تنگنای ایران و عمان در تنگه هرمز؛ رابطه ویژهای که دیگر آنقدرها ویژه نیست
## تنگنای ایران و عمان در تنگه هرمز: رابطه ویژهای که دیگر آنقدرها ویژه نیست **مقدمه** رابطه ایران و عمان همواره در میان پویاییهای پیچیده و غالباً خصمانه خلیج فارس، یک استثنا و الگوی دیپلماتیک منحصر به فرد محسوب میشد. سلطنت عمان، به رهبری سلطان قابوس فقید و اکنون سلطان هیثم، به دلیلی ریشهدار در سیاست خارجی خود، همواره مسیر "بیطرفی فعال" را در پیش گرفته و به عنوان واسطهای قابل اعتماد میان ایران و غرب، و همچنین میان تهران و رقبای منطقهایاش عمل کرده است. این نقش ویژه، که بر پایههای اعتماد متقابل، همسایگی جغرافیایی و درک مشترک از اهمیت ثبات در تنگه هرمز بنا شده بود، اینک به نظر میرسد تحت فشارهای بیسابقهای قرار گرفته است. خبر «تنگنای ایران و عمان در تنگه هرمز» و وقوع «اتفاقی کمسابقه» تنها چند ساعت پس از بازگشت عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، از مسقط، نه تنها نشانهای از پایان یک دوره از روابط استثنایی است، بلکه هشداری جدی برای آینده امنیت منطقهای و جهانی به شمار میرود. **تاریخچه یک رابطه ویژه: ستونهای اعتماد و میانجیگری** برای درک عمق تحول اخیر، لازم است به گذشته این رابطه بازگردیم. عمان برخلاف بسیاری از اعضای شورای همکاری خلیج فارس که روابطی پرفراز و نشیب و گاه خصمانه با ایران داشتهاند، همواره رویکردی مستقل و پراگماتیک در قبال تهران در پیش گرفته است. این رویکرد ریشه در چند عامل کلیدی دارد: 1. **ژئوپلیتیک تنگه هرمز:** عمان در کنار ایران، تنها کشورهایی هستند که سواحلشان بر تنگه استراتژیک هرمز مشرف است. حدود یک پنجم عرضه جهانی نفت و گاز مایع از این آبراه عبور میکند. برای هر دو کشور، ثبات و امنیت در تنگه یک اولویت حیاتی است. عمان، با موقعیت خود در دهانه تنگه، همواره درک کرده است که هرگونه تنش یا درگیری در این منطقه نه تنها به ضرر اقتصاد جهانی است، بلکه به طور مستقیم منافع ملی و امنیت داخلی این کشور کوچک را تهدید میکند. 2. **استقلال سیاست خارجی عمان:** سلطان قابوس با میراثی از درگیریهای داخلی و خارجی در ابتدای سلطنت خود، به اهمیت استقلال در سیاست خارجی پی برد. او عمان را از رقابتهای منطقهای دور نگه داشت و بر تقویت روابط با همه قدرتها، از جمله ایران، تمرکز کرد. این رویکرد، عمان را به بازیگری بیطرف و قابل اعتماد تبدیل کرد. 3. **نقش میانجیگری:** عمان بارها به عنوان کانال پشت پرده برای دیپلماسیهای حساس میان ایران و آمریکا، به ویژه در مذاکرات منجر به توافق هستهای (برجام)، عمل کرده است. همچنین در حل و فصل بحرانهای منطقهای مانند یمن و تبادل زندانیان، نقش کلیدی ایفا کرده است. این نقش، برای ایران یک امتیاز بزرگ بود، زیرا امکان ارتباط غیرمستقیم با مخالفان را فراهم میآورد. 4. **همکاریهای امنیتی و اقتصادی:** در کنار روابط دیپلماتیک، همکاریهایی در زمینههای امنیتی مرزهای دریایی و همچنین پروژههای اقتصادی مانند طرح خط لوله گاز زیر دریا بین دو کشور مطرح بوده است. این تعاملات، پایههای مادی نیز به رابطه ویژه ایران و عمان بخشیده بود. این ویژگیها باعث شده بود که حتی در اوج تحریمها و تنشها، خط ارتباطی با مسقط همواره برای ایران باز بماند و عمان به نوعی "سوپاپ اطمینان" برای جلوگیری از تشدید بحرانها در منطقه باشد. **تنگنای هرمز: منطقه مشترک، منافع متضاد؟