Translate

۳۱ تیر، ۱۴۰۵

محمود احمدی‌نژاد؛ از «اتهام جاسوسی به وزارت اطلاعات» تا ادعای «گزینه جانشینی رهبری»

محمود احمدی‌نژاد؛ از «اتهام جاسوسی به وزارت اطلاعات» تا ادعای «گزینه جانشینی رهبری»

**محمود احمدی‌نژاد؛ پازل معمایی در برزخ سیاست ایران: از اتهام جاسوسی تا رویای رهبری و پیشنهاد غرب؟** محمود احمدی‌نژاد، نامی که در پهنه سیاست ایران کمتر کسی را بی‌تفاوت می‌گذارد، تجسمی از پارادوکس‌ها و تحولات بنیادین در ساختار قدرت جمهوری اسلامی است. از ظهور ناگهانی به عنوان یک شهردار گمنام تا رسیدن به کرسی ریاست‌جمهوری، از شمایل یک محافظه‌کار تندرو و ضدغربی تا منتقد رادیکال حاکمیت، و اکنون، به ادعای رسانه‌ای غربی، فردی که می‌تواند در سناریوهای تغییر قدرت در ایران مورد ملاحظه قرار گیرد؛ زندگی سیاسی احمدی‌نژاد داستانی پرفراز و نشیب، مملو از چالش‌ها، جنجال‌ها و تغییر رویکردهای غیرقابل پیش‌بینی است. مروری بر این سیر تحول، نه تنها پرتره‌ای از یک شخصیت سیاسی، بلکه آینه‌ای از دگرگونی‌های عمیق‌تر در فضای سیاسی ایران را به دست می‌دهد. **ظهور پوپولیست و دوران اوج قدرت (۲۰۰۵-۲۰۰۹): از شهرداری تا پاستور** احمدی‌نژاد با پیشینه‌ای از فرماندهی در سپاه پاسداران و استانداری اردبیل، و سپس شهرداری تهران، در سال ۱۳۸۴ وارد کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری شد. کسی انتظار پیروزی او را نداشت؛ در رقابتی که چهره‌هایی چون اکبر هاشمی رفسنجانی حضور داشتند، احمدی‌نژاد با گفتمانی پوپولیستی، شعارهایی مانند "آوردن پول نفت بر سر سفره مردم"، مبارزه با فساد و سادگی، توانست قلب طبقات فرودست و محروم را تسخیر کند. او خود را نماینده "مردم" در مقابل "نخبگان فاسد" معرفی کرد. این پیروزی غیرمنتظره، با حمایت ضمنی بخشی از ساختار قدرت و نهادهای سنتی، سرآغاز دورانی شد که جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و خارجی، چهره‌ای رادیکال‌تر به خود گرفت. دوران ریاست‌جمهوری اول او، با مواضع تند ضدغربی و ضداسرائیلی، از جمله تردید در واقعه هولوکاست و تاکید بر تسریع برنامه هسته‌ای، همراه بود. این مواضع، ایران را در کانون توجه بین‌المللی قرار داد و به تشدید تحریم‌ها منجر شد. در داخل، او با سفرهای استانی متعدد و برقراری ارتباط مستقیم با مردم، پایگاه مردمی خود را تقویت کرد. در این دوره، او مورد حمایت بسیاری از اصولگرایان و بخش‌هایی از حاکمیت قرار داشت که او را "نماد انقلاب" و "مردمی" می‌دانستند. **دومین دوره ریاست‌جمهوری و بذر اختلاف‌ها (۲۰۰۹-۲۰۱۳): انحراف و تقابل با حاکمیت** انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ و پیروزی مجدد احمدی‌نژاد، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود. اعتراضات گسترده‌ای که پس از اعلام نتایج شکل گرفت، به "جنبش سبز" معروف شد و فضای سیاسی ایران را به شدت قطبی کرد. با این حال، احمدی‌نژاد به ریاست‌جمهوری ادامه داد، اما این دوره با تشدید اختلافات او با سایر نهادهای قدرت، به ویژه مجلس، قوه قضائیه و حتی دفتر رهبری، همراه بود. محور اصلی این اختلافات، حلقه نزدیکان احمدی‌نژاد، به ویژه اسفندیار رحیم مشایی و حمید بقایی، و آنچه در فضای سیاسی ایران به "جریان انحرافی" معروف شد، بود. این جریان متهم به ترویج تفکرات التقاطی، سست کردن مبانی ایدئولوژیک انقلاب، و نفوذ در لایه‌های حساس مدیریتی کشور بود. اوج این تقابل در ماجرای برکناری حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات وقت، در فروردین ۱۳۹۰ رخ داد. احمدی‌نژاد حکم برکناری مصلحی را صادر کرد، اما با حکم رهبری مبنی بر ابقای وی مواجه شد. در اعتراض به این موضوع، احمدی‌نژاد یازده روز خانه‌نشینی اختیار کرد که به عنوان یک چالش بی‌سابقه و آشکار در برابر ولایت فقیه تلقی شد. در همین دوره، و در اوج کشمکش‌های داخلی بر سر وزارت اطلاعات و نفوذ حلقه مشایی، "اتهام جاسوسی به وزارت اطلاعات" یا به تعبیر دقیق‌تر، اتهامات و شایعاتی مبنی بر نفوذ و ارتباطات مشکوک در لایه‌هایی از این وزارتخانه و اطراف احمدی‌نژاد، در فضای سیاسی مطرح شد. این اتهامات، که بیشتر ابزاری برای جنگ قدرت بود تا یک پرونده قضایی مشخص علیه شخص احمدی‌نژاد، نشان‌دهنده عمق بحران و بی‌اعتمادی بود که در روابط میان او و بخش‌های اصلی حاکمیت ایجاد شده بود. این دوران، احمدی‌نژاد را از یک قهرمان اصولگرایان به یک "خودسر" و "منحرف" در نگاه بسیاری از همان حامیان سابق تبدیل کرد. **پسا ریاست‌جمهوری: از چالشگری تا رویای رهبری و ردصلاحیت‌های مکرر** پس از پایان دوره ریاست‌جمهوری در سال ۱۳۹۲، بسیاری انتظار داشتند که احمدی‌نژاد به حاشیه سیاست رانده شود، همانطور که معمولاً در ایران برای روسای جمهور سابق اتفاق می‌افتاد. اما او ثابت کرد که شخصیت متفاوتی دارد. احمدی‌نژاد با نامه‌نگاری‌های سرگشاده به رهبران جهان، انتشار ویدئوهای انتقادی از قوای سه‌گانه، و برگزاری جلسات عمومی در سراسر کشور، خود را به عنوان یک منتقد دائمی و چالشگر وضعیت موجود مطرح کرد. او از شعار عدالت و مبارزه با فساد که زمانی او را به قدرت رسانده بود، این بار علیه همان سیستمی که خود از آن برخاسته بود، استفاده کرد. این رویکرد، منجر به رد صلاحیت‌های مکرر او برای انتخابات ریاست‌جمهوری در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۴۰۰ شد. شورای نگهبان با استناد به "عدم احراز صلاحیت"، به وضوح نشان داد که ساختار قدرت دیگر تمایلی به بازگشت او به صحنه رسمی سیاست ندارد. احمدی‌نژاد اما هرگز این تصمیمات را نپذیرفت و همواره خود را نماینده واقعی مردم و شایسته‌ترین فرد برای اداره کشور معرفی کرد. در همین دوره بود که ایده یا ادعای "گزینه جانشینی رهبری" برای احمدی‌نژاد مطرح شد. این ادعا، بیشتر از اینکه نشان‌دهنده یک بحث جدی در محافل قدرت باشد، بازتابی از جاه‌طلبی‌های خود او، اعتقاد به جایگاه ویژه خود نزد خداوند و مردم، و درکی آخرالزمانی از نقش خود در تحولات آینده ایران بود. او در سخنرانی‌های خود، خود را فردی می‌دانست که به واسطه ارتباط مستقیم با امام زمان (عج) و درک عمیق از مشکلات مردم، می‌تواند راهگشای آینده باشد. این نوع خودبینی، در کنار چالشگری‌هایش، او را به شخصیتی پیچیده‌تر و حتی تا حدودی غیرقابل درک در سپهر سیاست ایران تبدیل کرده است. **ادعای نیویورک‌تایمز و سناریوی غرب: آیا احمدی‌نژاد آلترناتیو غرب است؟