Translate

۳۱ تیر، ۱۴۰۵

طرح آتش‌بس ۱۰ روزه میانجی‌ها همزمان با آماده شدن آمریکا برای گسترش احتمالی حملات به ایران

طرح آتش‌بس ۱۰ روزه میانجی‌ها همزمان با آماده شدن آمریکا برای گسترش احتمالی حملات به ایران

## رقص آتش و دیپلماسی: طرح آتش‌بس در سایه گسترش احتمالی حملات آمریکا به ایران در منظره پرتلاطم و پراز تنش خاورمیانه، جایی که شعله‌های جنگ غزه همچنان منطقه را به کام خود می‌کشد و درگیری‌های نیابتی در دریای سرخ، عراق، سوریه و لبنان ابعاد تازه‌ای به خود می‌گیرند، خبری از دل اسلام‌آباد به گوش می‌رسد که در ظاهر، نویدبخش کاهش تنش‌هاست: طرح آتش‌بس ۱۰ روزه پیشنهادی از سوی میانجی‌ها. اما این خبر امیدبخش، در سایه گزارشی دیگر از آمادگی آمریکا برای گسترش احتمالی حملات به ایران منتشر شده است؛ پارادوکسی عمیق که ماهیت پیچیده و چندوجهی روابط ایران و آمریکا و دینامیک‌های منطقه‌ای را به وضوح نشان می‌دهد. حضور وزیر کشور ایران در پاکستان و دیدارش با مقاماتی که به‌عنوان میانجی‌های اصلی بین تهران و واشنگتن شناخته می‌شوند، ابعاد این پازل ژئوپلیتیکی را بیش از پیش نمایان می‌سازد. **۱. معمای طرح آتش‌بس ۱۰ روزه: فرصتی برای تنفس یا زمان برای تجدید قوا؟** خبر طرح آتش‌بس ۱۰ روزه، که جزئیات آن هنوز به‌طور کامل منتشر نشده است، در نگاه اول طرحی برای فرو نشاندن شعله‌های جنگ و فراهم آوردن فضایی برای دیپلماسی به نظر می‌رسد. در شرایطی که حملات نیروهای یمنی (انصارالله) در دریای سرخ، تنش‌ها در عراق و سوریه، و وضعیت شکننده در مرز لبنان و اسرائیل به اوج خود رسیده است، یک وقفه موقت می‌تواند به طرفین امکان ارزیابی مجدد و شاید گشودن کانال‌های ارتباطی را بدهد. اما پرسش اصلی اینجاست که این آتش‌بس به چه معناست و چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ آیا این طرح تلاشی صادقانه برای کاهش خشونت‌ها و جلوگیری از یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای است؟ یا صرفاً یک تاکتیک کوتاه‌مدت است تا هر دو طرف، هم ایران و هم آمریکا (و متحدان منطقه‌ای‌شان)، بتوانند نفس تازه کنند، آرایش نظامی خود را بازبینی کرده و برای فاز بعدی رویارویی آماده شوند؟ تاریخ روابط بین‌الملل، به‌ویژه در مناطق پر از بحران، نشان می‌دهد که آتش‌بس‌ها همیشه به صلح منجر نمی‌شوند و گاهی اوقات می‌توانند پیش‌درآمدی برای حملات شدیدتر باشند. ماهیت ۱۰ روزه این طرح نیز این گمانه‌زنی را تقویت می‌کند که هدف آن بیشتر یک "تست" برای سنجش جدیت طرفین یا یک فرصت "تنفس استراتژیک" است تا یک راه‌حل پایدار. **۲. آمادگی آمریکا برای گسترش حملات: استراتژی بازدارندگی یا تحریک‌آمیزی؟** همزمان با اخبار مربوط به آتش‌بس، گزارش‌هایی مبنی بر آمادگی آمریکا برای گسترش احتمالی حملات به ایران منتشر شده است. این آمادگی، در پاسخ به حملات اخیر به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه (از جمله حمله پهپادی در اردن که منجر به کشته شدن سه سرباز آمریکایی شد) و همچنین تداوم حملات انصارالله در دریای سرخ علیه کشتی‌های تجاری و نظامی، قابل درک است. دولت بایدن، تحت فشار شدید داخلی برای نشان دادن قاطعیت و در یک سال انتخاباتی، نمی‌تواند نسبت به این حملات بی‌تفاوت باشد. استراتژی آمریکا در قبال ایران همواره ترکیبی از فشار، بازدارندگی و دیپلماسی بوده است. تهدید به گسترش حملات، در این چارچوب، می‌تواند به عنوان ابزاری برای افزایش فشار بر ایران