** تنگه هرمز، به عنوان شریان حیاتی اقتصاد جهانی، نه تنها نقطه اشتراک، بلکه کانون بالقوه تنش نیز هست. مرز دریایی میان ایران و عمان در این تنگه مشخص است و هر دو کشور از طریق گشتزنیهای دریایی، بر امنیت عبور و مرور نظارت دارند. با این حال، تعاریف از "امنیت" و "حقوق دریانوردی" همیشه یکسان نیستند. * **دیدگاه ایران:** ایران همواره بر حق حاکمیت خود بر آبهای سرزمینی و توانایی خود برای "بستن" یا "کنترل" تنگه در صورت تهدید منافع ملیاش تأکید کرده است. تهران امنیت تنگه را جداییناپذیر از امنیت خود میداند و هرگونه حضور نظامی خارجی را تهدیدی برای آن تلقی میکند. * **دیدگاه عمان:** عمان از طرفی بر اهمیت ثبات و آزادی کشتیرانی بر اساس قوانین بینالمللی، به ویژه کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS)، تأکید دارد و از طرف دیگر، به دلیل روابط نزدیک با غرب (از جمله میزبانی پایگاههای نظامی آمریکا)، در برابر فشارهای بینالمللی برای تضمین امنیت عبور و مرور آسیبپذیر است. این دوگانگی در رویکردها، همیشه یک تنش زیربنایی بوده است که با دیپلماسی و اعتماد مدیریت میشد. اما "اتفاق کمسابقه" اخیر نشان میدهد که شاید این مکانیسم مدیریت بحران دچار اختلال شده است. ماهیت این اتفاق – چه یک درگیری کوچک دریایی، یک مانور نظامی تحریکآمیز، یا یک اختلاف نظر شدید بر سر یک موضوع امنیتی خاص در تنگه – هر چه باشد، حاکی از فروپاشی پروتکلهای نانوشتهای است که برای دههها این رابطه را تعریف میکردند. **عوامل تضعیف کننده رابطه ویژه: چرا دیگر آنقدرها ویژه نیست؟** چندین عامل داخلی و خارجی در سالهای اخیر به تدریج ستونهای این رابطه ویژه را فرسایش دادهاند: 1. **فشار فزاینده ایالات متحده و غرب:** با تشدید سیاست "فشار حداکثری" بر ایران و تلاش برای منزوی کردن تهران، عمان نیز تحت فشار فزایندهای قرار گرفته است تا فاصله خود را با ایران افزایش دهد. واشنگتن از همه متحدانش در منطقه انتظار دارد که در برابر ایران جبهه مشترک بگیرند، که این امر ادامه سیاست بیطرفی فعال عمان را دشوارتر میکند. 2. **تغییرات رهبری در عمان:** با درگذشت سلطان قابوس و روی کار آمدن سلطان هیثم، هرچند سیاست خارجی عمان بر حفظ اصول گذشته تأکید دارد، اما میراث دیپلماتیک عمیق و اعتماد شخصی که قابوس با رهبران ایران داشت، به راحتی قابل جایگزینی نیست. سلطان هیثم ممکن است به دلیل فشارهای داخلی (اقتصادی) و خارجی، نیاز به اتخاذ رویکردهای متفاوتی برای حفظ امنیت و توسعه کشورش داشته باشد. 3. **پویاییهای منطقهای متغیر:** * **تغییر رویکرد عربستان سعودی:** با وجود تنشهای دیرینه، عربستان سعودی در دورهای به سمت دیپلماسی با ایران گرایش پیدا کرده که میتواند نقش عمان را به عنوان تنها واسطه کاهش دهد. اما این روند نیز دچار نوسان است و عدم ثبات در روابط ریاض-تهران، میتواند دوباره عمان را در موقعیت دشواری قرار دهد. * **"پیمانهای ابراهیم":** عادیسازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل، محیط ژئوپلیتیکی منطقه را پیچیدهتر کرده و جبههبندیهای جدیدی ایجاد کرده است که در آن، حفظ بیطرفی و تعامل با ایران، ممکن است به عنوان یک خطر یا اقدام ضد منافع غرب تلقی شود. 4. **اقتصاد و تحریمها:** تحریمهای فلجکننده بر ایران، نه تنها از حجم همکاریهای اقتصادی بالقوه میان دو کشور کاسته، بلکه خطر "تحریمهای ثانویه" برای هر کشوری که با ایران تعامل اقتصادی گستردهای داشته باشد، موجب احتیاط بیشتر عمان شده است. اقتصاد عمان نیز با چالشهایی روبرو است و نیازمند جذب سرمایهگذاری خارجی است که این امر نیز میتواند مسقط را وادار به تبعیت از خطوط قرمز غرب کند. 5. **سختگیریهای داخلی ایران:** رویکرد ستیزهجویانهتر برخی جریانها در ایران و اصرار بر سیاستهای منطقهای