامپ، حتی اگر مستقیماً در قدرت نباشد، به عنوان یک بازیگر بالقوه در انتخابات آتی، پیام می‌دهد که او می‌تواند راه‌حل نهایی را ارائه دهد و قادر به جلوگیری از فاجعه است. این می‌تواند تلاشی برای تأثیرگذاری بر مذاکرات جاری یا زمینه‌سازی برای یک توافق احتمالی در صورت بازگشت او به قدرت باشد. * **فشار بر بایدن:** از سوی دیگر، این اظهارات می‌تواند فشاری بر دولت بایدن باشد تا هرگونه توافق با ایران را به عنوان «موفقیت ترامپ» در جلوگیری از جنگ و بهبود اقتصاد، به حساب آورد. این رقابت داخلی، مذاکرات با ایران را به یک توپ سیاسی در زمین بازی انتخابات آمریکا تبدیل می‌کند و احتمال پایداری هرگونه توافق را در صورت تغییر دولت، کاهش می‌دهد. **جمع‌بندی: در آستانه ناشناخته‌ها** مجموع این اخبار و تحلیل‌ها، تصویری پیچیده و نامطمئن از آینده روابط ایران و جهان ترسیم می‌کند. از یک سو، تمایلی به گفت‌وگو و یافتن راه‌حل از طریق مسیرهای غیررسمی دیده می‌شود؛ تمایلی که می‌تواند ناشی از خستگی از تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی برای ایران، و نگرانی از بی‌ثباتی منطقه‌ای و رقابت‌های جهانی برای آمریکا باشد. از سوی دیگر، حضور بازیگران متعدد با منافع و انگیزه‌های متضاد، از جمله رقابت‌های داخلی در آمریکا و نگرانی‌های متحدان منطقه‌ای، سایه سنگینی از عدم قطعیت را بر سر هرگونه توافق احتمالی گسترانده است. آنچه بیش از هر چیز در این میان آشکار است، فقدان شفافیت و پرده‌پوشی است. مذاکرات پشت پرده، هرچند در دیپلماسی ضروری است، اما وقتی به یک رویه غالب تبدیل شود و ملت‌ها از جزئیات سرنوشت‌ساز بی‌خبر بمانند، زمینه را برای سوءتفاهم‌ها، بی‌اعتمادی‌ها و نقد و تردید فراهم می‌آورد. این وضعیت، به مثابه قدم زدن در یک میدان مین است؛ هر گامی می‌تواند به انفجاری جدید منجر شود یا مسیر را به سوی آینده‌ای نامعلوم هموار سازد. جهان در انتظار است تا ببیند رقص سایه‌ها بر صحنه شطرنج دیپلماسی جهانی، سرانجام به کدام ضرباهنگ و با کدام بازیگر اصلی به پایان خواهد رسید. آیا این آغاز راهی به سوی صلح و ثبات است یا صرفاً فصلی دیگر در داستان طولانی خصومت‌ها و سوءظن‌ها؟ زمان پاسخ خواهد داد، اما این نکته واضح است که هرگونه توافقی، بدون در نظر گرفتن منافع واقعی ملت ایران و بدون پشتوانه شفافیت و همدلی داخلی، محکوم به شکنندگی و عدم دوام خواهد بود.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...