و گروه‌های نیابتی آن برای توقف حملات و رعایت "خطوط قرمز" آمریکا تلقی شود. هدف این رویکرد، در درجه اول، بازدارندگی ایران از اقدامات تحریک‌آمیز بیشتر و جلوگیری از گسترش جنگ به سایر مناطق حیاتی است. اما این استراتژی، ریسک‌های بالایی نیز دارد. هرگونه حمله مستقیم و گسترده به خاک ایران می‌تواند منجر به واکنش متقابل تهران و در نتیجه، شعله‌ور شدن یک جنگ منطقه‌ای شود که هیچ‌کدام از طرفین، حداقل در تئوری، خواهان آن نیستند. بنابراین، این "آمادگی برای گسترش حملات" را می‌توان بیشتر یک پیام قاطع و یک اهرم فشار دانست تا لزوماً برنامه‌ای قطعی برای اقدام نظامی گسترده. **۳. نقش میانجی‌ها و اهمیت پاکستان: توازن‌بخشی در منطقه؟** حضور وزیر کشور ایران، احمد وحیدی، در پاکستان در راس یک هیئت بلندپایه و دیدارش با شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، و فیلد مارشال منیر عاصم، فرمانده ارتش این کشور، نشان‌دهنده نقش حیاتی و حساس پاکستان در این میانجی‌گری است. پاکستان، به دلایل تاریخی، ژئواستراتژیک و مذهبی، همواره روابط پیچیده و در عین حال مهمی با ایران و آمریکا داشته است. این کشور، که خود درگیر چالش‌های داخلی متعددی از جمله مشکلات اقتصادی و امنیتی است، به شدت به ثبات منطقه‌ای نیاز دارد و هرگونه درگیری گسترده در همسایگی آن، می‌تواند تبعات جبران‌ناپذیری برای اسلام‌آباد داشته باشد. نقش پاکستان به عنوان میانجی بین ایران و آمریکا، جدید نیست. این کشور در گذشته نیز تلاش‌هایی در این زمینه داشته است. توانایی پاکستان در برقراری موازنه ظریف بین این دو قدرت، که هر دو برای اسلام‌آباد اهمیت استراتژیک دارند، آن را به یک واسطه بالقوه مؤثر تبدیل می‌کند. پاکستان می‌تواند پیام‌ها را منتقل کند، سوءتفاهم‌ها را رفع کند و چارچوبی برای مذاکرات غیرمستقیم فراهم آورد. حضور وزیر کشور ایران، به جای وزیر امور خارجه، نیز می‌تواند حامل پیام‌های متعددی باشد: شاید نشان‌دهنده اراده تهران برای گفت‌وگو در سطحی غیردیپلماتیک و با تمرکز بر ابعاد امنیتی و عملیاتی باشد، یا شاید نشانه‌ای از تمایل به استفاده از کانال‌هایی که کمتر در معرض دید عمومی و بوروکراسی معمول وزارت خارجه هستند. **۴. چشم‌انداز ایران: تداوم "محور مقاومت" و اجتناب از جنگ مستقیم؟** از دیدگاه ایران، وضعیت کنونی یک صحنه پیچیده از حفظ "محور مقاومت"، تداوم فشار بر آمریکا برای لغو تحریم‌ها، و در عین حال اجتناب از یک جنگ مستقیم و تمام‌عیار است. "محور مقاومت"، که شامل گروه‌هایی مانند حزب‌الله در لبنان، حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، حوثی‌ها در یمن و گروه‌های شبه‌نظامی در عراق و سوریه می‌شود، به ابزاری برای اعمال نفوذ منطقه‌ای و فشار بر منافع آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است. حملات این گروه‌ها، به ویژه انصارالله در دریای سرخ، نه تنها به نفع فلسطین و غزه قلمداد می‌شود، بلکه پیامی قاطع به آمریکا و متحدانش در مورد هزینه ادامه حمایت از اسرائیل و حضور نظامی در منطقه می‌فرستد. ایران خواهان لغو تحریم‌ها و بازگشت به توافق هسته‌ای (برجام) یا حداقل یک توافق جدید است که منافع امنیتی آن را تضمین کند. در این راستا، اهرم‌های منطقه‌ای به ابزاری برای افزایش چانه‌زنی دیپلماتیک تبدیل شده‌اند. با این حال، تهران به خوبی از عواقب یک جنگ مستقیم با آمریکا آگاه است و تلاش می‌کند از چنین سناریویی اجتناب کند. بنابراین، هرگونه