خاص، ممکن است آستانه تحمل عمان را کاهش داده باشد. زمانی که دیپلماسی در ایران با چالش مواجه میشود، ابزارهای دیگر (مانند نمایش قدرت در تنگه) ممکن است در دستور کار قرار گیرد که میتواند موجب اصطکاک شود. **دیدار عراقچی و اتفاق ناگوار: پیامی از یک شکست دیپلماتیک** بازگشت عباس عراقچی، که در زمان نگارش توافق هستهای نقش مهمی داشت و به عنوان یکی از باتجربهترین دیپلماتهای ایران شناخته میشود، از مسقط و وقوع "اتفاق کمسابقه" تنها چند ساعت پس از آن، دارای اهمیت نمادین بالایی است. این نشان میدهد: * **شکست در مدیریت بحران:** حتی اگر هدف سفر عراقچی جلوگیری از چنین اتفاقی بوده باشد، وقوع آن بلافاصله پس از سفر، به معنای ناتوانی دیپلماسی در مهار تنشها یا عدم هماهنگی درونی در یکی از طرفین (یا هر دو) است. * **افزایش بیاعتمادی:** این اتفاق میتواند به شدت بر اعتماد متقابل میان دو کشور آسیب بزند. اگر کانالهای دیپلماتیک در سطح وزیر خارجه نیز نتوانند از چنین رخدادهایی جلوگیری کنند، جایگاه عمان به عنوان میانجی نیز تضعیف خواهد شد. * **سیگنالی به جامعه بینالملل:** این حادثه، فارغ از ماهیت دقیق آن، به بازیگران منطقهای و بینالمللی این پیام را میدهد که تنگه هرمز در حال حاضر از همیشه پرخطرتر است و روابط ایران-عمان که زمانی عامل ثبات بود، اکنون خود به منبع احتمالی بیثباتی تبدیل شده است. **پیامدهای احتمالی "تنگنا"** اگر این "تنگنا" به یک روند تبدیل شود و رابطه ویژه ایران و عمان بیش از پیش تضعیف گردد، پیامدهای گستردهای در پی خواهد داشت: 1. **افزایش بیثباتی در تنگه هرمز:** با از بین رفتن یکی از آخرین سوپاپهای اطمینان، خطر حوادث ناخواسته، سوءتفاهمها و درگیریهای دریایی افزایش خواهد یافت. این امر میتواند منجر به افزایش هزینههای بیمه کشتیها، اختلال در عرضه نفت و گاز و در نهایت افزایش قیمت جهانی انرژی شود. 2. **کاهش کانالهای دیپلماتیک ایران:** از دست دادن عمان به عنوان یک میانجی، ایران را در انزوای دیپلماتیک عمیقتری فرو خواهد برد و دستیابی به راهحلهای مسالمتآمیز برای بحرانها را دشوارتر خواهد کرد. 3. **فشار بر بیطرفی عمان:** مسقط ممکن است مجبور شود بین حفظ روابط با ایران و همراهی با سیاستهای متحدان غربیاش، یکی را انتخاب کند که این امر به سیاست خارجی مستقل این کشور آسیب میزند. 4. **تغییر موازنههای منطقهای:** این اتفاق میتواند به نفع رقبای منطقهای ایران و مخالفان تهران تمام شود و فرصتهای جدیدی برای تشدید فشار بر ایران ایجاد کند. **نتیجهگیری** رابطه ویژه ایران و عمان، محصول یک رویکرد دیپلماتیک سنجیده و پراگماتیک بود که برای دههها به ثبات و امنیت در یکی از حساسترین مناطق جهان کمک میکرد. اما اینک، این رابطه نه تنها در تنگنا قرار گرفته، بلکه به نظر میرسد از "ویژگی" سابق خود فاصله گرفته است. وقوع "اتفاقی کمسابقه" بلافاصله پس از یک سفر دیپلماتیک در سطح بالا، نشانهای هشداردهنده از عمق چالشها و فروپاشی اعتماد است. آینده این رابطه و به تبع آن، آینده امنیت تنگه هرمز، به توانایی دو کشور در بازسازی اعتماد، احیای کانالهای دیپلماتیک و درک مشترک از منافع بلندمدتشان در ثبات منطقه بستگی دارد. اما با توجه به فشارهای فزاینده خارجی، پویاییهای متغیر منطقهای و چالشهای داخلی هر دو کشور، این مهمتر از هر زمان دیگری دشوار به نظر میرسد. "تنگنای هرمز" دیگر تنها یک اصطلاح جغرافیایی نیست، بلکه به استعارهای از وضعیت بحرانی در یکی از حیاتیترین روابط دیپلماتیک منطقه تبدیل شده است که پیامدهای آن میتواند بسیار فراتر از مرزهای ایران و عمان باشد.