** در میان این فراز و فرودها، ادعای اخیر نیویورک‌تایمز که بر اساس یک گزارش محرمانه آمریکایی-اسرائیلی، محمود احمدی‌نژاد را به عنوان گزینه‌ای احتمالی در سناریوی تغییر قدرت در ایران مطرح کرده است، به این پازل پیچیدگی جدیدی می‌بخشد. این ادعا که او می‌تواند در یک دوره انتقالی یا سناریوی پسا-حکومت فعلی، مورد ملاحظه قرار گیرد، سؤالات متعددی را برمی‌انگیزد. اما چرا احمدی‌نژاد؟ از دیدگاه برخی تحلیلگران غربی، دلایل متعددی می‌تواند مطرح باشد: ۱. **شناخته‌شده بودن:** او هشت سال ریاست‌جمهوری ایران را تجربه کرده و یک چهره شناخته‌شده جهانی است. ۲. **فاصله از حاکمیت فعلی:** او در سالیان اخیر به منتقد سرسخت نظام تبدیل شده و طرد شده است. این فاصله، او را در نگاه برخی، به گزینه‌ای "مستقل‌تر" (هرچند از درون نظام) تبدیل می‌کند. ۳. **جذابیت پوپولیستی:** او هنوز هم می‌تواند بخش‌هایی از طبقه فرودست و ناراضی را با خود همراه کند. شعارهای ضدفساد و عدالت‌طلبانه او می‌تواند برای جذب حمایت عمومی در یک دوره انتقالی جذاب باشد. ۴. **سابقه مذاکره:** هرچند او در ظاهر چهره‌ای تندرو بود، اما در پشت پرده، سابقه انعطاف‌پذیری و عمل‌گرایی در برخی مسائل را داشته است. با این حال، واقع‌بینی حکم می‌کند که این ادعا را با دیده تردید نگریست. احمدی‌نژاد، در بهترین حالت، یک محصول نظام جمهوری اسلامی است که در ادامه راه با آن به چالش کشیده است. او دارای یک پایگاه سازمانی قدرتمند نیست و به شدت از سوی هسته سخت قدرت طرد شده است. اعتبار و مشروعیت او در داخل ایران، به خصوص میان نخبگان و طبقات میانی، به شدت کاهش یافته است. طرح نام او از سوی منابع غربی، می‌تواند بیش از آنکه یک سناریوی عملی باشد، تلاشی برای سنجش واکنش‌ها، یا حتی نشانه‌ای از سردرگمی در درک پیچیدگی‌های جامعه و ساختار قدرت ایران از سوی برخی محافل خارجی باشد. استفاده از یک چهره طرد شده و دارای مواضع ضدغربی سابق، به عنوان یک گزینه برای "تغییر قدرت"، به خودی خود یک تناقض آشکار است و نشان می‌دهد که راهبردهای خارجی گاه تا چه اندازه می‌توانند از واقعیت‌های میدانی در ایران دور باشند. **نتیجه‌گیری: معمای احمدی‌نژاد، نمادی از تحولات در ایران** محمود احمدی‌نژاد یک شخصیت یکتا در تاریخ جمهوری اسلامی است. از یک محافظه‌کار انقلابی که نماد ایستادگی در برابر غرب بود، به یک منتقد رادیکال و چالشگر حاکمیت تبدیل شد. او محصول سیستمی بود که خود در نهایت سعی در اصلاح (یا تغییر) آن از درون داشت، و در نهایت از سوی همان سیستم طرد شد. ادعای رویای رهبری او و نیز طرح نامش به عنوان گزینه‌ای برای غرب، نشان از جاه‌طلبی بی‌پایان و ناتوانی او در پذیرش حاشیه است. احمدی‌نژاد، با همه فراز و فرودهایش، نمادی از پویایی و پیچیدگی‌های فضای سیاسی ایران است؛ جایی که خطوط بین دوست و دشمن، و داخل و خارج، همواره سیال و در حال دگرگونی است. او یک کاتالیزور برای بحث‌های عمومی بوده است – درباره عدالت، فساد، آزادی، و ماهیت خودِ انقلاب. آینده سیاسی او، هرچه که باشد، به احتمال زیاد در حاشیه رسمی قدرت ایران باقی خواهد ماند، اما نام و یاد او، به عنوان یک معماگونه‌ترین چهره در برزخ سیاست ایران، همچنان به بحث‌ها و تحلیل‌ها دامن خواهد زد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...