طرح آتش‌بس یا پیشنهاد دیپلماتیک از سوی میانجی‌ها، با این ملاحظات دقیق در تهران بررسی خواهد شد. وزیر کشور ایران، با پیشینه امنیتی خود، احتمالاً حامل پیام‌هایی با تمرکز بر این ملاحظات، به‌ویژه در مورد کنترل گروه‌های نیابتی و امنیت مرزها، بوده است. **۵. دینامیک‌های منطقه‌ای و تأثیر جنگ غزه:** نمی‌توان تحلیل دقیقی از وضعیت کنونی ارائه داد بدون در نظر گرفتن تأثیرات عمیق جنگ غزه. این جنگ، که با حملات ۷ اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد و با پاسخ نظامی گسترده اسرائیل ادامه یافته است، به عنوان کاتالیزوری برای تشدید تنش‌ها در سراسر منطقه عمل کرده است. "محور مقاومت" خود را درگیر این نزاع می‌بیند و حمایت از فلسطینیان را وظیفه خود می‌داند. این مسئله، معادله را برای آمریکا و متحدانش پیچیده‌تر کرده است، چرا که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران یا گروه‌های نیابتی آن، می‌تواند به عنوان دامن زدن به جنگ غزه و حمایت از اسرائیل تلقی شود، امری که می‌تواند منجر به بسیج افکار عمومی در جهان اسلام علیه آمریکا و متحدانش شود. از سوی دیگر، اسرائیل به شدت نگران برنامه هسته‌ای ایران و نفوذ منطقه‌ای آن است و دائماً آمریکا را برای اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه‌تر علیه تهران تحت فشار قرار می‌دهد. این فشار، به ویژه در شرایط کنونی و نگرانی از احتمال گسترش درگیری‌ها، می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های آمریکا تأثیرگذار باشد. **۶. چالش‌ها و چشم‌انداز آینده:** چالش‌های پیش رو در این وضعیت بسیار بزرگ و پیچیده است. مهم‌ترین آنها عبارتند از: * **عدم اعتماد عمیق:** دهه‌ها خصومت و عدم اعتماد متقابل بین ایران و آمریکا، هرگونه تلاش برای دیپلماسی را دشوار می‌سازد. * **اهداف متضاد:** ایران به دنبال حفظ نفوذ منطقه‌ای و رفع تحریم‌ها است، در حالی که آمریکا به دنبال مهار برنامه هسته‌ای ایران، جلوگیری از حمایت از "تروریسم" و حفظ ثبات منطقه‌ای است. * **نفوذ گروه‌های نیابتی:** کنترل گروه‌های نیابتی، به ویژه در شرایط جنگی و آشفتگی منطقه‌ای، بسیار دشوار است و می‌تواند به سوءتفاهم‌ها و تشدید درگیری‌ها دامن بزند. * **فشارهای داخلی:** هم در ایران و هم در آمریکا، فشارهای داخلی سیاسی و افکار عمومی می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌ها تأثیر بگذارد و انعطاف‌پذیری دیپلماتیک را کاهش دهد. با این حال، چشم‌انداز آینده، با وجود همه این چالش‌ها، کاملاً تاریک نیست. هیچ‌کدام از طرفین خواهان یک جنگ تمام‌عیار منطقه‌ای نیستند، چرا که هزینه‌های آن برای همه طرف‌ها بسیار سنگین خواهد بود. از این رو، تلاش‌های میانجی‌گرانه، هرچند شکننده و پر از فراز و نشیب، تنها راه برای جلوگیری از سقوط به ورطه یک فاجعه بزرگ است. طرح آتش‌بس ۱۰ روزه، در کنار آمادگی برای گسترش حملات، نشان‌دهنده یک "رقص" پرخطر بین آتش و دیپلماسی است. این یک توازن شکننده است که در آن هر حرکت اشتباهی می‌تواند منجر به فاجعه شود، اما همزمان، هر گام کوچک دیپلماتیک نیز می‌تواند راه را برای آینده‌ای با تنش کمتر هموار کند. نقش میانجی‌ها، به ویژه پاکستان در این مقطع، حیاتی‌تر از همیشه به نظر می‌رسد، چرا که در خلاء عدم ارتباط مستقیم، آن‌ها می‌توانند پلی برای عبور پیام‌ها و امید به کاهش تنش‌ها باشند.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...